« فهرست دروس
درس کشف المراد- استاد محمدحسین حشمت پور

90/06/20

بسم الله الرحمن الرحیم

دلایل فلاسفه بر ایجاب و مناقشه با متکلمین/مساله اول در قادر بودن واجب تعالی /مقصد سوم در اثبات صانع و صفات و آثار آن

 

موضوع: مقصد سوم در اثبات صانع و صفات و آثار آن/مساله اول در قادر بودن واجب تعالی /دلایل فلاسفه بر ایجاب و مناقشه با متکلمین

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

و المتكلمون سلكوا طريقا آخر فقالوا العالم حادث فلا بد له من محدث[1]

دلایل فلاسفه بر ایجاب و مناقشه با متکلمین

مصنف دلیل متکلمین بر قادر و مختار بودن خدا را ذکر کرد و مرحوم علامه نیز آن دلیل را توضیح داد. اکنون می‌خواهند بپردازند به دلایلی که فلاسفه آوردند و اشکالاتی که فلاسفه بر متکلمین وارد کردند. بعضی از این اشکالات، دلیل گذشته را رد می‌کند و بعضی دیگر دلیل مستقلی بر موجب بودن خدا هستند. بعضی از دلایل، همان‌طور که عرض می‌شود، دلیل گذشته را نقض می‌کند و بعضی دیگر در عرض دلیل گذشته اقامه می‌شوند و دلیلی هستند بر ایجاب خدا. پس دو جور دلیل از جانب فلاسفه ارائه می‌شود.

یکی دلیلی که ناظر است به دلیل متکلمین و بر دلیل متکلمین ایراد وارد می‌کند یا راه فرار نشان می‌دهد. دوم دلایلی است که اصلاً توجه به دلیل متکلم نمی‌کند و خود یک دلیل مستقل بر اثبات ایجاب خدا ارائه می‌دهد. سپس با آن دلیل متکلم که قدرت را اثبات کرده، درگیر می‌شود. اصطلاحاً گفته می‌شود معارضه می‌کند. معارضه یعنی دو دلیل در عرض یکدیگر هستند و هیچ‌کدام به دیگری کاری ندارند، ولی نتایج آنها خلاف یکدیگر است.

اما مناقشه، دلیلی است که دلیل دیگر را نقض می‌کند و باطل می‌سازد. فلاسفه بعضی از دلایلشان حالت مناقشه دارد، یعنی دلیل متکلمین را رد می‌کند، و بعضی حالت معارضه دارد، یعنی کاری به دلیل متکلمین ندارد، بلکه در عرض دلیل متکلمین یک دلیل خلاف اقامه می‌کند که نتیجه مخالف آنچه را که متکلمین نتیجه گرفته بودند، عاید می‌کند.

دلیل اول حالت مناقشه دارد، یعنی همین که اکنون می‌خواهیم شروع کنیم، دلیل متکلم را خراب می‌کند، نه اینکه یک دلیل مستقل بر ایجاب خدا اقامه کند. بیانی که بعداً إن شاء الله می‌خوانیم «بر یمکن عروض الوجود بالامکان للاصل بالاعتبار»، آن دلیل معارضه است، یعنی یک دلیل مستقل است بر اینکه خدا موجب است و نفی قدرت می‌کند، و به دلیل قبلی کاری ندارد.

مناقشه فلاسفه بر دلیل متکلمین

بیانی که اکنون می‌خواهیم شروع کنیم و می‌خواهد دلیل قبلی را خراب کند، این است. دلیل قبل این بود که اگر عالم را حادث بدانیم و خدا را قدیم بدانیم، بین خدایی که قدیم است و عالمی که حادث است، فاصله می‌شود. یعنی معلول که عالم است از علت که واجب تعالی است تخلف می‌کند و تخلف جایز نیست. پس باید یا واجب تعالی را حادث کنیم، یا عالم را قدیم کنیم. هیچ‌کدام ممکن نیست. پس ناچاریم که بگوییم خدا با اراده خود کار می‌کند، در ازل اراده ندارد، در لایزال اراده پیدا می‌کند. وقتی اراده پیدا کرد، علت تامه می‌شود و آنگاه عالم صادر می‌شود. این تمام دلیل گذشته بود که تفصیل آن گذشت.

فیلسوف می‌گوید که هیچ ایرادی ندارد که خدا را ازلی بدانیم و عالم را هم حادث بدانیم. البته فلاسفه عالم را قدیم می‌دانند. مشکل را از این طریق حل می‌کنند و می‌گویند واجب تعالی قدیم است، عالم هم قدیم بالغیر است، فاصله بین علت و معلول هم باقی نمی‌شود و مشکلی هم پیش نمی‌آید. اما اگر بخواهیم این‌گونه جواب دهیم، جواب مبنایی می‌شود و این کار را نمی‌کنیم، بلکه جواب دیگری می‌دهیم. می‌گوییم خدا قدیم است، عالم هم حادث است و در این میان تخلف معلول از علت نیز لازم نمی‌آید.

