92/11/20
بسم الله الرحمن الرحیم
معیار تشخیص حقیقت و مجاز در حمل و تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی/حاشیه 37 /وضع
موضوع: وضع/حاشیه 37 /معیار تشخیص حقیقت و مجاز در حمل و تبیین تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
تبیین حمل و سلب به عنوان علائم حقیقت و مجاز
جلد اول نهایة الدرایه صفحه ۸۰ سطر نهم: «ومنه تعرف: أن علامة المجاز هو السلب ، دون صحته ، ودون عدم الحمل»[1] .
بحثمان در این بود که دومین علامت برای شناخت حقیقت و مجاز، صحة الحمل و صحة السلب است. اگر توانستیم لفظی را با داشتن معنایی بر آن معنای مرتکزمان حمل کنیم، میفهمیم که آن معنای مرتکز معنای حقیقی این لفظ است. و اگر توانستیم آن لفظ را از این معنا سلب کنیم، میفهمیم که این معنا، معنای مجازی آن لفظ است. بعد رسیدیم به این قسمت که آن معنایی که برای لفظ در نظر میگیریم و لفظ را با آن معنا بر معنای مرتکز حمل میکنیم، آن معنا باید معنای عند العرف باشد.
یا به تعبیر بهتر، این صحة الحمل و صحة السلب باید به دید عرف باشد نه به دید شخص جاهل، بلکه به دید شخص عالم به لغت. زیرا اگر جاهلی بخواهد از این علامت که صحة الحمل است یا صحة السلب است استفاده کند، باز باید مراجعه کند به عرف یا از تبادر ابتدائا استفاده کند بالاخره از یک جایی آن معنای لفظ را به دست بیاورد، بعد ببیند بر معنای مرتکز حمل میشود یا از معنای مرتکز سلب میشود. اگر حمل شد بگوید آن معنای مرتکز حقیقت است، اگر سلب شد بگوید آن معنای مرتکز مجاز است. پس خود صحة الحمل و صحة السلب را نمیشود علامت گرفت مگر اینکه عرف از این علامت استفاده کند. جاهل نمیتواند از این علامت استفاده کند.
از اینجا به دست آمد که ما باید برای به دست آوردن حقیقت یا مجاز بودن یک معنا به عرف مراجعه کنیم. خودمان نمیتوانیم اقدام بکنیم. و حالا به عرف مراجعه میکنیم. آیا عرف سلب میکند یا حمل میکند؟ دیگر صحة السلب را مطرح نمیکنیم. ما وقتی میرویم داخل عرف میبینیم سلب میکند یا میبینیم حمل میکند. از حمل کردن میفهمیم معنا حقیقی است، از سلب کردن میفهمیم معنا مجازی است. دیگر صحت لازم نیست که بگوییم صحیح است حمل کردن یا صحیح است سلب کردن. صحة السلب و اینها را ما معیار قرار نمیدهیم، خود سلب را معیار قرار میدهیم چون عرف که به صحت کاری ندارد، عرف یا سلب میکند یا نمیکند.
اگر سلب کرد ما که بیرون عرفیم میگوییم این معنا مجازی بود. اگر هم حمل کرد، میگوییم این معنا حقیقی بود. پس کلمه صحت آوردن در اینجا مناسب نیست. باید بگوییم سلب و حمل علامت هستند نه صحة السلب و صحة الحمل. چون در عرف صحت مطرح نیست، صحت پیش من مطرح است. منی که وارد نیستم باید ببینم صحیح هست یا صحیح نیست. پیش من یک وقت میگویم این حمل صحیح است چون عرف دارد حمل میکند. این سلب صحیح است چون عرف دارد سلب میکند. پیش من صحة السلب است یا صحة الحمل است، پیش خود عرف دیگر صحت نیست یا حمل است یا سلب است نه صحة الحمل. یا حمل است یا نیست، دیگر صحة الحمل معنا ندارد. این یک مطلب.
