92/09/10
بسم الله الرحمن الرحیم
دیدگاه مرحوم آخوند درباره وضع مفردات و مرکبات و نقد مرحوم اصفهانی/حاشیه 35 /وضع
موضوع: وضع/حاشیه 35 /دیدگاه مرحوم آخوند درباره وضع مفردات و مرکبات و نقد مرحوم اصفهانی
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
جلد اول نهایة الدرایه صفحه ۷۵ سطر هفدهم. «قوله [قدس سره]: (لا وجه لتوهّم وضع للمركبات غير وضع المفردات)[1] »[2] .
مرحوم آخوند معتقدند که واضع، مفرداتِ بهکار رفته در یک جمله را وضع میکند، ولی خودِ جمله را وضع نمیکند. جمله را مستعمل به وجود میآورد و القا میکند. کار واضع وضعِ مفردات است، وضعِ جمله نیست. جمله را منی که متکلم هستم از آن مفردات تشکیل میدهم. اینچنین نیست که جملاتی که من میگویم تمامش را واضع جعل کرده باشد. یعنی اینطور نیست که من نتوانم یک جمله را اختراع کنم. بلکه من هم میتوانم جمله اختراع کنم.
کسانی که میگویند واضع جمله را وضع کرده، حرفشان این است که هر چه ماها حرف میزنیم، جملاتی که ما به کار میبریم همه را قبلیها گفته باشند و ما هیچ جملهای اختراع نکنیم. در حالی که اینچنین نیست. ما مفردات را در لغت یاد میگیریم، خودمان جمله اختراع میکنیم. گاهی جلو میآوریم این مفرد را، یکی دیگر میآید، آن مفردی که ما جلو آوردیم، عقب میآورد. یعنی نظم جمله را ما طوری قرار میدهیم، یکی دیگر جور دیگر قرار میدهد. پس جمله را ما میتوانیم اختراع کنیم. اینچنین نیست که جمله را واضع وضع کرده باشد. بهطور اصطلاحی اینچنین گفته میشود آیا مرکبات وضعی جدای از مفردات دارند یا ندارند؟ بحث را اینطوری مطرحش میکنند.
این جملات که مرکب از مفرداتاند، وضع جدایی از مفردات دارند؟ یعنی علاوه بر مفرداتشان، خودشان هم جعل شدهاند؟ یا همان جعلِ مفردات کافی است و متکلم و مستعمل این مفرداتِ جعل شده را با هم ترکیب میکند، یک مرکب میسازد؟ مرحوم آخوند میفرماید که جا ندارد که ما گمان کنیم که مرکب جعل جدا دارد. همان جعلی که برای مفردات هست کافی است. مگر جمله را از چه تشکیل میدهیم؟ جمله را از مفردات تشکیل میدهیم. وقتی جمله از مفردات تشکیل شد و مفردات هم جعل داشتند، دیگر جمله چه احتیاجی به جعل دارد؟ این حرف مرحوم آخوند است. البته مطالب دیگری هم دارد که بعداً اشاره میکنیم و دربارهاش توضیح میدهیم انشاءالله.
دیدگاه مرحوم آخوند درباره وضع مفردات و مرکبات
اما آنی که الان مرحوم اصفهانی میخواهد بیان کند بر همین قسمت از کلام مرحوم آخوند توقف دارد و همین قسمتی که توضیح دادم. مرحوم اصفهانی میخواهد اشکال کند، حرف آخوند را قبول ندارد. یک بار مواد مفردات را ملاحظه میکند، یک بار هیئات مفردات را ملاحظه میکند، یک بار مواد مرکب را ملاحظه میکند، یک بار هیئت مرکب را ملاحظه میکند. ببیند که در مرکب یک چیزی اضافه پیدا میشود یا نه. مثلاً فرض کنید «ضرب زیدٌ». «ضرب» مادهاش ضرب است، «زید» هم که مادهاش زید است. هیئتِ «ضرب» فعل ماضی است. هیئت «زید» هیئتِ اسم است، بر وزن فَعْل است، هیئت اسم است.
