92/11/15
بسم الله الرحمن الرحیم
تبیین علامت صحّت حمل و سلب در تشخیص حقیقت و مجاز/حاشیه 37 /وضع
موضوع: وضع/حاشیه 37 /تبیین علامت صحّت حمل و سلب در تشخیص حقیقت و مجاز
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
تبیین علامت صحّت حمل و سلب در تشخیص حقیقت و مجاز
جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۸۰، سطر سوم: «كما أن التحقيق يقضي بجعل الحمل والسلب علامة للحقيقة والمجاز، فيما إذا كان صحة الحمل وعدمها عند العرف»[1]
بعد از اینکه بحثمان در تبادر که یکی از علامات حقیقت و کشف حقیقت بود تمام شد، وارد بحث در دومین علامت شدیم. دومین علامت دو تا نام دارد: یکی صحة الحمل، یکی عدم صحة السلب. این علامت را این چنین توضیح دادیم که معنایی در ذهن ما مرتکز است، یعنی معنای ارتکازی در ذهن داریم. بعد لفظ را با معنایی که پیش عرف معروف است، حمل میکنیم بر این معنای ارتکازی. اگر قابلیت حمل داشت، میفهمیم که آن معنای ارتکازی ما، همان معنای حقیقی و موضوعله است.
و اگر صحت سلب داشت، میفهمیم که آن معنا حقیقت نیست بلکه مجاز است. از صحت حمل میفهمیم که آن معنا حقیقت است، یعنی آن معنایی که ارتکازی هست و در ذهن ما هست. و از صحت سلب میفهمیم که آن معنا حقیقت نیست، معنای دیگر حقیقت است. ولی معنایی که برای لفظ هست، عند العرف، آن معنا را حمل میکنیم بر معنای ارتکازی خودمان. یا بفرمایید لفظ با آن معنا، این بهتر است. لفظ با آن معنا را حمل میکنیم بر معنای ارتکازی. معنای ارتکازی موضوع قرار داده میشود و لفظ بما له من المعنی عند العارفین محمول قرار داده میشود.
اگر دیدیم حمل برقرار شد، کشف میکنیم آن چیزی که ما موضوع قرار دادیم موضوعله هم هست. موضوعله لفظ است، که قضیهای که ما تشکیل دادیم موضوع است و در واقع موضوعله لفظ است. و اگر دیدیم که این حمل درست نشد، کشف میکنیم که این معنای ارتکازی موضوعله لفظ نیست؛ چون ما موضوع قضیه قرارش دادیم و دیدیم لفظ را به معنایی که عند العرف دارد بر او حمل کنیم و محمول او قرار بدهیم. این بحثی بود که ما مطرح کرده بودیم. حالا بعد هم اشاره کردیم که لفظ باید بدون قرینه باشد. اگر با قرینه باشد، نمیتوانیم از آن، از صحت حملش، حقیقت بودن را استفاده کنیم. تحقیق این است که لفظ بیقرینه باشد.
باز میگوید «كما أن التحقيق». «كما أن التحقيق» یعنی مطلب دیگری است مثل مطلب قبلی؛ همانطور که مطلب قبلی تحقیق بود، این هم تحقیق است، یعنی طبق تحقیق است. این مطلبی که الان میخواهیم شروع کنیم این است؛ بیانش این است: همانطور که در توضیح صحة الحمل یا عدم صحة السلب توضیح دادیم، باید لفظ «بمعناه العرفی» حمل شود بر آن معنای ارتکازی. لفظ «بمعناه العرفی»، این کلمه «بمعناه العرفی» مهم بود. الان هم در این تحقیق میخواهیم به همین کلمه اشاره کنیم. ابتدا باید ما معنایی را برای لفظ از عرف به دست بیاوریم، بعد حملش کنیم، این لفظ را با همین معنا حمل کنیم بر معنای ارتکازی خودمان.
