80/06/05
بسم الله الرحمن الرحیم
حدیث دوم و سوم؛برترین عبادت بودنِ کلمه توحید، حقیقت قلب و مراتب یقین/باب اول در ثواب موحدین و عارفین /شرح کتاب توحید صدوق
موضوع: شرح کتاب توحید صدوق/باب اول در ثواب موحدین و عارفین /حدیث دوم و سوم؛برترین عبادت بودنِ کلمه توحید، حقیقت قلب و مراتب یقین
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
بررسی حدیث دوم در برترین عبادت بودنِ قول «لا إله إلا الله»
در جلد اول شرح کتاب التوحید (تألیف قاضی سعید قمی)، صفحه ۲۴، سطر هفتم، حدیث دوم از باب اول مطرح است:
«الحدیث الثانی: بإسناده عن أبی عبد الله عن أبیه عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: خیرُ العبادة قولُ لا إله إلا الله»[1]
حدیث دوم با سند خود از امام صادق، از پدر بزرگوارشان، از آبای گرامیشان علیهمالسلام روایت میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: برترین عبادت، گفتن «لا إله إلا الله» است.
کتاب، کتاب توحید است و کلمه «لا إله إلا الله» نیز کلمه توحید است و بنا بر این است که در این باب اول پیرامون همین کلمه توحید بحث شود.
شارح در ذیل این حدیث شریف، ابتدا واژه «عبادت» را معنا میکند؛ سپس تبیین مینماید که لفظ «قول» در اینجا مطلق نیست بلکه مقید است، اگرچه قید آن در لفظ نیامده است، و علت حذف قید نیز عدم اعتبار آن نبوده بلکه به جهت وضوح آن بوده است؛ و در ادامه، علت «خیر العبادة» بودن این ذکر شریف را —که خیر در اینجا اسم تفضیل و به معنای بالاترین عبادت است— با اقامه دو دلیل برهانی اثبات میفرماید.
حقیقت عبادت در لغت و مراتب خضوع
شارح در تعریف عبادت میفرماید: «العبادة، لغة، هي غاية الخضوع و نهاية التذلّل». خضوع دارای درجات و مراتب مختلفی است؛ مرتبه فوق و تحت دارد و بالاترین مرتبه خضوع در برابر پروردگار، «عبادت» نامیده میشود.
حقیقت «قول» و تبیین قلب معنوی و ایقان نفسی
درباره واژه «قول»، شارح میفرماید که اگرچه در کلام به صورت مطلق ذکر شده، اما مقید به معرفت و یقین است:
«و المراد بالقول ما کان عن عرفانٍ قلبی و إیقانٍ نفسی»
مراد از قول، سخنی است که برآمده از شناخت قلبی و یقین کامل نفسانی باشد. صرفِ تلفظ زبانی بدون ادراک قلبی کفایت نمیکند، بلکه کلمه توحید باید با علم و یقین باطنی ادا شود.
در لسان شریعت، علم و معرفت حقیقی به «قلب» نسبت داده میشود. مراد از قلب در این معارف، این عضو صنوبری و مادی درون سینه نیست؛ بلکه قلب معنوی است که در روایات از آن به عنوان «عرش الرحمن» یاد شده است. قلبِ ظاهری مظهر و تأمینکننده قوای بدنی است، اما ادراک حقیقی به واسطه قلب معنوی محقق میگردد.
همچنین قید «إیقان نفسی» ناظر به یقینی است که جانِ انسان را فرا میگیرد. یقین کار عقل و مرتبه عالیه نفس است؛ قوای ادراکی مادون نظیر توهم، تخیل، و حس، مرتبه یقین را دارا نیستند. ایقان نفسی زمانی حاصل میشود که عقل به عنوان رئیس قوای باطنی، اعتقاد جزمی پیدا کند و سایر قوا (تخیل، توهم و حس) در برابر این اعتقاد عقلی خاضع شوند و هیچگونه تشکیک و مانعی ایجاد ننمایند؛ به گونهای که حتی حواس ظاهری نیز هر چه را مشاهده میکنند، به عنوان آیتی از آیات الهی درک کرده و سر تا پای نفس به حقیقتِ توحید معترف گردد.