خب ملاحظه کنید الان مفردات را مادتاً و هیئتاً توضیح دادیم. ماده «ضَرَبَ» و هیئت «ضَرَبَ» روشن است. ماده «زید» و هیئتش هم روشن است. بعد در مرکب. ماده مرکب چیست؟ «ضَرَبَ» و «زید» با هم. چیزی اضافه نشد. چیزی اضافه نشد، ماده همانی است که قبلاً بود، منتها دو تا ماده را الان جمع کردیم. فقط یک اعتباری کردیم. تا حالا «ضَرَبَ» را جدا میدیدیم، «زید» را جدا، حالا اعتبار کردیم دو تا را با هم میبینیم. پس ماده عوض نشده. ماده مرکب مجموعِ مواد مفرد است، مواد مفردات است. مجموع هم یک امر اعتباری است. جمعشان میکنیم، یعنی در لحاظ جمعشان میکنیم، در لحاظ متفرقشان میکنیم. این تفاوتی در ماده ایجاد نمیکند. پس ماده مرکب چیزی اضافه بر مفردات ندارد. میآییم سراغ هیئت. هیئت مرکب چیست؟
آیا هیئت مرکب همان هیئت مفرد است؟ واضح است که نه. «ضَرَبَ» هیئتش فعل ماضی است، «زید» هیئتش اسم است، ولی نحوه قرار گرفتنشان این است که «ضَرَبَ» مقدم است، «زید» مؤخر است. حالا اگر «زید» را مقدم کردید هیئت مرکب عوض میشود. هیئت مفرد فرق نمیکند، «زید» هر جا برود «زید» است، «ضَرَبَ» هم هر جا برود «ضَرَبَ» است. چه جلو بیاید، چه عقب بیاید، هیئت مفرد عوض نمیشود. ماده که گفتیم عوض نمیشود. در مفرد و مرکب ماده یکی است، فقط تفاوت به اعتبار است که در مفرد، مادهها را با هم مجتمع نمیبینیم، لحاظ نمیکنیم، در مرکب مادهها را با هم مجتمع لحاظ میکنیم، که فرق فقط به لحاظ است، فرق واقعی بینشان نیست. پس بحث در ماده مفرد و ماده مرکب نداریم، چون تفاوتی بینشان نیست.
تحلیل مواد و هیئات در مفردات و مرکبات
اما هیئت مفرد. هیئت مفرد، این «ضَرَبَ» هیئتش فعل ماضی است، «زید» هم که هیئتش مخصوص خودش است. اگر جابهجا کردیم «ضرب زیدٌ» را گفتیم «زیدٌ ضرب»، هیئت مفرد عوض نمیشود. «ضَرَبَ» وقتی جلو باشد، وقتی عقب باشد، همه جا «ضَرَبَ» است. «زید» هم چه جلو باشد، چه عقب باشد همه جا «زید» است. ولی هیئت ترکیبی به هم میخورد. اول «ضرب زیدٌ» بود، حالا «زیدٌ ضرب» شد. پس در مرکب ما یک چیزی داریم که میتوانیم عوضش کنیم، که در مفرد آن نیست. بنابراین در مرکب ما یک چیزی اضافه داریم و آن هیئت ترکیبی است. فقط اضافهمان همین است، چیز دیگر نیست. از نظر مواد که گفتیم اضافه نداریم. مرکب چیزی اضافه بر مفردات ندارد از نظر مواد. از نظر هیئت چرا، اضافه داریم.
خب، حالا مرحوم اصفهانی میگوید آیا میتواند واضع هیئت ترکیبی را وضع کند؟ بگوید هیئت ترکیبی داریم که فعلش مقدم، و یک هیئت ترکیبی داریم که اسمش مقدم است. گذشته از اینکه «زید» را وضع کرده، «ضَرَبَ» را وضع کرده، آیا حق دارد وضع کند که میتوانی فعل را مقدم بیاوری، میتوانی اسم را مقدم بیاری، نوع قضیه را وضع کند، نوع ترکیب را وضع کند نه شخص را. شخص قضیه آن است که من متکلم یا مستعمل درست می کنم. آن اختراعی است که از ماده ضرب و از زید یک ترکیب می سارم ولی واضع این چنین می گوید حق داری فعل را مقدم بیاوری و اسم را موخر که میشود فعل و فاعل، میتوانی اسم را مقدم بیاوری و فعل را مؤخر که بشود مبتدا و خبر. این حق دارد که وضع نوعی کند. هیئت مرکب را حق دارد وضع کند، منتها وضع نوعی نه وضع شخصی. مفردات را وضع شخصی میکند، ولی هیئت ترکیبی وضع نوعی میکند.