اصلاح تعابیر در علائم عرفی و نقد مفهوم عدم حمل
مطلب دیگر اینکه ما عدم الحمل را دلیل مجاز میگرفتیم. گاهی میگفتیم سلب گاهی میگفتیم عدم الحمل. سلب را علامت مجاز قرار میدادیم عدم الحمل را هم علامت مجاز قرار میدادیم. عدم الحمل در عرف نیست. یا حمل هست یا نیست، عدم الحمل نیست. یعنی یک چیزی به نام عدم الحمل ما در عرف نداریم که بتوانیم این را دلیل قرار بدهیم. پس اگر این علامت، علامتی است که عرف باید به کارش بگیرد نه ما، عرف یا حمل میکند یا حمل نمیکند یا سلب میکند یا سلب نمیکند. نه صحت را باید بیاوریم نه عدم الحمل را. چون عدم الحمل که اصلاً وجود ندارد. حمل نکردن هست ولی عدم الحمل غیر از حمل نکردن است. عدم الحمل را ما در عرف نداریم. صحة الحمل هم نداریم بلکه خود حمل را داریم. صحة السلب هم نداریم بلکه خود سلب را داریم.
پس تعبیرمان را باید درست کنیم. این مطلبی که مرحوم اصفهانی میگوید برای اصلاح تعبیر است، که ما تعبیرمان را باید درست کنیم. نگوییم صحة السلب بگوییم سلب. بگوییم سلب علامت مجاز است. نگوییم عدم الحمل، اصلاً عدم الحمل ما نداریم. نگوییم عدم الحمل علامت مجاز است. فقط بگوییم سلب علامت مجاز است. دو تعبیر دیگر برای این عبارت کرده اند، هر دو نارسا است. یکی تعبیر کرده اند به صحة السلب و یکی تعبیر کرده اند به عدم الحمل، هیچ کدام هم را ما قبول نداریم. فقط سلب علامت مجازیت است. چرا؟ چون این علامت، علامت مربوط به عرف است و درباره عرف صحة السلب یا عدم الحمل را نمیشود تصویر کرد. خود سلب را میشود تصویر کرد.
صفحه ۸۰ هستیم، سطر نهم: «ومنه تعرف» از این بیان گذشته که اثبات میکرد که این علامت، علامت عرفی است و برای عالم به لغت است نه برای جاهل به لغت، از اینجا شناخته میشود که علامت مجاز سلب است نه صحة السلب.
همچنین «عدم الحمل» علامت مجاز نیست زیرا «عدم الحمل» در عرف محقق نیست. آن چیزی که از عرف محقق است حمل است یا ترک حمل. چیزی به نام عدم الحمل در عرف تحقق پیدا نمیکند که ما بخواهیم آن را علامت قرار بدهیم. سلب را میتوانیم علامت قرار بدهیم چون سلب هست، اما عدم الحمل نیست. یا حمل است یا سلب، همین دو تا. حمل علامت حقیقت میشود سلب هم علامت مجاز میشود. «لأنّ عدم الحمل لیس امراً محققاً من العرف» تا دلیل بر مجازیت باشد. «وکونه بحیث» دفع دخل مقدر است. کسی اینطور میگوید: میگوید ممکن است ما حملی را یا سلبی را در عرف نبینیم.
دانش پژوه: چرا به علامت حقیقت اشاره ای نکرد؟ علامت مجاز، سلب و علامت حقیقت مثلا حمل است.
استاد: علامت حقیقت، حمل است. و صحة الحمل را هم ممکن است شما علامت حقیقت بگیرید. صحة السلب را ما مشکل داریم. ببینید سلب باید واقع بشود. اینکه من بگویم میتواند واقع شود این کافی نیست. سلب باید واقع بشود. حالا الان توضیح بیشتری میدهیم که معلوم میشود، سلب باید واقع بشود. اینکه بگویم صحة السلب یعنی میتواند سلب شود، صحت معنایش این است دیگر. این را میگوید کافی نیست. باید بروی ببینی سلب کرد. باید بروی عرف، ببینی سلب کرد، آن وقت بگوییم پس مجاز است. یعنی مثلاً من معنای ارتکازیم را بر عرف القا میکنم، میبینم عرف گفت نه این معنای لفظ نیست. گاهی اینطوری میشود دیگر، میگوید این معنای لفظ نیست.
