93/02/20
بسم الله الرحمن الرحیم
تمایز جوهری وضع و استعمال بر اساس حیثیت استقلالی و آلی/حاشیه 41 /وضع
موضوع: وضع/حاشیه 41 /تمایز جوهری وضع و استعمال بر اساس حیثیت استقلالی و آلی
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۸۶، سطر اول: «قوله [قدّس سرّه]: (كذلك يحصل باستعمال اللفظ فى غير ما وضع له)[1] . لا يخفى عليك: أن الحكاية ـ والدلالة والمرآتية وأشباهها ـ مقصودة في الاستعمال على الوجه الآلي»[2] .
گفتیم که وضع دو قسم است. یک وضع تعیینی داریم و یک وضع تعینی. وضع تعینی عبارت است از وضعی که بر اثر کثرت استعمال درست بشود. لفظی را در معنایی استعمال میکنیم کثیراً، این استعمال چندان تکرار میشود که معنای جدیدی از لفظ به ذهن میآید. در چنین حالتی گفته میشود این لفظ به وضع تعینی برای این معنا وضع شد. اما وضع تعیینی؛ وضع تعیینی دو قسم است. یکی به این صورت است که واضع به لفظی تصریح کند، بگوید این لفظ را در مقابل این معنا معین ساختم، یعنی وضع کردم و تعیین کردم این لفظ را در مقابل این معنا.
یک بار تصریح نمیکند، استعمال میکند. با همین استعمالش میخواهد بفهماند که وضع هم کردم. این غیر از وضع تعینی است. وضع تعینی کثرت استعمال دارد. این وضع تعیینی با یک استعمال میخواهد این کار را بکند نه با کثرت؛ منتها یک طوری دارد اعلام میکند که من دارم وضع هم میکنم. کأنه با فعلش دارد جعل میکند نه با تصریحش. یک بار تصریح میکند، یک بار کاری انجام میدهد که این کار خودش جعل است. این در واقع فعلاً دارد جعل میکند نه تصریحاً؛ یعنی به صورت فعل دارد جعل میکند، با کار جعل میکند نه با زبان.
این درست است یا غلط؟ مرحوم آخوند فرمود همانطور که جعل تعیینی با تصریح درست میشود، با استعمال لفظ در غیر ما وضع له هم درست میشود. لفظ را واضع تعیین کرده برای معنایی، این یک نوع وضع تعیینی بوده؛ بعد ما میخواهیم استعمال کنیم و از این به بعد به افراد بفهمانیم که ما این لفظ را میخواهیم وضع کنیم برای فلان معنای دیگر که نسبت به وضع واضع، «غیر ما وضع له» به حساب میآید. ما «غیر ما وضع له» را میآوریم در استعمالمان و به مخاطب میفهمانیم که ما از این به بعد این معنا را اراده میکنیم.
دیدگاه مرحوم آخوند در وضع تعیینی به واسطه استعمال
خب توجه کنید ما که داریم استعمال میکنیم دوتا کار داریم انجام میدهیم. یکی این که داریم به طرف خبری میدهیم، لفظی را داریم استعمال میکنیم در معنایی، داریم خبر میدهیم؛ یکی هم این که به او داریم اعلام میکنیم که از این به بعد این لفظ برای این معناست. مثلاً فرض کنید لفظ اسد وضع شده برای حیوان مفترس، من استعمال میکنم در رجل شجاع مثلاً در زید با قرینه، ولی ضمناً دارم اعلام میکنم که از این به بعد در کلام من اسد یعنی زید. دارم وضع تعیینی میکنم. وضع تعینی نیست بر اثر کثرت استعمال؛ اسد مربوط به زید نمیشود. بر اثر یک استعمال میخواهم من این کار را بکنم، منتها تصریح نمیکنم، فقط استعمال میکنم.
فرق من با واضع این است که واضع تصریح میکند میگوید من اسد را وضع کردم برای حیوان مفترس، من تصریح نمیکنم که اسد را وضع کردم برای زید؛ با استعمالم کاری را که آن تصریح او انجام میدهد انجام میدهم. مرحوم آخوند میگوید اشکالی ندارد؛ در عین این که داری استعمال میکنی داری وضع هم میکنی. مرحوم محقق اصفهانی ابتدا اشکال میکنند و این نظریه را رد میکنند. بعد در «و التحقیق» دفاع میکنند و بیان میکنند که حرف آخوند درست است. بعد از «و التحقیق»، «أما على ما عرفت» بنابر نظر خودشان که در وضع داشتند تصریح میکنند که این کار شدنی است. هم بر مبنای آخوند تحقیق میکنند و میگویند کاری که آخوند گفته میشود، هم بر مبنای خودشان میگویند میشود منتها میگویند دلیل نداریم.
بعد «إن قلت» اشکال میکند؛ «إن قلت» اشکالی میکند که آن هم باید جواب بدهند که انشاءالله به آن میرسیم و عرض میکنم. اما اشکال خود محقق بر مرحوم آخوند. میفرماید که وقتی ما لفظی را استعمال میکنیم در معنایی، این لفظ را مرآت آن معنا قرار میدهیم و قصد حکایت نداریم. محکی را قصد میکنیم و حکایت از این جهت مقصود میشود که مقصود اصلی ما توقف بر او دارد. من میخواهم معنا را به مخاطب افاده کنم، نمیخواهم حکایتی درست کنم، میخواهم معنا را القا کنم. اما الان لفظ میآورم؛ این لفظ من دارد حکایت میکند معنا را. هم من معنا را دارم القا میکنم، هم لفظ من دارد حکایت میکند از معنا و مرآت میشود برای معنا.