ضرورت معرفت در تحقق شهادت
شارح برای اثبات اینکه چرا قید معرفت در اینجا معتبر و مقدر است، میفرماید:
«إذ لا یجوز الشهادة إلا بمعرفة القلب»
زیرا گفتن «لا إله إلا الله» در حقیقت ادای شهادت است، و شهادت دادن بدون معرفت و آگاهی قلبی عقلاً و شرعاً جایز و معتبر نیست؛ پس این قول لزوماً باید توأم با معرفت و ایقان باشد.
دو دلیل بر افضلیت کلمه توحید بر سایر عبادات
در بیان اینکه چرا قول «لا إله إلا الله» برترین عبادت («خیر العبادة») است، دو دلیل اقامه شده است:
دلیل اول: رکن و پایه بودن برای تمامی اعمال
شارح میفرماید: «أما کونه خیرَ العبادة فلأنه أصلُ الإسلام، و لا یصح سائرُ العبادات إلا به». این کلمه، اصل و اساس اسلام است و پذیرش و صحت تمامی عباداتِ دیگر مشروط به اقرار به این کلمه است. از آنجا که اصل بر فرع تقدم و ترجیح دارد و کلمه توحید پایه و مبنای همه اعمال است، برترین عبادت خواهد بود.
دلیل دوم: اوج خضوع در قالب اظهار فنای ذاتی
قوام عبادت به تواضع و خضوع است؛ و هر قدر تذلل عمیقتر باشد، عبادت کاملتر خواهد بود. در عبادات دیگر مانند نماز و دعا، اگرچه خضوع و سجود وجود دارد، اما در کلمه «لا إله إلا الله» تواضع به اوج نهایی خود میرسد؛ زیرا بنده در پیشگاه پروردگار اعلام میکند که من و تمامی موجودات امکانی، فانی و هالک بالذات هستیم و هستیِ حقیقی تنها از آنِ توست.
بر اساس نگاه عرفانی شارح، در کلمه «لا إله إلا الله» نهتنها الههای باطل نفی میشوند، بلکه استقلال وجودی از جمیع ماسوی الله نفی میگردد؛ یعنی هیچ موجودی در عرض وجود پروردگار دارای استقلال نیست. موجودات در حقیقتِ تعیناتِ خود «ظلمت» و عدم هستند، و نوری که در عالم مشاهده میشود پرتو و ظلی از وجود منبسط و فیض الهی است که به صورت امانت به آنها افاضه گردیده است. بنابراین با گفتن این کلمه، حقیقت فنای محض در پیشگاه حق متجلی میگردد و از این رو برترین عبادت به شمار میآید.
تحلیل عرفانی خضوع تام و فنای کلی در ذکر «لا إله إلا الله»
تعینات امکانی در ذات خود هیچ استقلالی ندارند و وجودی که به آنها افاضه شده، وجودی عاریهای و ظلّی است. هنگامی که انسان با چنین معرفتی کلمه «لا إله إلا الله» را بر زبان جاری میسازد، به پیشگاه پروردگار عرضه میدارد که ذات من جز تعینی امکانی نیست که اگر فیض و پرتو وجود تو نبود، هیچ بهرهای از هستی نداشت؛ پس وجود حقیقی منحصراً از آنِ توست و هر چه به من افاضه شده، سایهای از فیض توست و من در پیشگاهت فانیِ محضم. چنین ادراکی، عالیترین و کاملترین مرتبه تواضع و خضوع است؛ زیرا واقعیت نفسالامری این نیست که ما در برابر خداوند کوچکیم، بلکه حقیقت آن است که ما در برابر هستیِ مطلق او عین فقر و عدمِ استقلالیم.
شارح در تبیین دلیل دوم میفرماید:
«و لأنّ غاية الخضوع متحقّقة فيه؛ إذ مفاد الكلمة الطيّبة، نفي ما سوى اللّه تعالى بالهلاك الذّاتيّ و البطلان الحقيقيّ و إثبات الواحد الحقّ العليّ و ليس فوق الفناء المحض خضوع»
غایت خضوع در این کلمه شریفه محقق است؛ زیرا مفاد این کلمه طیبه، نفیِ ماسوی الله به واسطه حکم به هلاکت ذاتی و بطلان حقیقیِ جمیع اشیا، و اثباتِ ذات یگانه، حق و بلندمرتبه الهی است؛ و برتر از فنای محض، خضوع و تذللی متصور نیست.
این استدلال بر دو مقدمه مبتنی است:
مقدمه نخست (صغرا): مفاد قول «لا إله إلا الله»، فنای کلی جمیع موجودات و اثبات وجود و الوهیت حقه برای ذات احدیت است.
