80/06/06
بسم الله الرحمن الرحیم
حدیث چهارم؛ ضمانت الهی برای اهل ایمان و استخراج اصول خمسه از شروط آن/باب اول در ثواب موحدین و عارفین /شرح کتاب توحید صدوق
موضوع: شرح کتاب توحید صدوق/باب اول در ثواب موحدین و عارفین /حدیث چهارم؛ ضمانت الهی برای اهل ایمان و استخراج اصول خمسه از شروط آن
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
متن حدیث چهارم در باب ضمانت الهی برای مؤمن
در کتاب التوحید شیخ صدوق، حدیث چهارم از باب اول به شرح زیر روایت شده است:
«الحدیث الرابع: بإسناده عن مفضل بن عمر، قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: إن الله تبارک و تعالی ضَمِنَ للمؤمنِ ضماناً. قال: قلتُ: و ما هو؟ قال: ضَمِنَ له إن هو أقرَّ له بالربوبیة، و لمحمدٍ صلی الله علیه و آله بالنبوة، و لعلیٍّ علیه السلام بالإمامة، و أدّی ما افتُرِضَ علیه، أن یُسکِنَه فی جواره. قال: قلتُ: فهذه و اللهِ الکرامةُ التی لا یُشبِهُها کرامة! قال: ثم قال أبو عبد الله علیه السلام: اعمَلْ قلیلاً تَنعَمْ کثیراً»[1]
حدیث چهارم با سند خود از مفضل بن عمر روایت میکند که امام صادق علیهالسلام فرمودند: خداوند تبارک و تعالی برای شخص مؤمن ضمانتی فرموده است. بیان کردم: آن ضمانت چیست؟ فرمودند: خداوند برای او ضمانت کرده است که اگر به ربوبیت پروردگار، به نبوت پیامبر اکرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم، و به امامت علی بن ابیطالب علیهالسلام اقرار نماید، و علاوه بر اینها واجبات الهی را ادا کند «و أدّی ما افتُرِضَ علیه»، او را در جوار رحمت خود ساکن گرداند. مفضل میگوید: بیان کردم: به خدا سوگند این کرامتی است که هیچ کرامتی شبیه آن نیست! سپس امام صادق علیهالسلام فرمودند: عمل اندک به جای آورید تا از نعمتهای بسیار و ابدی بهرهمند گردید.
نکات ادبی و نحوی پیرامون ادات شرط و مصدر
شارح در ابتدا به دو نکته ادبی در عبارت حدیث اشاره میکند:
نخست، کلمه «إنْ» در عبارت «إنْ هو أقرَّ له»، با کسر همزه خوانده میشود و «إنِ شرطیه» است؛ و فعل «ضَمِنَ له» که پیش از آن آمده است، طبق یک مبنای نحوی جواب شرط مقدم است، و بر مبنای نحویینِ قائل به صدارت ادات شرط، قرینهای بر جواب محذوفِ شرط به شمار میآید «حُذِفَ جوابه لدلالة ما تقدّم علیه الخلاف»[2] .
دوم، کلمه «أنْ» در عبارت «أن یُسکِنَه فی جواره»، با فتح همزه و «أنِ مصدریه» است که مابعد خود را به تأویل مصدر میبرد و کل این جمله مصدری، مفعولبه برای فعل «ضمن» میباشد؛ یعنی متعلقِ ضمانت خداوند، اسکان دادن بنده مؤمن در جوار رحمت خویش است.
استخراج اصول خمسه دین و فروع از شروط چهارگانه حدیث
در ظاهرِ روایت، ضمانت خداوند مشروط به چهار امر شده است:
۱. اقرار به ربوبیت،
۲. اقرار به نبوت،
۳. اقرار به امامت علی علیهالسلام،
۴. ادای فرائض و واجبات.
اما شارح تبیین مینماید که این چهار امر در واقع مشتمل بر «اصول خمسه دین» به انضمام یک امر فرعی (عمل به فرائض) است که مجموعاً شش امر را تشکیل میدهند.