مقصود من از این دوتا امر چیست؟ مقصودم این است که حکایت کنم یا مقصودم این است که معنا را القا کنم؟ مقصود من این است که معنا را القا کنم. حکایت وسیله شده برای رسیدن من به این مقصود. مقصود من حکایت کردن نیست. به عبارت دیگر، که به عبارت بهتری است شاید هم همین عبارت متعین باشد، من وقتی استعمال میکنم دوتا خبر میدهم، دوتا خبر؛ هم خبر میدهم که ما فی الضمیر من این معناست، هم خبر میدهم که این لفظ حاکی از این معناست. هم خبر از حکایت میدهم، هم خبر از آن مرادم میدهم که مراد من این است، آن معنا مراد من است. در ضمن دارم بیان میکنم که این لفظ هم دارد حکایت میکند.
تبیین تمایز میان لحاظ آلی و لحاظ استقلالی
خب من اگر واضع باشم، دارم «حکایة اللفظ عن المعنی» را وضع میکنم. حکایت میشود مقصود اصلی من. منی که دارم میگویم لفظ آب را وضع کردم برای این مایع، دارم به شما خبر میدهم از همان حکایت؛ یعنی خبر میدهم که لفظ حاکی از این معناست. مقصود اصلی واضع در وقتی که دارد میگوید من وضع کردم لفظ را برای معنا، مقصودش این است که خبر بدهد به آن حکایت. از آن حکایتی که لفظ از معنا میخواهد داشته باشد دارد خبر میدهد. ولی منی که میآیم استعمال میکنم، من اصلاً نمیخواهم بگویم لفظ آب حکایت میکند از این مایع؛ من میخواهم از این حکایتی که واضع جعل کرده استفاده کنم تا آن مایع را در ذهن این مخاطب بیاورم.
مقصود اصلی من این نیست که لفظ دارد حکایت میکند. مقصود من این است که آن محکی را به این مخاطبم بفهمانم. ولی در ضمن دارم به او اعلام میکنم لفظ حکایت میکند. این الفاظی که ما استعمال میکنیم یک نوع خبر از وضع واضع هم هست. من دارم فعلاً خبر میدهم که واضع هم این کار را کرده است. من دارم مایع را در ذهن این مخاطب احضار میکنم ولی ضمناً به او خبر میدهم، خبر ضمنی، که لفظ آب هم برای این مایع وضع شده است. پس هم حکایت دارد خبر داده میشود، هم ما فی الضمیر دارد خبر داده میشود؛ ولی مقصود اصلی کدام است؟ مقصود اصلی مستعمل خبر دادن از آن معناست، یعنی خبر دادن از ما فی الضمیرش است. به حکایت کاری ندارد، حکایت کار واضع است؛ ولی مقصود آلیاش حکایت کردن است. آلی یعنی آلت، با الف. درست شد؟
پس وقتی ما خبر میدهیم به یک مطلبی، آن مطلب مقصود اصلی ماست و حکایت لفظ از آن مطلب مقصود آلی ماست. اصلاً توجه تفصیلی به این حکایت نداریم. یک توجه آلی به آن داریم که شاید آگاه هم نباشیم؛ اما اگر ما را آگاه کنند میبینیم بله هست، یعنی واقعاً توجه به حکایت هم داریم. منتها توجه اصلی نیست، توجه آلی است. توجه اصلی و استقلالی ما به آن معناست. تا اینجا روشن است.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: حالا عرض میکنم. در جایی که من فقط استعمال میکنم حکایت، مقصود، حالا بگویید مقصود ارتکازی یا مقصودی که شاید اصلاً مورد التفات نباشد؛ گفتم که ما قصد میکنیم، قصد آلی میکنیم. ولی این ما، مایی که داریم استعمال میکنیم و هیچ قصدی جز افاده معنا نداریم، مقصود اصلی ما چیست؟ مقصود اصلی ما فقط القاء معناست. واضعی که دارد وضع میکند، مقصود اصلیاش فقط حکایت است. او نمیخواهد معنایی القا کند. اصلاً نمیخواهد معنایی القا کند، نمیخواهد بگوید من در ضمیر چه چیزی دارم؛ میخواهد بگوید لفظ را برای این معنا وضع کردم.
محذور اجتماع لحاظ آلی و استقلالی در یک استعمال
پس مقصود مستعمل، مقصود اصلی مستعمل افاده معناست؛ مقصود اصلی واضع حکایت است. کسی که میخواهد با همین استعمال وضع کند، که وضع تعیینی قسم دوم است که مرحوم آخوند گفت، یعنی هم میخواهد معنا را افاده کند، هم میخواهد بفهماند که من لفظ را حاکی از این معنا قرار دادم؛ دوتا اراده الان باید بکند، چون هم مستعمل است هم واضع است. خب مقصود اصلیاش استعمال است؛ مقصود اصلیاش استعمال و افاده معناست. یک مقصود دیگر هم دارد که دارد حکایت هم افاده میکند؛ این هم مقصود آلی است. مقصود آلی و استقلالی هر دو با هم جمع شدند، یعنی در یک استعمال دوتا لحاظ دارد. هم لحاظ کرده معنا را استقلالاً، هم لحاظ کرده حکایت را آلياً.
