« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

92/09/17

بسم الله الرحمن الرحیم

واکاوی استدلال‌های نافین و کلام ابن‌مالک در وضع مرکبات/حاشیه 35 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 35 /واکاوی استدلال‌های نافین و کلام ابن‌مالک در وضع مرکبات

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

تبیین وجوه مختلف در مسئله وضع مرکبات

جلد اول نهایة الدرایة، صفحه ۷۶، سطر دوازدهم: «نعم يظهر من بعض النافين : أنّ محلّ النزاع ـ بينه وبين خصمه ـ دعوى الوضع للمركب بعد الوضع للمفردات منفردة ومنضمة»[1]

بحث بر این داشتیم که آیا واضع پس از آن که مفردات را وضع کرد، مرکبات را هم وضع می‌کند یا خیر؟ آیا برای مرکبات وضعی مستقل از وضع مفردات داریم یا خیر؟ این بحث را به دو گونه می‌توان طرح کرد؛ یکی این که این‌طور طرح کنیم که بگوییم پس از آن که مفردات را وضع کرد، «منفردة ومنضمة»، زید را وضع کرد، «ضَرَبَ» را وضع کرد، نوعِ «زیدٌ ضَرَبَ» را هم وضع کرد، بعد دو مرتبه بیاید «زیدٌ ضَرَبَ» را وضع کند. زید را وضع کرد، ضَرَبَ را هم وضع کرد، ترکیب این دو و نحوه‌ی ترکیب‌شان را هم گفت. حالا بیاید خودِ «زیدٌ ضَرَبَ» را، شخصِ «زیدٌ ضَرَبَ» را هم وضع کند. این شدنی است یا خیر؟ این یک طرح نزاع و یک طرح بحث است.

طرح دیگر بحث این است که پس از آن که مفرد را «بمادتِهِ و هیئتِهِ» وضع کرد و ماده‌ی مرکب را هم وضع کرد که قهراً ماده‌ی مرکب با همان وضع مفردات وضع می‌شود، پس از این بیاید هیئت ترکیبی را وضع کند؛ همان طرحی که مرحوم اصفهانی داشت. یعنی زید را وضع کند، ضَرَبَ را وضع کند، زید هم هیئت‌اش و هم ماده‌اش وضع شده، ضَرَبَ هم هم هیئت‌اش و هم ماده‌اش وضع شده، بعد «زیدٌ ضَرَبَ» که ماده‌ی مرکب است وضع شده، فقط مانده هیئت مرکب. این هیئت را هم بیاید وضع کند، بعداً وضع کند. آیا می‌شود یا نمی‌شود؟ هیئت ترکیبی را می‌شود وضع کند یا خیر؟ هیئت ترکیبی را که قبلاً وضع نکرده بود یعنی در ضمن مفرد وضع نکرده بود؛ در ضمن مفرد ماده‌ی مفرد را، هیئت مفرد را و ماده‌ی مرکب را وضع کرده بود، ولی هیئت مرکب را وضع نکرده بود. آیا جایز است هیئت مرکب را بعداً وضع کنیم یا خیر؟

پس دو جور می‌شود نزاع را طرح کرد؛ یکی این که نزاع را ببریم روی هیئت ترکیبی، بگوییم این است که قبلاً وضع نشده بود، آیا می‌شود وضع شود یا خیر؟ این یک نوع نزاع است. یک طرح نزاع دیگر این است که این‌طوری بگوییم: پس از آن که مفرد را وضع کرد، منفردتاً و منضمتاً وضع کرد، هم زید را وضع کرد هم ضَرَبَ را وضع کرد، هم اجازه داد که ترکیبشان چگونه شود، گفت زید را مقدم کنیم می‌شود مبتدا، زید را مؤخر کنیم می‌شود فاعل، این‌ها همه را گفت، بعداً دوباره بیاید بنشیند «زیدٌ ضَرَبَ» را جعل کند، وضع کند. این هم یک طرح نزاع است. اگر نزاع به صورت اول طرح بشود جواب مثبت است که واضع می‌تواند هیئت ترکیبی را وضع کند، چون تا به حال وضع نکرده بوده، حالا الان ابتدائاً وضع می‌کند، تکرار مکرر یا لغو لازم نمی‌آید.