بررسی شرایط صحت حمل و سلب و ضرورت رجوع به عرف
مجاز را ممکن است متوجه نشود، عرف است دیگر همه لغت که بلد نیست، همه کاربردهای لفظ را که بلد نیست. خود فارسها را ملاحظه کنید چجوری هستند. به بعضیهای معمولیشان حرف میزنیم مجاز حالیشان نمیشود، کنایه و مجاز حالیشان نمیشود، درس خوانده که نیستند. ما میرویم در عرف مردم، مردم معمولی، معنایی را برای لفظی القا میکنیم، میبینیم قبول نمیکنند. این سلب دارد میکند، نه صحة السلب. یعنی میخواهم بگویم اصلاً صحة السلب اتفاق نمیافتد، یا سلب اتفاق میافتد یا حمل. صحة الحمل را میشود علامت گرفت چون صحة الحمل معنایش این است که میتواند حمل شود. خب میتواند حمل شود معنایش این است که حمل دارد میکند دیگر. وقتی میبینم دارد حمل میکند میگویم میتواند حمل شود.
صحة السلب را ایشان میفرماید که باید سلب تحقق پیدا کند تا اینکه بتوانیم بگوییم که این معنا مجاز است. حالا معترضی به صورت دخل مقدر این چنین میگوید که همین اندازه که بفهمیم لفظ به طوری است که حمل نمیشود، حیثیت حمل نشدن را در لفظ پیدا کنیم نه که حملش نکند، همین حیثیت حمل نکردن را درش بیابیم، یعنی بیابیم که لفظ طوری است که حمل نمیشود این کافی است. ایشان میفرماید این درست است، این کافی هست ولی به شرط اینکه اول حمل نکردن عرف را بیابی، بعداً بتوانی بگویی این لفظ به حیثی است که حمل نمیشود. مستقیم و بدون مراجعه به عرف نمیتوانی صحة السلب یا عدم حمل را به دست بیاوری. اول باید مراجعه به عرف بکنی.
وقتی مراجعه به عرف کردی و دیدی سلب میکند یا حمل نمیکند، آن وقت میتوانی بگویی که این لفظ به حیثی است که صحة سلب دارد. صحة السلب یا عدم حمل اینها بعد از مراجعه به عرف برای تو روشن میشود. مهم اینجاست که قبل از مراجعه به عرف تو این را نداری. از کجا میتوانی بفهمی که این سلب صحیح است؟ ببینید چه عرض میکنم؟ از کجا میفهمی سلب صحیح است؟ باید بروی ببینی او سلب کرد تا بعداً حکم کنی به صحت. ابتدا هنوز به عرف مراجعه نشده نمیتوانی صحة السلب را درست کنی. این قانون، قانون عرفی است، قانونی نیست که پیش تو جاهل معتبر بشود از عرف باید بگیری. تو از عرف اول سلب را میبینی بعد ادعای میکنی صحة السلب را.
بله اینجا میتوانی بگویی صحة السلب علامت است، ولی این علامتی است بعد از آن مراجعه به عرف. آن وقت علامتی که بعد از مراجعه به عرف باشد علامت مستقیم نیست، این را در جلسه گذشته گفتیم. امر آخری باید قبل از این علامت اتفاق بیفتد و آن امر آخر رجوع به عرف است و ملاحظه سلبی است که در عرف اتفاق میافتد. بعد از اینکه ما به عرف رجوع کردیم و سلب را دیدیم میتوانیم پیش خودمان بگوییم این لفظ از این معنا صحة سلب دارد. پس صحة السلب یا عدم الحمل اینها را میتوانیم علامت ببینیم منتهی نه علامت مستقل بلکه علامتی که قبلش یک علامت دیگر کار را تمام کرده است. خب پس توجه کردید چون به عرف مراجعه میکنیم سلب را علامت میگیریم نه صحة السلب.