بیان مطلب: واسطه در فیض

بیان مطلب این است که خداوند در ازل به نحو ایجاب، موجود مختاری را می‌آفریند که نام آن را «عقل» می‌گذاریم. سپس به او اجازه می‌دهد یا دستور می‌دهد که عالم را خلق کند. او چون موجود مختار است، در ازل موجود شده ولی اراده نمی‌کند. صبر می‌کند تا وقتش شد و مناسب شد، آنگاه اراده می‌کند و عالم ایجاد می‌شود. آن واسطه در فیض در ازل آفریده شده، ولی اراده خلق عالم را نداشته است و بعداً اراده خلق می‌کند و عالم را خلق می‌نماید.

پس خدا علت است، علت ایجابی است نه علت قادر. علت ایجابی است برای آن واسطه که عقل است. آن واسطه علت مختار است برای عالم. او با اختیار خود عالم را خلق می‌کند و اختیار خود را تأخیر می‌اندازد، به‌خاطر اینکه مصلحت اقتضا می‌کند. بنابراین واجب تعالی عالم را بی‌واسطه خلق نمی‌کند، بلکه با واسطه خلق می‌کند و این واسطه نیز واسطه مختار است. و چون مختار است، با اختیار خود خلق عالم را تأخیر می‌اندازد.

پس معلول خدا که این واسطه است، از خدا تخلف نکرده و تخلف معلول از علت رخ نداده است. معلول این واسطه که عالم است نیز تخلف نکرده است، چون این واسطه به تنهایی علت این عالم نبوده، بلکه این واسطه با اراده علت بوده است. اراده آن هنگامی که آمد، علت تمام شد و عالم خلق می‌شود. این علت که عقل است به ضمیمه اراده، و آن معلول که عالم است، تخلفی برای آن پیش نمی‌آید. بین آن علت که واجب تعالی است و معلول آن که واسطه است نیز تخلفی پیش نمی‌آید و هیچ مشکلی اتفاق نمی‌افتد. تخلف معلول از علت نمی‌شود، حادثی قدیم نمی‌شود و قدیمی حادث نمی‌شود. فقط در این میان خدا یک موجود مختاری را می‌آفریند و اجازه خلق را به او می‌دهد. در واقع خدا خودش خالق است، چون واسطه را نیز او آفریده است. پس خالق عالم خداست، منتها خالق با واسطه است نه خالق بی‌واسطه.

موافقت فلاسفه با روایات در اصل واسطه

اتفاقاً فلاسفه همین سخن را می‌گویند، منتها اینکه همه عالم حادث باشد را قبول ندارند. وگرنه واسطه را قبول دارند و «واسطه در فیض» را قبول دارند. می‌گویند خدا مستقیم همه عالم را نمی‌آفریند، بلکه با واسطه می‌آفریند. مثال‌های زیادی برای این مطلب وجود دارد که ما می‌پذیریم. بسیاری از کارها را خدا با واسطه انجام می‌دهد. مثلاً خدا می‌تواند درخت را بدون احتیاج به زمین و خورشید و آب بیافریند، اما این‌گونه قرار داده است (خودش قرار داده است) که باید زمین بساط کند، مواد غذایی زمین دخالت کند، آب داده شود، خورشید نور خود را بر این درخت وارد کند تا درختی به وجود آید. خدا اشیاء را با واسطه می‌آفریند. انسان‌ها و موجودات نیز همین‌گونه، همه موجودات عنصری با واسطه آفریده می‌شوند. در اینجا هیچ مشکلی نداریم. ولی کمی بالاتر که می‌رویم اشکال می‌کنیم که این واسطه‌ها چیستند؟ این واسطه‌ها ضرری به قدرت خدا نمی‌زنند، چون همه را خود خدا می‌آفریند. اگر واسطه‌ای در بین بود که مخلوق خدا نبود و خود شروع می‌کرد به آفرینش، مشکل درست می‌شد و آنگاه خدا آفریدگار همه نبود. اما فرض این است که خود واسطه را خدا آفریده و به او اجازه داده یا حتی دستور داده است. خود خدا در قرآن فرموده: ﴿فالمدبرات أمرا﴾[2] ؛ یعنی ملائکه را مدبر کار قرار داده است. پس واسطه قرار دادن مشکلی ندارد. حتی در بسیاری از روایات داریم که نور ائمه علیهم السلام واسطه در فیض هستند، یعنی روایات نیز این مطلب را امضا کرده‌اند.

اما اینکه آن واسطه چیست، فلاسفه تعیین کرده‌اند (شاید تعیین آنها درست نباشد). گفتند عقل اول تا عقل دهم، بعضی نیز گفتند عقول طولیه و عقول عرضیه. این مباحث در جای خود مورد بحث قرار خواهد گرفت. واسطه‌ها را تعیین کرده‌اند. شاید تعیین آنها درست نباشد، ولی اصل اینکه در خلقت واسطه دخالت دارد، سخنی نیست.