لزوم ملاحظهی صحّت حمل نزد عرف و تفاوت آن با تبادر
در تبادر ما نگفتیم که معنای عند العرف، بلکه معنای عند الجاهل و عند العالم هر دو را مطرح کردیم. یعنی منی که اهل لغت نیستم میخواهم کشف کنم که این لفظ برای چه معنایی وضع شده است، میتوانم به تبادر اعتماد کنم. آن اهل لغت هم میتواند به تبادر اعتماد کند. من هم میتوانم به درکی که اهل لغت دارد به تبادر اعتماد کنم. یعنی تبادر در نزد منی که جاهل هستم کافی بود. مقید نبود به اینکه تبادر عند العرف ملاحظه شود. ولی در این علامت دوم، صحة الحمل عند العرف لازم است، صحة الحمل عند العالم لازم است، صحة الحمل عند الجاهل کافی نیست. فرق است بین این علامت و علامت قبلی؛ به همین بیانی که عرض کردم. اما چرا در علامت دوم صحة الحمل عند العرف لازم است؟
دانش پژوه: منظور از عالم، عالم عند العرف است دیگر؟
استاد: عالم یعنی عرف. جاهل یعنی آن کسی که ....
دانش پژوه: خارج از عرف است
استاد: خارج از عرف است و میخواهد کشف کند که این معنایی که الان در ذهنش است موضوعله است یا موضوعله نیست. این را به او میگوییم جاهل. مثلاً ما که عرب نیستیم میخواهیم ببینیم این معنایی که از این لفظ ادراک کردیم موضوعله این لفظ است یا نه. باید لفظ را بما له من المعنی عند العرف بر این معنایی که خودمان ادراک کردیم حمل کنیم. قید کردیم که لفظ بما له من المعنی عند العرف؛ چرا این قید را میآوریم؟ الان داریم بحث میکنیم که چرا این قید را میآوریم.
میفرماید که اگر من بخواهم لفظ را بما له من المعنی، نه، قید عند العرف را نیاورم، لفظ را بما له من المعنی حمل کنم بر آن معنای ارتکازی خودم، چطور میتوانم به آن معنایی که این لفظ دارد و محمول قرارش میدهم اعتماد کنم؟ من که جاهل بودهام. در تبادر، همان تبادر برای من اطمینان میآورد؛ اما در اینجا من باید لفظ را با معنایی پیدا کنم، بعد لفظ با این معنای پیدا شده را بر معنایی که در ذهنم آمده حمل کنم. در تبادر این کارها انجام نمیشد؛ در تبادر نگاه میکردم ببینم به ذهن من چه چیزی میآید. لفظ را به ذهنم القا میکردم و منتظر بودم ببینم چه معنایی میآید. خب معنا میآمد و میگفتم این موضوعله است.
معنای عند العرف میآمد میگفتم موضوعله است، معنا پیش خودم میآمد باز هم میگفتم موضوعله است. اما در اینجا باید لفظ را با یک معنایی که هست حمل کنم بر آن معنایی که در ذهنم است. آن معنایی که برای لفظ هست از کجا به دست میآید که بعد لفظ با آن معنا را بر معنای ارتکازی خودم حمل کنم؟ آن معنا باید از یک جایی به دست بیاید. یعنی باید من اول تبادر را طی کنم و در پیش خودم تحصیل کنم، بعد لفظ بما له من المعنی المتبادر درست بشود، بعد لفظ بما له من المعنی المتبادر را حمل کنم بر معنای ارتکازی. یعنی قبل از اینکه از صحة الحمل استفاده کنم باید تبادر را استفاده کنم، باید از تبادر استفاده کنم؛ آن وقت صحة الحمل یک علامت مستقل نمیشود. علامتی میشود که از علامت دیگر به دست آمده است. یعنی بینیاز هم میشویم تقریباً از این علامت صحة الحمل.
عدم استقلال علامت صحّت حمل نزد جاهل و لزوم مسبوقیت به سبب دیگر
دانش پژوه: تبادر در اینجا هم انسباق به ذهن است؟
استاد: بله
دانش پژوه: معنا ندارد تبادر در اینجا اصلا
استاد: حالا باید یا تبادر یا به عرف مراجعه کنم، بالاخره...
دانش پژوه: اگر انسباق به الذهن بگوییم، میگوییم هر معنایی که به ذهن این جاهل رسید...
استاد: بله؟
دانش پژوه: اگر انسباق به الذهن بگوییم تبادر را برای جاهل، حالا برای عالم هم بگوییم انسباق، برای جاهل هر معنایی به ذهنش رسید ولو آشناییاش با آن لغت کم باشد، این تبادر حقیقی اصلاً محال بود برای جاهلی که نمیداند که.
دانش پژوه: دیگر آن دور را که ما قبلاً در تبادر مطرح کردیم؛ ولی شما دارید به دور اشاره میکنید.