تفاوت میان حمل ذاتی اولی و حمل شایع در استعلام حقیقت
اگرچه صحة السلب هم میتواند علامت باشد ولی علامت ثانوی است نه علامت اولی. یعنی بعد از آن علامت اولی نوبت به این میرسد. و ما اگر علامت اول را داشتیم دیگر احتیاج به این نداریم که علامت دوم را اعمال کنیم. این همان حرفی است که در آخر جلسه گذشته گفتیم. «وکونه» یعنی کون این لفظ «بحیث لایحمل» یعنی بگوییم لفظ طوری است که حمل نمیشود. دارد عدم حمل را درست میکند، درست است من مثال سلب هم زدم. ایشان دارد عدم حمل را درست میکند. گفت عدم حمل را نمیتوانی علامت بگیری چون عدم حمل محقق نیست. میگوییم درست عدم حمل محقق نیست ولی این لفظ طوری است که میتواند حمل نشود. یعنی الان با برخورد با این لفظ، حس می کنیم شان حمل نشدن را دارد. اگر مراجعه کردیم به عرف، عدم الحمل را نمی بینیم و سلب را می بینیم. عدم الحمل را نمی بینیم، یا سلب را میبینیم یا حمل را میبینیم. عدم حمل چیزی نیست که در عرف اتفاق بیفتد. سلب اتفاق میافتد میگوید این آن نیست. حمل هم اتفاق میافتد میگوید این آن هست. ولی عدم حمل امری است که اتفاق نمیافتد. بعد معترض میگوید که چه عیبی دارد عدم حمل اتفاق نیفتد امکان عدم حمل باشد. ایشان میگوید امکان عدم حمل باشد میشود اما باید قبل از این به علامت دیگر مراجعه کنی و با علامت دیگر مشخص کنی که صحیح هست حمل نکردن.
از کجا میفهمی صحیح هست حمل نکردن؟ از آن علامت قبلی. آن وقت اگر علامت قبلی را داشتی دیگر نوبت به این علامت نمیرسد. پس این «کونه بحیث لایحمل» دارد آن «دون عدم الحمل» را که ایشان بیان کرد دارد اثبات میکند به آنهای دیگر کار ندارد. «وکونه» و اینکه این لفظ «بحیث لایحمل» رجوع میکند به حیثیت عدم صحت حمل که ما این حیثیت را متوقف کردیم بر امر سابق، «وقد عرفت انّه یتوقف علی العلم بسبب آخر» باید عالم بشویم به سبب دیگر یعنی عالم بشویم به تبادر، عالم بشویم به اطلاق عرف یا به سلب عرف، امثال این چیزها را باید به دست بیاوریم تا بعداً بتوانیم از این علامتی که «عدم الحمل» یا «بحیث لایحمل» است استفاده کنیم. این بحث تمام شد.
بحث بعدی که میخواهم شروع کنیم این است که شما حمل ذاتی اولی را علامت حقیقت بودن گرفتید و حمل ذاتی اولی شرایط حمل را ندارد پس نمیتواند علامت باشد برای حقیقت بودن. اتفاقاً حمل شایع شرایط را دارد ولی آن هم نمیتواند علامت باشد. البته ما حمل شایع را علامت نگرفتیم ما حمل ذاتی اولی را علامت گرفتیم. این «انقلت» میخواهد بگوید شرایط حمل در حمل اولی جمع نیست. شرط حمل دو چیز است: یکی اینکه محمول و محمولٌ علیه (محمولٌ علیه یعنی موضوع) محمول و موضوع مغایر نباشند. این شرط اول هست برای حمل. مغایر نباشند و الا اگر مغایر باشند یک چیزی بر دیگری نمیشود حمل کرد، حمل اصلاً صحیح نیست. حمل معنایش این است که این این است. اگر مغایر، باشد که نمیتوانیم بگوییم این، این است.
نقد استدلال مستشکل در مورد اختلال در حمل اولی و عدم افاده در حمل شایع
شرط دوم برای حمل این است که عینیت بین محمول و موضوع نباشد و الّا حمل شیء بر نفس میشود یا به تعبیر خود ایشان اثنینیتی وجود نمیگیرد که بتوانیم بگوییم این محمول و آن محمول علیه. اصلا دو چیز نیست که به یکی اشاره کنید بگویید محمول و به دیگری اشاره کنید بگویید محمولٌ علیه. پس در حمل دو تا شرط داریم: یکی نبود مغایرت یکی نبود عینیت. هر دو شرط هم عدمیاند. نبود مغایرت، نبود عینیت. و در حمل ذاتی اولی ما نبود مغایرت را نداریم. شاید عبارتم خوب نبود. در حمل نبود مغایرت شرط است و نبود عینیت هم شرط است. تا اینجا را من درست گفتم. بعد یک جمله آوردم آن جمله را خوب نبود عوض میکنم. در حمل نبود مغایرت شرط است نبود عینیت هم شرط است.