پس وضع ممکن است به مرکب تعلق بگیرد. چرا شما که آخوند هستید میگویید وضع مفردات ما را بینیاز میکند از وضع مرکبات؟ وضع به مرکب هم میتواند تعلق بگیرد علاوه بر مفردات. آن کسانی هم که میگویند مرکبات وضع مستقل دارند بیش از این اراده نمیکنند. نمیگویند یعنی ماده و هیئت را با حالت خاصی، واضع جعل میکند. نمیگویند «ضرب زیدٌ» را واضع جعل کرده، میگویند «ضَرَبَ» را واضع جعل کرده، «زید» هم جعل کرده، نحوه ترکیب «ضَرَبَ» به «زید» را هم جعل کرده. ولی به من گفته تو میتوانی در این نحوه ترکیب این ماده خاص را به کار ببری، میتوانی ماده خاص دیگری به کار ببری. این را در اختیار من گذاشته است. آنی که من به کار میبرم مشخص کردن آن هیئت ترکیبیهای است که نوعش را واضع وضع کرده بود.
نوعش را واضع وضع کرده بود، من شخصش را دارم به کار میبرم. پس درست است من دارم اختراع میکنم، ولی من چه چیزی را اختراع میکنم؟ آن نوعی را که او جعل کرده که من اختراع نمیکنم. من تبعیت میکنم، در نوعی که او جعل کرده من تبعیت میکنم، در شخصش دستم باز است، میتوانم این ماده را بیاورم، میتوانم آن ماده را بیاورم. پس هیئت ترکیبی در مرکب اضافه است بر مفردات، و جعل میتواند به این اضافه تعلق بگیرد منتها به نوعِ این اضافه تعلق میگیرد نه به شخصش. این حرف خلاصه حرف مرحوم اصفهانی است.
دانش پژوه: وضع به آن صدق می کند یا نوع استعمال است؟
استاد: نه وضع است دیگر، واضع وضع میکند.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: باشد، واضع میگوید این نحوه استعمال را من وضع کردم، آن نحوه استعمال دیگر را هم وضع کردم، هر دو را وضع کرده. یعنی من راضیام که این نحوه هیئت ترکیبی درست کنی یا آن نحوه هیئت ترکیبی درست کنی. هر دو را وضع کرده. میگوید این را به کار ببری معنایش این است، بگویی «ضرب زیدٌ» معنایش حدوث است، بگویید «زیدٌ ضرب» معنایش دوام است. میتوانی این را وضع کنی. بگوید این هیئت ترکیبی وضع شده برای حدوث، آن هیئت ترکیبی وضع شده برای دوام.
تبیین وضع نوعی در هیئت ترکیبی
پس میتواند وضع را تعلق بدهد به هیئت ترکیبی که هیئت ترکیبی اضافه بر مفردات است. بنابراین نمیشود گفت اگر مفردات وضع شدند، ما از وضع مرکبات بینیازیم. ما که نخواستیم همه مرکبات را وضع کنیم. ما فقط هیئت ترکیبیاش را میخواهیم وضع کنیم. اگر میخواستیم مرکبات را به هیئتها و مادّتها وضع کنیم بگوییم وضع دارد، آن وقت درست نبود، میگفتیم مفرداتش که وضع شده، چرا دوباره وضعش میکنیم؟ اما ما که میگوییم مرکب احتیاج به وضع دارد، فقط هیئت ترکیبیشان را میگوییم، بقیهاش را کار نداریم. و هیئت ترکیبی امر زائدی است که با وضع مفردات تمام نمیشود، حاصل نمیشود، باید یک وضع جدیدی برای این هیئت ترکیبی داشته باشیم.
دانش پژوه: مگر آخوند غیر از این می گوید؟
استاد: آخوند بهطور مطلق میگوید اگر مفردات وضع شدند دیگر احتیاج به وضع در مرکبات نیست.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: در هر صورت کلامش گویا نیست. کلام مرحوم آخوند گویا نیست. ما داریم تشریح میکنیم، اگر حرف ما را زده باشد فقط اشکال میکنیم که کلامت گویا نیست. اگر حرف ما را نزده باشد میگوییم مذهبت درست نیست. ما کار نداریم به اینکه مذهب ایشان چیست، ما که با نظر ایشان مرتبط نیستیم، ما با کلامش مرتبطیم، بر کلامش اشکال وارد است.