نسبت واسطه مختار به خدا و تفاوت آن با تفویض

خداوند نسبت به واسطه موجب است. خدا به ذات خود، بدون احتیاج به اراده، آن واسطه را خلق می‌کند، چون آن واسطه در ازل آفریده می‌شود. یعنی این‌چنین نیست که بتوان آن واسطه را خلق نکرد. آن واسطه حتماً و ضرورتاً خلق می‌شود و از ذات خدا صادر می‌گردد، بدون انتظار صفت دیگری مانند اراده. بنابراین لازم نیست خدا اراده کند. همین اندازه که خدا موجود است، آن واسطه صادر می‌شود، چون از ذات واجب تعالی صادر می‌گردد. آنگاه آن واسطه مختار است که می‌تواند خلق عالم را تأخیر بیندازد. مشکل به این ترتیب حل می‌شود.

واسطه ازلی و قدیم است.

این مطلب که واسطه در خلق دخالت دارد، روایات نیز با آن موافق هستند. در روایات داریم که خدا یک چیز آفرید و به توسط آن یک چیز، بقیه را آفرید. در بعضی روایات آمده است که خدا مشیت را آفرید و به توسط مشیت بقیه چیزها را آفرید. در بعضی روایات دیگر آمده است که خدا نور پیامبر را آفرید و به توسط او بقیه را آفرید. هر یک از روایات به اختلاف، چیزی گفته‌اند، ولی همه آنها توافق دارند بر اینکه خدا با واسطه موجودات را خلق کرده است. فلاسفه نیز می‌گویند خدا با واسطه خلق کرده است. از این جهت سخن فلاسفه با روایات مطابقت دارد. فقط یک مشکل در کلام فلاسفه است که در روایات نیامده، و آن اینکه می‌گویند غیر از این نمی‌شد و خدا با واسطه آفرید و غیر از این ممکن نبود. ولی روایات می‌گویند خدا این‌گونه انتخاب کرد که این‌گونه بیافریند، نمی‌گویند نمی‌شد. می‌گویند خدا انتخاب کرد که این‌طوری بیافریند – ظاهر آن این است که طور دیگری نیز می‌شد – اما خدا اراده کرد که این‌گونه بیافریند، یعنی با واسطه بیافریند، در حالی که می‌شد بی‌واسطه نیز بیافریند.

پس آن تکه که فلاسفه با آن مخالف دارند فقط همین است که فلاسفه می‌گویند نمی‌شد جور دیگر و باید این‌گونه آفریده شود و راه دیگری نبود و نظام أحسن منحصراً همین بود. ولی در روایات چنین چیزی نیامده است که نمی‌شد، بلکه می‌گویند خدا اراده کرد که این‌گونه انجام دهد. پس اینکه واسطه در فیض داریم، سخنی نیست، ولی اینکه ناچاراً باید این واسطه باشد و راه دیگر بسته بود، این را روایات امضا نمی‌کنند. فلاسفه این مطلب را دارند و بسیار هم معرکه آراء است.

فلاسفه قانونی دارند به نام «قانون الواحد» که می‌گوید از واحد جز واحد صادر نمی‌شود. نه اینکه خدا صادر نمی‌کند، بلکه نمی‌شود که صادر شود. بنابراین خدا یک واحد را خلق می‌کند و از آن واحد بقیه را خلق می‌کند، یعنی بقیه با واسطه آفریده می‌شوند و یکی بی‌واسطه آفریده می‌شود. اکنون نیز همین‌گونه است، یعنی واقعاً یک نفر بی‌واسطه آفریده شده و بقیه با واسطه. ولی اینکه حتماً باید این‌گونه باشد، این را فلاسفه می‌گویند و روایات امضا نمی‌کنند.

نتیجه جواب فلاسفه

پس این جواب این‌چنین شد که خدا واسطه در فیض را به ایجاب می‌آفریند، نه به اختیار. خدا به ایجاب می‌آفریند، ولی آن واسطه مختار است و این مختار، عالم را به اختیار می‌آفریند. پس نمی‌شود که این واسطه تأخیر بیفتد، ولی می‌شود که عالم تأخیر بیفتد، چون عالم از یک موجود مختار صادر می‌شود و بنابراین تأخیر آن ممکن است. اما آن واسطه از یک موجود موجب صادر می‌شود، پس تأخیر آن ممکن نیست.

مستندات روایی بر واسطه بودن ائمه علیهم السلام

در زیارت مطلقه امام حسین علیه السلام (اولین زیارت مطلقه) می‌خوانید: «إرادة الرب فی مقادیر أموره تهبط إلیکم و تصدر من بیوتکم»[3] . یعنی در تمام تقدیرات، اراده خداست که به شما هبوط می‌کند و از بیوت شما صادر می‌گردد. یعنی خدا اگر بخواهد اراده‌ای بکند، چیزی بیافریند یا چیزی را پرورش دهد، اراده خود را هبوط می‌دهد به شما و از بیوت شما صادر می‌شود. یعنی شما اراده خدا را اجرا می‌کنید. خدا اراده کرده که چیزهایی خلق شود، مستقیم خلق نمی‌کند، بلکه اراده را هبوط می‌دهد به شما و این اراده از بیوت شما صادر می‌شود و شما اجرا می‌کنید. این زیارت بسیار مهم است و اتفاقاً اولین زیارت مطلقه امام حسین علیه السلام از نظر سند قوی‌تر از زیارت عاشوراست و سند آن اصلاً خدشه ندارد. در چنین زیارتی این عبارت آمده است.