در مورد امامت، اگرچه نام مبارک امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام به عنوان نخستین امام تصریح شده است، اما امامت سایر ائمه معصومین علیهمالسلام نیز در طول آن اراده شده و به آن ملحق میگردد. درباره اقرار به نبوت نیز مراد، نبوت عامه و خاصه پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم است.
اما در باب «اقرار به ربوبیت»، شارح اثبات میکند که این عنوان متضمن سه اصل بنیادین اعتقادی است:
نخست: اقرار به اصل ربوبیت و توحید، که به تصریح در کلام آمده است. توحید به معنای نفی شریک، از اشرف صفات سلبیه است که در کنار سایر صفات کمالیه ثبوتیه و سلبیه و تنزه از نقائص و ظلم و جور (اصل عدل) قرار میگیرد.
دوم: اقرار به صفات جمال و کمال الهی و نفی هرگونه نقص و ظلم، که متضمن اصل «عدل الهی» است.
سوم: اقرار به اصل «معاد» و بازگشت خلایق.
شارح در این باره میفرماید:
«اعلم، انّه عليه السلام ذكر أربعة أمور، لكنّها مشتملة على الأصول الخمسة مع زيادة العمل بالفرائض بيان ذلك: انّ الإقرار بالرّبوبيّة، يتضمّن الإقرار بالتّوحيد و الصّفات الكماليّة و التّنزّه من أوصاف النّقص- من الظلم و الجور و غير ذلك- و الإقرار بالمعاد و هذه هي الثلاثة من الأصول الخمسة...»
بدان که امام علیهالسلام در اینجا چهار امر را ذکر فرمودهاند، اما این امور مشتمل بر اصول خمسه اعتقادی به همراه عمل به فرائض هستند؛ زیرا اقرار به ربوبیت متضمن سه چیز است: اول، اقرار به توحید و صفات کمالیه و تنزه پروردگار از اوصاف نقص نظیر ظلم و جور (عدل)؛ دوم، اقرار به معاد؛ و این سه، همان سه اصل از اصول خمسه هستند که با انضمام نبوت و امامت، اصول پنجگانه دین را تکمیل میکنند و ادای واجبات نیز ناظر به عمل و فروع است.
تقریر شمول ربوبیت نسبت به صفات و معاد بر پایه معنای «مالک»
شارح برای اثبات اینکه چگونه اقرار به ربوبیت متضمن توحید، صفات و معاد است، دو معنا برای واژه «ربّ» در نظر میگیرد: یکی به معنای «مالک» و دیگری به معنای «قادر».
بر پایه معنای نخست (رب به معنای مالک):
مالکیت پروردگار، مالکیتِ حقیقی و تکوینی است نه مالکیت اعتباری و قراردادی؛ و مالک حقیقی تنها ذات اقدس الله است و تمام ماسوی، مملوک اویند. در مالکیت اعتباری، تصرفات مالک در ملک خود نافذ است؛ بنابراین در مالکیت حقیقی، اراده، مشیت و تصرفات خداوند در مملوکِ خود به طریق اولی در نهایت نفوذ و شمول قرار دارد.
مالک حقیقی توانایی هرگونه تصرف در ملک خویش را داراست: میتواند ایجاد کند، اعدام نماید، اعاده کند (معاد)، به باطن ببرد، یا ظاهر سازد. پس هنگامی که به «ربوبیت» خداوند به معنای مالکیت حقیقی اقرار میکنیم، اعتراف به قدرتِ ایجاد و آفرینش (خالقیت)، اعتراف به تدبیر و بقا و پرورشِ مخلوق (ربوبیت)، و اعتراف به امکان و تحققِ اعاده و برانگیختن موجودات پس از فنا (معاد) را در درون خود دارد؛ و بدین ترتیب، اعتقاد به معاد و صفات کمالیه از حقیقت ربوبیت و مالکیت تامه پروردگار استخراج میگردد. تبیین معنای قادر نیز در ادامه بحث خواهد آمد.