پس باید من جهة مغایرت باشد و من جهة اتحاد باشد. این دو تا شرط شد. دو تا شرط بود اول نفیش کردم بعد اثباتیاش کردم. یعنی من جهة باید مغایرت باشد و من جهة باید اتحاد باشد. اما در حمل اولیه ذاتی شما آن اولی را که مغایرت است ندارید. چون مغایرت وجود ندارد اصلاً نمیتوانید حمل کنید. در حمل شایع مغایرت در مفهوم هست و اتحاد در وجود. همین که میگویید مغایرت در مفهوم است، مغایرت را در حمل اعتبار کرد پس حمل شایع مشکلی ندارد. چون هم مغایرت را دارد هم اتحاد را دارد. به لحاظ وجود اتحاد دارد به لحاظ مفهوم مغایرت دارد. اما در حمل اولی اینطوری نیست. در حمل اولی به لحاظ مفهوم اتحاد است به لحاظ وجود هم قهراً اتحاد است. انسان با حیوان ناطق مفهومش متحد است وجودشان هم متحد است.
هیچ اختلافی بینشان نیست. آن مغایرتی که در حمل لازم داریم در حمل اولی پیدا نمیکنیم. دقت کنید ما در حمل دو تا شرط داریم یکی وجود اتحاد یکی وجود مغایرت. این معترض فقط رفته سراغ مغایرت. در جواب هم که ما میدهیم اثبات مغایرت میکنیم. کاری به آن اتحاد ندارد، اتحاد را کأنه قبول دارد بلکه بالاتر از اتحاد در حمل اولی هست تقریباً حالا عینیت است به قول شما. که شرط میشد عینیت هم نباشد. علیأیحال ما میگفتیم مغایرت باشد یا به عبارت دیگر عینیت نباشد. الان در حمل اولیه ذاتی نمیتوانید بگویید که عینیت نیست، نمیتوانید بگویید مغایرت هست. پس حمل اولی ذاتی به مشکل بر میخورد. حمل شایع این مشکل را ندارد چون مغایرت در آن هست به لحاظ مفهوم، اتحاد در آن هست به لحاظ وجود.
هر دو شرط را در حمل شایع مییابیم ولی در حمل اولی هر دو شرط نیست. یعنی آن مغایرت در حمل اولی وجود ندارد. اما حمل شایع عرض کردیم مغایرت در آن هست اتحاد هم در آن هست. با وجود اینکه مغایرت و اتحاد در آن هست و حملی است صحیح، با وجود این شما میبینید که نمیتوانید علامت حقیقت قرارش بدهید. چرا؟ چون در حمل شایع مفهومها تغایر دارند و شما وقتی میخواهید لفظ را بر معنا حمل کنید با مفهوم سر و کار دارید. اگر مغایرت بین لفظی که مفهومش از عرف گرفته شده با معنای ارتکازی من حاصل باشد، آن معنای لفظ با معنای ارتکازی من مفهوماً مخالف است. وقتی مفهوماً مخالف بود نمیتواند علامت حقیقت باشد. نمیتوانیم بگوییم این لفظ با معنایی که دارد با آن معنایی که در ذهن ماست همراه است.