دانش پژوه: عرفی آن را مطرح می کنم، اصلاً ممکن است کسی علم نداشته باشد و تبادر داشته باشد؟ مگر اینکه داخل کتابها باشد...
استاد: علم اجمالی دارد بعد تبادر پیدا میکند، تبادر باعث علم تفصیلی میشود. اینها را گفتیم دیگر.
دانش پژوه: پس انسباق به الذهن میشود معنای تبادر.
استاد: بله دیگر.
دانش پژوه: حتی سبقت گرفت ولو معنای حقیقی هم نباشد.
استاد: نه. ببینید یک وقت یک معنای ارتکازی داریم، بعد تبادری حاصل میشود. یک وقت تبادر حاصل نمیشود؛ آن جاهلی هست که اصلاً مردد بین این معانی است. جاهل ممکن است مردد باشد بین این معانی، تبادر حاصل نمیشود. یک وقت تبادر حاصل میشود؛ جاهلی است که کشف کرده معنا را.
دانش پژوه: این دیگر جاهل نیست
استاد: نه، جاهل یعنی اهل عرف نیست. منظورم از جاهل، جاهل یعنی اهل عرف نیست؛ نه جاهل است یعنی اصلاً معنا نمیداند. آن که اصلاً...
دانش پژوه: جاهل به معنای حقیقی است دیگر.
استاد: جاهل به معنای اینکه معنای لفظ را نمیداند، اینکه اصلاً تبادر در ذهنش حاصل نمی شود.
دانش پژوه: جاهل به اینکه نمیداند کدام معنا حقیقی و مجازی است. مقصود این است دیگر.
استاد: نه جاهل است، یعنی اهل عرف نیست، فقط همین. حالا منظور ما از جاهل در اینجا یعنی اهل عرف نیست. بله مردد بین معنای حقیقی و مجازی هست. خود عرف هم ممکن است مردد بشود بعد با تبادر تردیدش را برطرف کند. ما هم که جاهلیم ممکن است مردد بشویم که مردد هم میشویم با تبادر به ذهن خودمان این تردید را برطرف میکنیم. منتها پیش ما دور لازم میآید، دور را جواب دادیم. پیش اهل عرف دور ضعیفتر لازم میآید یا بفرمایید دور را راحتتر میتوانیم جواب بدهیم. خود آخوند هم همین را گفت؛ فرمود که عند اهل العرف دور به راحتی جواب داده میشود. اما تبادر عند الجاهل دورش را جواب میدهیم به این جواب که جوابش یک خرده مئونه دارد. ولی در هر صورت در تبادر دور لازم میآید ولی جواب میدهیم. حالا تبادر شد.
وقتی تبادر شد لفظ بما له من المعنی المتبادر میخواهد حمل بشود بر معنای ارتکازی. خب در اینجا حالا ما میخواهیم از صحة الحمل حقیقت را بشناسیم، قبلاً از تبادر شناختیم دیگر. آن وقت صحة الحمل یک دلیل مستقل یا به عبارت دیگر، یک علامت مستقل نمیشود. در حالی که ما صحة الحمل را یک علامت مستقل میدانیم. پس به جاهل اجازه نمیدهیم که این علامت را استفاده کند. این علامت را اهل عرف میتوانند استفاده کنند. چرا؟ چون معنا در ذهنشان هست. آن وقت معنای عرف را بر معنای ارتکازی حمل میکنند. لازم نیست از جای دیگر معنا را بگیرند. معنا را بالاخره با همین معنا بزرگ شدند، در ذهنشان این معنا را دارند. یک معنا در ذهنشان هست ارتکازی، لفظ را به معنایی که عند العرف هست حمل میکنند میبینند یکی هست یا نه.
تفاوت میان نفسِ حمل و حملِ مقید در کشف موضوعله
یعنی معنایی که عند العرف هست با معنای ارتکازی که در ذهن خودش است یکی هست. خب کشف میکند که این معنایی که در ذهن من است معنای موضوعله است، معنای حقیقی است.
دانش پژوه: اگر این مستعلم جاهل باشد یا باید از عرف بپرسد یا باید برود از یکی دیگر بپرسد.
استاد: همین است دیگر.
دانش پژوه: پس تبادر در اینجا معنایش چیست؟ تبادر نزد جاهل فرق دارد با تبادر نزد اهل عرف.
استاد: تبادر در نزد جاهل راحت با مئونه انجام میشود.
دانش پژوه: اصلاً بحث مئونهاش نیست. یک انسباق الی الذهن است، هر کدام سبقت گرفت حجت هم ندارد این.