مقدمه دوم (کبرا): فنای محض، بالاترین مرتبه خضوع و بندگی است.
نتیجه: قول «لا إله إلا الله» والاترین خضوع و در نتیجه برترین عبادت («خیر العبادة») است.
تمایز فقر حقیقی با سایر مراتب خضوع در عبادات
در سایر عبادات و مناجاتها، انواعی از خضوع ابراز میشود؛ مانند اظهار فقر و حاجت (افتقار)، ذلت، تضرع و تبصبص (تذلل و کرنش)، مسکنت، و طلب عفو و رحمت الهی («کالافتقار و الذلة و التبصبص و المسکنة و طلب العفو و الرحمة و أمثالها»). اما در تمامی این مراتب، انسان وجود و ذاتی را برای خود مفروض میگیرد که به این صفات متصف شده است.
اما کلمه «لا إله إلا الله»، مرتبه «فنای کلی و فقر حقیقی» است؛ زیرا انسان اعلام میدارد که در مرتبه ذات، واجد هیچ چیزی نیست و تمام هستی و کمالات مستغرق در ذات اقدس پروردگار است. این کلمه اثبات میکند که جمیع موجودات عالم:
«مِنهُ» هستند؛ یعنی صدور و حدوث جمیع اشیا از ذات اقدس اوست.
«لَهُ» هستند؛ یعنی تمام موجودات در حدوث، بقا و بازگشت، مِلک و مملوک حقیقی او هستند.
«بِهِ» هستند؛ یعنی قوام وجودی و دوام بقای آنها در هر لحظه به افاضه او وابسته است.
«إِلَیهِ» هستند؛ یعنی نهایت سیر و بازگشت تمامی موجودات به سوی او خواهد بود («أنّ الکلَّ منه و له و به و إلیه»).
شارح نتیجه میگیرد: «فهو خیر العبادة»؛ پس چون این کلمه حاوی والاترین مرتبه خضوع و توحید است، برترینِ عبادات شمرده میشود.
شرح حدیث سوم: عظمت ثواب شهادت به توحید و بیهمتایی پروردگار
سپس شارح وارد متن حدیث سوم از باب اول میشود:
«الحدیث الثالث: بإسناده عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیه السلام قال: سمعتُه یقول: ما من شیءٍ أعظمَ ثواباً من شهادة أن لا إله إلا الله، لأن الله عز و جل لا یَعْدِلُه شیءٌ و لا یشرکه فی أمره أحد»[2]
حدیث سوم با سند شیخ صدوق از ابوحمزه ثمالی روایت میکند که از امام باقر علیهالسلام شنیدم که فرمودند: هیچ چیزی ثوابش بزرگتر از شهادت به «لا إله إلا الله» نیست؛ زیرا خدای عز و جل را هیچ چیزی همتا نیست و در امر او هیچکس با او شریک نمیباشد.
در این فراز، کلمه «الأمر» با الف و لام استغراق یا جنس آمده است که افاده عموم میکند؛ یعنی خداوند متعال در هیچ امری از امور (فی أمرٍ من الأمور) —نه در ذات، نه در صفات و نه در افعال— شریک و همتایی ندارد. پاداش و ثواب شهادت به توحید نیز از اموری است که مستقیماً به ساحت قدس الهی انتساب دارد و از این رو، هیچ ثواب و پاداشی همتراز و معادل ثواب «لا إله إلا الله» نخواهد بود.
شاهد روایی بر سنگینی و عظمت کلمه توحید: حدیث سِجِلاّت
برای تبیین جایگاه بیهمتای ثواب کلمه توحید، مناسب است به روایت شریفی که در جوامع روایی (نظیر بحارالانوار) تحت عنوان «حدیث السجلات» وارد شده است اشاره شود. «سِجِلّ» به معنای طومار و پرونده اعمال است.
مفاد روایت این است که در صحنه قیامت، پرونده اعمال بندهای را میآورند که مشتمل بر طومارهای بسیار طولانی از گناهان است، به گونهای که هر طومار تا چشم کار میکند امتداد دارد. این طومارهای معاصی را در کفه سیئات ترازو قرار میدهند و آن کفه به شدت سنگین شده و فرود میآید، در حالی که کفه حسنات خالی مانده و بالا میرود. در آن هنگام که بنده از نجات خویش مأیوس میشود، رقعه و قطعه کاغذی کوچک در ترازوی حسنات او نهاده میشود. به محض قرار گرفتن آن، کفه حسنات بر تمامی آن طومارهای عظیم گناهان غلبه کرده و سنگینتر میشود. هنگامی که بنده با شگفتی به آن قطعه کاغذ مینگرد، مشاهده میکند که در آن ذکر مبارک «لا إله إلا الله» ثبت شده است؛ و بدین ترتیب عظمت و سنگینی این کلمه بر تمامی گناهان آشکار میگردد.