این مطلب غیر از تفویض است. تفویض این است که ﴿ید الله مغلولة﴾[4] ؛ دست خدا بسته است و نمی‌تواند تصرف کند. اما خدا می‌تواند در این خلقت تصرف کند و نمی‌گوییم ﴿ید الله مغلولة﴾. تفویض می‌گوید کار به ما واگذار شده و خدا کنار نشسته است. این‌گونه نیست. خدا واسطه را آفریده و دم به دم به واسطه فیض می‌دهد و سپس می‌گوید تو این فیض را برسان. «إرادة الرب تهبط إلیکم» یعنی خدا دائماً می‌فرستد. این‌طور نیست که کار را به آنها واگذار کرده باشد که خودشان مستقلاً کار کنند. فیض را خدا می‌دهد و می‌گوید اکنون تو اجرا کن. همه‌کاره خداست، منتها از این طریق و از این واسطه و مجرا کار انجام می‌گیرد. در تفویض گفته می‌شود کار خدا به خلق واگذار شده و خودش کنار رفته است و خلق با اراده خود مستقلاً کار می‌کند و فقط خدا آنها را آفریده و بعد کار را به آنها واگذار کرده که مستقل عمل کنند. این تفویض است که غلط است. اما آنچه از روایات به دست می‌آید و آنچه فلاسفه می‌گویند تفویض نیست. می‌گویند فیض را خدا به این وسایط فیض می‌رساند و می‌گوید شما به مابعد برسانید.

ضرورت واسطه به جهت عدم تحمل فیض مستقیم

برای تقریب به ذهن مثالی زده می‌شود. خورشید اگر بخواهد مستقیم بر چشم ما بتابد، نه شعاع خود را برساند، بلکه خود نور خود را بدهد، چشم ما کور می‌شود. باید از فاصله دور بتابد و شعاع خود را به ما برساند. شعاع ضعیف شده آن را ما می‌توانیم تحمل کنیم. خدا اگر بخواهد فیض خود را – خدا نور معنوی است و ﴿الله نور السموات و الأرض﴾[5] – اگر بخواهد نور خود را مستقیم بر موجوداتی مانند ما که موجودات سفلی هستیم افاضه کند، ما از بین می‌رویم. یک تجلی بر کوه کرد و کوه متلاشی شد. آن هم گفته می‌شود تجلی با واسطه بوده است نه بی‌واسطه. اگر بی‌واسطه بود اصلاً زمین از بین می‌رفت. این تجلی با واسطه، کوه را متلاشی کرد. اگر خدا بخواهد مستقیم فیض برساند، هیچ موجودی در جهان نمی‌ماند و نمی‌توانند این فیض را تحمل کنند. فیض را به آن بالایی‌ها که درجه وجودی آنها عالی است و تحمل آنها زیاد است می‌دهد و می‌گوید سهم خود را از این فیض بردارید. آنها سهم خود را برمی‌دارند و فیض کمی کمرنگ می‌شود. دوباره به وسایط بعدی داده می‌شود و این فیض کمرنگ‌تر می‌گردد. فیض ضعیف شده به ما می‌رسد و ما می‌توانیم تحمل کنیم. فلاسفه نیز همین را می‌گویند. می‌گویند غیر از این نمی‌شود. نه اینکه خدا نمی‌تواند، بلکه ما تحمل نداریم و لیاقت نداریم. فلاسفه جرأت ندارند بگویند خدا نمی‌تواند این کار را انجام دهد. می‌گویند نمی‌شود از باب اینکه ما تحمل نداریم. وسایط فیض باید فیض خود را بگیرند، فیض پررنگی که تابیده کمرنگ شود تا آن آخر به ما برسد. مانند این است که نور قوی بخواهد از یک اتاق بتابد، ما نمی‌توانیم تحمل کنیم. باید در اتاق‌های دور باشیم که این نور بیاید به اتاق بعدی و اتاق بعدی را روشن کند و برود به اتاق بعدتر، همین‌طور برود تا آخر و مقداری ضعیف شود تا در آخر ما بتوانیم جذبش کنیم.

خدا نور شدید است. چگونه نور خود را کم کند؟ باید واسطه پیدا شود تا کم شود. خدا نور است، نوری است اینقدر قوی که هیچ موجودی نمی‌تواند تحمل کند (نور معنوی، نه نور ظاهری). بی‌نهایت را نمی‌شود کمرنگ کرد. شعاع فیض باید به ما برسد نه خود فیض. خود فیض مستقیم اگر دریافت شود ما را هلاک می‌کند. فلاسفه نیز همین را می‌گویند. می‌گویند نمی‌شود، نه اینکه خدا نمی‌تواند. نمی‌شود یعنی ما نمی‌توانیم تحمل کنیم. نظام أحسن نیز این را اقتضا می‌کند که هر موجودی در حد استعداد خود فیض دریافت کند، نه بیشتر. بیشتر دریافت کند از بین می‌رود. ترحم خدا نیز باعث می‌شود که به هر موجودی به اندازه لیاقتش فیض بدهد. اگر بیشتر بدهد، آن موجود هلاک می‌شود. همه این مطالب درست است.