و در یک استعمال دوتا لحاظ ممنوع است؛ پس ممکن نیست این شخص وضع تعیینی کند به کمک استعمال. وضع تعیینی با وضع انجام میشود، با تصریح انجام میشود، نه با استعمال. چون با استعمال اگر بخواهد انجام بشود، این شخص دارد لفظ را در معنا استعمال میکند، پس معنا مقصودش است، حکایت هم مقصودش است؛ هر دو مقصودش است. هم مقصودش افاده معناست، هم مقصودش این است که حکایت را درست کند. خب الان دوتا لحاظ دارد؛ هم معنا را دارد لحاظ میکند استقلالاً، هم دارد حکایت را لحاظ میکند آلياً. یا بفرمایید که خود حکایت را، نرویم سراغ معنا، خود حکایت را هم لحاظ استقلالی میکند، هم لحاظ آلی میکند. این را هم من بیان کنم که محذور را شدیدتر میکند.
اول گفتم لحاظ میکند معنا را استقلالاً و حکایت را آلياً؛ دوتا لحاظ جمع میشود، یکی آلی یکی استقلالی، منتها به دو چیز تعلق میگیرد. حالا میخواهم دوتا لحاظ را جمع کنم به یک چیز تعلق بدهم که محذور بیشتر میشود. واضع حکایت را اراده میکند استقلالاً؛ این روشن است. منی که استعمال میکنم و قصد وضع ندارم، منی که استعمال میکنم قصد وضع ندارم، حکایت را لحاظ میکنم آلياً. این را اول بحث هم توضیح دادم؛ یعنی اگر از من بپرسند که چرا این لفظ را در این معنا استعمال کردی؟ میگویم این لفظ از این معنا حکایت میکند.
پس معلوم میشود در ذهن من آن حکایت هست ولو من حکایت را قصد نکردم، ولی ارتکازاً در ذهن من هست. من وقتی دارم استعمال میکنم آن حکایت هم آلياً لحاظ میشود به عنوان این که آلت است، به عنوان این که من را به مقصود اصلیام میرساند. پس حکایت در استعمال ملحوظ است آلياً و همین حکایت در وضع ملحوظ است استقلالاً. حالا یک کسی می خواهد هم استعمال کند و هم وضع کند. لازم می آید چون واضع است حکایت را لحاظ کند استقلالا. چون مستعمل است حکایت را لحاظ کند آلیا. آن وقت هم لحاظ استقلالی دارد و هم لحاظ آلی دارد و هر دو تعلق گرفته است به یک چیز. سه جور مطلب را گفتم: اول، لحاظ استقلالی و آلی را برای مستعمل درست کردم؛ بعد باز برای مستعمل لحاظ آلی و استقلالی درست کردم ولی در هر دو، در هر دو فرض متعلقها را متفاوت گرفتم. در فرض سوم متعلق را هم یکی کردم که دیگر محذور شدیدتر میشود.
دانش پژوه: دو تای اول مشکل دارد؟
استاد: دو تای اول مشکل ندارد، مشکل دارد اگر ما لحاظ آلی و استقلالی را در یک استعمال اجازه ندهیم. اما اگر اجازه دادیم متعلقهایشان را قرار شد یکی قرار ندهیم، آن ممکن است اشکال نداشته باشد؛ اما این که متعلقها یکی باشد دیگر حتماً اشکال دارد؛ که لحاظ آلی و استقلالی به یک چیز داشته باشیم، این دیگر حتماً اشکال دارد. و این در ما نحن فیه اتفاق میافتد، همین که مشکل دارد اتفاق میافتد.
دانش پژوه: اشکال آن اشکال نقیضین می شود؟
استاد: لحاظ آلی و استقلالی در یک لحاظ جمع نمیشود، چون این دو تا لحاظها با هم فرق دارند، با یک لحاظ نمیشود این دو تا را با هم جمع کرد. حالا آیا میتوانیم برگردانیم به تناقض؟ شاید بتوانیم برگردانیم. وقتی لحاظ آلی میکنیم، یعنی چیز دیگر ملحوظ ما است. وقتی لحاظ استقلالی میکنیم، یعنی چیز دیگر ملحوظ نیست، این ملحوظ است. تناقض درست میشود. میتوانیم به تناقض برگردانیم.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: بالاخره درست است این آدم دو تا لحاظ دارد، دو تا حیث هم داشته باشد، یک آدم است، دو تا لحاظ دارد، این مشکل داریم. شما میگویید به حیث، ما هم همین را میگوییم، اصلاً اشکال ما هم همین است. به حیث مستعمل بودن لحاظ میکند معنای حکایت را آلیاً، به حیث واضع بودن لحاظ میکند معنای حکایت را استقلالاً. اصلاً بحث ما هم همین است، دو تا حیث دارد، به خاطر هر حیثی یک لحاظ دارد، در هر دو لحاظ هم دارد حکایت را لحاظ میکند. اما در یکی استقلالاً، در یکی آلیاً. لازم میآید به یک شیء، در یک استعمال، دو گونه لحاظ مختلف داشته باشیم، این اشکال دارد. در یک استعمال به یک شیء دو لحاظ مختلف داشته باشیم، این اشکال دارد.