عظمت ثواب کلمه توحید در محو سیئات
در حدیث شریف سِجِلاّت بیان شد که یک رقعه مشتمل بر ذکر «لا إله إلا الله» بر تمامی طومارهای گناهان غلبه میکند. طبق آیه شریفه ﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ﴾[3] ، حسنات موجب زوال و محو سیئات میشوند؛ اما عظمت و ثواب این قول باید تا چه پایهای باشد که بتواند این حجم عظیم از گناهان را محو و جبران نماید. این حقیقت گواهی روشن بر مدعای امام باقر علیهالسلام است که فرمودند: «ما من شیءٍ أعظمَ ثواباً من شهادة أن لا إله إلا الله»[4] .
تبیین دوگانه وجه تعلیل در کلام امام علیهالسلام
امام علیهالسلام برای این مدعا دلیل آوردند که: «لأن الله عز و جل لا یَعْدِلُه أحد». شارح این تعلیل را با دو بیان تبیین میفرماید:
بیان اول: بیعدیل بودن ثواب بر پایه بیهمتایی معلوم و شرافت علم
در تقریر اول، استدلال بر پایه تشبیه و قاعده معرفتی «شرف العلم بشرف المعلوم» شکل میگیرد:
همانگونه که ذات اقدس پروردگار در مجد و عظمت خود هیچ عِدل، همتا و شریکی در دار وجود ندارد، شهادت به وحدانیت او نیز در میان جمیع اعمال و طاعات، عِدل و نظیری در پاداش ندارد.
از سوی دیگر، این شهادت یک معرفت و علم است؛ و قاعده عقلی اقتضا میکند که شرافت، ارزش، و ابتهاج و سرورِ حاصل از هر علم، وابسته به درجه شرافتِ معلومِ آن علم باشد («شرفُ العلم و الابتهاج به إنما هو باعتبار شرف معلومه»). از آنجا که معلوم در این گزاره —یعنی ذات اقدس الله و توحید او— اشرفِ جمیع معلومات است، علم و شهادت به آن نیز برترین و شریفترین علوم خواهد بود؛ و چون این علم بالاترین مرتبه را دارد، ناگزیر پاداش و ثواب مترتب بر آن نیز بالاترین ثوابها خواهد بود.
شارح در این باره میفرماید:
«وجه التّعليل ، انّه لمّا كان اللّه جلّ مجده لا يعدله و لا يشاركه شيء في أمر من الأمور، فكذا ثواب الشهادة بوحدانيّته و الإقرار بوجوده، لا يشبهه ثواب عمل من الأعمال و لا يعدله جزاء علم من العلوم؛ إذ شرف العلم و الابتهاج به، إنّما هو باعتبار شرف معلومه»
بیان دوم: انحصار ثواب بیهمتا در افعال مختصه به پروردگار
در تقریر دوم گفته میشود که خداوند متعال در هیچ امری از امور شریک ندارد («لا یشرکه فی أمره أحد»)، و از جمله اموری که اختصاص به ذات اقدس او دارد، ثواب شهادت به وحدانیت اوست. از آنجا که خداوند در افعال و امور مختصه به خود شریک و نظیری ندارد، در این ثوابِ خاص نیز که فعلی از افعال اوست هیچ پاداش دیگری با آن مشارکت و برابری نمیکند؛ پس این ثواب، اعظمِ ثوابها خواهد بود.
متعلق معرفت در کلمه توحید: ادراک مرتبه الوهیت نه کُنه ذات
در احادیث گذشته بیان شد که قول و شهادت به «لا إله إلا الله» مشروط به «معرفت قلبی» است. حال این پرسش مطرح میشود که متعلق این معرفت چیست؟ آیا انسان موظف به شناخت ذات خداوند است یا مرتبه الوهیت او؟
پاسخ این است که مقصود، معرفت به «مرتبه الوهیت» خدا است نه معرفت به «کنه ذات» او؛ زیرا هیچ عارفی به کنه ذات خداوند دسترسی ندارد و ذات اقدس او برای همیشه فراتر از ادراک جمیع خلایق است. به همین جهت، خدای متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم —که اشرف و اکمل ممکنات است— امر فرمود: ﴿فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ﴾[5] ؛ یعنی به الوهیت و توحید بدون شریک علم پیدا کن، و دستور به شناخت ذات صادر نفرمود؛ زیرا معرفت به ذات امکانپذیر نیست.