اما اگر نزاع به صورت دوم طرح بشود، اگر نزاع به صورت دوم طرح بشود معنی‌اش این است: مفرد را وضع کرده، «منفردة و منضمة» وضع کرده است؛ «منضمة» که می‌گوییم یعنی هیئت ترکیبی هم در آن وضع شده است، یعنی همه چیز تمام شده است، دوباره بیاید مرکب را وضع کند. خب این وضعِ مرکب در ضمن آن وضع قبلی‌اش انجام شده است، دو مرتبه اگر بخواهد وضع کند تکرار مکرر و لغو است. این مسلماً در چنین حالتی جواب این است که خیر، اجازه‌ی وضع نیست. پس بستگی دارد که ما چطور مسئله را طرح کنیم. اگر مسئله به آن صورتی که مرحوم اصفهانی طرح کرده است طرح بشود، جواب این است که بله، وضعی برای مرکب داریم. اما اگر نزاع به صورت دوم طرح بشود، ما باید نافی بشویم، بگوییم وضع برای مرکب نداریم چون لازم می‌آید که تکرار بشود، لغو بشود.

واکاوی استدلال‌های نافین و کلام ابن‌مالک

مرحوم اصفهانی در ابتدا فرمود که نزاع به این صورت است که آیا هیئت ترکیبیّه را واضع می‌تواند وضع کند یا خیر؟ و جواب داد بله، می‌تواند وضع کند. حالا با «نعم» می‌گوید بله، بعضی‌ها نزاع را طور دیگری طرح کرده‌اند و شده‌اند نافی. ما هم اگر نزاع را همان‌طور طرح می‌کردیم ما هم می‌شدیم نافی. نزاع را این‌طور طرح کردند که پس از آن که مفرد وضع شد، «منضمة و منفردة» وضع شد، آیا دیگر جا برای وضع مرکب هست یا خیر؟ خب معلوم است جا نیست. آنچه که شما می‌خواهید در مرکب، در وضع مفرد داشتید، دیگر در وضع مرکب چیزی اضافه نمی‌شود که بگوییم حالا واضع به خاطر آن اضافه، مرکب را وضع کرده است.

بعد کلام ابن‌مالک را نقل می‌کنند. از کلام ابن‌مالک برمی‌آید که طرح نزاع به صورت دوم است، یعنی همان صورتی که وضع مرکب در آن صورت لغو می‌شود. ابن‌مالک این‌طور می‌گوید، کلام ابن‌مالک این‌گونه است: که اگر مرکبات وضع داشته باشند، لازمه‌اش این است که هیچ کلامی را که ما تلفظ می‌کنیم کلام تأسیسی قرار ندهیم. همه را بگوییم واضع قبلاً گفته است، من دارم به تبع واضع می‌گویم. در حالی که بسیاری از کلمات‌ را ما تأسیس می‌کنیم. شاعری شعر می‌گوید، این شعر اصلاً به ذهن واضع نرسیده است، حالا واضع را عرض کنم اگر بشر باشد؛ اگر خدا باشد خیر. واضع اصلاً به ذهن‌اش این شعر نرسیده است و این شعر را جعل نکرده است، این شعرِ مرکب را جعل نکرده است، این شاعر اولین بار است دارد این شعر را می‌گوید.