تبیین «موجب» بودن خدا

موجب بودن به این معنا نیست که خدا مختار نباشد. موجب یعنی کار او احتیاج به اراده ندارد. منظور از موجب این نیست که خدا مضطر باشد. منظور این است که کار خدا احتیاج به اراده ندارد و از او صادر می‌شود، منتها با رضایت. همان‌طور که جلسه گذشته نیز گفته شد، با محبت و با رضایت، یعنی خدا راضی است که صادر شود. این‌طور نیست که مضطر باشد و دست‌بسته باشد و نتواند جلوی صدور را بگیرد. البته جلوی صدور را نمی‌گیرد. علت آن هم این است که فیاض است و به‌خاطر ذاتش نمی‌گیرد. همان‌طور که جلسه گذشته گفته شد، خدا جلوی علم خود را نمی‌گیرد، یعنی اصلاً نمی‌شود بگیرد. مثلاً خدا بخواهد بگوید من می‌خواهم به فلان مسئله جاهل باشم، شدنی نیست. حالا اگر بگوید من می‌خواهم فیض صادر نکنم، شدنی نیست، زیرا ذاتش فیاض است. مانند این است که به خورشید بگویی نور نده. خورشید مگر عوض شود و چیز دیگری گردد؟ وگرنه اگر خورشید است، نور می‌دهد. اما این کار مورد رضایت خداست و با اختیار، با علم و با رضایت او صادر می‌شود.

ایجاب به معنی اضطرار نیست

این ایجاب به معنی اضطرار نیست. ایجاب به این معناست که خدا برای انجام کارها اراده لازم ندارد. وساطت اراده لازم نیست، چنان که متکلمین می‌گویند. متکلمین وساطت اراده را لازم می‌دانند، ولی فلاسفه می‌گویند وساطت اراده لازم نیست. وگرنه فلاسفه خدا را مضطر نمی‌کنند، که اگر مضطر شود عیب است و نقص محسوب می‌گردد. فلاسفه سعی می‌کنند که خدا مبرا از نقص باشد. مطالب فلسفه اگر فهمیده شود – البته اشکالاتی در آن هست – ولی اگر فهمیده شود، بسیاری از اشکالاتی که ممکن است مطرح گردد برطرف خواهد بود. این‌طور نیست که فلسفه عبارت باشد از یک مشت اباطیل، چنان که بعضی گمان می‌کنند. بسیاری از مباحث آن درست و مطابق واقع است، منتها باید به خوبی فهمیده شود. اشکالاتی نیز در آن وجود دارد و اصطکاکاتی دارد. خود فلاسفه می‌گویند باید روایات را توجیه کرد، ولی ما این اعتقاد را نداریم و می‌گوییم که شما باید تجدید نظری در افکار خود بکنید، شاید شما اشتباه کرده‌اید.

اشکال فلاسفه بر متکلمین: عدم دلالت دلیل بر مختار بودن خدا

گفته شد که دلیل فلاسفه بر متکلمین این است که متکلمین می‌گویند: دلیلی که شما بر قادر بودن خدا اقامه کردید، ثابت می‌کند که مؤثر در عالم مختار است، اما ثابت نمی‌کند که خدا مختار است. چون ممکن است بین خدا و مؤثر در عالم فرق بگذاریم، یعنی بگوییم خدا مستقیم مؤثر در عالم نیست، بلکه مؤثر در عالم را به ایجاب خلق کرده، و آن مؤثر در عالم که واسطه در فیض است مختار می‌باشد. دلیل شما نشان می‌دهد که باید مؤثر در عالم مختار باشد، ولی مؤثر در عالم را نمی‌توانید بگویید مؤثر مستقیم و بی‌واسطه خداست، شاید واسطه باشد و شاید واسطه فیض باشد.

پس دلیل شما تمام زحمتی که کشیده‌اید ثابت می‌کند که آن کسی که عالم را خلق می‌کند باید مختار باشد، یعنی آن که مباشرتاً عالم را خلق می‌کند باید مختار باشد. اما ما می‌توانیم بگوییم خدا مباشرتاً عالم را خلق نکرده، بلکه با واسطه خلق کرده، و آن که مباشر خلق عالم است، آن مختار است که خدا نیست، بلکه واسطه در فیض می‌باشد. با این بیان می‌توان دلیل شما را باطل کرد. مختار بودن خدا ثابت نمی‌شود و در عین حال عالم هم حادث می‌ماند و تخلف معلول از علت نیز لازم نمی‌آید. قدم عالم یا حدوث واجب تعالی پیش نمی‌آید و هیچ مشکلی حاصل نمی‌شود. فقط مؤثر در عالم را غیر خدا قرار دادیم، یعنی مؤثر مباشر را غیر خدا دانستیم. تأکید می‌شود که مقصود این نیست که خدا مؤثر در عالم نیست – مسلماً خدا مؤثر در عالم است – بلکه مقصود این است که مؤثر مباشر نیست. مؤثر مباشر آن واسطه است. وگرنه اصل تأثیر برای خداست.