برهان بر امتناع احاطه علمی به ذات اقدس الهی
حقیقت علم و ادراک، مستلزم «احاطه» عالم بر معلوم است. علت فاعلی چون بر معلول خود احاطه دارد، معلول را کاملاً درک میکند؛ اما معلول چون تحت احاطه علت است، هرگز نمیتواند بر علت خود احاطه یابد. انسان حتی اگر مراتب وجودی نفس خود را ارتقا دهد و به مرتبه عقل فعال یا ربالنوع نائل شود، تنها میتواند به حقیقت ذات خود و مراتب مادون علم یابد؛ اما دسترسی به ذات نامتناهی واجبتعالی برای هیچ موجود امکانی میسور نخواهد بود؛ زیرا ممکنالوجود هرگز بر واجبالوجود احاطه پیدا نمیکند.
ما تنها میتوانیم مفاهیم و اوصاف الهی را درک کنیم؛ میفهمیم که خداوند خالق، قادر، علیم، و اله است، اما کنه حقیقت ذات او قابل ادراک عقلی نیست. البته بر مشرب ملاصدرا در حکمت متعالیه، انسان میتواند به اندازه سعه وجودی خود، از طریق علم حضوری به مرتبهای از وجود حق معرفت یابد (مانند باز شدن دریچهای کوچک رو به بیابانی بیکران)؛ اما احاطه بر ذات نامتناهی حق، محال است و آنچه در کلمه «لا إله إلا الله» مورد تکلیف و شناخت واقع شده، همان مرتبه الوهیت حقه پروردگار است.
محدودیت وجودی ممکنات و دریچه معرفت به حق
انسانها دارای وجودی محدود هستند و از همان دریچه و سعه وجودیِ محدودی که به سوی پروردگار گشوده است به خداوند مینگرند و او را به اندازه ظرفیت ادراکی خود درک مینمایند. ما هرگز نمیتوانیم به کنه ذات الهی احاطه پیدا کنیم؛ ذات اقدس الهی برتر از ادراک همگان است، اما مفهوم و مرتبه «الوهیت» او شناختهشده است. الوهیت به معنای مستجمع بودن برای جمیع صفات کمالیه است؛ ما مفهوم این کمالات را درک میکنیم و مییابیم که او واجد کمال مطلق است، اگرچه حقیقتِ کنه آن کمالات —که عین ذات اوست— همانند ذاتش برای ما مجهول و دستنایافتنی است.
حتی نحوه خلقت و صدور اشیا نیز برای ما در غایت ابهام و شگفتی است؛ فلاسفه از آن به «صدور» تعبیر میکنند و عرفا آن را «تجلی و تنزل» مینامند. همانطور که ما انسانها حقایق عقلیِ درونی خود را در قالب الفاظ تنزل میدهیم بدون آنکه حقیقت چگونگی این تنزل را تفصیلاً بشناسیم، آفرینش جهان از سوی حقتعالی نیز به طریق اولی برای ما به کنه معلوم نیست و ما تنها مفاهیم کلی آن را ادراک مینماییم.
علت عدم امکان معرفت به ذات، نقص در طرف قابل است
شناخته نشدن ذات اقدس الهی، ناشی از نقص در فیاضیت و نورانیت او نیست؛ زیرا ذات حق نورِ محض است؛ بلکه این عدم امکان معرفت، به جهت محدودیت و نقص در قابلیتِ ماسوی الله است. جمیع خلایق —حتی اشرف ممکنات و خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم— از احاطه به کنه ذات عاجزند. از این رو، خداوند به پیامبر خود دستور نداد که ذات را بشناسد، بلکه فرمود: ﴿فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ﴾[6] ؛ یعنی به الوهیت علم پیدا کن و به میزان سعه وجودیات در این مسیر معرفت بیفزای.