استاد: جاهل معنا را میداند. جاهل معنا را میداند فقط معنای حقیقی و مجازی پیشش خلط شده است.
دانش پژوه: آن کسی هم که میگوید جاهل است، این تبادرش اصلا حجت نیست، یعنی اصلاً تصحیح نمیشود؛ مگر اینکه آن تبادر هر کدام از معانی سبقت گرفت به ذهنش، بالاخره همان آشنایی که با آن لغت دارد باعث میشود یکی سبقت بگیرد. خب این میشود انسباق الی الذهن؛ ممکن است حجت اصلاً نباشد.
استاد: بالاخره تبادر به عنوان به عنوان علامت پذیرفته شده، حالا یک حجت خیلی قوی نه، ولی به عنوان یک علامت پذیرفته شده است. یک وقت هم ممکن است تخلف کند، یقینآور نیست.
دانش پژوه: تبادری که فقها میگویند تبادر خود اهل عرف است.
استاد: تبادر اهل عرف که واضح است که مقبول است.
دانش پژوه: آن کسی که عرب است که برای مثلاً این کشور و آن کشور است تبادرش حجت نیست؛ چون عرف آنجا عرفشان آن شکلی است. پس تبادر یک معنای دیگری دارد.
استاد: از کلام مرحوم آخوند استفاده شد که تبادر عند العالم و عند الجاهل هر دو هست. منتها شما میفرمایید تبادر عند العالم راحتتر است خب معلوم است راحتتر است. ولی میخواهید منحصر کنید به تبادر عند العالم و تبادر عند الجاهل را نفی کنید، آقایان نفی نکردند.
دانش پژوه: خیر، تبادر به این معناست، این یک. و دوم این که حجت آنچنانی ندارد و تبادر هست، اصل وجودش را نفی نمیکند، آن حجتی که ما در عرف میگوییم نیست.
استاد: حجت یقینی نیست مثل حجت فلسفی نیست ولی حجت عرفی هست.
دانش پژوه: آن حجتی که برای اهل عرف هست نیست.
استاد: حجت عرفی هست، یعنی عرف اعتماد میکند. البته اگر معنا سبقت بگیرد به ذهن عرف که آن روشن است که حقیقت است. به ذهن کسی که بیرون از این عرف است، به ذهن کسی که بیرون از این لغت است، اگر بخواهد تبادر کند آن هم ما میخواهیم بگوییم حجت است. منتها الان شما میگویید اتفاق نمیافتد شاید اتفاق نیفتد.
دانش پژوه: اگر این اتفاق بیفتد عرض می کنم، فقط این تبادر به معنی این است که یک معنا سبقت میگیرد. به هر حال آن آدمی که عالم است به چند تا معانی و نمی داند کدام حقیقت است، به هر حال یکی سبقت میگیرد، در این شکی نیست.
استاد: یکی سبقت میگیرد مسلماً آن چیزی سبقت میگیرد که...
دانش پژوه: خب چون آن چیزی که سبقت میگیرد معلوم نیست حقیقت است چون از عرف نیست، این تبادر حجت نیست. حالا شما بفرمایید تبادر، باشد، اصل وجود تبادر را منکر نیستیم اما حجت نیست؛ چون آن چیزی که سبقت میگیرد معلوم نیست حقیقت است چون از اهل عرف نیست.
استاد: بله.
دانش پژوه: میخواهیم بگوییم اینطوری تصویر تبادر...
استاد: شما فرق گذاشتید بین تبادر عند العرف و تبادر عند الجاهل. قبول دارید در هر دو تبادر حاصل میشود؛ منتها در جاهل ...