باید بگوییم مغایر است. اگر مغایر شد دیگر حقیقت بودن از بین میرود دیگر نمیتواند حقیقت باشد. پس در حمل شایع مغایرتی که باید داشته باشیم داریم ولی حمل شایع را نمیتوانیم علامت قرار بدهیم. زیرا اگر دو مفهوم متغایرند چنانچه در حمل شایع دو مفهوم متغایرند نمیتوانیم یک مفهوم را یا لفظ با مفهوم را بر مفهوم دیگر حمل کنیم. مغایرت اجازه حمل نمیدهد. پس نمیتوانیم حمل کنیم تا بر اثر حمل حقیقت بودن آن معنای ارتکازی را نتیجه بگیریم. مغایرتی که مستشکل دارد میگوید مغایرت تام است.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: بله، در جواب هم مرحوم محقق جواب میدهند که من حیثی مغایرت است من حیثی اتحاد است، تمامش میکنند. ولی الان این شخص فکر میکند که یک مغایرت کامل در حمل شایع هست. در حمل اولی هم مغایرت اعتباری داشته باشیم کافی است، خود مرحوم محقق هم مغایرت اعتباری درست میکند.
شما جواب این سؤال را میدانید. در جای خودش خواندید. لذا سؤال را به سختی من دارم توضیح میدهم. چون میدانم جوابش در ذهنتان هست. جواب این است که هم در حمل شایع ما شرایط حمل را داریم هم در حمل اولی شرایط حمل را داریم. ولی این گوینده متوجه نبوده که در هر حملی من حیثی مغایرت است من حیثی اتحاد است؛ دارد بر ما اشکال میکند. ما هم در جواب همین را بیان میکنیم که حیثیتهای مختلف در اینجا هست. به حیثی مغایرت به حیثی اتحاد است. به این صورت جواب مستشکل را میدهیم. ولی مستشکل توجه به این جواب ما ندارد مغایرت را دارد مغایرت کامل میگیرد میگوید این دو مفهوم مغایرت دارند. وقتی مغایرت دارند نمیتوانند حقیقت بودن را نشان بدهند. البته مغایرتشان، مغایرت تام نیست، این هم قبول دارد که مغایرتشان، مغایرت تام نیست و الّا اگر مغایرت تام بود که اصلاً حمل نمیشد.
مغایرت، مغایرتی است مفهومی و چون مغایرت مفهومی است، نمیتواند حقیقت بودن اثبات کند. حمل میشود به خاطر اتحاد در وجود قابلیت حمل هست، اگر آن اتحاد در وجود نبود مغایرت، مغایرت تامه بود قابلیت حمل هم نبود. اما چون اتحاد در وجود هست قابلیت حمل هست اما مغایرت وجود دارد. مغایرت در محدوده مفهوم است. آن وقت اگر مغایرت در محدوده مفهوم باشد ما در حقیقت یابی هم به مفهوم احتیاج داریم. شما دارید بین این دو مفهوم مغایرت درست میکنید؟ خب معلوم میشود این مفهوم، مفهوم حقیقی نیست. لفظ با این مفهوم، شما میگویید با آن معنای ارتکازی من مغایرت دارد؟ خب پس مفهومی که از لفظ فهمیده میشود مغایرت پیدا میکند با مفهومی که ارتکازاً در ذهن من است. وقتی این دو تا مغایرت داشتند دیگر حمل صورت نمیگیرد. حتی حمل شایع هم صورت نمیگیرد.
«فان قلت:» پس توجه کردید در حمل اولیه ذاتی مغایرت را ندید، در حمل شایع مغایرت را دید، ولی در هیچ کدام از دو جا، در اولی که اصلاً مغایرت نیست حمل مشکل پیدا میکند. در دومی اگرچه مغایرت هست ولی نمیتوانیم با داشتن این مغایرت حقیقت بودن معنا را که موضوع است بفهمیم. پس هیچ کدام از دو حمل نمیتوانند علامت باشند. البته حمل شایع را علامت قرار ندادیم این حمل شایع را همین طوری دارد ذکر میکند. ما حمل اولی را علامت قرار دادیم حمل اولی هم تمام نیست. حمل شایع اگرچه تمام است ولی نمیتواند دلیل حقیقت بودن باشد.
دانش پژوه: وقتی ما بحث از حمل میکنیم در محدوده حمل میبینیم تصور آن معنایی که قصد کردیم با این لفظ تطابق دارد و حمل می کنیم لفظ را بر او، یعنی ...