«لم یسبق الی» این کلام «غیر هذا الشاعر.» در حالی که اگر واضع قبلاً وضع کرده بود این مرکب را، نمی‌توانستیم بگوییم «لم یسبق الی» این کلام «غیر شاعر»، بلکه «سبق الیه الواضع»، آن وقت «ثم انشأ» مثلاً این شاعر. در حالی که ما این‌طور نمی‌گوییم. می‌گوییم این آدم شعر را بالبدیهه گفت، شعری گفت که «لم یسبق الیه غیره». یا یک کلامی گفت، در خطبه یک کلامی خواند که کسی قبل از او نگفته بود. و این نشان می‌دهد که واضع این جمله را وضع نکرده است. اگر این جمله را وضع می‌کرد، این آدم اولین گوینده‌ی این جمله نبود، اولین گوینده‌ی جمله واضع بود، این دومی بود. در حالی که بسیاری از جاها می‌گوییم اولین گوینده است. پس معلوم می‌شود واضع وضع نکرده است.

ببینید محل نزاع را کجا برده است ابن‌مالک. بحث سر هیئت ترکیبی نیست، بحث سر همین مرکبی است که من گفتم، همین شعری که ما گفتیم. بحث سر همین است، آیا همین شعری که من گفتم، همین مرکب و همین جمله‌ای که از ذوق من صادر شده است، آیا این را واضع قبلاً وضع کرده است یا خیر؟ بحث در این است. مفردات‌اش را وضع کرده است، خود جمله را هم وضع کرده است. خب مسلّم این نزاع اگر این‌طوری طرح بشود باید ما نافی بشویم، بگوییم مرکب جعل جدید ندارد، جعل مستقل ندارد. از کلام ابن‌مالک برمی‌آید که جعل مرکب لغو است، آن وقت طرح نزاعش هم این‌طور است.

بررسی علم الهی و تمایز آن با وضع لغوی

بعد ایشان می‌گوید این کلام مرحوم اصفهانی این شد: از کلام بعض نافین مثل ابن‌مالک، نافین یعنی کسانی که نفی می‌کنند وضع را برای مرکب، از کلام آن‌ها برمی‌آید که موضع نزاع آنی نیست که ما گفتیم. یعنی موضع نزاع این نیست که آیا برای هیئت ترکیبی می‌شود وضع کرد یا خیر. موضع نزاع خودِ مرکب است، نه هیئت ترکیبی‌اش. آیا خودِ مرکب را واضع می‌تواند جعل کند و وضع کند یا خیر؟ پس طرح نزاع طور دیگری است، طوری است که اگر ما هم باشیم نفی می‌کنیم. اگر طرح نزاع را آن‌طور که ما کردیم دست ابن‌مالک بدهی، ابن‌مالک می‌شود مثبت، می‌گوید بله، واضع می‌تواند هیئت ترکیبی را وضع کند. این طرح نزاعی که ابن‌مالک کرده است دست ما بدهی ما می‌شویم نافی.

پس نزاع می‌شود نزاع لفظی. نزاع در این است که آیا واضع هیئت ترکیبی را در هیئت مفرد مندرج کرد یا هیئت ترکیبی را مستقل دید و جعل کرد؟ اگر کسی بگوید هیئت ترکیبی مندرج شد در مفرد، مثل حرف ابن‌مالک می‌شود و باید جزو نافین باشد. اگر کسی گفت هیئت ترکیبی مندرج نشد در مفرد، بلکه مستقل باقی ماند، مثل ما می‌شود، طرح نزاع می‌کند مثل طرح نزاع ما و مثبت می‌شود. پس نزاع، نزاع لفظی است یعنی نزاع در این نیست که جعل برای مرکب جایز است یا خیر، نزاع در این است که هیئت ترکیبی را چه کار می‌کنید؟ هیئت ترکیبی را جزو مفرد قرار می‌دهید یا مستقلش می‌کنید؟ نزاعتان در آن یکی است نه در این یکی. نزاع در آن یکی می‌شود لفظی.