دانش پژوه: اگر در جاهل باشد
استاد: تبادر که مسلماً در جاهل میآید، منتها حجت نیست. تبادر عند العالم میفرمایید حجت است، تبادر عند الجاهل حجت نیست ولی تبادر در هر دو حاصل میشود. یعنی بالاخره به ذهن جاهل هم یک چیزی سبقت میگیرد، به ذهن عرف هم یک چیزی سبقت میگیرد. این درست است؛ تبادر در هر دو اتفاق میافتد این را قبول داریم. شما میفرمایید تبادر در عالم حجت، تبادر در جاهل حجت نیست. این را عرض میکنند آقایان هر دو را حجت دانستهاند. حالا شاید کسی هم پیدا بشود که بگوید تبادر عند العالم حجت است؛ و اینکه تبادر عند العالم حجت باشد این واضحتر است. اما اینکه حالا منحصر باشد حجیت به تبادر عند العالم این را شاید بعضیها قبول نکنند.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: خود مرحوم آخوند از کلامش برمیآمد که هر دو تبادر را حجت میداند. لذا دور را در هر دو حل کرد؛ منتها در عند العالم، در تبادر عند العالم گفت دور راحتتر حل میشود. ما در اینجا دقت کنید، در اینجا میخواهیم بگوییم اصلاً صحة الحمل تحقق پیدا نمیکند، نه حجت هست یا نیست. من دوباره این مطلب را عرض کنم: عند العالم و عند الجاهل تبادر حاصل میشود و عندهما حجت هست؛ اما صحة الحمل. صحة الحمل عند الجاهل اصلاً محقق نمیشود تا نوبت برسد به حجیتش.
عند العالم، صحة الحمل محقق میشود، حجت هم هست. ما میخواهیم بگوییم عند الجاهل، اصلاً صحة الحمل محقق نمیشود چون قبل از صحة الحمل باید تبادر بیاید. یک چیز دیگر باید حاصل بشود تا صحت حمل درست پیدا بشود عند الجاهل. پس ایشان میفرماید که صحة الحمل را نمیشود علامت مستقل گرفت، مگر اینکه صحة الحمل عند العرف لحاظ بشود. در تبادر شرط نکردیم که تبادر عند العرف باشد، ولی در صحة الحمل شرط میکنیم که صحة الحمل عند العرف باشد. و الا اگر صحة الحمل عند العرف نباشد جاهل بخواهد صحة الحمل را درست کند، صحة الحمل را درست کند باید قبلاً یک عملی انجام بشود. یا تنصیص اهل لغت، تصریح اهل لغت را بشنود که اهل لغت بگویند این حقیقت است، کتاب لغت مراجعه کند ببیند نوشته این چند تا معنا را دارد این حقیقت است این مجاز.
از تنصیص اهل لغت بفهمد که این صحة الحمل میشود، یعنی حمل صحیح است. دوم اینکه از طریق تبادر بفهمد. سوم اینکه حمل مقید کند. حمل مقید کند تا برایش روشن شود معنای حقیقی یعنی تا به او اجازه داده بشود که حمل کند و حقیقت را کشف کند. این معنای حمل مقید چیست؟ گاهی مطلق حمل میکند. میدانید در حمل، در هر حملی اتحاد بین محمول و موضوع لازم است. همه حملها، کاشف از وجود اتحاد هستند؛ یعنی نشان میدهد که بین این موضوع و بین محمول اتحاد هست. اما حمل مقید علاوه بر اینکه موضوع و محمول را یعنی لفظ و با این معنا را متحد میکند، علاوه بر این میفهماند که موضوعله هم هست. این معنا موضوعله هم هست. نه تنها متحد با لفظ است و قابل است که لفظ در او استعمال شود، بلکه علاوه بر این موضوعله حقیقی این لفظ هم هست. پس حمل مطلق فقط به ما میفهماند که این لفظ با این معنا که یکی موضوع شده یکی محمول شده، این دو تا با هم اتحاد دارند؛ بیش از اتحاد این حمل مطلق به ما چیزی را نمیفهماند.
اما حمل مقید حملی است که میتواند بفهماند اتحاد بین این دو تا برقرار است تازه آن یکی موضوعله این است. خب اگر چنین حمل مقیدی اتفاق افتاد آن وقت ما میتوانیم لفظ را حمل کنیم، لفظ را بما له من المعنایی که از طریق حمل مقید به دست آمده حملش کنیم بر معنای ارتکازی. خب توجه کنید من مطلب را جمع کنم. در وقت صحة الحمل منِ جاهل لفظ با نص اهل لغت را حمل میکنم بر معنای ارتکازی. لفظ بما له من المعنی المتبادر را حمل میکنم بر معنای ارتکازی. لفظی که با حمل مقید روشن شده که معنای حقیقیاش چیست حمل میکنم بر معنای ارتکازی. خب ملاحظه میکنید از این حملی که من انجام میدهم چه چیزی به دستم میآید؟ حقیقت را میخواهم بفهمم، موضوعله را میخواهم بفهمم. خب موضوع له که با تنصیص اهل لغت فهمیده شد، با تبادر فهمیده شد، با آن حمل مقید فهمیده شد. من دارم الان با حمل لفظ بما له من تنصیص اهل لغت، بما له من المعنی المتبادر، بما له من المعنایی که از حمل مقید به دست آوردم میخواهم این را حمل کنم بر معنای ارتکازی تا بفهمم که معنای ارتکازی من حقیقت است.