مرحوم اصفهانی در وقت توضیح میگوید «ربما» که برای مرکب هیئتی زائد بر مفردات باشد. با بیانی که من عرض کردم معلوم شد که همه جا در مرکب هیئت اضافه بر مفردات داریم. ولی ایشان میگوید «ربما»، چه بسا که اینطور باشد. اگر «ربما» به معنای چه بسا باشد باید ببینیم ایشان از چه دارد احتراز میکند. این قید را برای چه آورده؟ چون از بیانی که عرض شد معلوم شد که در تمام مرکبات هیئت ترکیبی اضافه دارد بر مفردات. آن وقت جعل میتواند به آن اضافه تعلق بگیرد. ایشان میگوید «ربما» که در مرکب هیئتی اضافه باشد، نمیگوید ماده، میگوید هیئتی اضافه باشد بر هیئت مفردات. ماده اضافه نیست بر ماده مفردات در مرکب، اما «ربما» که هیئت اضافه باشد. ما بیان کردیم که «ربما» نیست، همیشه اینچنین است. شاید منظور محقق اصفهانی این باشد: در مسئله اختلاف مبناست. آیا مرکب عبارت است از موضوع و محمول؟ یا عبارت است از موضوع و محمول و هیئت ترکیبی؟ بعضیها میگویند مفرداتِ یک مرکب را وقتی میخواهیم تشریح کنیم میبینیم سه تاست: ۱. موضوع، ۲. محمول، ۳. هیئت ترکیبی. هیئت ترکیبی را جزء مفردات میآورند. بنابراین مرکب چیزی اضافه بر مفردات ندارد. بنابراین مبنا.
دانش پژوه: هیئت ترکیبی غیر از نسبت است؟
استاد: هیئت ترکیبی همان نسبت، هر چه هست. هیئت ترکیبی را جزء مفرداتِ مرکب حساب میکنند نه عارض بر مجموع مفردات. این یک مبناست.
یک مبنا نه، مفردات عبارتند از موضوع و محمول مادتاً و هیئتاً، یعنی «ضَرَبَ» ماده و هیئتش، «زید» هم ماده و هیئتش. این دو تا میگویند میشود مفردات یک مرکب. هیئت ترکیبی را عارض میکنند بر این مفردات، که هیئت ترکیبی دیگر جزء مفردات نیست. بنابراین مبنا هیئت ترکیبی میشود اضافه بر مفردات. بنا بر آن مبنای اول هیئت ترکیبی اضافه بر مفردات نیست، جزئی از مفردات است. شاید مرحوم اصفهانی با این کلمه «ربما» اشاره به اختلاف مبنا دارد، نه اختلاف مورد. یعنی اینطور نیست که بخواهد بگوید مرکبات دو قسم هستند، در بعضی اقسام هیئتی اضافه بر مفردات داریم، در بعضی اضافه نداریم. بلکه میخواهد بگوید در مرکبات دو مبناست. یک مبنا میگوید فقط مفردات، که جمع شدند میشود مرکب، یک مبنا میگوید مفردات که جمع شدند بعد هیئت ترکیبی عارض شد میشود مرکب. بنا بر مبنای دوم هیئت ترکیبی اضافه است بر مفردات. بنا بر مبنای اول هیئت ترکیبی اضافه نیست بر مفردات. به این ترتیب شاید بتوانیم «ربما»ی ایشان را توضیح بدهیم.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: البته اینکه من مدام میگویم شاید، به خاطر اینکه مطلب به نظر خودم خیلی صاف نیست. که اختلاف مبنا در اینجا دخالت داشته باشد مرحوم اصفهانی بعید است به اختلاف مبنا اشاره کند.
نقد مبنایی مرحوم اصفهانی بر کلام آخوند
دانش پژوه: بعضی ها سه چیز می گیرند بعضی چهار چیز می گیرند.
استاد: اصلاً هیئت ترکیبیه، من میخواهم بگویم یک چیز دیگر است. همان که خودِ مرحوم اصفهانی دارد توضیح میدهد. میگوید شما این مفردات را جابهجا کنید هیئت ترکیبی به هم میخورد. «ضرب زیدٌ» با «زیدٌ ضرب» هیئت ترکیبیشان فرق میکند. با اینکه نسبت حکمیه هست، حکم و نسبت حکمیه و موضوع و محمول همه در هر دو هست. یک چیز دیگر غیر از اینهاست به نام هیئت ترکیبی که با تقدیم و تأخیر عوض میشود. آن را مرحوم اصفهانی میگوید هیئت ترکیبیه. آن را دیگر نمیشود جزء مفردات قرارش داد. هیچجا نمیشود جزء مفردات قرارش داد. بنابراین من احتمال میدهم «ربما» را در اینجا مخرج یک مورد قرار ندهیم. یا به مبنا اشاره کنیم که البته این مبنا هم که من گفتم خیلی درست نیست. هیئت ترکیبی به این معنایی که مرحوم اصفهانی میگوید هیچ کس جزء مفردات حسابش نمیکند. هیئت ترکیبی یعنی آنی که با مقدم و مؤخر کردن عوض بشود. آن را هیچکس جزء مفردات نمیآورد. لذا این توجیهی که من کردم توجیه صافی به نظر خودم هم نمیرسد، که «ربما» اشاره داشته باشد به اختلاف مبنا. علی ای حال میخوانیم، حالا «ربما»یش بماند.