تبیین ربوبیت، ابقا، اعاده و استخراج اصل معاد
ربوبیت الهی تنها به معنای ایجاد و آفرینش نخستین نیست، بلکه به معنای پرورش، ابقا و تجهیز موجودات به تمام ابزارها و لوازمی است که برای رسیدن به کمال وجودی خویش بدان نیازمندند. خداوند متعال موجود را ایجاد میکند، او را ابقا مینماید، وسایل رشد و هدایت را در اختیارش مینهد، در هنگامی که مشیتش تعلق گیرد او را از این نشئه قبض و اخفا میکند، و سپس در روز واپسین او را مجدداً اعاده میفرماید.
بنابراین، حقیقتِ «معاد» همان اعاده و بازگرداندن پس از قبض است. کسی که به «ربوبیت» خداوند اقرار میکند، چون پروردگار را مالکی قادر بر ایجاد و تدبیر میداند، ناگزیر باید او را بر اعاده و احیای مجدد نیز توانا بداند؛ زیرا آن ذاتی که توانایی ایجاد نخستین را داشته، به طریق اولی بر اعاده آن قادر است. از این رو، اقرار به ربوبیت ذاتاً متضمن اقرار به امکان و وقوع معاد است.
استخراج توحید و صفات کمالیه از وحدت جهان و نفوذ مشیت مالک
مملوک خداوند —که سراسر عالم هستی است— با وجود کثرت و تنوع اصناف آن (از عقول و افلاک تا جمادات، نباتات، حیوانات و انسانها)، یک منظومه و حقیقت پیوسته و واحد است. تأثیر و تأثر متقابل اجزای عالم و نظام هماهنگ حاکم بر آن، نشان میدهد که جهان همانند یک پیکر واحد است که اعضای آن در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگرند. از آنجا که این مجموعه مملوکی واحد است، ناگزیر مالکِ حقیقی آن نیز باید ذاتی واحد و بیشریک باشد؛ زیرا مملوک واحد، مالک واحد میطلبد و از این طریق، اصل «توحید» از ربوبیت و مالکیت استخراج میگردد.
همچنین نفوذ مشیت این مالک در ملک خویش، بر پایه علم، حکمت، قدرت و حیات استوار است؛ زیرا نفوذ مشیت در نظامی چنین حکیمانه، بدون علم و قدرت و عدل امکانپذیر نیست. بنابراین اقرار به ربوبیت و مالکیت، مستلزم اعتراف به جمیع صفات کمالیه ثبوتیه (علم، قدرت، حیات، عدل) و سلب صفات نقایص از ساحت قدس الهی خواهد بود.
شرح عبارت متن در معنای اول ربّ (مالک)
شارح در صفحه ۲8 متن، در تبیین معنای اول میفرماید:
«أما المعنی الأول: فالربّ بهذا المعنی هو الذی ینفذ مشیئتُه فی مملكته کیف شاء و کما شاء، إیجاداً و إعداماً، و إظهاراً و إعادةً...»
اما بر پایه معنای نخست (رب به معنای مالک): پروردگار به این معنا، آن کسی است که خواست و مشیتش در گستره مملکت و آفرینش او هرگونه که بخواهد و بدانسان که اراده فرماید نافذ است؛ چه در پدید آوردن و اعدام، و چه در آشکار ساختن و اعاده و برانگیختن مجدد.
مفهوم فلسفی و عرفانی ایجاد، اعدام، اظهار و اخفا
در اصطلاح کلام و فلسفه از پدید آوردن و سلب حیات به «ایجاد و اعدام» تعبیر میشود؛ و در اصطلاح عرفان، از آن به «اظهار و اخفا» یاد میگردد. مقصود از اعدام یا اخفا در نظام آفرینش، بطلان و نیستی مطلق نیست، بلکه دگرگونی حالت و سلب شأنیت و آثار قبلی است؛ چنانکه با مرگ، صورت و آثار حیات حیوانی از بدن سلب شده و به خاک مبدل میگردد، و اعاده در معاد به معنای بازگرداندن همان صورت و قابلیت کمالی در نشئه آخرت است.