نزاع واقعی در این است که هیئت ترکیبی را کجا می‌بری؟ می‌برید در مفرد یا مستقل قرارش می‌دهید؟ اگر در مفرد بردید جعل برای هیئت ترکیبی نداریم، اگر مستقل قرارش دادی جعل برای هیئت ترکیبی داریم. پس نزاع اینجاست؛ از این نزاع متولد می‌شود نزاع دیگر، یعنی از نزاع در الحاق هیئت ترکیبی به هیئت مفرد و عدم الحاق، این نزاع درست می‌شود که وضع برای مرکب جایز است یا جایز نیست. این نزاعِ وضع در مرکب فرع است بر نزاع در این که هیئت ترکیبی را ملحق می‌کنی یا نمی‌کنی. اگر هیئت ترکیبی را ملحق کردی، اجازه‌ی وضع للمرکب نمی‌دهی. اگر هیئت ترکیبی را ملحق نکردی اجازه‌ی وضع للمرکب می‌دهی.

پس این نزاع ما در واقع نزاع نیست، ریشه‌اش مورد نزاع است. نزاع واقعی در آنجاست، نزاع اینجا لفظی است. این کلام مرحوم اصفهانی است. من این‌ها را در جلسه‌ی گذشته هم یک ذره اشاره کردم، الان یک خرده توضیح بیشتر دادم.

صفحه ۷۶ هستیم، سطر دوازدهم: «نعم يظهر من بعض النافين» عرض کردیم این «نعم» استدراک از آن «لا أظن بمن يدعي الوضع للمركبات أزيد من وضع هيئاتها الزائدة» است. در آنجا گفت همه قائل‌اند به این که این نزاع در این است که آیا واضع برای هیئت ترکیبی که زاید بر مفردات است می‌تواند جعلی داشته باشد یا نداشته باشد؟ نزاع در این است.

تحلیل نزاع لفظی و ثمرات الحاق هیئت ترکیبی

حالا می‌گوید «نعم»، که بعضی‌ها طوری مسئله را طرح کرده‌اند که نشان دادند نزاع در این نیست، نزاع در جای دیگر است. «نعم یظهر من بعض النافین» که محل نزاع «بینه» یعنی بین این بعض که نافی است، «و بین خصمه» که مثبت است، خصم این نافین خودِ مرحوم اصفهانی می‌شود، ظاهر می‌شود که محل نزاع بین این بعضِ نافین که ابن‌مالک است و بین خصم این بعضِ نافین که مثلاً خودِ مرحوم اصفهانی است، ادعای وضع للمرکب است. نزاع اینجاست که کسی ادعا می‌کند وضع للمرکب را پس از آن که واضع وضع کرده است «للمفردات» هم «منفردة» و هم «منضمة». پس از آن که وضع به مفردات تعلق گرفته است، چه مفردات منفرد که در آنجا هیئت ترکیبی نیست، چه مفردات منضم که در آنجا هیئت ترکیبی هست. پس از آن که این وضع‌ را کرده است دو مرتبه بیاید برای مرکبات بخواهد وضع کند. خب پیداست که جایز نیست.

الان ببینید وقتی می‌گوییم «منضمة»، وقتی می‌گوییم وضع شده است «للمفردات منضمة» یعنی هیئت ترکیبی را هم داخل کردیم در مفردات. خب دیگر جا برای وضع للمرکب باقی نمی‌ماند. آن هیئت ترکیبی می‌شد وضع بشود که این را هم شما در مفردات داخل کردید. پس الان واضع می‌خواهد برای چه وضع کند؟ برای مرکب. ادعا شده است، از کلام درمی‌آید که محل نزاع این است که وضع للمرکب را بحث می‌کنیم پس از آن که قبول داریم که واضع للمفردات وضع کرده است هم «منفردة» که در آن هیئت ترکیبی نیست هم «منضمة» که در آن هیئت ترکیبی هست. خب همه کار را در مفرد انجام داد و تمام شده است، دو مرتبه حالا بیاید وضع کند للمرکبات. این خب پیداست که جایز نیست.