دانش پژوه: دو لحاظ استقلالی
استاد: دو لحاظ، یکی به حکایت آلیاً، یکی به حکایت استقلالاً. یعنی حکایت را هم به لحاظ آلی ببیند، هم به لحاظ استقلالی. میتواند این کار را بکند ولی در دو لحاظ، نه در یک لحاظ.
صفحه ۸۶ هستیم، سطر اول، قول آخوند که فرمود «کذلک یحصل»[3] [4] عبارت مرحوم آخوند این بود: «أن الوضع التعييني، كما يحصل بالتصريح بإنشائه ، كذلك يحصل بإستعمال اللفظ في غير ما وضع له» همانطور که با انشاء وضع و تصریح میتوانیم وضع کنیم، وضع تعیینی کنیم، با استعمال لفظ در غیر ما وضع له هم میتوانیم وضع تعیینی کنیم. البته با استعمال، وضع تعینی هم ممکن است، منتها با کثرت استعمال ممکن است، با تکرار استعمال ممکن است. ما اکنون با یک استعمال میخواهیم وضع تعیینی کنیم، نه با تکرار. پس بحث ما در وضع تعینی نیست، بحث ما در وضع تعیینی است.
نقد و بررسی کلام صاحب کفایه در باب حصول وضع تعیینی با استعمال
مرحوم محقق میفرمایند نمیشود. «لا یخفی علیک»[5] ، دارد اشکال میکند بر مرحوم آخوند. «لا يخفى عليك: أن الحكاية ـ والدلالة والمرآتية وأشباهها» لفظ حکایت میکند از معنا، دلالت میکند بر معنا، مرآت است برای معنا، طریق قرار داده شده برای معنا، «اشباهها» را دارد بیان میکند. «اشباهها» مثل طریق قرار دادن لفظ. اینها مقصودند «فی الاستعمال». من این که دارم استعمال میکنم، حکایت لفظ آب از آن مایع در نظرم هست، منتها به این حکایت توجه تفصیلی ندارم. آن چه که منظور اصلی من است این است که آب را در ذهن مخاطب بیاورم، یعنی مایع را در ذهن مخاطب بیاورم. به حکایت این لفظ از این معنا، آنچنان توجه ندارم. بله، به عنوان آلت توجه به آن دارم، که این لفظ آلت است برای این معنا و حکایت از این معنا میکند، یعنی به عنوان این که من حکایت را آلت قرار بدهم تا بتوانم از لفظ حاکی به معنای محکی برسم. «مقصودة فی الاستعمال علی الوجه الآلی دون الاستقلالی». در وضع، حکایت مقصود است «علی الوجه الاستقلالی»، اما در استعمال حکایت مقصود است «علی الوجه الآلی دون الاستقلالی من دون فرق بين الاستعمال الحقيقي والمجازي». فرق نمیکند، چه استعمال حقیقی باشد چه مجازی باشد، بالاخره حکایت مقصود اصلی من نیست، مقصود آلی است. منتها در وقتی استعمال حقیقی باشد قرینه نمیخواهم، در وقتی استعمال مجازی باشد قرینه میخواهم، که خود قرینهام یک حکایت جدایی دارد. خود قرینهام حکایت دارد، ولی من در وقت استعمال، چه مجازی چه حقیقی، به حکایت آن توجه تفصیلی را ندارم، بله توجه آلی دارم، توجه استقلالی ندارم.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: بله. تمام بحثها آنجاست که من لفظی بیاورم، در غیر ما وضع له مجازاً استعمال کنم و معنا را اراده کنم، معنای مجازی را، تا اینجا به لحاظ استقلالی کردم به معنا، بعد این لفظ را هم با همان قرینه مجموعاً حاکی قرار بدهم از این معنای مجازی. این هم هست، منتها این مقصود آلی من است.
دانش پژوه: یک جور باشد که ما کشف نکنیم از این معنا، معنای مجازی دیگری هست
استاد: یعنی چه؟
دانش پژوه: وقتی یک شاعری استعمال می کند لفظی را در یک معنای مجازی، ما از این استعمال شاعر کشف می کنیم که می شود در یک معنای مجازی دیگری استفاده کرد. این قرینه ای باشد که کشف برای ما نشود.
استاد: بله خب قرینه باشد.