صفحه ۷۵ هستیم سطر هفدهم. «قوله [قدس سره]: (لا وجه لتوهّم وضع للمركبات غير وضع المفردات)[3] »[4] . کلام مرحوم آخوند این است که اگر وضعی برای مفردات شد جا ندارد که ما توهم کنیم یک وضع مستقل دیگری برای مرکبات داشته باشیم. همان وضعی که برای مفردات داریم کافی است. مرحوم اصفهانی اشکال میکند، توضیح نمیدهد مطلب مرحوم آخوند را، بلکه اشکال میکند. میفرماید: «لا ریب فی ان المرکبات لیس لها مواد غیر مواد مفرداتها». از نظر مواد مرکب چیزی اضافه ندارد. ماده مرکب همان مجموع ماده مفردات است. چیزی اضافه نمیشود. شکی نیست در اینکه مرکبات برایشان موادی غیر از مواد مفرداتشان نیست. اما هیئت. «نعم، ربما یکون لها» یعنی للمرکبات «هيئة زائدة على هيئات مفرداتها». مفردات خودشان هیئات دارند، مثلاً «ضَرَبَ» هیئت دارد، هیئت ماضیه، «زید» عرض کردم هیئت دارد، خودِ اینها هیئت دارند، مفرداتِ خودشان هیئت دارند وقتی مرکبشان میکنی یک هیئت جدید پیدا میکنند که این هیئت جدید با تقدیم و تأخیر عوض میشود. یک وقت میگوییم «ضرب زیدٌ»، یک وقت میگوییم «زیدٌ ضرب». هیئت مفردات در هر دو جمله باقی است، عوض نشده. ولی هیئت ترکیبی عوض شده است. چرا هیئتی که در مرکب هست زائد است؟ زائد است یعنی مغایر است. «فان هیئات» تعلیل بر این است. «فان هیئات المفردات بما هی مفردات لا تتفاوت بالتقدیم و التأخیر مثلاً» با تقدیم و تأخیر شما نمیتوانید این هیئات را عوض کنید. در حالی که «التقدیم و التأخیر یوجب تفاوتاً»[5] در هیئت مجموع بما هو مجموع. یعنی در هیئت مجموع تفاوت ایجاد میکند، هیئت ترکیبی را عوض میکند، ولی هیئت مفردات را عوض نمیکند. پس در مرکب ما چیزی داریم که در مفرد نداریم و آن هیئت ترکیبی است. حالا اگر جعل بخواهد تعلق بگیرد به هیئت ترکیبیه تعلق میگیرد.
شاید بتوانیم «ربما»[6] را به یک نحوی حلش کنیم، اگر بگوییم «ضرب زید» و دوباره بگوییم «انما ضرب زید» اینجا تغییری در هیئت ترکیبیه داده نشده است، بلکه یک مفردی بر مفردات اضافه شده است. اینجا نمی توانیم بگوییم در مرکب یک هیئتی داریم که در مفرد نداریم. یعنی با عوض کردن «ضرب زید» و به جایش «انما ضرب زید» گفتن چیزی تغییر نمی کند. یعنی در ترکیب چیزی تغییر نمی کند. این طور جا شاید بتوانیم بگوییم (باز هم کلمه شاید می آورم) هیئت ترکیبیه وجود ندارد. اگر چه این جا هم باز به لحاظ تقدیم و تاخیر می توانیم نشان بدهیم هیئت ترکیبیه وجود دارد. باز هم شاید این نتواند حل کند «ربما» را. علی ای حال به نظر می رسد باید از «ربما» صرف نظر کنیم. یا «ربما» نازل به اخراج چیزی نگیریم و نگوییم قید احترازی.