«کما عن ابن‌مالک فی شرح المفصل علی ما حکی عنه» ایشان می‌گوید من شرح مفصل را ندارم، از جایی دارم حکایت می‌کنم، حالا یا دارم فعلاً جلویم نیست، حکایت دارد می‌کند. می‌گوید «علی ما حکی عنه، حیث قال ما ملخصه»، ابن‌مالک این‌طور می‌گوید: مرکبات اگر برای‌شان وضعی باشد -می‌خواهد دلیل بیاورد برای این که مرکبات وضع جدید ندارند- بیانش این است: اگر مرکبات وضع داشته باشند، لازمه‌اش این است که کلامی که من می‌گویم تأسیسی من نباشد، واضع گفته باشد من تقلید کرده باشم. در حالی که بسیاری از کلماتی که من می‌گویم تأسیس خودم است، واضع وضع نکرده است. و گفته می‌شود که این کلام کلامی است که «لم یسبق الیه احد غیری». «ان المرکبات» اگر برایشان وضعی باشد «لما کان لنا» که تکلم کنیم به کلامی که «لم نَسبق الیه» یا «لم نُسْبَق الیه»، «لم نُسْبَق الیه» یعنی کسی قبل از ما این کلام را نگفته باشد.

زیرا مرکبی که «أحدثناهُ، لم یسبق الیه احد»، مرکبی که ما احداث می‌کنیم کسی قبل از ما نگفته است. حالا بعضی مرکبات ممکن است کسی قبل از ما گفته باشد، این شعر شاعر را که دیگر کسی قبل از او نگفته است. «فکیف وضعَهُ الواضع؟» اگر کسی قبل از ما نگفته است، چطور واضع این را وضع کرده است؟ اگر واضع وضع کرده است که خودِ واضع قبل از ما گفته است، دیگر ما نفر اول نیستیم ما نفر دومیم لااقل. در حالی که ما نفر اول به حساب می‌آییم. پس معلوم می‌شود واضع وضع نکرده است. این دلیل ابن ‌مالک است. ابن‌ مالک با این دلیل فهماند که موضع نزاع کجاست. دلیل‌اش فهماند، اشاره کرد به موضع نزاع. نه این که موضع نزاع را طرح کرد، موضع نزاع بیان نکرد ولی دلیلی آورد بر نفی، با آن دلیل ما فهمیدیم موضع نزاع کجاست.

دانش پژوه: واضع را اگر خداوند لحاظ کنیم، قابل توجیه است؟

استاد: واضع را اگر خداوند ملاحظه کنید باز هم وضع للمرکب درست نیست. چرا؟ چون فرق است بین علم واضع و وضع واضع. اگر خداوند واضع باشد تمام مرکباتی را که ما بعدها می‌خواهیم تلفظ کنیم همه را عالم است، ولی آیا وضع هم کرده است این الفاظ را برای این مرکبات؟ این حرف دیگری است. اگر علمش را عینِ وضع‌اش بگیری که درست است، ولی این درست نیست علم او عین وضع نیست. چون وضعش اعلام می‌شود، علمش اعلام نمی‌شود. ما از وضعش آگاه می‌شویم و از وضعش تقلید می‌کنیم ولی از علمش آگاه نمی‌شویم. وضع او یک چیزی اضافه بر علمش دارد. خدا عالم است به این الفاظی که ما تلفظ می‌کنیم یا وضع می‌کند؟ دو تا مطلب است. عالم بودنش را که ما انکار نداریم، خدا اگر واضع لغت باشد مفردش را و مرکبش را و منضمش را همه را از همان ازل می‌داند.

اما آیا وضع هم کرده است یا فقط مفردات را وضع کرده مرکبات را در اختیار ما گذاشته است؟ خداوند ما می‌گوییم مفردات را وضع کرده مرکبات را در اختیار ما گذاشته است، گفته تو ترکیب کن، قدرت ترکیب را به من داده ولی مرکب را در اختیار من نگذاشته است. مفرد را در اختیار من گذاشته است، قدرت ترکیب به من داده گفته تو مرکب کن. پس اگر خدا را هم واضع قرار بدهید، می‌توانید بگویید «لم یسبق الی کلامی غیری»، این را می‌توانید بگویید. به کلام من غیر من کسی سبقت نگرفته است، من اولین کسم که دارم این کلام را می‌گویم. درست دارید می‌گویید. چون خدا این کلام را نگفته است، خدا این کلام را دانسته ولی نگفته است.