دانش پژوه: در معنای حقیقی هم همین است. یعنی شاید بوده و به گوش ما نخورده است
استاد: بله. حالا البته بحث نداریم که بفهمیم این استعمال را در حقیقت کرده یا در مجاز کرده است. قرینه که آورده معلوم میشود که دارد استعمال مجازی میکند. بعد، و ما هم از یک جایی میفهمیم که این آدم دارد وضع میکند، چون یک نفر میآید میگوید اسد، رجل شجاع را اراده میکند، ولی هیچ قصد وضعی ندارد، میگوید استعمال مجازی میکنم. یکی میگوید اسد، رجل شجاع را اراده میکند، قصد وضع هم دارد. این را باید از بیرون ما کشف بکنیم که قصد وضع دارد، و الّا صرف اینکه استعمال کرده کافی نیست. حالا یا مثلاً فرض کنید قرینه نیاورده، یا یک طوری دارد اعلام میکند، یک طوری هست که ما میفهمیم که دارد قصد وضع میکند، که هم استعمال میکند، هم میخواهد بفهماند که بعد از این استعمالات من اینچنین است، یعنی من دارم وضع میکنم. هر دو را باید کشف کنیم. خب، این قانونی است که در استعمال داریم، که در استعمال حکایت ملحوظ است به لحاظ آلی، نه به لحاظ استقلالی.
تمایز جوهری وضع و استعمال بر اساس حیثیت استقلالی و آلی
اما در وضع: «و ما به یمتاز الوضع عن الاستعمال» این است که حکایت مقصود است در وضع «علی وجه الاستقلال». در استعمال، حکایت ملحوظ است «علی وجه الآلیة»، اما در وضع حکایت ملحوظ است «علی وجه الاستقلال». فارق بین وضع و استعمال همین است، که لحاظ در یکی استقلالی است، در یکی آلی. لحاظ حکایت، نه لحاظ معنا، لحاظ حکایت.
«اذ الوضع لیس فعلیة حکایة اللفظ عن المعنی» وضع این نیست که من دارم حکایت میکنم. وضع این است که من دارم حاکی را تعیین میکنم. مستعمل دارد حکایت میکند، به لفظ آب حکایت میکند از معنا. واضع حکایت نمیکند، واضع میگوید من دارم حاکی درست میکنم.
پس اصلاً حکایت منظور اصلی او است. من که دارم حکایت میکنم مثل، من که دارم استعمال میکنم، لفظ را حاکی از معنا قرار نمیدهم، لفظی که حاکی از معنا است دارم به کارش میبرم تا آن حکایت کار خودش را انجام دهد، و این حکایت آلت میشود برای اینکه مقصود من را، که آن مایع مخصوص است، در ذهن مخاطب حاضر کند. و این حکایت مقصود من هست، منتها مقصود آلی است، ملحوظ من هست، منتها ملحوظ آلی است. اما واضع حکایت را دارد جعل میکند، حکایت مقصود او است، اما فعلیت حکایت ندارد، یعنی اینگونه نیست که حکایت بکند. من مستعمل دارم حکایت میکنم، ولی واضع حکایت نمیکند، واضع دارد جعل حاکی میکند. پس کار او فعلیت و حکایت نیست. یعنی حکایت را بالفعلش نمیکند، مستعمل حکایت را بالفعل میکند. دیگر ظاهراً مطلب روشن است چه عرض میکنم.
دانش پژوه: بالاخره بالفعل هست یا نیست؟
استاد: در کار واضع نیست، در کار واضع نیست. ببینید وقتی من لفظ آب را حاکی از مایع قرار میدهم، من دارم حکایت فعلی میکنم. من که دارم، من مستعمل، من مستعمل که لفظ آب را آوردهام تا حکایت کند از آن مایع، من دارم حکایت بالفعل را ایجاد میکنم. کار من فعلیت حکایت است، یعنی حکایت دارد انجام میشود، اما واضع حکایت نمیکند، واضع دارد حاکی جعل میکند، که حکایت نمیکند، او که لفظ آب را نگفته است تا حکایت حاصل بشود. من که دارم استعمال میکنم حکایتی را که واضع اجازه داده دارم، دارم بالفعلش میکنم. من دارم حکایت را بالفعل میکنم، واضع حکایت را بالفعل نمیکند، واضع دارد اجازه میدهد حکایت را. من وقتی استعمال میکنم آن حکایتی که او اجازه داده است انجامش دارم میدهم، یعنی لفظ را حاکی از معنا قرار میدهم. پس فعلیت حکایت کار مستعمل است، کار واضع نیست. روشن است مطلب دیگر. واضع حاکی دارد درست میکند، نه حکایت کند بالفعل. من مستعمل دارم آن حاکی را حکایت از محکی قرار میدهم، پس من دارم حکایت را بالفعل میکنم. «اذ الوضع لیس فعلیة حکایة اللفظ عن المعنی» استعمال، «فعلية حكاية اللفظ عن المعنى» هست، ولی وضع، فعلیت حکایت لفظ عن المعنی نیست.