شواهد قرآنی بر ربوبیت، اظهار و اعاده
شارح برای اثبات این حقیقت به آیات قرآن کریم استناد نموده و میفرماید:
«کما قال عزُّ من قائلٍ علی الإظهار و الإعادة: ﴿رَبُّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ﴾[3] »
چنانکه پروردگار —که از حیث کلام و گفتار عزیزترین و بیهمتاترین گویندگان است («عزّ من قائل»[4] ، که «قائل» تمییز نسبت برای رفع ابهام از صفت عزت است)— در اشاره به اظهار و اعاده فرموده است: «پروردگار خاورها و باخترها».
در این آیه شریفه، ﴿المشارق﴾ اشاره به شروق، طلوع و اظهار موجودات در صحنه هستی دارد؛ و ﴿المغارب﴾ اشاره به غروب و پنهان شدن آنها از این نشئه دارد که این غروب، مقدمه و متضمنِ طلوع و اعاده دوباره در روز رستاخیز است؛ زیرا پس از هر غروبی، شروقی دیگر رقم خواهد خورد.
همچنین شارح به آیه دیگری استناد کرده و میفرماید:
«و قال تعالی حکایةً عن موسی علیه السلام: ﴿رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَیٰ﴾[5]
و خدای متعال در حکایت کلام حضرت موسی علیهالسلام در برابر فرعون میفرماید: «پروردگار ما کسی است که به هر موجودی، آفرینشِ ویژه او را عطا فرموده و سپس او را هدایت کرده است».
این آیه مبارکه صریحاً به دو رکن اساسی ربوبیت اشاره دارد: نخست ﴿أَعْطَیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ﴾ که ناظر به اصل خلقت و ایجاد است، و دوم ﴿ثُمَّ هَدَیٰ﴾ که ناظر به تجهیز موجود به تمامی وسایط، ابزارها و هدایتهای تکوینی برای نیل به کمال مقدر اوست. این هدایت و تدبیرِ پیوسته، همان حقیقت ربوبیت و پرورش الهی است.
شرح و تفسیر قرائت آیه «أعطی کل شیء خلقه ثم هدی»
در تفسیر آیه شریفه ﴿رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَیٰ﴾، شارح عبارت ﴿خَلَقَهُ ثُمَّ هَدی﴾ را به صورت فعلی و عطف بیان برای ﴿أعطی﴾ در نظر گرفته است؛ یعنی خداوند به هر موجودی عطا فرمود؛ به این بیان که نخست او را ایجاد و خلق کرد «أوّل خلقه»[6] ، و پس از آفرینش، او را به آنچه صلاحِ معاش و معاد اوست هدایت نمود و ابزارهای لازم برای رسیدن به کمال را در اختیارش نهاد «و هداه إلی صلاح المعاش و المعاد». عدم ذکر واو عطف در عبارت شارح به جهت آن است که عطف بیان بدون واو آورده میشود.
شواهد قرآنی بر ایجاد، اعاده، عدل و حکمت الهی
شارح برای تبیین ابعاد ربوبیت به آیات متعددی از قرآن کریم استناد میفرماید:
نخست، در اشاره به ایجاد و اظهار نخستین: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ﴾[7] ؛ که خلق در اینجا به معنای اظهار و ایجاد است.
دوم، در اشاره به اعاده و معاد: ﴿ارْجِعِی إِلَیٰ رَبِّکِ﴾[8] ؛ یعنی بازگشت به سوی مالک و سید حقیقی، که متضمن برانگیختن و معاد است.