«فانه ظاهرٌ فی ان محل النزاع هذا الامر البدیهی بطلانُه.» ظاهر کلام ابن‌مالک این است که محل نزاع همین امری است که بطلانش واضح است؛ یعنی محل نزاع وضع مرکبی است که این مرکب در ضمن مفرد وضع شده است، حالا دو مرتبه می‌خواهد به صورت مستقل وضع بشود. از کلام ابن‌مالک برمی‌آید که محل نزاع همین امر است، همین امری است که بطلانش واضح است، همه باید نافی بشوند، نه فقط ابن‌مالک. ظاهر کلام ابن‌مالک این است که وضع واضع، وضع برای اشخاص الفاظ است، یعنی لفظِ زیدی که من تلفظ می‌کنم با لفظِ ضارب که من تلفظ می‌کنم یک وضع دارد، همین «زیدٌ ضارب» را که شما تلفظ می‌کنید وضع دیگری دارد.

نه این که واضع یک وضع کرده باشد زید را یک وضع کرده باشد ضارب را و من و شما از این وضع واحد استفاده کنیم، بلکه «زیدٌ ضارب»ی را که من می‌گویم یک بار وضع کرده است، «زیدٌ ضارب»ی که شما می‌گویید با این که نظیر همانی است که من گفتم یک بار دیگر وضع کرده است. یعنی وضع، وضعِ شخصی است. ظاهر عبارت ابن‌مالک این است، چون می‌گوید که کلامی که من گفتم «لم یسبق الیه احد». کلامی که من گفتم یک کلام شخصی است، واضع هم همین کلام شخصی را اگر وضع کرده باشد صدق می‌کند که من نفر دومم نفر اول نیستم. والا اگر واضع کلام نوعی را وضع کرده باشد، در کلام شخصی من اولم دوم نیستم. اگر او فقط نوعی را وضع کرده باشد شخصی را وضع نکرده باشد، من این شخصی را خودم درست کردم، نوعی‌اش را او گفت ولی شخصی‌اش را من درست کردم، پس صدق می‌کند که من اولین نفرم که این کلام را گفتم.

ابن‌مالک می‌گوید صدق نمی‌کند. ابن‌مالک می‌گوید صدق نمی‌کند پس معلوم می‌شود ظاهر کلامش این است که همین شخصی را که من گفتم واضع وضع کرده است، نه نوعش را واضع وضع کرده باشد. همین شخصی هم که شما می‌گویید همان را هم واضع وضع کرده است، دو تا شخص «زیدٌ ضارب» از یکی از من یکی از شما گفته می‌شود هر دو را واضع وضع کرده است. ظاهر کلام ابن‌مالک این است. ظاهرش این است، در حالی که مسلماً ابن‌مالک هرگز این را اراده نمی‌کند. نه ابن‌مالک، کمتر از ابن‌مالک هم این را اراده نمی‌کند.

دانش پژوه: شخصی بودن از آن در نمیاید.

استاد: شخص چرا، «نتکلم بکلام»، هر کدام از ما، کلامی بگوید، می‌تواند بگوید قبل از من کسی نگفته است. چه زمانی من می‌توانم بگویم قبل از من نگفته است؟ وقتی شخص همین «زیدٌ ضارب» باشد، شخص «زیدٌ ضارب» را من نگفتم، شخص دیگرش را شما گفتید که.

حالا من مثال به شعر زدم، ابن‌مالک که مثال به شعر نمی‌زند، ابن‌مالک مطلق جملات را می‌گوید، حتی «زیدٌ ضارب»ی که من الان دارم می‌گویم. خب «زیدٌ ضارب»ی که من دارم می‌گویم ده نفر قبل از من گفته‌اند. با وجود این من بگویم کسی قبل از من نگفته است، یعنی این شخص را کسی قبل از من نگفته است، نه نوعش را، نوعش را که عرض می‌کنم ده نفر قبل از من گفته‌اند. پس این که ابن‌سینا اصرار دارد که هر کلامی را که من می‌گویم قبل از من کسی نگفته است، این اصرارش با این که دارد شخص را ملاحظه می‌کند. شخص این کلام را کسی قبل از من نگفته است، نه نوعش را، نوعش را گفته‌اند.