«بل الوضع جعل اللفظ بحیث یحکی به عن المعنی عند الاستعمال» لفظ را طوری قرار دهیم که به توسط آن لفظ حکایت شود از معنا «عند الاستعمال». به تعبیری که حالا نمیدانم این تعبیر رسا هست یا نه، واضع انشاء حکایت میکند، واضع انشاء حکایت میکند، مستعمل حکایت را موجود میکند، آن حکایت انشاء شده را موجود میکند، نه موجود میکند یعنی انشاء میکند، یعنی موجود میکند، او دارد عملش دارد حکایت میکند. معلوم است چه عرض میکنم؟ الفاظ نمیتوانم بیاورم. خود، خودش هم همین را میگوید دیگر، خود مرحوم محقق هم همین را میگوید، من میخواهم با الفاظ مختلف نظر ایشان را بیان کنم. میگوید مستعمل انشاء حکایت نمیکند، مستعمل آن حکایت انشاء شده و اجازه داده شده را دارد بالفعل میکند، یعنی یک حکایت دارد انجام میگیرد. اما واضع حکایتی را انجام نمیدهد، حکایتی را انشاء میکند، اجازه میدهد. خب، پس واضع حکایت را دارد ایجاد میکند، انشاء میکند، پس بنابراین قصد استقلالی به حکایت دارد، مستعمل قصد آلی به حکایت دارد. حالا اگر یک کسی در حین استعمال بخواهد واضع هم باشد، که بحث ما نحن فیه همین است، که هم استعمال میکند هم واضع است، این باید به لحاظ مستعمل بودنش حکایت را آلیاً لحاظ کند، به لحاظ واضع بودنش حکایت را استقلالاً لحاظ کند، یعنی در یک استعمال دو تا لحاظ مختلف داشته باشد متعلق به یک شیء. هم حکایت را لحاظ استقلالی کند، هم در همان استعمال حکایت را لحاظ آلی کند، و این شدنی نیست.
«و من البین ان الجمع بینهما فی لحاظ واحد» جمع بین لحاظین است و ممنوع. در لحاظ واحد نمیشود جمع کرد. لحاظ متعدد اشکال ندارد، ملحوظ هم اگر متعدد باشد اشکال ندارد، در اینجا ملحوظ ما واحد است که حکایت است، لحاظ ما هم واحد است، منتها در این یک لحاظ واحد هم آلی آمده هم استقلالی آمده، ممنوع است.
امتناع جمع میان حیث مستعمل و حیث واضع در لحاظ واحد
«و علی هذا» بنابراین لفظ را با استعمال نمیتوان برای معنا وضع کرد، بلکه با تصریح باید وضع کرد. «و علی هذا فلا یتخصص اللفظ بالمعنی بمجرد الاستعمال» به مجرد استعمال، لفظ مخصوص معنا نمیشود، تصریح میخواهد. یعنی باید واضع وضع کند که من تصریح کردم. در وقتی دارد استعمال میکند لحاظ آلی میکند، در وقتی که تصریح میکند لحاظ استقلالی میکند، دو تا لحاظ است، اشکال ندارد.
دانش پژوه: یک فردی که لفظی را به کار ببرد در یک معنایی که واضع نیست مستعمل است، در این شکی ندارد. بحث سر این است که حالا واضع هم هست، این تصریحی که بعدش میکند کشف میکند از این که واضع بوده. این اشکالات دیگر نمیآید
استاد: نه، اول وضع میکند، بعداً استعمال میکند.
دانش پژوه: نه من میخواهم با همین وضع هم، با همین استعمال هم واضع هم باشم.
استاد: آن غلط است، آن غلط است. آن را میگوییم نمیشود، ولی شخص واضع اول وضع میکند، بعد هم استعمال میکند. یا بعداً خبر از وضعش میدهد، آن در آن اشکالی نیست.
دانش پژوه: وضع خودش مگر استعمال نیست؟
استاد: وضع که استعمال نیست. میگوید من آب را وضع کردم برای این مایع، این استعمال نیست، این تصریح به وضع است.
دانش پژوه: این تصریح شما کشف میکند از این که قبلاً وضعش کردید. الان تصریح میکنید قرینه میشود بر این که شما واضع هم بودید. حالا متعلق به این میکنیم که جعل در لحاظیه...
استاد: ببینید واضع اصلاً استعمال نمیکند، واضع میگوید من لفظ آب را وضع کردم برای این مایع، تمام شد. وقتی هم میخواهد استعمال کند دیگر واضع نیست.
دانش پژوه: یک لفظ مهمل را دارد به کار می برد.
استاد: یا به مخاطبین اعلام میکند که این لفظ را گذاشتم برای، به کار نمیبرد اول، اول وضع میکند، اول لحاظ میکند، بعد از وضعش خبر میدهد، همان لحاظ میشود وضع. وقتی که لحاظ میکند این لفظ برای آن معنا باشد، خود این میشود وضع. بعداً اطلاع میدهد به دیگران که من این کار را کردم، بعداً هم استعمال میکند، بعداً خودش استعمال میکند. در استعمال لحاظ آلی دارد به حکایت، در وضع لحاظ استقلالی دارد، ولی فاصله شده بین این دو تا، دو تا لحاظ است، یکی نیست، این اشکال ندارد.
دانش پژوه: وقتی من میگویم آب برای این معنا، برای این مایع، الان خودم استعمال نکردم؟
استاد: استعمال نکرده است. اینکه من خواستم به ذهن مخاطب مایع را برسانم، یا خواستم به ذهن مخاطب برسانم که من این کار را کردم؟
دانش پژوه: خود من واژه آب را استعمال کردم یا نکردم؟
استاد: نکردم نه.
دانش پژوه: پس مهمل است این واژه؟
استاد: لفظ آب را آوردم این غیر استعمال است. من لفظ آب را آوردم، گفتم به افراد هم خبر دادم که این لفظ بعد از این برای این مایع است.
دانش پژوه: پس مهمل است این واژه
استاد: مهمل یعنی چه؟
دانش پژوه: بیمعنا است.