خب من که حقیقت را قبلاً کشف کردم دیگر؛ با تنصیص اهل لغت کشف کردم، با حمل مقید یا با تبادر کشف کردم. پس این صحة حمل علامت مستقل نمیشود؛ علامتی میشود که مسبوق است به یک چیز دیگر، نه مستقلاً خودش علامت باشد.
دانش پژوه: علامت صحت تبادر میشود.
استاد: علامت میشود برای اینکه تبادر من به قول شما حالا، تایید میشود. ممکن است تایید کند، ولی علامت دیگر نیست. ممکن است آن تنصیص اهل لغت را تایید کند، ممکن است تبادر را تایید کند، ولی علامت مستقل نیست. در حالی که بحث ما این است که صحة الحمل یک علامت مستقل است. چه زمانی میتوانیم صحة الحمل را یک علامت مستقل قرار بدهیم و از این اشکال فرار کنیم؟ در صورتی که صحة الحمل عند العرف را مطرح کنیم نه عند الجاهل. عند الجاهل اگر بخواهد صحة الحمل مطرح بشود بالاخره باید مسبوق بشود به یک چیز دیگر. باید مسبوق بشود به یک چیز دیگر که آن چیز دیگر مشکل را حل کند. وقتی هم آن چیز دیگر مشکل را حل کرد دیگر احتیاج به صحة الحمل نیست. روشن است مطلب دیگر؟ پس صحة الحمل یعنی صحة الحمل عند العرف. عرف بتواند حمل کند نه منِ جاهل. منِ جاهل فقط از تبادر میتوانم به عنوان یک علامت استفاده کنم، از این یکی نمیتوانی استفاده کنی.
صفحه ۸۰ هستیم، سطر سوم: کما این که تحقیق «یقضی» حکم میکند «بجعل الحمل والسلب علامة». عرض میکنم گاهی تعبیر به حمل میکنیم گاهی تعبیر به سلب میکنیم. صحة السلب علامت مجاز است، صحة الحمل علامت حقیقت است. ایشان به لف و نشر مرتب میگوید: تحقیق حکم میکند به اینکه قرار بدهیم حمل و سلب را «علامة للحقیقة والمجاز». آن اولی را که حمل است علامت حقیقت قرار بدهیم، دومی را که سلب است علامت مجاز قرار بدهیم. پس این «علامة للحقیقة والمجاز» لف و نشر مرتب دارد با «بجعل الحمل والسلب». چه زمانی ما میتوانیم؟ تحقیق حکم میکند به اینکه حمل و سلب را علامت قرار بدهیم ولی در کجا علامت قرار بدهیم؟ «فیما اذا کان صحة الحمل وعدم صحة الحمل عند العرف». عدم صحة الحمل یعنی صحة السلب؛ یک جا میگوید عدم صحة الحمل، یک جا میگوید صحة السلب، هر دو یکی است. در جایی که «اذا کان صحة الحمل» یا «عدم صحة الحمل»، نه «عدم الحمل»، «عدم صحة الحمل» که میشود صحة السلب «عند العرف».
وقتی «صحة الحمل» یا «عدم صحة الحمل» را «عند العرف» داشته باشیم نه عند الجاهل. «لأنّ العلم بأن اللفظ بما له من المعنى ـ بحيث يصح أن يحمل» علمِ جاهل به اینکه لفظ «بما له من المعنی» به طوری است که «يصح أن يحمل». علم به اینکه لفظ «بما له من المعنی» به طوری است که بتواند لفظ حمل شود بر معنای ارتکازی، این علم «لابد له من سبب آخر». منِ جاهل چه زمانی عالم میشوم که میتوانم این لفظ را بر این معنای ارتکازی حمل کنم؟ چه زمانی عالم میشوم؟ در یکی از سه حالت: یا لفظ را معنای متبادرش را درک کنم یا همراهش کنم با تصریح اهل لغت و یا با حمل مقید معنایش را کشف کنم. «لأنّ العلم بأن اللفظ بما له من المعنى» به طوری است که «يصح أن يحمل ـ لا بد له من سبب آخر». من این عبارت را باید تجزیه و ترکیب کنم. «لأنّ العلم»، علم اسم «لأنّ» است، اسم «لأنّ» است. «لابد له من سبب آخر» خبر است. دوباره بعد از «لأنّ العلم» یک «أنّ» دیگر آورده است: «بأن اللفظ بما له من المعنى». «اللفظ بما له من المعنى» اسم «بأن» است. «بحيث يصح أن يحمل» خبر «بأن» است. پس «بحيث يصح أن يحمل» خبر «بأن» است، «لابد له من سبب آخر» خبر «لانّ» است. دو تا «انّ» داریم دو تا هم خبر. عبارت را حالا دوباره معنا میکنم.