تحلیل رابطه تضایف میان اله و مألوه در کلام قونوی
شارح در تبیین اینکه چرا مرتبه الوهیت قابل شناخت است اما ذات قابل شناخت نیست، به رابطه «تضایف» استناد مینماید. واژه «مألوه» در ادبیات فلسفی و عرفانی بر دو معنا اطلاق میشود:
نخست، به معنای «معبود» که بر خودِ خداوند اطلاق میگردد.
دوم، به معنای «مملوک» و عبدی که دارای اله و معبود است.
قاضی سعید قمی در اینجا مألوه را به معنای دوم (مخلوق و مملوک) به کار برده است. الوهیت یک مفهوم و امر اضافی است که میان دو طرف (اله و مألوه) برقرار میگردد؛ «اله» به «مألوه» نسبت و تعلق دارد و «مألوه» نیز به «اله» پیوند خورده است. از آنجا که علم و ادراک نوعی ارتباط میان عالم و معلوم است، وجود همین پیوند اضافی میان ما و مرتبه الوهیت، راه شناخت الوهیت را برای انسان میگشاید.
بطلان هرگونه نسبت در ساحت ذات احدیت
اما در مرتبه ذات اقدس الهی، هیچ موجودی دارای استقلال و حضور نیست؛ جمیع ماسوی در آن مقام فانی، هالک و مستهلک هستند «بل الكلّ لديها مستهلك». از آنجا که در ساحت ذات، دوگانگی و غیریتی باقی نمیماند، هیچگونه نسبتی میان ذات با اشیا متصور نیست؛ و با انتفای نسبت، راه ارتباط و علم حصولی یا شهودی به کنه ذات به کلی مسدود خواهد بود.
شارح در متن کتاب، کلام صدرالدین قونوی را بدین صورت نقل و تبیین مینماید:
«قال بعض أهل المعرفة: لمّا کان متعلق معرفة کل عارف و ذوق إدراک حكمه، إنّما هو مرتبة الألوهيّة، أمر في كتابه العزيز نبيّه صلّى اللّه عليه و آله- الّذي هو أكمل الخلق- فقال: ﴿فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ﴾ منبّها له و لمن تبعه، على ما يمكن معرفته و الظّفر به. و معلوم انّ الألوهية مرتبطة بالمألوه، و مرتبط بها المألوه- على ما يقتضيه سرّ التّضايف - فلذلك يمكن معرفتها، بخلاف الذات فانّها لا نسبة لها إلى شيء؛ بل الكلّ لديها مستهلك»[7]
یکی از اهل معرفت (قونوی) گفته است: از آنجا که متعلق معرفت هر عارف و ذوق ادراکِ احکام اسمائی، منحصراً مرتبه الوهیت است، خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبرش —که کاملترین آفریدگان است— امر فرمود: «پس بدان که هیچ معبودی جز الله نیست»؛ تا او و پیروانش را بر آنچه شناخت آن ممکن و نیل به آن میسور است متوجه سازد. و روشن است که الوهیت به مألوه پیوند دارد و مألوه نیز بر اساس مقتضای تضایف به اله مرتبط است؛ از این رو معرفت به الوهیت امکانپذیر است، به خلاف ذات اقدس که هیچ نسبتی با هیچ شیئی ندارد و همگان در پیشگاه آن مقام مستهلک و فانی هستند.
تبیین حدیث شریف نهی از تفکر در ذات الهی
به دلیل همین امتناع عقلی و عدم امکان احاطه به کنه ذات، در احادیث معصومین علیهمالسلام این دستور وارد شده است:
«تَفَکَّرُوا فی آلاءِ الله، وَ لَا تَتَفَکَّرُوا فی ذَاتِ الله»[8]
در نعمتها و نشانههای الهی تفکر کنید، و در کنه ذات خدا تفکر ننمایید.
آلاء و نشانههای الهی، تمام مخلوقات، عوالم وجودی و مظاهر اسمای حسنای حق هستند؛ تفکر در آلاء الهی انسان را به معرفت الوهیت و کمالات پروردگار میرساند. اما نهی از تفکر در ذات پروردگار، یک نهی ارشادی است؛ زیرا پیمودن این مسیر حاصلی جز تحیر، سرگردانی و خستگی عقول نخواهد داشت، چرا که عقل ممکنالوجود هرگز توان احاطه بر ذات نامتناهی واجبالوجود را ندارد.
شرح حدیث سوم در اینجا به پایان رسید و بررسی احادیث بعدی در جلسات آینده پی گرفته خواهد شد.