خب پس پیداست که ابن‌مالک دارد این را می‌گوید، ظاهر کلامش شخص است، ظاهر کلامش نوع نیست. در حالی که یقیناً ایشان شخص را متعلق وضع واضع قرار نمی‌دهد، نوع را متعلق وضع واضع قرار می‌دهد نه شخص را. این عبارتش دارد نشان می‌دهد محل نزاع کجاست، والا نمی‌خواهد بیان کند که این شخص وضع شده است یا خیر. می‌خواهد بیان کند که مرکب وضع جدید ندارد و در ضمن ما استفاده می‌کنیم که وضع جدید مرکب را عبارت گرفته است از مرکبی که در ضمن مفرد هست، آن را می‌خواهد بگوید جعل جدید ندارد. پس محل نزاع در مرکبی است که در ضمن مفرد است، نه آن هیئت ترکیبی که در ضمن مفرد نیست. از کلامشان این‌طور استفاده می‌شود. و الا یعنی اگر بگذریم از طرح محل نزاع، «فلا یخفی علی مثل ابن‌مالک» که وضع نوعی است نه شخصی. این تمام شد.

«و علیه»، یعنی بنا بر این طرح نزاع، اگر نزاع این‌طوری طرح بشود؛ ما آن‌طوری طرح کردیم هیئت ترکیبی را مستقل گرفتیم و گفتیم وضع به آن تعلق می‌گیرد، این‌ها هیئت ترکیبی را بردند در همان مفردات، گفتند دیگر به مرکب وضعی تعلق نمی‌گیرد. پس نزاع لفظی است یعنی نزاع در واقع در این است که آن هیئت ترکیبی را ببریم در مفردات تا دیگر دوباره متعلق جعل قرار نگیرد، یا همان‌طور مستقل قرارش بدهیم و متعلق جعلش قرار بدهیم. نزاع در این است. کسانی که هیئت ترکیبی را بردند در مفردات اجازه ندادند «وضع للمرکبات» را، کسانی که هیئت ترکیبی را مستقل قرار دادند اجازه دادند «وضع للمرکبات» را. پس نزاع در واقع در این است که هیئت ترکیبی را در مفردات ببریم یا نبریم.

نزاع در این نیست که مرکب قابل وضع هست یا نیست. این نزاع دوم می‌شود نزاع لفظی که ریشه‌اش جای دیگر است. «و علیه» بنا بر این طرحی که ابن‌مالک کرد، با توجه به طرحی که ما قبلاً کردیم، «فالنزاع» یعنی نزاع در این که مرکب متعلق وضع می‌شود یا نمی‌شود نزاعی لفظی است که ناشی شده از اسناد وضع «الی المرکبات»؛ یعنی کسی مسئله را این‌طور طرح کرده است که آیا به مرکب می‌شود وضع تعلق بگیرد یا خیر، این اسناد را داده است، این بحث را کرده است، «فتوهم النافی»، نافی فکر کرده است که هیئت ترکیبی در مفردات مندرج است و جواب داده خیر، وضع به مرکب تعلق نمی‌گیرد. غیر نافی فکر کرده است که هیئت ترکیبی در مفردات نرفته است، گفته وضع به مرکب تعلق می‌گیرد. پس نزاع در واقع در این است که هیئت ترکیبی در مفرد رفته است یا نرفته است.