دانش پژوه: خط تیره
استاد: خط تیره گذاشته، شاید هم منظورش همین بوده که دو تا خبر را از هم جدا کند. خط تیره اینجا جا ندارد، ولی...
دانش پژوه: برای ما نگذاشته است
استاد: برای شما نگذاشته است؟ بله، خط تیره در نسخه ما هست. «بحیث یصح ان یحمل» را در خط تیره آورده است. شاید خواسته بگوید مثلاً این خبر را از آن خبر جدا کن؛ ولی خب اصطلاحاً اینطور وقتها خط تیره گذاشته نمیشود.
علم به اینکه لفظ با معنایی که دارد به طوری است که میتواند حمل شود، چنین علمی «لابد له من سبب آخر». سبب آخر چیست؟ «من تنصیص اهل اللسان» یا «التبادر» یا حمل مقید. حمل مقید را من توضیح دادم ولی نتیجهاش را توضیح دادم، خودش را بیان نکردم یعنی چه. حمل، دقت کنید میخواهم خودش را بیان کنم: حمل مقیداً به اینکه «عند العرف» باشد. حمل «عند العرف» میشود علامت دیگر. اول با حمل «عند العرف» حقیقت را کشف میکنیم، بعد منِ جاهل همان حمل مقید را مدرک قرار میدهم و لفظ را با آن معنای به دست آمده بر معنای ارتکازی خودم حمل میکنم. پس حمل مقید یعنی حملِ لفظ مقیداً به اینکه «عند العرف» انجام شود. حالا این حملِ انجام شده «عند العرف» را با نتیجهای که داده من اخذ میکنم. با توجه به آن نتیجه آن وقت لفظ را حمل میکنم بر معنای ارتکازی خودم؛ یعنی قبلاً «عند العرف» همه وضع روشن میشود، آنجا معلوم میشود که موضوعله چیست. بعد که روشن شد آن وقت من بر معنای ارتکازی خودم این لفظی که وضعش روشن شده، همهچیزش روشن شده حمل میکنم. خب توجه میکنید که این صحة الحمل علامت حقیقت میشود منتها بعد از اینکه «عند العرف» حقیقت بودن درست شد.
خب پس علم به اینکه لفظ میتواند حمل شود بر معنای ارتکازی من مسبوق است به این امور؛ باید هم مسبوق بشود به این امور. پس صحة الحمل علامت میشود منتها علامتی که مسبوق است به چیزی دیگر، در حالی که «والمفروض» واو آن حالیه است؛ در حالی که فرض ما این است که این علامت علامت ابتدایی و مستقل است، نه مسبوق است به یک علامت دیگر، نه کمک میگیرد از یک علامت دیگر. این مستقلاً خودش باید علامت باشد. خب. پس حمل مورد نظر ما که ما اسمش را حمل مقید میگذاریم، یا مقید هم نمیگذاریم، هرچی؛ حمل مورد نظر ما حملی است که بتواند نتیجه دهد که این معنای ارتکازی معنای موضوع له و معنای حقیقی این لفظ است. اما نفس الحمل بدون اینکه مقید باشد به چیزی، نفس الحمل فقط نتیجه میدهد اتحاد موضوع و محمول را؛ نتیجه نمیدهد این را که موضوع معنای حقیقی است برای محمول. موضوع معنای ارتکازی بود، محمول لفظ بود، لفظ بما له من المعنی بود. این حمل اگر نفس الحمل باشد نمیتواند نتیجه دهد بیش از اتحاد را؛ یعنی فقط نتیجه میدهد که آن معنای ارتکازی با این لفظ متحد است. اما متحد حقیقی است یا متحد مجازی، روشن نیست. متحد است به عنوان اینکه حقیقت اوست یا متحد است به اینکه مجازی است برای او، این روشن نیست. نفس حمل فقط اتحاد را بیان میکند، حقیقت بودن و مجاز بودن را بیان نمیکند.