نظر مشاء و حکمت متعالیه در مورد تأثیر خدا

آنچه بیان می‌شود که خدا مؤثر مباشر نیست، مؤثر مباشر آن واسطه‌ها هستند و خدا مؤثر از دور است، این نظر مشاء است. نظر حکمت متعالیه این است که خدا هم مؤثر از دور است و هم مؤثر مباشر. این مطلب احتیاج به توضیحی دارد که اکنون وقت آن نیست، که چگونه می‌شود خدا هم از دور و با واسطه جهان را اداره کند، و هم در همان جایی که آن شیء دارد اداره می‌شود دست خدا موجود باشد. هم از دور اداره می‌کند و هم بالاراده اداره می‌کند. این چگونه درست می‌شود؟ صدرا این مطلب را از آیه شریفه ﴿وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى﴾[6] استفاده می‌کند. وقتی تو این سنگ‌ها را پرت کردی، تو نینداختی، بلکه من انداختم. خدا می‌گوید ﴿وَ لکِنَّ اللَّهُ رَمى﴾. یعنی این پرتاب سنگ که یک کار مباشر تو بود، کار من است. این چگونه توجیه می‌شود؟ اگر مناسبتی پیش آمد، إن شاء الله در جای خود عرض خواهد شد.

الفصل الثاني في صفاته تعالى و فيه مسائل‌
المسألة الأولى: في أنه تعالى قادر
قال: الثاني في صفاته- وجود العالم بعد عدمه ينفي الإيجاب.[7]

تقریر سؤال فلاسفه توسط علامه

علامه می‌فرماید: «أقول: لما فرغ المصنف من الاستدلال علی مطلوبه» – مطلوب مصنف قادر بودن و مختار بودن خداست – بعد از اینکه مصنف از استدلال بر مطلوب خود فارغ شد، «شرع فی أنواع من الاعتراضات للخصم»؛ شروع کرد به انواع اعتراضاتی که از جانب خصم یعنی فلاسفه مطرح شده است.

«مع وصف المخلص منها»؛ راه خلاصی از این اعتراضات را نیز بیان کرد، یعنی هم اعتراضات را گفت و هم جواب داد. البته اعتراضات را غالباً مصنف نمی‌گوید، بلکه اشاره می‌کند و جواب می‌دهد که آن جواب خود اشاره به اعتراض نیز هست. اعتراض را علامه طرح می‌کند و توضیح می‌دهد.

«و تقریر هذا السؤال» – تعبیر به سؤال می‌کند، تعبیر به اشکال و دلیل نمی‌کند، یعنی قبول ندارد که این اشکال از نظر دلیلی محکم باشد، می‌گوید سؤالاتی مطرح شده که جواب آن را می‌دهیم – تقریر این سؤال این است که گفته شود به متکلمین: دلیل شما دلالت می‌کند بر اینکه مؤثر عالم مختار است، و دلالت نمی‌کند بر اینکه واجب تعالی مختار است. فقط ثابت می‌کند که آن کس که می‌خواهد عالم را مباشرتاً خلق کند مختار است، اما دلیل دلالت نمی‌کند بر اینکه خدا هم مختار است. یعنی مؤثر عالم را لازم نمی‌کند که خدا باشد، فقط می‌گوید آن که مؤثر در عالم است باید مختار باشد. اما آن مؤثر در عالم خداست؟ هیچ تبیینی در دلیل ایشان نیست. ما می‌توانیم مؤثر در عالم را کس دیگری بگیریم که مخلوق خداست.

حل فلاسفه: امکان ایجاب خدا و اختیار واسطه

دلیل شما دلالت می‌کند بر اینکه مؤثر عالم مختار است و دلالت نمی‌کند بر اینکه واجب مختار است.

«بل جاز أن یکون الواجب تعالی موجباً لذاته معلولاً»؛ بلکه جایز است که واجب تعالی ایجاب کرده باشد، یعنی خلق کرده باشد به نحو ایجاب، نه خلق کرده باشد به نحو اختیار. خلق کرده باشد به نحو ایجاب معلولی را.

«لذاته» یعنی بدون وساطت اراده، بلکه به لحاظ ذات خودش. متکلمین قبول ندارند که ذات خدا فاعل است، می‌گویند ذات به علاوه اراده فاعل است. فلاسفه می‌گویند ذات خدا فاعل است، پس خدا لذاته خلق می‌کند. اما متکلمین می‌گویند خدا لذاته به علاوه اراده خلق می‌کند، یا می‌فرمایند که خدا لارادته خلق می‌کند. فلاسفه می‌گویند نه، لذاته خلق می‌کند. خلق کردن لذاته خدا را موجب می‌کند، و خلق کردن بالاختیار خدا را مختار می‌کند.