استاد: حتی بعد از وضع من؟
دانش پژوه: بعد از وضع...
استاد: دارم خبر میدهم.
دانش پژوه: این تصریح هم مهمل است؟
استاد: آخر من قبلاً لحاظ میکنم بعداً خبر میدهم. تا لحاظ کردم وضع درست میشود. بعد هم که خبر دادم، علم بقیه درست میشود. تصریح کشف میکند که من چه وضع کردم. درست است؟ تصریح کشف میکند که من چه وضع کردم. وقتی من وضع کردم این لفظ شد برای این معنا. بعداً دارم خبر میدهم به دیگران. بعداً استعمال میکنم. هیچکدام از این سه تا اشکال ندارد.اما در جایی که
دانش پژوه: استعمال را من وضع نکنم؟
استاد: خب بله.
دانش پژوه: آن چیزی که من میگویم، خب این مفروض من این نیست. مفروض...
استاد: شما کجا با استعمال وضع نمیکنید؟ آنطور که خودتان دارید میگویید. شما میخواهید بگویید هر جا وضع کرد استعمال هم کرد. خب یک جا بیاورید که وضع کند استعمال نکند.
دانش پژوه: مفروض در این است، مفروض در این است که من وضعم مستقل باشد از استعمالم. مفروض ما این است که الان من هم میخواهم وضع کنم یک کلمه را به عنوان واضع، هم وضع کردم و هم استعمال کردم. این اشکال است میخواهیم حلش کنیم.
استاد: نمیخواهیم حلش کنیم. نمیخواهیم حلش کنیم، این را اشکال میکنیم.
دانش پژوه: نه منظور، درستش کنیم. الان یک جور راه حل برایش قرار دهیم.
استاد: راه حل از «و التحقیق» میخواهیم درست کنیم و الان قرار...
دانش پژوه: نه الان مفروض ما این است که الان درست کنیم که حین، من استعمال که میکنم وضع و استعمال در هم جمع بشه، حالا یک مفری برایش قرار بدهیم هرجور شده.
استاد: نمیخواهم مفر قرار بدهم، میخواهم اشکال کنم.
دانش پژوه: اشکال میکنیم، بعد حل می کند ایشان. ولی مقصود این است که نه این که ما وضع را ببریم روی امر دیگری استعمال ببریم روی همین کلامی که من دارم به کار میبرم. یعنی استعمال و وضع را از دوتا منشأ جدا بگیریم. این، این معقول نیست اصلاً.
تفاوت وضع ابتدایی و وضع در غیر ما وضع له
استاد: من دارم کار واضعی را که مستعمل نیست توضیح میدهم. کار مستعملی را هم که واضع نیست توضیح میدهم تا بعداً کار مستعملی را که واضع هست بیان کنم. سه تا مطلب داریم میگوییم. واضعی که مستعمل نیست، این چکار میکند؟ واضعی که مستعمل نیست چکار میکند؟ حکایت را جعل میکند و استقلالاً ملاحظه میکند. مستعمل هم معنا را استقلالاً ملاحظه میکند حکایت را لحاظ غیر استقلالی میکند، آلیاً لحاظ میکند. حالا کسی هر دو کار را خواست بکند، هم بشود واضع هم بشود مستعمل، این چکار میکند؟ هم بخواهد بشود واضع هم بشود بخواهد بشود مستعمل، دوتا کار را با هم میکند، هم لحاظ میکند آلی را هم لحاظ میکند استقلالی را. شما اینجا اشکال دارید؟ اینجا حکایت را دارد لحاظ میکند، هم آلياً هم استقلالاً. اینجا اشکالش چیست؟ اشکالش این است که ما، یعنی مطلبش اشکال ندارد، ولی باطل است. شما تصویرش را میگویید دارید اشکال میکنید.
دانش پژوه: من الان خودم یک لفظی را ابداع کردم که این لفظ قبلاً استعمال نشده است. من لفظی را ابداع کردم که من اولین کسی هستم که از این لفظ دارم استفاده میکنم، میگویم آب. من که میگویم آب، خود نفس...
استاد: ایشان میگوید لفظ فی غیر ما وضع له.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: واضعی که میخواهد وضع کند لفظ آب را برای مایع. اولین بار آب را به کار میبرد.
دانش پژوه: مهمله باید باشد دیگر چون واژه مهمله چون به کار برده نشده اصلاً.
استاد: خب استعمال نشده، خود واضع وضع میکند. مگه باید با استعمال از مهمل بودن در بیاید؟ با وضع از مهمل بودن در میآید و این آدم قبلاً وضعش کرده. همان لحاظی که کرده خودش وضع است.
دانش پژوه: مهمل باشد چه اشکالی دارد؟
استاد: مهمل هم باشه اشکال ندارد.
دانش پژوه: حین وضع اشکال نداره مهمل باشد.
استاد: اشکال ندارد مهمل باشد. وقتی...
دانش پژوه: نه قبل از این وضع نکرده باشد، آخر فرض بر این است. خب در مایی که قبلاً وضع کردیم برای این اشکال وارد نیست. من بخواهم وضع کرده باشم قبلاً، در دلم وضع کرده باشم. حالا به عنوان اولین بار برای شما به کار ببرم مهمل میشود مثلاً، مشکلی ندارد. ولی الان که استعمال میکنم یعنی کشف از وضع دارم میکنم.