سوم، در اشاره به ایجاد توأم با عدل و حکمت: ﴿وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَ یَخْتَارُ﴾[9] ؛ فراز ﴿یَخلُقُ ما یَشاءُ﴾ اشاره به ایجاد و خلقت دارد، و ﴿یَختارُ﴾ اشاره به صفت عدل و صلاح و تدبیر حکیمانه پروردگار برای مصلحت و کمال خلق است.
نیازی به ذکر مثالی جداگانه برای اعدام نبوده است؛ زیرا اعدام و قبضِ این نشئه، مقدمه اعاده است و در بطنِ آیاتی نظیر ﴿رَبُّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ﴾[10] و آیات اعاده نهفته است.
اثبات توحید و صفات کمالیه بر پایه وحدت پیوسته جهان
موجودات این عالم با وجود تنوع و تکثر انواع، در مجموع یک نظام هماهنگ و یک مملکت واحد را تشکیل میدهند «مملکة واحدة لله تعالی»[11] . پیوند و ارتباط متقابل پدیدهها و انتظام آنها بر ترتیبی منظم و پیوسته «علی ترتیبٍ مُنسَق»، دلالت بر این دارد که جهان همانند یک پیکر واحد است و کثرت اجزا، وحدت کل را نقض نمیکند.
از این وحدت نظام آفرینش، دو نتیجه اساسی حاصل میشود:
اول: توحید؛ از آنجا که مملکت و نظام آفرینش واحد است، ناگزیر مدبر و مالک حقیقی آن نیز باید ذاتی واحد و یگانه باشد «فمدبّرها و مالکها واحد».
دوم: اتصاف به جمیع صفات کمالیه؛ ذاتی که مالک و نافذالمشیئه در این عالم است، لزوماً باید متصف به علم نامتناهی، قدرت کامله، حیات، و عدل باشد تا بتواند مشیت حکیمانه خود را جاری سازد. همچنین خداوند از هرگونه جور و ظلم منزه است؛ زیرا ستم و جور ناشی از عجز و نقصان در نفوذ اراده است، در حالی که مالکیت و قدرت پروردگار مطلق و نامحدود است.
بنابراین، اقرار به ربوبیت (به معنای مالکیت حقیقی)، ذاتاً متضمن سه اصل است: اصل ربوبیت، اصل توحید و صفات کمالیه (شامل عدل)، و اصل معاد.
تقریر شمول ربوبیت نسبت به اصول سهگانه بر پایه معنای دوم (قادر)
شارح سپس به تبیین معنای دوم واژه «ربّ» میپردازد و میفرماید اگر رب را به معنای «قادر» نیز تفسیر کنیم، باز هم این سه اصل از آن استخراج میگردد:
«و أمّا المعنى الثّاني، «فالرّبّ» بهذا المعنى هو الذي يقدر على الإيجاد و الإعادة و العدل و الصّلاح و يستغني عن كلّ شيء و لا يستغنى عنه، و بذلك يظهر الأمور الثلاثة»
اما بر پایه معنای دوم: پروردگار به این معنا ذاتی است که بر ایجاد نخستین، بر اعاده و معاد، و بر جاری ساختن عدل و مصلحت توانایی مطلق دارد؛ و او ذاتی است که از هر چیزی بینیاز است و هیچ موجودی از او بینیاز نمیباشد. با این بیان نیز هر سه امر (ربوبیت، معاد، و صفات کمالیه) روشن و اثبات میگردد.
قادرِ مطلق بودن خداوند مستلزم غنای مطلق او و فقرِ جمیع ماسوی به ساحت اوست، و این غنا متضمن جمیع کمالات وجودی است. شارح برای اثبات قدرت بر ایجاد و اعاده به آیه شریفه سوره یس استناد میکند:
﴿أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ ۚ بَلَیٰ وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ﴾[12]
آیا آن کسی که آسمانها و زمین را آفرید توانایی ندارد که همانند آنها را بازآفرینی کند؟ آری، و او آفریننده بسیار داناست.