جایز است که واجب تعالی موجب باشد، یعنی ایجاب کرده باشد به نحو ایجاب، و آن هم لارادته بلکه لذاته خلق کرده باشد معلولی را که عبارت است از همان واسطه. «ثمّ آن معلول تأثیر بگذارد در عالم علی سبیل الاختیار». اگر این کار را خدا کرده باشد، دیگر نه تخلف معلول از علت لازم می‌آید، نه قدم عالم، نه حدوث خدا. هیچ‌کدام از محاذیر ثلاثه که در جلسه گذشته گفته شد لازم نمی‌آید و همه مشکلات حل می‌شود. فقط باید اعتراف کنیم که خدا در خلق عالم واسطه ایجاد کرده و مستقیم خود عالم را خلق نکرده است. این تمام حرف فلاسفه بود که علیه متکلمین گفته بودند.

جواب متکلمین: غیر معقوله بودن واسطه

اکنون می‌خواهیم جواب دهیم.

جواب این است که «عالم» یعنی چه؟ با معنای عالم، حرف فلاسفه باطل می‌شود. عالم یعنی «ما سوی الله». هر چیزی که غیر از خداست، حتی آن واسطه و حتی خود آن واسطه، آن نیز جزو عالم است. عالم یعنی ماسوی الله، هر که خدا نیست می‌شود واسطه، حتی اگر نور پیغمبر باشد، حتی اگر مشیت الهی باشد که واسطه در فیض است، آن می‌شود جزو عالم. ما که می‌گوییم عالم حادث است، یعنی تمام عالم حادث است، مجموعه عالم حادث است، جزء جزء آن نیز حادث است. این واسطه نیز جزء عالم است، پس این نیز باید حادث باشد. بنابراین نمی‌شود این را ازلی قرار داد و گفت یک واسطه ازلی داریم که وساطت می‌کند و عالم حادث را ایجاد می‌کند. خود همین واسطه مشکل دارد که چگونه ازلی شده است؟

اگر این واسطه بخواهد ازلی بشود، عالم ازلی می‌شود. اگر ما اجازه دهیم یک فرد از عالم ازلی بشود، اجازه می‌دهیم همه ازلی بشوند، و این همان حرف فلاسفه خواهد بود. ما به خاطر محذوری که داشتیم، اجازه ندادیم عالم ازلی شود و در جای خود ثابت کردیم که عالم حادث است. حالا اگر شما یک فرد عالم را حادث کنید یا کل عالم را حادث کنید، یک فرد عالم را قدیم کنید یا همه عالم را قدیم کنید، بالاخره آن محذوری که ما را وادار به حدوث عالم کرد، محذور پیش می‌آید. ما باید عالم را هم به جمله و هم به اجزاء حادث بدانیم.

پس این واسطه‌ای که شما درست کردید، اگر خارج از عالم بود مشکل حل می‌شد، ولی چون داخل عالم است و جزو اجزای عالم می‌باشد، دلایلی که قبلاً در حدوث عالم آورده شد شامل این نیز می‌شود و این نیز باید حادث باشد. و اگر این حادث باشد، باز تخلف معلول از علت لازم می‌آید. اگر بگویید خدا در ازل چیزی نیافریده در حالی که علت بوده، و در لایزال این واسطه را آفرید، سپس به این واسطه گفت بقیه را بیافرین. این مشکل ندارد، ولی این واسطه چگونه حادث شد؟ فرض این است که خدا با اراده خود این را نیافریده، بلکه به قول شما لذاته آفریده است. ذات خدا که از ازل بوده، این واسطه که حادث است در بعدها آمده است، پس تخلف معلول از علت تحقق یافته است. اگر بخواهد تخلف نباشد، یا باید خدا را حادث کنید و یا باید این واسطه را قدیم کنید. هیچ‌کدام درست نیست. نه خدا را می‌توانید حادث کنید و نه بر طبق دلیل حدوث عالم می‌توانید این واسطه را قدیم کنید. پس این حادث است. اگر حادث است، دوباره تخلف معلول از علت لازم می‌آید. پس مشکلی که در جلسه گذشته گفته شد، برقرار است و با این راه حلی که شما گفتید حل نمی‌شود و برطرف نمی‌گردد.

تعلیل «واسطه غیر معقولة»

پس «واسطة غیر معقولة».

چرا؟ زیرا هر چیزی که شما حساب کنید جزو عالم است و نمی‌توانید آن را بین خدا و عالم فاصله قرار دهید. واسطه نباید نه در این طرف داخل باشد و نه در آن طرف داخل باشد. واسطه نه باید خدا باشد و نه عالم باشد. اگر عالم شد، دیگر واسطه نیست و جزو عالم می‌گردد.

«واسطة غیر معقولة»؛ یعنی چیزی باشد که نه خدا باشد و نه ماسوی الله باشد. این معقول نیست. پس آنچه داریم یا خداست (یعنی الله) و یا ماسوی الله است. این واسطه که شما گفتید جزو ماسوی الله است، پس اگر ماسوی الله حادث است، این نیز حادث است. و اگر این حادث شود، فاصله می‌افتد بین این و واجب تعالی و تخلف معلول از علت لازم می‌آید، و مشکلی که جلسه گذشته گفته شد پیش می‌آید. پس این راه حل نتوانست اشکال را از بین ببرد و حرف متکلمین برطرف شود. حرف متکلمین به قوت خود باقی است.