استاد: الان استعمال میکنم.
دانش پژوه: الان استعمال...
استاد: دارم خبر میدهم که من لفظ آب را وضع کردم برای این مایع. این استعمال نیست.
دانش پژوه: خب این مگر استعمال نیست؟
استاد: این استعمال نیست، این وضع است. فقط وضع خالی است، نه استعمال. یک وقتی لفظ آب را میآورد در غیر ما وضع له استعمال میکند، بحث در این است، فی غیر ما وضع له. یعنی معلوم می شود قبلاً آب وضع شده، الان در غیر ما وضع له دارد استعمال میکند. مجاز به کار میبرد منتها میگوید، دارد میگوید من وضعش هم کردم.
دانش پژوه: نه الان بحث مجاز نیست. بحث در حقیقت است. در حقیقت هم که اولین بار وضع شده است.
استاد: آخر این مورد بحث ما نیست الان.
دانش پژوه: ما دوتا مورد بیشتر نداریم: یکی وضع مجاز که یک معنای مجازی جدید برایش وضع کنم، یکی وضع حقیقی که ابتدئاً برایش وضع کنم. هر دو وضع هست.
استاد: آنجایی که ابتدئاً وضع میکنم چه اتفاقی میافتد؟
دانش پژوه: خب هر دو وضع است.
استاد: بله.
دانش پژوه: خب حقیقت هم وضع نیست چون شما فرمودید مجاز. مجاز را شما الان در ذهنتان بگذارید کنار. حقیقتاً که من الان وضع میکنم خود استعمال است. استعمال یعنی چه؟ خود لفظ را به کار ببرم میشود استعمال.
استاد: یعنی وقتی دارد خبر میدهد به وضع دارد استعمال میکند؟ این را میفرمایید؟
دانش پژوه: استعمال یعنی به کاربردن معنای موضوع له
استاد: حالا اجازه بدهید من این تکه را بخوانم، مثل این که وقت دارد می گذرد. «بل لابد من إنشائه بالاستقلال». تخصص لفظ به معنا با استعمال درست نمیشود، بلکه باید انشا کنم این تخصص را به استقلال. یعنی انشا کنم که من این لفظ را تخصیص دادم به این معنا. این تخصص باید انشا بشود. با استعمال درست نمیشود. آن وقت هم که شخص وضع میکند، آن واضع، انشا میکند، نه استعمال میکند. شما میفرمایید استعمال میکند. مرحوم اصفهانی میفرماید استعمال نیست. به مجرد استعمال حاصل نمیشود، واضع هم استعمال نمیکند.
دانش پژوه: از استعمال حاصل نمیشود، نه این که استعمال نیست. شما هم می فرمایید به مجرد استعمال حاصل نمیشود.
استاد: خب بله. به مجرد استعمال که مورد بحث ماست حاصل نمیشود. واضع که استعمال نکرده. واضع که استعمال نکرده. این واضح است که واضع دارد خبر میدهد، استعمال نمیکند. یک وقت میگوید آب به من بدهید، این استعمال است. اما یک وقت میگوید من لفظ را برای آب وضع کردم، این لفظ آب را برای مایع وضع کردم. این استعمال نیست. این خبر از وضعش است. این غیر استعمال است. اگر بخواهد استعمال کند و در عین حال وضع کند، مورد بحث ماست. واضعی که خالیاً دارد وضع میکند، مستعملی که خالیاً دارد استعمال میکند، این دوتا را داریم بحث میکنیم، بعد یک جا این دوتا را جمع میکنیم، آنجا که جمع میشود اشکال پیش میآید که یک کسی هم واضع باشد هم مستعمل.
دانش پژوه: همانجایی که من بگویم «آب را به من بدهید» بعد میگویم «آب چیه؟» میگویم «مایع». یعنی در همان لحظه وضعش کردیم. این را شما میگویید وضع است
استاد: نه اصلاً واضع نمیگوید آب را به من بدهید.
دانش پژوه: نه وضعِ بدونِ استعمال، وضعِ با استعمال چه میشود؟ مثلاً من بگویم «آب را به من بدهید» بعد بگویم «خب آب چیه؟ ما تا حالا نشنیدیم»، میگوییم «این برای مایع ».
استاد: نه این را نمیگوییم.
دانش پژوه: پس هر وضعی استعمال درش هست. مگر این که شما اینطور درستش بکنید بگویید که نه آنجایی که وضع استعمال دارد این است که من بگویم «یک مایعی به من بدهید» همان لحظه هم دارم وضع میکنم هم دارم استعمال میکنم برای آب.
استاد: نه آبی را که آبی را که وضع شده در معنایی، که مردم باهاش آشنا هستند، با لفظ و معنا آشنا هستند، میخواهم استعمال کنم در غیر ما وضع له، و ثابت کنم که از این به بعد من این لفظ را برای این معنا وضع کردم. برای این معنای مجازی وضع کردم. بله مجاز است.
دانش پژوه: در حقیقت را دارم می گویم.
استاد: حقیقت که اصلاً استعمال و وضع با هم جمع نمیشود. بقیه بحث باید بماند برای جلسه بعد. ظاهراً نمی رسیم تمامش کنیم.