در این آیه مبارکه، فراز نخست ناظر به اصل ایجاد و خلقت ابتدایی است و فراز دوم ناظر به قدرت بر اعاده و معاد؛ و صفت ﴿الخلاّق العلیم﴾ بر قدرت تامه و علم نامتناهی پروردگار در آفرینش و معاد دلالت مینماید.
اقرار به نبوت و امامت در ادامه شروط ایمان
پس از اثبات اینکه اقرار به ربوبیت متضمن سه اصل (توحید، عدل و صفات، و معاد) است، اقرار چهارم در حدیث شریف، «اقرار به نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم» است که به تصریح ذکر گردیده است.
اقرار پنجم، «اقرار به امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام» است. در اینجا غرض شارح تعدد در اصل اقرار نیست، بلکه تبیین شمول متعلق آن است؛ به این معنا که ذکر نام مبارک حضرت علی علیهالسلام به عنوان امام اول و سرسلسله امامت است و اقرار به امامت ایشان، مستلزم و در بر گیرنده اقرار به امامت یازده امام معصوم دیگر از نسل مطهر ایشان نیز میباشد. تفاصیل این مبحث در ادامه متن پی گرفته خواهد شد.
تبیین شمول اقرار به امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام نسبت به جمیع ائمه اثنیعشر
در حدیث شریف، اگرچه اقرار به امامت منحصراً در عبارت «و لِعلیٍّ علیه السلام بالإمامة»[13] ذکر شده است، اما این اقرار در واقع متعلق به تمامی دوازده امام معصوم علیهمالسلام است. شارح این شمول را به دو بیان روشن اثبات میفرماید:
بیان اول: ابتنای امامت بر نصّ و شمول نصوص نبوی نسبت به دوازده امام
کسی که به امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام اقرار مینماید، مبنای خلافت را بر «نص و انتصاب الهی» میداند و نظریه انتخاب (اختیار امت) یا اجماع را باطل میشمارد. هنگامی که به نصوصِ صادر از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مراجعه میکنیم، درمییابیم که نص نبوی تنها بر امامت حضرت امیر وارد نشده، بلکه امامت تمامی دوازده امام را به طور مساوی بیان فرموده است («شرعٌ سواء»). بنابراین، کسی که امامت را از طریق نص میپذیرد، قهراً و لزوماً باید به امامت جمیع دوازده امام معصوم اقرار نماید.
بیان دوم: حجیت قول امام سابق در تعیین و نص بر امام لاحق
اگر کسی امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به عنوان وصی معصوم بپذیرد، کلام و وصیت ایشان را حجت و واجبالاتباع میداند. حضرت امیر علیهالسلام فرزندشان امام حسن مجتبی علیهالسلام را به عنوان امام بعد از خود نصب فرمودند؛ پس به مقتضای حجیت کلام امام سابق، اطاعت از امام لاحق واجب میگردد. به همین ترتیب، امام حسن بر امامت امام حسین، و هر امامی بر امامت امام پس از خود تصریح و وصیت فرمودهاند تا به امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف ختم گردد. پس اعتراف به امام سابق، عقلاً و شرعاً مستلزم اعتراف به امام لاحق است.
شارح در متن کتاب میفرماید:
«و أمّا القول بإمامة عليّ عليه السلام، فهو يتضمّن للإقرار بالأئمّة من أولاده عليهم السّلام؛ إذ القائل بخلافته و وصايته بلا فصل، إنّما يحكم بالنّصّ، لا بالإجماع و الاختيار. و النص من رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله على إمامة عليّ و الأئمة شرع.»[14]
«و كذلك نصّ كلّ سابق على اللّاحق. فصحّت الأصول الخمسة بالتعبيرات الثلاث»
اما اقرار به امامت علی علیهالسلام، متضمن اقرار به امامت ائمه از فرزندان اوست به دو دلیل: نخست آنکه قائل به خلافت و وصایت حضرت علی، آن را از طریق نص میداند نه با اجماع و اختیار؛ و نص پیامبر بر امامت علی و سایر ائمه یکسان است. دوم آنکه هر امام سابقی بر امام لاحق نص فرموده است؛ پس اعتراف به امام سابق موجب اعتراف به امام لاحق است وگرنه اعتراف به امام سابق اعترافی صحیح نبوده است.