«فتوهم النافی» که هیئت ترکیبی که مفیدِ خصوصیت است، گمان کرده است که این هیئت ترکیبی از انحاء هیئات مفردات است. این «من انحاء هیئات المفردات» خبرِ «أنَّ» است. گمان کرده است که هیئت ترکیبی که خصوصیتی را افاده می‌کند، مفید خصوصیت است، «للخصوصیة»، لام للخصوصیة آورده چون قبلاً داشتیم، ببینید در همین صفحه داشتیم که هیئات زایده «لفوائد خاصة» هستند، دو مرتبه در دو سه خط بعد گفتیم «عن وضع هیئة المرکبات لتلک الخصوصیات»، یعنی مرکبات هر کدام برای خصوصیتی، برای فوایدی جعل شدند. حالا «المفیدة للخصوصیة» با الف و لام عهد دارد اشاره می‌کند به همان خصوصیتی که بر هیئت ترکیبی مترتب می‌شود یعنی بر آن فایده‌ی خاصه‌ای که بر هیئت ترکیبی مترتب می‌شود.

نافی گمان کرده است که هیئت ترکیبی که آن خصوصیت خاص را افاده می‌کند از انحاء هیئات مفردات است، بنابراین برایش روشن بوده است که خب این هیئت ترکیبی در مفردات وضع شده است، چرا دو مرتبه مستقلاً وضع بشود؟ «فلم یبق ما یتکلم فیه» باقی نمانده برای نافی چیزی که بتواند در او تکلم کند. هیئت ترکیبی باقی مانده بود که می‌توانست در آن تکلم کند و بگوید قابل وضع هست یا قابل وضع نیست، این هیئت ترکیبی را هم که فرستاد در مفردات، پس چیزی برای خودش باقی نگذاشت که بتواند در او بحث کند و بگوید متعلق وضع قرار می‌گیرد یا نمی‌گیرد. چیزی برایش باقی نمانده بود «الا ذلک الامر» که واضح هست ...

یعنی چاره ندید جز این که بگوید مرکبی که قبلاً در مفردات وضع شده است دوباره وضع می‌شود یا خیر؟ چون هیئت ترکیبی را برده بود در مفردات، دیگر برایش هیئت ترکیبی باقی نمانده بود که وضع را بخواهد متعلق کند به هیئت ترکیبی. آنچه برایش باقی مانده بود این بود که مرکبی که قبلاً در مفردات وضع شده است دو مرتبه می‌شود وضع بشود یا خیر؟ خب معلوم بود جوابی نفی می‌دهد. «و قد عرفت»، ولی تو دانستی که هیئت ترکیبی جدای از مفردات است. اگر وضع به مفردات تعلق گرفت این مستلزم این نیست که وضع به مرکبات هم تعلق گرفته باشد، یعنی وضع به هیئت ترکیبی تعلق گرفته باشد. وضع هیئت ترکیبی می‌تواند مستقلاً انجام شود.

«و قد عرفت» که «هیئات المرکبات لا دخل لها بهیئات المفردات» و دانستی که «ان الحق حینئذٍ»، «حینئذٍ» یعنی در این هنگامی که هیئت ترکیبی را جدا می‌کنیم از مفردات، «مع المثبت» حق با مثبت است، حق با مثبت است یعنی با کسی است که می‌گوید مرکبات وضع مستقل دارند. خب روشن شد مطلب دیگر، توضیح لازم ندارد بیش از این. که اگر ما گفتیم «وضع للمرکب» یعنی «وضع للهیئة الترکیبیة» باید مثبت بشویم و بگوییم «وضع للمرکب» داریم. اگر هیئت ترکیبی را داخل در مفردات کردیم «وضع للمرکب» را عبارت گرفتیم از وضع تکراری، خب باید نافی بشویم. کسانی که نافی‌اند وضع للمرکب را تکراری دیدند اجازه ندادند. ما که مثبتیم «وضع للمرکب» را تکراری ندیدیم اجازه می‌دهیم. وقت‌مان تمام شد اما مطلب یک مقداریش باقی مانده حالا بعداً، یعنی مستقل است مطلب. وقت تمام شد چون دیر شروع کردیم کم خواندیم. باشد إن شاء الله بقیه‌اش برای جلسه‌ی بعد.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo