92/07/09
بسم الله الرحمن الرحیم
تبیین نحوه دخالت اراده در وضع و دلالت الفاظ/حاشیه 32 /وضع
موضوع: وضع/حاشیه 32 /تبیین نحوه دخالت اراده در وضع و دلالت الفاظ
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
بررسی دخالت اراده در معنای مستعملفیه از دیدگاه مرحوم آخوند
جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۶۸، سطر سیزدهم. «قوله [قدّس سرّه]: فلا يكاد يكون من قيود المستعمل فيه[1] »[2] .
مطلبی که مرحوم آخوند [می خواهند بیان کنند این است که] اراده مستعمل دخالت دارد یا نه. اراده را تقسیم میکنند تا معلوم بشود چه مورد بحث قرار داده است. بحث مرحوم آخوند اصلش [این است که لفظ وضع شده است] آیا برای معنای تنها یا معنای به علاوه اراده؟ حالا بگوییم معنای مقید به اراده. بعد معنا اراده را بیاوریم. آیا لفظ وضع شده است برای معنا یا برای معنای [به علاوه اراده]؟
اگر وضع شده باشد لفظ بر معنا به دلالت وضعیه. اگر لفظ وضع شود برای معنای مراد، لفظ دلالت دارد بر معنای مراد به دلالت وضعیه. معنای مراد یعنی معنایی که گوینده ارادهاش کرده است یعنی تصدیقش کرده است. یعنی معنایی که مورد تصدیق دلالت میکند بر معنایی که مورد تصدیق است. یعنی دلالت وضعیه لفظ در فرضی است که تصدیق کرده باشد، اراده کرده باشد. مرحوم آخوند جواب میدهند که لفظ برای معنای خالص وضع شده است، نه برای معنای مراد. و اینطور نیست معنا اراده را جزء یا قید قرار بدهد تا دلالت وضعیه منحصراً در جایی حاصل بشود که دلالت تصدیقیه هم هست. تصدیقیه چه باشد چه نباشد دلالت وضعیه موجوده است.
پس ایشان دخالت اراده در معنا را نفی کردند. محقق اصفهانی میفرمایند دخالت اراده در معنا سه جور است. دو تای دیگر هم هست. آن دو تای دیگر را یکیش را شما باید قبول کنید که مبناتان اقتضا میکند، یکیش را من باید قبول کنم که مبنای من اقتضا میکند. بیان مطلب این است. مرحوم آخوند وقتی که داشت وضع را توضیح میداد بین اسم و حرف فرق گذاشت. گفت کلمهای که اسم است وضع شده است برای معنا «لأن یراد منه»[3] معنای استقلالی، نه معنای مقید به اراده. معنا به این صورت که «یراد منه» استقلالی. «یراد منه» معنای استقلالی.
تحلیل تفاوت وضع اسم و حرف و نقش اراده در مبنای مرحوم آخوند
حرف را گفت حرفی است که وضع شده است «لأن یراد منه» معنای آلی. تفاوت را اینجا گذاشت دیگر. تفاوت گذاشت بین معنای حرفی و اسمی به این صورت. عبارت مرحوم آخوند را من میخوانم: «حیث انه وضع الاسم لیراد منه معناه بما هو هو و فی نفسه، و الحرف لیراد منه معناه لا کذلک، بل بما هو حالة لغیره». این در این کتاب نقل نشده بود، در کفایه هست، اینجا نقلش نکرده بود. در حاشیه شماره ۲۳ آمده است: «الفرق بینهما انما هو فی اختصاص کل منهما بوضع»[4] [5] بعد داشت «حیث انه» که این «حیث انه» به بعد را مرحوم محقق نقل نکرده بودند. «حیث انه وضع الاسم لیراد منه معناه بما هو هو و فی نفسه، و الحرف لیراد منه معناه لا کذلک بل بما هو حالة لغیره».