«بخلاف نفس الحمل والسلب فانه بنفسه علامة الاتحاد والمغایرة». اینجا هم لف و نشر مرتب است؛ «علامة الاتحاد» برای حمل است، «علامة المغایرة» برای سلب است. برخلاف خود حمل و خود سلب که بنفسه میتواند علامت باشد، منتها نه علامت حقیقت بودن، بلکه علامت اتحاد یا مغایرت. «بنفسه» یعنی چه؟ یعنی «من دون سبق امر آخر»؛ این «من دون سبق امر آخر» تفسیر «بنفسه» هست. «فإنه بنفسه علامة الاتحاد والمغایرة» است احتیاج به امر دیگری هم نیست. ولی حملی که در باب حقیقت و مجاز مطرح میشود یعنی همین حملی که الان داریم میگوییم که میگوییم صحة الحملش علامت است، این که نفس الحمل نیست؛ این اکتفا نمیکند به اینکه اتحاد بین موضوع و محمول را ثابت کند، این ادعا دارد که من حقیقت بودن را هم اثبات میکنم. پس در او باید امر سابقی داشته باشیم. در نفس الحمل که بخواهد اصل اتحاد را ثابت کند احتیاجی به این نداریم که چیزی قبل داشته باشیم؛ فقط حمل را انجام بدهیم میگوییم که اتحاد هست. اما در جایی که اضافه بر اتحاد میخواهیم مطلبی کشف کنیم، یعنی حملمان هم دلیل اتحاد باشد هم دلیل این باشد که این متحد حقیقت اوست، موضوعله اوست، موضوعله آن متحد دیگر است؛ در این حمل ما احتیاج داریم به اینکه چیزی قبل از این حمل پیش ما حاضر باشد. آن وقت این حملی که علامت حقیقت میشود این دیگر نمیتواند علامت مستقل و علامت ابتدایی باشد. نمیتوانم وارد مسئله بعدی بشوم؛ مسئله بعدی هم دنباله همین است.
دانش پژوه: استاد ارتکاز را توضیح بفرمایید یعنی چه؟
استاد: ارتکاز معنایی است که در ذهن من آمده است؛ حالا از کجا آمده، لغت خواندم یا در یک اهل لغت زندگی کردم یا اصلاً جزو اهل لغت بودم، در هر سه حال ارتکاز میآید.
دانش پژوه: جاهل مطلق؟
استاد: جاهل مطلق نه، نه، جاهل مطلق که اصلاً مسلماً حق حمل ندارد. اصلاً در مورد او، صحت حمل تصور نمیشود؛ او چیزی در ذهنش نیست که بخواهد لفظ را بر آن چیز حمل کند. ما گفتیم لفظ باید بر معنای ارتکازی حمل بشود، جاهل مطلق که معنای ارتکازی ندارد.
دانش پژوه: ارتکاز باید با خیال باشد؟
استاد: ارتکاز حالا از هر جا آمد. یک معنا بالاخره در ذهن من هست، میخواهم امتحانش کنم ببینم حقیقت یا مجاز است. این معنا را میخواهم امتحان کنم باید ببینم لفظ با معنایی که دارد بر او حمل میشود یا نه. آن وقت لفظ با کدام معنا که دارد؟ با معنای عند العرف یا با معنایی که با حمل مقید فهمیده شده یا معنایی که با تبادر به ذهنم آمده، همه اینها میشود. پس این صحة الحمل عند الجاهل مسبوق میشود به یک چیزی دیگر. خودش مستقل نمیتواند علامت باشد.
دانش پژوه: جاهل مطلق را بیرون کردیم یک مقدار...
استاد: بله جاهل مطلق باید برود بیرون. از اول استدلال...
دانش پژوه: جاهل نسبی را...
استاد: از اول ادعا کردیم جاهل مطلق بیرون است. بله جاهل مطلق که از اول گفتم مورد بحث ما نیست؛ جاهل مطلق که اصلاً نمیتواند حمل کند، اصلاً معنای ارتکازی در ذهنش نیست که بخواهد حمل کند. خب مطلب باقی ماند، عرض کردم «ومنه تعرف». درست دنباله حرف قبلی است، من باید جلسه بعد این را تکرار کنم.