استاد: لفظ به معنای عرفی را حمل کنی بر معنای ارتکازی
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: نمیگوییم ربط به حمل شایع دارد. این مستشکل میگوید در حمل شایع شرایط حمل جمع است ولی اگر ما حمل شایع را انجام بدهیم حقیقت بودن کشف نمیشود. در حمل اولی حقیقت بودن کشف میشود، در حمل شایع حقیقت بودن کشف نمیشود چرا؟ چون لفظ بما له من المفهوم میخواهد حمل بشود بر مفهوم ارتکازی یعنی دو تا مفهومها میخواهند بر هم حمل بشوند. در حمل شایع مفهومها مغایرند و با توجه به مغایرت نمیتوانند بر هم حمل بشوند. شما اگر توجه به اتحادی که در ناحیه وجود است نکنید اصلاً نمیتوانید در حمل شایع حمل کنید.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: در حمل شایع فقط اتحاد در وجود را بین محمول و موضوع اثبات میکنید اما نمیتوانید حقیقت بودن را اثبات کنید.
دانش پژوه: باید بگوییم این حمل، حمل لغوی است و حمل اصطلاحی نیست. حمل لغوی ، که اصطلاحاً به این استعمال میگویند اطلاق. یعنی در واقع ما دنبال یک اطلاق این لفظیم برای آن معنا. این از این لفظ حمل استفاده کردیم. فقط به حمل شایع...
استاد: نه، حمل باید حمل اولی باشد. عبارات آخوند را نگاه کنید: «وصحة الحمل عليه بالحمل الأولي الذاتي»[2] . ببینید علت اینکه ما حمل اولی را مطرح میکنیم این است که در حمل اولی اتحاد در مفهوم داریم. ببینید اصلاً این علامت کجا کارگر است؟ لفظی را با معنایی، معنایی که از عرف گرفته حمل میکنیم بر معنای ارتکازی خودمان. دقت کنید لفظی را با معنایی که از عرف گرفتیم حمل میکنیم بر معنای ارتکازی خودمان. لفظ بما له من المعنی حمل میشود بر معنا. یعنی حمل در محدوده مفهوم است، معنا بر معنا حمل میشود نه لفظ. لفظ بما له من المعنی دارد بر معنا حمل میشود پس گویا معنا میخواهد بر معنا حمل بشود. در جایی معنا بر معنا حمل میشود که دو تا معنا متحد باشند و اتحاد دو مفهوم فقط در حمل اولیه است، در حمل شایع نیست.
پس اصلاً حمل شایع نمیتواند علامت باشد. ایشان یعنی انقلت میگوید حمل شایع درست است، مشکلی ندارد شرایط حمل را دارد اما نمیتواند علامت باشد. آن که علامت است حمل ذاتی است چرا؟ چون شما در حمل ذاتی اتحاد مفهومی درست میکنید و در این علامت هم اتحاد مفهومی لازم است. پس آن حمل اولی میتواند منظور شما را عملی کند. منظور شما این است که آن مفهوم را با این مفهوم یعنی مفهومی که برای لفظ از عرف گرفتید با مفهومی که در ارتکاز دارید یکی کنید تا نتیجه بگیرید که لفظ همان طور که بر آن مفهوم عرفی به حقیقت صدق میکند بر این مفهوم ارتکازی شما هم به حقیقت صدق میکند. این کار شماست که دو تا مفهومها را یکی کنید. کجا میتوانید دو تا مفهوم را یکی کنید؟ در حمل اولی. در حمل شایع که دو تا مفهومها دو تا هستند یکی نیستند.
پس حمل شایع نمیتواند علامت باشد اگرچه حملی است صحیح و دارای شرایط. حمل اولی میتواند علامت باشد ولی اختلال دارد. پس آن که میتواند علامت باشد که حمل اولی است اختلال دارد چون مغایرتی که در حمل لازم است در آن نیست. آن که اختلال ندارد یعنی حمل شایع که مغایرت را دارد آن نمیتواند حقیقت بودن را ثابت کند چون مغایرت را بین دو مفهوم قرار میدهد و وقتی بین دو مفهوم مغایرت باشد کشف حقیقت درست در نمیآید. شما میخواهید از اینکه معنای ارتکازی با معنای عرفی لفظ اتحاد دارد به دست بیاورید که معنای ارتکازی هم معنای حقیقی است، اینطوری میخواهید به دست بیاورید پس باید دو تا معنا را بر هم بتوانید حمل کنید. در حمل شایع به خاطر اینکه اختلاف در مفهوم شرط است این دو تا معنا بر هم حمل نمیشوند مگر به لحاظ وجودشان و شما به وجود الان کاری ندارید فقط به مفهوم کار دارید.