پاسخ به یک شبهه پیرامون فِرق منشعبه
اگر اشکال شود که برخی از فِرق (نظیر اسماعیلیه یا واقفیه) در امامت حضرت امیر متوقف نشدند اما به تمام دوازده امام نیز اقرار نکردند، پاسخ این است که توقف آنان ناشی از نقص در اعتراف به کلام همان امامی است که ادعای پیروی از او را داشتند؛ برای مثال، اگر کسی امام جعفر صادق علیهالسلام را حقیقتاً معصوم و واجبالاتباع میدانست، میبایست اقدامات، گریهها و بیانات مکرر حضرت در وفات اسماعیل را —که برای اتمام حجت و اثبات عدم امامت او انجام شد— میپذیرفت. بنابراین اعتراف صادقانه و تام به امامت هر امام، مستلزم پذیرش فرامین او در تعیین امام بعدی تا پایان دوازده امام است. همچنین مقصود از امامت در کلام ائمه علیهمالسلام، همواره «امامت و خلافت بلافصل» است که به قرینه قطعیه تاریخی و کلامی معلوم است.
استنتاج نهایی: انطباق اصول خمسه بر تعابیر سهگانه
شارح در جمعبندی این بخش میفرماید:
«فصحّت الأصولُ الخمسةُ بالتعبیراتِ الثلاث»
پس اصول پنجگانه دین با این تعابیر سهگانه به درستی اثبات و تبیین گردید؛ تعبیر نخست («الربوبیة») متضمن توحید، عدل، و معاد شد؛ تعبیر دوم متضمن نبوت؛ و تعبیر سوم متضمن امامت گردید.
ارتباط ادای فرائض با اصل نبوت
رکن چهارم مذکور در حدیث، عبارت «و أدّی ما افتُرِضَ علیه» (ادای واجبات الهی) است که ناظر به احکام عملی و فروع دین میباشد.
شارح در خاتمه بیان میدارد که این امر فرعی را نیز میتوان به عنوان ثمره و ذیلِ یکی از همان اصول پنجگانه —یعنی «اصل نبوت»— در نظر گرفت؛ زیرا اعتراف به نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، تنها اعتراف به شخص نبی نیست، بلکه اعتراف به رسالت و پذیرشِ «ما جاء به النبی» است؛ و از آنجا که فرائض و تکالیف شرعی، همان اموری هستند که پیامبر از جانب خداوند ابلاغ فرموده است، ادای فرائض در حقیقت مقتضای عملی و تجلیِ ایمان به نبوت به شمار میآید.
تلازم اعتراف به نبوت با التزام به فرائض و احکام عملی
اعتراف به نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، صرفاً یک امر تشریفاتی و پذیرش عنوانی صوری نیست، بلکه متضمن این حقیقت است که آنچه آن حضرت از جانب خداوند متعال ابلاغ فرمودهاند حجت و وحی الهی است و عمل بر طبق آن واجب و لازم میباشد. پس هنگامی که میگوییم به نبوت اقرار کردهایم، در حقیقت به «ما جاءَ به النبی» (تمامی معارف، احکام و فرائض نازلشده بر پیامبر) اعتراف نمودهایم؛ و اعتراف صادقانه به احکام، مستلزم پایبندی و عمل به آنهاست.
بنابراین، فراز «و أدّی ما افتُرِضَ علیه» در حدیث شریف، اشاره به همان اصل چهارم یعنی اصل نبوت دارد که شمول آن فراتر از تصدیق شخص پیامبر بوده و ادای فرائض و تکالیف شرعی را به عنوان مقتضای عملیِ نبوت در بر میگیرد.