«و معنی العالم کل موجود سوی الله تعالی»؛ حتی این واسطه. «و ثبوت واسطة بین ذات الله و بین ما سوی الله غیر معقولة»؛ یعنی چیزی پیدا کنید که نه خدا باشد و نه ماسوی الله، شدنی نیست. اگر خداست که خداست، و اگر خدا نیست ماسوی الله است. اگر واسطه خدا نیست، غیر خدا است. اگر غیر خدا است، عالم است. «عالم» یعنی ماسوی الله، و این که موجودی نه خدا باشد و نه غیر خدا باشد، شدنی نیست. نمی‌توان گفت این نه خداست و نه الله و نه لا الله. اگر خدا نیست، حتماً غیر خدا است. اگر غیر خدا هست، می‌شود عالم. و اینکه شما واسطه قرار دادید، معنایش این است که نه خدا گرفته‌اید و نه عالم و ماسوی الله.

آیا می‌شود موجودی داشته باشید که نه خدا باشد و نه سوی الله؟ همین مطلب را درباره خودمان در نظر بگیرید. یک موجود یا من است یا ماسوای من. آیا می‌شود بین این دو واسطه قرار داد؟ ماسوای من هر چیزی است که غیر از من باشد. فقط خود من خودم هستم و بقیه هر چه هست ماسوای من است. آیا می‌توان واسطه‌ای بیاورید که نه من باشد و نه ماسوای من؟ اصلاً شدنی نیست. حالا در مورد خدا که هیچ، در مورد خودمان نیز شدنی نیست. پس واسطه غیر معقوله است و اصلاً تعقل نمی‌شود. نه اینکه مثلاً بگوییم خدا نمی‌تواند خلق کند، بلکه اصلاً تعقل نمی‌شود که بعد بیایم بحث کنیم درباره آن که آیا خلق می‌شود یا نمی‌شود.

نتیجه: اثبات مختار بودن خدا

پس واسطه نداریم. این واسطه نیز ماسوی الله است. اگر ماسوی الله حادث است، این نیز حادث است. و اگر این حادث شود، فاصله می‌افتد بین این و واجب تعالی و تخلف معلول از علت پیش می‌آید، همان بیاناتی که جلسه گذشته گفته شد لازم می‌آید. پس برای اینکه مشکلی پیش نیاید – آن مشکلات عبارتند از حادث شدن خدا، قدیم شدن عالم، و تخلف معلول از علت – ناچاریم که خدا را قادر مختار بدانیم و بگوییم خداوند با اراده خود کار می‌کند. در ازل خلقی نکرد چون اراده‌ای نداشت، بعداً اراده کرد و خلق کرد. وقتی اراده می‌کند علت کامله می‌شود، آنگاه معلول صادر می‌شود بدون تخلف. تخلف معلول از علت لازم نیامد، خدا ازلی شد و عالم حادث گردید. فقط چیزی که پیش آمد این بود که یک اراده حادثی برای خدا حاصل شد و آن اراده حادث زمینه شد، و خدا با این زمینه عالم را خلق کرد. این مطلب را فلاسفه قبول ندارند و زمینه شدن اراده را قبول نمی‌کنند.

بحث اراده حادث و اشکال بر آن

اراده خود یک حادث است در خدا. اراده حادث، معلول خداست و فعل خداست. در اینجا همان اشکالی که در عالم داشتیم، در اراده نیز داریم. متکلم جواب می‌دهد که اراده خودش منقدح می‌شود. خود ما وقتی یک دفعه می‌بینیم اراده کرده‌ایم. گفته نمی‌شود که این اراده مستند به چیست و گفته نمی‌شود چرا اکنون آمده است. متکلم این‌گونه راه سؤال را می‌بندد. ولی فیلسوف قبول نمی‌کند که راه بسته باشد. فیلسوف می‌گوید راه بسته یعنی اراده امری است که از ذات صادر می‌شود و سؤال هم ندارد. همین که می‌گوید سؤال ندارد، کار را قطع می‌کند و خود را راحت می‌نماید. فیلسوف می‌گوید چرا سؤال ندارد؟ این بالاخره مخلوق است، مخلوقی حادث است، از علت صادر شده است، علتش ازلی و خودش حادث است، پس تخلف معلول از علت لازم آمده است. متکلم جواب می‌دهد، ولی جوابش جواب نافذی نیست و فیلسوف را قانع نمی‌کند.

متکلم خود فکر می‌کند به نتیجه رسیده است، چون اراده را جور خاصی تفسیر می‌کند، مانند اراده ما که خودبه‌خود حاصل می‌شود. شاید این مطلب در بحث بعدی بیشتر توضیح داده شود. در آنجایی که ایشان بحث می‌کند که «القادر یرجح أحد مقدوریه علی الآخر لا لمرجح»[8] ، آنجا شاید این مطلب کمی روشن‌تر شود.

بهتر است بحث را در اینجا پایان دهیم و ادامه را به زمان دیگری موکول کنیم. تا همین اندازه که بحث شد، در ذهن داشته باشید که متکلم چنین گفته و فیلسوف چنان گفته است. حالا حق با کدام است و چگونه می‌شود سخنان را درست کرد، برای وقت دیگر إن شاء الله باقی می‌ماند.

 


logo