ببینید مرحوم آخوند اینجا اراده را دارد میآورد. اما اراده را نه جزء معنا قرار میدهد نه قید معنا قرار میدهد. بلکه به این صورت میگوید: اسم را وضع کردند تا از او معنای چنینی اراده شود. یعنی لفظی که اسم است وضع شده است تا از او معنای استقلالی ملاحظه شود. آن حرف هم وضع شده است تا از او معنایی که حالةً لغیره هست ملاحظه شود و اراده شود. همانطور که توجه میکنید اراده را اخذ نکرده است ولی طوری است که لفظ برای معنای خالص وضع نشده است، بله، وضع شده است تا من از آن معنای مستقل اراده کنم یا آن یکی وضع شده است تا من از آن معنای غیر مستقل اراده کنم. همانطور که ملاحظه میکنید به یک نحوی اراده را مرحوم آخوند دارد دخالت میدهد. اما در چه دخالت میدهد؟
در وضع دخالت میدهد نه در معنا. میگوید که لفظ اسم وضع شده است «لیراد منه». و لفظ حرف وضع شده است «لیراد منه». این نشان میدهد که اصلاً وضع مقید است. یعنی وضع اسم مقید است که از او اراده شود این معنا. وضع حرف مقید است که از او اراده شود این معنا. وضع را مقید میکند. حالا در اینجا میگوید معنا مقید نیست. و در آنجا میگفت وضع مقید هست. پس اراده را دارد اخذ میکند. اینجا درست حرف میزند که اراده را در معنا اخذ نمیکند. به قول خودش در مستعملفیه. مستعملفیه همان معناست.
نقد مبنای مشروط بودن وضع به اراده و تبیین مفهوم انس ذهنی
در مستعملفیه معنا را اخذ نمیکند درست است. ولی اراده را در وضع اخذ کرده است. معنای اخذ اراده در وضع این است که اگر کسی اراده نکند، بیاراده جملهای را بگوید، این اصلاً وضعی در آن وجود ندارد و ذهن منتقل نباید بشود. ذهن از این لفظ که بیاراده گفته شده است نباید منتقل بشود. چرا؟ چون این وضع مشروط است به اراده، حالا که اراده نیست وضع نیست. خب وقتی وضع نبود انتقال نیست. ذهن ما دیگر منتقل نمیشود. ذهن ما از لفظی که برای معنایی وضع شده است منتقل به آن معنا میشود.
اگر لفظی برای معنایی وضع نشده باشد ذهن ما از این لفظ به آن معنا منتقل نمیشود. پس اگر ما وضع را مشروط کنیم به اراده لافظ و به اراده مستعمل، لازمهاش این است که آنجا که مستعمل اراده نداشته باشد وضعی نداشته باشیم. و وقتی وضعی نداریم انتقال از لفظ به معنا حاصل نمیشود. این فرمایش ایشان است. بعد خود مرحوم محقق اصفهانی متوجه هستند که آنجا هم انتقال حاصل میشود. یک شخصی بدون توجه، غافلاً، بدون اراده، جملهای را بر زبان آورده است، حتی در حالت خواب هم بوده است فرض کنید. منِ شنونده منتقل میشوم.
انتقال نشان میدهد که وضع هست. پس باید گفت وضع مقید به اراده نیست. شما چگونه به گردن آخوند گذاشتید که وضع مقید به اراده است؟ ما دیدیم کسی که اراده هم نکرد کلامش دلالت داشت. یعنی کلامش طوری بود که وضع در آن راه پیدا کرده بود. و شما گفتید وضع در جایی که اراده نیست راه پیدا نمیکند. بله با همین لفظ در فرضی که اراده شده است معنا انس پیدا کرده است. آن وقت هم که این لفظ بدون اراده معنا گفته میشود آن انسی که ما به لفظ و معنا پیدا کردیم ما را منتقل میکند از لفظ به معنا. نه وضع. وضع اینجا نیست.