بررسی نسبت عقل و نقل در اثبات اصول دین و احکام معاد
در اینجا پرسشی مطرح میشود که آیا میتوان مسائلی از قبیل جزئیات معاد (مانند معاد جسمانی) را به فرمودهها و نصوص صادره از پیامبر و ائمه معصومین علیهمالسلام مستند ساخت؟
پاسخ این است که در مباحث اصول دین، عقل انسان باید حاکم باشد؛ یعنی عقل باید ابتدا امکان ذاتی یک امر (نظیر امکان معاد) را تصدیق کند. با این حال، رابطه میان عقل و نقل در این مسائل، رابطهای طولی و هماهنگ است نه متضاد و متباین. سازوکار این پیوند بدین گونه است که:
نخست، عقل با برهان قطعی، اصل وجود خداوند، ضرورت ارسال رسل، و عصمت و حجیت قول پیامبر و امام را اثبات مینماید.
سپس، هنگامی که عصمت و صداقت معصوم با دلیل عقلی به اثبات رسید، عقل حکم میکند که کلام و خبرِ این معصوم، صادق و مطابق با واقع است و هر چه او از حقایق غیبی و جزئیات معاد خبر دهد، عین حقیقت و دارای حجیت تام است.
در این حالت، تمسک به کلام معصوم، در واقع تمسک به یک «دلیل عقلی» در رتبهای بالاتر است؛ زیرا عقل خودْ حجیتِ منبع را اثبات کرده و اکنون فرموده او را به عنوان صغرا یا کبرای برهان قرار میدهد. اما اگر شخصی پیش از اثبات عقلیِ نبوت و امامت بخواهد صرفاً با شنیدن سخن فردی به معاد معتقد شود، این عمل «تقلید» شمرده شده و در اصول عقاید فاقد ارزش برهانی است. بنابراین در اصول دین، اساسِ نقل باید با عقل مبرهن گردد؛ و پس از اثبات عقلی، نقلِ معتبر خود به برهانی بسیار نیرومند و یقینی مبدل میشود.
شرح عبارت متن در ارجاع فروع به اصل اقرار به ما جاء به النبی
شارح در توضیح پیوند فرائض عملی با اصول پنجگانه میفرماید:
«و أمّا قوله: «و أدّى ما افترض عليه» فإشارة إلى الفروع التي كلّها أصل واحد من الأصول و هو الإقرار بما جاء به النبيّ صلى اللّه عليه و آله من عند اللّه مع العمل به»
و اما فرموده امام علیهالسلام که: «و واجبات خود را ادا نماید»، اشاره به فروع عملی دارد که تمامی آن فروع، در واقع برآمده از یک اصل از همان اصول پنجگانه هستند، و آن اصل، عبارت است از اقرار و تصدیقِ قلبی نسبت به آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جانب خداوند آورده است، به ضمیمه التزام و عمل به مقتضای آن.
چنانچه انسان حقیقتاً به رسالت پیامبر و حقانیت شریعت اقرار داشته باشد، قهراً و لزوماً عمل بر طبق آن فرائض نیز حاصل خواهد شد؛ زیرا باور قلبی انگیزه و محرک عمل است و معنا ندارد کسی به کلام الهی ایمان قطعی داشته باشد اما از عمل به آن استنکاف ورزد.
نتیجهگیری نهایی
حاصل بررسی حدیث شریف آن شد که تمامی ارکان هدایت و شرایط ضمانت الهی برای مؤمن، در حقیقت به همان «اصول خمسه دین» (توحید، عدل، نبوت، امامت، و معاد) بازمیگردد؛ و ذکر ادای فرائض نیز به عنوان میوه و نتیجه عملیِ اصل نبوت در متن روایت گنجانده شده است.
باقی مباحث این باب به جلسات آینده موکول میگردد.