خب پس باید دو تا مفهوم را بر هم حمل کنید نمیتوانید حمل کنید. به حمل شایع میتوانید حمل کنید فایده ندارد. یعنی فایده ندارد چون مغایرت درست میکند. مغایرت بین دو مفهوم درست میکند و مغایرت بین دو مفهوم برای ما فایده ندارد یعنی حقیقت را کشف نمیکند. به حمل اولی حقیقت کشف میشود چون اتحاد مفهوم هست، آن مفهوم عرفی با مفهوم ارتکازی یکی میشود، آن وقت معلوم میشود که لفظ همان طور که در مفهوم عرفی حقیقت است در مفهوم ارتکازی هم حقیقت است. اما شما در حمل اولی اصلاً خود حملتان مختل است نمیتوانید حمل کنید تا بعد این نتیجه را بگیرید. پس آن که به شما میتواند نتیجه بدهد امری است که واقع نمیشود، آن که واقع میشود نمیتواند به شما نتیجه بدهد. این کلام خلاصه کلام «ان قلت»[3] است.
«ان کان المحمول غیر المحمول علیه» محمول علیه یعنی موضوع. اگر محمول با موضوع فرق کند حمل صحیح نیست، چون مفاد حمل اتحاد است و این تفاوت و مغایرت خلاف اتحاد است پس جلوی حمل را میگیرد. «وان کان عینه» یعنی اگر محمول با محمول علیه عین هم باشند «لم یصح» یعنی «لم یصح الحمل ایضاً» حمل باز هم صحیح نیست. زیرا اثنیتی نیست تا محمول و محمول علیه درست بشود. پس اصلاً حمل اولی مبتلا به مشکل است، شرایط حمل را ندارد. درست است میتواند مفید باشد ولی اصلاً نمیتواند انجام بگیرد که بخواهد فایدهاش را به شما واصل کند. «وهذا» یعنی این اشکالی که ما در حمل اولی کردیم جاری در حمل شایع نیست چون در حمل شایع اگرچه مغایرت هست اتحاد هم هست. و همان اتحاد منشاء حمل میشود.
«لأنّ مغایرتهما بالمفهوم یصحّح الاثنینیة» مغایرت محمول و موضوع از ناحیه مفهوم اثنیتیت را تصحیح میکند. اثنیتیت را درست میکند خب اگر اثنیتیت باشد حمل دیگر صورت نمیگیرد؟ جواب میدهند «واتحادهما فی الوجود یصحح الحمل» اتحاد این محمول و موضوع در وجود باعث جواز حمل میشود. اگر فقط مغایرتی که از ناحیه مفهوم میآید باشد حمل صورت نمیگیرد ولی چون اتحاد از ناحیه وجود میآید حمل صورت میگیرد و «یصحح الحمل» حمل را صحیح میکند. «لکنّه بنفسه غیر مفید لاستعلام الحقیقة» لکن حمل شایع خودش را نگاه کنی میبینی مفید این نیست که ازش علامت حقیقت را به دست بیاوری، چون مفهومها مغایرند و علامت حقیقت هم بین مفهومها دور میزند و مغایرت اجازه نمیدهد که شما بگویید که این لفظ که حقیقت است برای معنای عرفی، حقیقت است برای معنای ارتکازی هم، چون معنای عرفی با معنای ارتکازی تغایر دارد. اگر تغایر داشته باشد دیگر نمیتواند علامت حقیقت باشد. پس توجه کردید حمل ذاتی میتواند علامت حقیقت باشد ولی صحت ندارد. حمل شایع صحت دارد و نمیتواند علامت حقیقت باشد. این مطلبی است که گفته شد حالا باید جوابش را انشاءالله در جلسه آینده بخوانیم.