خب، تا اینجا ایشان فهماند که مرکب، اضافه دارد بر مفردات. بعد می فرماید کسانی که گفته اند جعل به مرکب تعلق می گیرد، خواستند بگویند جعل به این اضافه تعلق می گیرد. به این زاید تعلق می گیرد نه به کل مرکب. کل مرکب یعنی ماده مرکب که همان ماده مفردات است (یک)، هیئت مفردات (دو)، هیئت ترکیبی (سه). ما در مرکب سه چیز داریم: یکی ماده داریم که ماده مرکب است که ماده مفردات هم هست، یکی هیئت مفردات است، یکی هم هیئت ترکیبیه. کسی که گفته جعل به مرکب تعلق می گیرد نخواسته بگوید به هر سه تعلق می گیرد. خواسته بگوید به آن هیئت ترکیبی تعلق می گیرد. و آن هیئت ترکیبی دیگر تکراری نمی شود. اگر می گفت به هر سه تعلق می گیرد شما می گفتید خب، مفردات را که جعل کردی، ماده شان را که جعل کردی، هیئتشان را که جعل کردی، دو مرتبه چرا داری جعل می کنی؟ «لا وجه لتوهم جعل»[7] بعد از جعل مفردات، می توانستید بگویید، ولی یک چیزی اضافه وجود دارد در مرکب که آن در مفردات جعل نشده است. جعل می تواند به آن اضافه تعلق بگیرد. کسانی هم که می گویند مرکب جعل جدید دارد، نمی خواهند بگویند که همه مرکب جعل جدید دارد، فقط همین هیئت ترکیبی را می گویند جعل جدید دارد.
«ولا أظن بمن يدعي الوضع للمركبات أزيد من وضع هيئاتها»[8] . گمان نمیکنم کسانی که وضع مرکبات را مدعی هستند بیش از وضع هیئات ترکیبیه را قائل باشند. بقیهاش را دیگر قائل نیستند، بقیهاش میگویند در مفردات جعل شده، وضع شده، دیگر احتیاجی نیست. بیش از وضع هیئاتی که این هیئات زائدند بر مفرداتِ آن مرکبات، هم بر ماده آن مفردات هم بر هیئت آن مفردات. مادتاً و هیئتاً مربوط به مفردات است مربوط به مرکب نیست. هیئاتی که زائدند بر مفردات. یعنی هم زائدند بر ماده مفردات هم زائدند بر هیئت مفردات. چرا این هیئات زائده آمدند؟ «لفوائد خاصة». چون همین هیئات ترکیبه فایده دارند. مثلاً هیئت ترکیبی فلان جور دلالت بر حدوث جمله میکند، دلالت بر حدوث میکند، آن یکی دلالت بر ثبات میکند، اینها فایده است. هیئت ترکیبی فواید دارند، بیفایده نیستند. ممکن است این هیئات برای منظور زائدی باشند، وضع هم برای همان منظور به این هیئات تعلق گرفته باشد. چون این منظورها را با وضع باید افاده کرد. و الّا اینکه «ضَرَبَ» دلالت میکند بر حدوث، «زید» دلالت میکند بر ثبات، اینها باید با وضع و قرارداد درست بشود. «فان امثال» چرا وضع تعلق می گیرد به هیئات زائده «فان امثال تلک المزایا و الفوائد» که بر هیئات زائده بار میشود «لا یعقل ان تکون الّا بالجعل و المواضعة»، باید با جعل و مواضعه درستش کرد. این هیئات ترکیبیه مفادی دارند، فوایدی دارند، این فواید باید با جعل درست بشود. لذا جعل به هیئت ترکیبی تعلق میگیرد. و هیئت ترکیبی در مفردات نبود. پس جعل دارد به چیزی تعلق میگیرد که قبلاً تعلق نگرفته بود. تکراری لازم نمیآید، بینیازی لازم نمیآید. اگر میخواستیم دو مرتبه ماده مرکبات را جعل کنیم یا هیئت مفرداتشان را جعل کنیم، میگفتید بینیازی، یک دفعه جعل کردی و تمام شد. ولی حالا که میخواهیم هیئت ترکیبیه را یعنی امر زائد را جعل کنیم دیگر بینیازی معنا ندارد. ما که قبلاً هیئت ترکیبی را جعل نکردیم که حالا بینیاز باشیم. هیئت ترکیبی را جعل میکنیم به خاطر فوایدی که دارد، فوایدی که فقط از راه جعل و وضع به دست میآید.