وضع آنجاها بود. در جاهای دیگر وضع باعث شد که از آن لفظ به این معنا منتقل بشویم. حالا در این موضع هم که ارادهای در کار نیست این انتقال حاصل میشود به خاطر انسی که ما در مواردی که اراده وجود دارد پیدا کرده بودیم. این انس ذهنی ما باعث میشود که ما در همینجا هم که ارادهای صورت نگرفته است و در نتیجه وضعی نیست ما منتقل بشویم از لفظ به معنا. این انتقال از لفظ به معنا نه به خاطر وجود وضع است بلکه به خاطر وجود آن انس است. تا اینجا مرحوم محقق بیان کرد که چطور بر مبنای آخوند میتوانیم اراده را دخالت بدهیم.
بررسی مبانی محقق اصفهانی در دخالت اراده و تفاوت آن با مبنای آخوند
البته عرض کردم ایشان دخالت میدهند اراده را در وضع. در حالی که مرحوم آخوند بحثش این بود اراده در معنا یعنی در مستعملفیه اخذ نمیشود. آن یک مطلب بود این یک مطلب. ولی هر دو به هم بالاخره یک طوری ارتباط دارند. در هر دو گفته میشود دلالت وضعیه مقید است به دلالت تصدیقیه. دلالت وضعیه مقید است به دلالت تصدیقیه، یعنی دلالت تصدیقیه باید باشد تا وضع به دلالت وضعیه باشد. در هر دو این گفته میشود.
دانش پژوه: اراده را قید وضع بگیریم یا قید استعمال؟ ما لفظ را برای معنای حرفی وضع کردیم تا اراده شود از آن معنای حرفی. یعنی مستعمل در مقام استعمال با این اراده از این لفظ منتقل میشود.
استاد: نه، واضع گفته است این لفظ را وضع کردم برای اینکه مستعمل این لفظ را در معنایی که اراده کرده است به کار ببرد.
دانش پژوه: این یعنی قید استعمال. والا خودش داشت وضع میکرد، وضعش را مقید به چیزی نمیکرد.
استاد: چرا دیگر مقید دارد میکند. مقید میکند وضع من برای آنجایی است که مستعمل اراده کند.
خب خود مستعمل هم اراده میکند ولی الان دارد وضعش را مقید میکند. میگوید من وضع کردم لفظ را «لیراد منه» معنای کذا. و آن لفظ را وضع کردم «لیراد منه» کذا. یعنی اگر اراده نباشد من وضع نکردم. پس وضعش را دارد مقید میکند. میگوید من وضع کردم تا اینطور بشود. اگر اینطور نشد وضع نکردم دیگر. واضح است این مطلب. بله مستعمل باید اراده کند ولی این میگوید من وضع کردم برای آنجایی که مستعمل اراده کند. آنجایی که مستعمل اراده نمیکند من وضع نکردم. پس وضع مقید میشود دیگر.
دانش پژوه: وضع مقید میشود در حالی که خودش مقید نیست...
استاد: بالاخره این وضع مقید است یا رهاست؟
دانش پژوه: نامفهوم
نقد و بررسی وجوه مختلف دخالت اراده در وضع و موضوعله
استاد: این دارد اینطوری میگوید، میگوید من وضع کردم برای این جهت. یعنی در این جهت وضع هست اگر نباشد نیست. وضع مقید میشود دیگر قهرا. چطور شما میگویید وضع مقید نیست؟ خب مستعمل هم باید مقید باشد به اینکه اراده کند. آن یک بحث دیگر است. الان وضعی که ما داریم توضیح میدهیم مقید است یا رهاست؟ مسلماً مقید است.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: این دارد میگوید که من وضع کردم برای این جهت. آن وقت میتوانید بگویید در غیر این جهت هم وضع هست؟ دارد اینطور میگوید دیگر، می گوید من وضع کردم «لیراد منه» کذا. یعنی اگر اراده شده من وضع کردم، اگر اراده نشده، وضع من نیست. خود وضع مقید میشود قهرا.
البته اراده، اراده مستعمل است. واضع میگوید من وضع کردم برای اینکه مستعمل این اراده را بکند و بعد از این اراده استعمال بکند. آنطوری میگوید. ولی وضعش دارد مقید میشود دیگر. وضع مقید میشود نه به اراده خودش، به اراده مستعمل. خود مرحوم محقق هم در صفحه ۶۹، در سطر چهاردهم میگوید: «ولا يصح جعلهما قيدا لما لا يكونان من شئونه وأحواله ؛ أعني الوضع»[6] . یعنی قید وضع قرار میدهد. در سطر ششم هم میگوید: «و في غيرها لا وضع». بله؟
دانش پژوه: قبول ندارد ایشان.
استاد: حرف آخوند را دارد میگوید. طبق حرف آخوند دارد حرف میزند بعداً قبول نمیکند حرف آخوند را. طبق حرف آخوند میگوید وضع مقید است.
طبق حرف خودش وضع را مقید نمیکند. بعد میگوید حرف من بهتر از حرف آخوند است. او دارد وضع را مقید میکند من معنا را مقید میکنم. بله رد میکند ولی ما فعلاً داریم رد آن را نمیخوانیم ما داریم حرف آخوند را میگوییم. یعنی نظر مرحوم آخوند در وضع طوری است که در ما نحن فیه این نتیجه را میدهد. در ما نحن فیه نتیجه میدهد که وضع مقید است. اراده از قیود مستعملفیه یعنی معنا نیست. ولی از قیود وضع دارد میشود بنا بر نظر مرحوم آخوند. اینجا میگوید از قیود معنا نیست. آنجا طوری وضع را معنا کرد که وضع مقید شد. پس اراده میشود از قیود وضع.
تبیین دلالت وضعیه و حصص معینه در دیدگاه محقق اصفهانی
صفحه ۶۸ سطر سیزدهم. قول آخوند که فرموده است: «فلا يكاد يكون»[7] [8] یعنی اراده «يكون من قيود المستعمل فيه». اینطور نیست که اراده از قیود مستعملفیه باشد. مستعملفیه یعنی معنا. مرحوم محقق میفرمایند: «لا یخفی علیک»[9] که دخالت کردن اراده به طوری که باعث شود که دلالت وضعیه در دلالت تصدیقیه منحصر شود، یعنی هر جا دلالت تصدیقیه بود دلالت وضعیه باشد. و هر جا دلالت تصدیقیه نبود (گوینده تصدیق نداشت فطرتا داشت جملهای را میگفت) آنجا هم دلالت وضعیه نباشد. دلالت وضعیه مقیداً در جایی باشد که دلالت تصدیقیه باشد، یعنی اراده مستعمل در کنارش بیاید. آن وقت است که دلالت وضعیه هست. دخل اراده به طوری که بتواند دلالت وضعیه را در دلالت تصدیقیه منحصر کند «لا يكون متوقفا على صيرورة الإرادة قيدا في المستعمل فيه». متوقف بر این نیست که اراده قید معنا بشود، «المستعمل فیه»[10] یعنی معنا. لازم نیست اراده قید معنا بشود، بلکه ممکن است در بعضی جاها اراده قید وضع بشود.
«بل یمکن الدخل بأحد وجهین». شاید بتوانیم بگوییم «بأحد وجهین ایضاً». یعنی در دو وجه دیگر هم شما میتوانید دخالت را ببینید. آن وقت آن وجهی که خودتان که نفیاش کردید نتیجه نمیدهد که مطلقاً منتفی است. آن جاهایی که دخالت هست همه را باید رسیدگی کنید و بیان کنید که اینها نیستند و منفی است. «إما على نحو تصوّره شيخنا العلامة أدام الله أيامه» یعنی مرحوم آخوند، در فرق بین اسم و حرف. به اینکه گفته شود که الفاظ موضوعند در مقابل معانی اما نه مطلقاً. «بل لأن یراد بها معانیها». یعنی لفظ وضع شده است «لأن یراد» به این الفاظ معانی این الفاظ. پس این «لأن یراد» بالاخره اراده را مطرح میکند و دخالت اراده را هم ادعا میکند.
«کما قال دام ظله». کلام مرحوم آخوند را ظاهراً نقل به معنا میکند: «ان الاسم موضوع لأن یراد به المعنی استقلالاً، و الحرف» یعنی و الحرف موضوع «لأن یراد به المعنی حالة و آلة للغیر». اینها را توضیح دادم دیگر نمیخواهد معطل بشویم. «فیتقید العلقة الوضعیة» نه معنا. «فيتقيد العلقة الوضعية بصورة» یعنی به فرض «اراده استعمالیه». صورت در اینجا معنای فرض است. نه صورت اراده یعنی ظاهر اراده که یک چیزی صورت اراده را داشته باشد منظور این نیست. به صورت یعنی به فرض. ما میگوییم مثلاً در فلان صورت این امر اتفاق میافتد. مرادمان از فلان صورت یعنی فلان وجه. «فیتقید العلقة الوضعیة بصورة الارادة الاستعمالیه» یعنی در صورتی که اراده استعمالیه موجود است، علقه وضعیه هست. و در صورتی که اراده استعمالیه حاصل نیست علقه وضعیه نیست. علقه وضعیه مقید است به آنجایی که اراده باشد. اراده استعمالی. «و فی غیرها لا وضع». در غیر این صورت وضعی نیست.
توجیه انتقال ذهنی در غیاب اراده و فایده قیود وضعی
یعنی آنجایی که اراده استعمالیه نیست وضع هم نیست. مثلاً [در شخصی که در خواب است] اراده استعمالیه ندارد. آنجا ایشان میگوید اصلاً وضع نیست و در نتیجه دلالت هم نیست. بعد میگوییم اگر دلالت نیست چرا ما میفهمیم؟ معنایش را میفهمیم؟ میفرماید شما در جایی که لافظ قصد داشته انتقال پیدا کردید از لفظ به معنا، ذهنتان با این انتقال مأنوس شده است. حالا هم که دارید این جمله را از این شخص خواب و بیاراده میشنوید، آن انتقالی که ذهنتان به آن انس گرفته انجام میشود و شما از لفظ به معنا منتقل میشوید. این در واقع انتقال نه به خاطر وضع است، این انتقال به خاطر انس ذهن شما به وضع است. «و ما یرى من الانتقال الی المعنی بمجرد سماع اللفظ من وراء جدار» یا «من لافظ بلا شعور و غیر اختیار» مثل مثلاً شخص خواب، اگر انتقال معنا پیدا میکنیم به محض اینکه لفظ را از این شنونده میشنویم «فمن جهة انس الذهن بالانتقال من سماعه» است.
از جهت اینکه ذهن این انسان شنونده انس پیدا کرده است که انتقال پیدا کند از شنیدن این لفظ «عند ارادة معناه». یعنی از سماع لفظ ذهنش انس پیدا کرده آنجایی که اراده معنا میشده این انس وجود گرفته است. حالا هم که اراده معنا نمیشود همان انس تاثیر میگذارد و این شخص معنا را از این لفظ میفهمد یا به تعبیر دیگر از لفظ به معنا منتقل میشود.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: در این بابی که الان داریم میخوانیم ایشان دارد میگوید اراده فلان است، ولی قبلاً در باب وضع گفت «لیراد منه»[11] آن عبارت را خواندم. آنجا اراده استعمالی را اخذ کرده است. ما داریم اشاره میکنیم به آن کلام آنجایش، نه به کلام اینجایش. کلام اینجا خب هر چه گفته کاری نداریم حرفش را رد نکردیم. ما گفتیم مورد دیگر هم داریم یا دو مورد دیگر هم داریم که اراده دخالت میکند. منتها دخالت در وضع. قید معنا نمیشود قید وضع میشود. از کجا میگویید؟ از آن عبارت دیگر آخوند، نه از این عبارتی که اینجا داریم.
«وإما على نحو تصوّرناه في الفرق بين الاسم والحرف»[12] یک مبنایی هم ما بین اسم و حرف داشتیم. آن مبنا را هم مطرح می کنیم، در آن مبنا هم باز اراده دارد دخالت می کند. منتها دیگر قید وضع نمی شود، قید معنا می شود. مبنای ما چه بود؟ مبنای ما این بود که معنا در اسم و حرف یکی است، ذاتا. ذاتا بین معنای اسمی و حرفی فرقی نیست و ذات هر دو یکسان است اما معنا در حرف و در اسم، از بیرون معنای اسمی مستعمل اراده می کند که معنا استقلالی باشد. در حرفی اراده می کند که حالة و آلة للغیر باشد. همان طور که ملاحظه می کنید معنا می شود خاص. معنای اسمی می شود خاص و معنای حرفی هم می شود خاص. خب این را دقت کنید که معنا دارد مقید می شود. چون ایشان گفت معنا در اسم و حرف ذاتشان یکی است. ولی از راه یک امر بیرونی که اراده است دارد مقیدشان می کند، معنا خاص می شود. معنای اسم یک معنای خاصی است. معنای حرف هم یک معنای خاص است که غیر از آن معنای اسم است. پس اینجا هم اراده را دخالت دادیم. اما در معنا دخالت دادیم.
جایگاه اراده در معنا و مفهوم وضع
فایدهی دخالت دادن اراده در وضع همان بود که گفتیم که در صورتی که اراده نباشد، وضعی نیست. بعد هم اشکال کردیم که اگر وضع نیست، چرا ما متوجه میشویم؟ گفتیم به خاطر انس ذهن ما است، نه به خاطر اینکه وضعی وجود داشته باشد. اینها تمام شد. حالا میگوییم که فایدهی این اراده که شما اخذ کردید چیست؟
ما وضع را رابطهای بین لفظ و معنا قرار دادیم و گفتیم وضع یعنی اختصاص وضعی بین لفظ و معنا؛ اختصاصی که از ناحیهی وضع درست شده است بین لفظ و معنا. معنا باید معنای خاص باشد، یعنی «بالمراديّة» تخصیص خورده باشد؛ مرادِ استقلالی یا مرادِ آلی. پس معنا باید تخصیص خورده باشد و متخصص شده باشد به خصوصیت مرادیت.
اگر ذاتِ مطلق باشد و این خصوصیت را نداشته باشد، اصلاً علقهی وضعیه حاصل نمیشود. علقهی وضعیه بین لفظ و معنایی که متخصص به مرادیت است، حاصل میشود. خب، این هم یک صورت، یک تصویر برای اینکه اراده در وضع دخیل است.
مقایسه دیدگاه مرحوم اصفهانی و آخوند خراسانی
به این دقت کنید که حرف مرحوم اصفهانی با حرف آخوند چه فرقی دارد؟ آخوند هم وضع را مقید کرد و گفت بدون اراده وضع نیست. نتیجهی حرف ایشان هم همین میشود. ایشان هم دارد وضع را مقید میکند. میگوید علقهی وضعیه آنجایی که ذاتِ معنا باشد، وجود ندارد؛ آنجایی که معنای متخصص به مرادیت باشد، علاقهی وضعیه موجود است.
پس باز هم ایشان وضع را دارد مقید میکند به وجود اراده، همانطور که آخوند مقید کرد. پس حرفشان با حرف آخوند یکی است، ولی در عین حال میگوید حرف من بهتر از حرف آخوند است. چرا بهتر است؟ توضیح میدهد.
«و اما علی نحو تصورناه» یا به نحو دیگری اراده [دخالت میکند]، به نحوی که «تصورناه» خود ما تصورش کردیم در مبنایی که گفتیم در باب وضع، تصورش کردیم در فرق بین اسم و حرف. بنابراین که ذات این دو معنا یکی باشد، فرقی که گذاشتیم چه بود؟ «بأن يكون». این «بأن يكون» بیان فرق است. آنجا که میگفتیم ذات اسم و حرف یک چیز است، آنجا توضیح دادیم که لفظ برای چه وضع شده است. فرق بین اسم و حرف را به این صورت بیان کردیم: «بأن يكون اللفظ موضوعا للمعنى الذي يتعلّق به الإرادة الاستعمالية». وضع اینطور بود که لفظ وضع شده باشد برای معنا، اما نه معنای مطلق. «المعنی الذی یتعلق به الارادة الاستعمالیة». یعنی معنایی که یک جور قیدی به آن بخورد، اراده به آن قید بزند.
تبیین ذات معنا و خصوصیات مرادیت در وضع عام و موضوعله خاص
«فهو اشارة الی ذات الخاص». لفظ اشاره میکند به ذات معنا اما نه ذات معنای مطلق، ذات معنای خاص، یعنی ذاتی که تخصیص خورده به مرادیت. «لا بوصف الخصوصیة». یعنی وصف خصوصیت را جزء نمیگیریم که بگوییم لفظ وضع شده است برای ذات به علاوه این خصوصیت. خصوصیت را جزء موضوعله قرار نمیدهیم. «و فائدته» فایده این قید چیست؟ الان شما مقید کردید چه مقید شد؟ میگویند علاقه وضعیه یعنی همان وضع مقید شد. و فایدهاش این است که اختصاص وضعی حاصل نمیشود. اختصاص وضعی حاصل نمیشود یعنی واضع در همه جا اختصاص وضعی دارد یعنی اختصاص میدهد لفظ را به معنایی بر اثر وضعی که کرده است، آن میشود اختصاص وضعی. ایشان میفرماید که اختصاص وضعی حاصل نمیشود بین لفظ و معنایی که تخصیص به مرادیت پیدا نکرده است و مطلق است. بین لفظ و معنای مطلق علاقه وضعی باقی نمیشود، بین لفظ و معنای متخصصه «بالمرادیة» علاقه وضعی باقی میشود. و نتیجهاش همان نتیجه حرف آخوند می شود منتها ظاهرش فرق میکند، که این را توضیح دادم از خارج.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: بر مبنای خود مرحوم محقق
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: چرا، ذاتشان را یکی گرفت. تا آنجایی که من یادم میآید مرحوم محقق فرموده بود که معنای اسمی و معنای حرفی ذاتاً یکی است.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: کجا داشتیم که مرحوم محقق ذات این ها را یکی نگرفت؟ حالا بگذریم ولی من یادم می آید که ایشان ذاتشان را یکی گرفت. حالا بر فرض ذاتشان دو تا باشد، میگوید بنابراین که ذاتشان یکی باشد باید خصوصیتشان متفاوت باشد. حالا من یادم نیست ایشان چه گفت. الان میگوید بنابراین که ذاتشان متحد باشد، خصوصیتشان باید با هم فرق کنند. مرحوم آخوند گفت انگیزه استعمال مستعمل فرق میکند؛ در اسم انگیزهای دارد در حرف انگیزه دیگر دارد. خودش دارد میگوید که به انگیزه کار نداریم، آن معنایی که لفظ میخواهد برایش دلالت کند فرق میکند. در اسم متخصص به خصوصیتی است، در حرف متخصص به خصوصیت دیگری است. در هر دو متخصص به این است که مراد باشد.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: حالا بنده عرض کردم یادم نیست ایشان چه کرد، اگر اتحاد ذاتی بین دو معنا قائل شد که حرف خودش را دارد می زند وگرنه «بناء على اتحاد معناهما ذاتا» یعنی بنا بر خلاف قول ما این مطلب درست می شود.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: بر مبنای کسانی که معنای اسمی و حرفی را یکی می دانند ذاتا.
تفاوت دیدگاه در معنای اسمی و حرفی
«وقد عرفت»؛ خب، پس توجه کنید که قول خود را بر قول آخوند ترجیح میدهد، با اینکه نتیجه هر دو یکی است. عرض کردم، در صورتی که اراده نباشد، هم بیان آخوند نشان میدهد که وضعی نیست، هم ایشان نشان میدهند که وضعی نیست. با وجود اینکه هر دو یک مطلب را میگویند، میگوید حرف من بهتر است. چرا حرف من بهتر است؟ چون لحاظ و قصد، یا به تعبیر دیگر اراده، از شئون معنا است.
اراده از شئون استعمال لفظ در معنا است و از شئون وضع نیست. من اراده را از شئون معنا قرار دادم، اما آخوند اراده را از شئون وضع قرار داد. اراده یعنی توجه، یعنی لحاظ، یعنی قصد. این از شئون وضع نیست، بلکه از شئون معنا است. با معنا ارتباط دارد نه با وضع. بنابراین، من لحاظ و قصد را مربوط کردم به معنا، اما آخوند آن را مربوط کرد به وضع. من آن را مربوط کردم به آنچه که باید مربوط بشود، و آخوند آن را مربوط کرد به آنچه که نباید مربوط بشود. خب، کار ایشان خطا است. نمیگوید اصل مطلبش خطا است. چون مفاد هر دو قول یکی شد.
تحلیل اعتبار قول ثانی و جایگاه اراده
میگوید اینکه ایشان اراده را قید وضع گرفته، خطا کرده است. اراده سنخی است که باید قید برای مسانخ خودش بشود؛ یعنی قید بشود برای معنا، نه برای وضع. «و قد عرفت أن الثانی أقرب إلی الاعتبار». مطالب هر دو یکی است؛ ثانی که همان وجهی است که من گفتم و اول وجهی است که «شیخنا العلامه» گفته است. این دو را ملاحظه کنید؛ دومی به اعتبار نزدیکتر است. زیرا لحاظ و قصد از شئون معنا و استعمال است، پس صحیح است این دو را قید معنا قرار بدهیم و ما این کار را کردیم.
و صحیح نیست که این دو، یعنی لحاظ و قصد را، قید قرار بدهیم برای چیزی که این لحاظ و قصد از شئون آن چیز و احوال آن چیز نیستند؛ یعنی قید وضع قرار بدهیم، که اینها از قیود وضع نیستند و از شئون وضع نمیباشند. خب، آخوند قید وضع قرار داد، اما ما میگوییم «لایصح جعلهما»؛ ما قید معنا قرار دادیم و میگوییم «فیصح جعلهما قیداً للمعنی». پس کار ما از این جهت بهتر از کار آخوند است. و «لازمه کما مر»؛ لازمه این حرفی که من زدم، لازمه ثانی، لازمه این است که لفظ وضع شده باشد برای «حصص متعینه بالارادة» یا «متخصصه بالمرادیة».
تبیین تخصیص معنا به وسیله اراده
قبلاً گفت «معنای متخصصه بالمرادیة»، حالا میگوید حصههایی که به وسیله اراده، حصه شدهاند. یعنی معنا مطلق است، اما با اراده تخصیص میخورد، با اراده حصه میشود و با اراده متعین میگردد. لفظ برای این حصص وضع شده است. «لایخفی» که لازمش چنانکه قبلا گفتیم؛ «لازمه»، یعنی لازمه این وجه ثانی که حرف من است، این است که لفظ وضع شده باشد برای «حصص متعینه بالارادة»؛ یعنی حصهای که با اراده متعین شده و متعلق اراده قرار گرفته یا به مرادیت تخصیص خورده است. لفظ برای این حصص وضع شده است. «فیکون الوضع عاماً و الموضوعله خاصاً». یعنی وضع شده برای حصص، پس وضع عام است. اما موضوع له خاص است، چون موضوع له همین معنای مقیده است. خب، بحث بعدی را هم باید بگذاریم برای جلسه بعد. این مبحثی را که خواندیم، اگر بتوانیم در بقیه جاها هم همینطوری عمل کنیم، خوب است. یک ذره که وارد عمقش بشویم، گاهی به همش میزنیم و یک خرده مشکلش میکنیم. البته آن استفادهاش بیشتر است، ولی خب این پیشرفتش بیشتر است.