1404/02/23
بسم الله الرحمن الرحیم
/آیا با وجود رطوبت در دستها و کفایت آن در مسح سر و رجلین، میتوان برای مزید رطوبت دست از اعضای دیگر وضو دست را مرطوب کرد یا خیر؟ برسی ادله اطلاقیها و مناقشه در ادله آنها /طهارت
موضوع: طهارت/ آیا با وجود رطوبت در دستها و کفایت آن در مسح سر و رجلین، میتوان برای مزید رطوبت دست از اعضای دیگر وضو دست را مرطوب کرد یا خیر؟ برسی ادله اطلاقیها و مناقشه در ادله آنها /
قال السید ره فی العروه: مسألة 25: لا إشكال في أنّه يعتبر أن يكون المسح بنداوة الوضوء، فلا يجوز المسح بماء جديد، و الأحوط[1] أن يكون بالنداوة الباقية في الكفّ،[2] فلا يضع يده بعد تماميّة الغسل على سائر أعضاء الوضوء، لئلّا يمتزج ما في الكفّ بما فيها، لكنّ الأقوى جواز ذلك[3] و كفاية كونه برطوبة الوضوء و إن كانت من سائر الأعضاء فلا يضرّ الامتزاج المزبور؛ هذا إذا كانت البلّة باقية في اليد، و أمّا لو جفّت فيجوز الأخذ من سائر الأعضاء[4] بلا إشكال.
فقهای امامیه اهتمام شدیدی نسبت به مسائل وضو دارند و از جهات مختلف خصوصیات مساله را بررسی نمودهاند. این نیست مگر به جهت اهمیت فوقالعاده موضوع. برخورد کردم به روایتی که در آن از وضو تعبیر به نصف ایمان شده بود: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْوُضُوءَ نِصْفُ الْإِيمَانِ.»[5] از این جهت که بزرگترین شعار اسلام نماز است همانطور که امام باقر فرمود: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ: عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ.»[6] از بین ارکان پنجگانه، نماز به عنوان اولین رکن اصلی اسلام مطرح شده و وضو هم شرط نماز و شرط ایستادن در برابر خالق هستی است. «مِفْتَاحُ الصَّلَاةِ الطَّهُورُ» «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ»[7]
یکی از خصوصیاتی که در وضو مورد بررسی واقع شده این است که آیا با وجود رطوبت در دستها و کفایت آن در مسح سر و رجلین، میتوان برای مزید رطوبت دست از اعضای دیگر وضو دست را مرطوب کرد یا این که جواز گرفتن رطوبت از اعضای وضو تنها در فرضی است که رطوبتی برای مسح سر و رجلین در دست باقی نمانده باشد. بعد از این که فقها اتفاق دارند که مرطوب کردن دست از آب خارج وضو صحیح نیست و مسح سر و پاها باید با رطوبت اعضای وضو باشد. و نیز اتفاق دارند که در فرض خشک شدن رطوبت دست، مرطوب کردن دست از اعضاء دیگر وضو مثل محاسن یا پلک چشم و یا ابروها مانعی ندارد.
بسیاری از فقها از اطلاق آیه شریفه و اطلاق بعض روایات بیانیه استفاده کردهاند که مطلقا مرطوب کردن دست از اعضای دیگر وضو مثل محاسن یا مژهها مانعی ندارد ولو در فرض کفایت رطوبت دست برای مسح. آنچه مسلم است این است که مسح سر و پاها نباید با رطوبت خارج وضو باشد ولی اگر رطوبت دست از اعضای دیگر وضو غیر از دست باشد مانعی ندارد. بنابراین رطوبت دست تعین و خصوصیت ندارد و میتوان برای مسح سر و رجلین از اعضای دیگر وضو نیز دست را مرطوب کرد. قائلین به اطلاق به دو دلیل تمسک نمودهاند.
دلیل اول: تمسک به اطلاق آیه شریفه و اطلاق روایاتی است که در آنها امر به مسح سر و رجلین شده و مقید نشده به این که حتما باید با رطوبت دست باشد که به اطلاق شامل رطوبت اعضای دیگر وضو نیز میشود. در روایات تنها از مسح با آب خارج وضو نهی شده است. از جمله روایات مطلقه صحيحة زرارة است که فرمود: إِذَا مَسَحْتَ بِشَيْءٍ مِنْ رَأْسِكَ أَوْ بِشَيْءٍ مِنْ قَدَمَيْكَ مَا بَيْنَ كَعْبَيْكَ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ فَقَدْ أَجْزَأَكَ.[8] و نیز صحيحة محمد بن مسلم: امْسَحْ عَلَى مُقَدَّمِ رَأْسِكَ وَ امْسَحْ عَلَى الْقَدَمَيْنِ...[9]
دلیل دوم: تمسک به روایاتی است که در مورد ناسی مسح وارد شده است. این روایات هم در جواز مسح با رطوبت اعضای وضو مطلق است و به اطلاق شامل میشود فرضی را که رطوبت دست باقی باشد. از جمله این روایات صحيحة منصور است: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَمَّنْ نَسِيَ أَنْ يَمْسَحَ رَأْسَهُ حَتَّى قَامَ فِي الصَّلَاةِ قَالَ يَنْصَرِفُ وَ يَمْسَحُ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ.»[10] و نیز صحیحه زراره و بکیر: «فِي الرَّجُلِ يَنْسَى مَسْحَ رَأْسِهِ حَتَّى يَدْخُلَ فِي الصَّلَاةِ قَالَ إِنْ كَانَ فِي لِحْيَتِهِ بَلَلٌ بِقَدْرِ مَا يَمْسَحُ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ فَلْيَفْعَلْ ذَلِكَ وَ لْيُصَلِّ»
روایاتی که امر به مسح با خصوص رطوبت دست نموده است اطلاقیها «قائلین به جواز» این روایات را حمل بر استحباب نمودهاند به قرینه روایات مطلقی که حکم به مسح رجلین و مسح راس نموده و در آنها چنین قیدی ذکر نشده است. در مقابل برخی از فقها معتقدند که از ادله استفاده میشود که با وجود رطوبت در دست نمیتوان از رطوبت اعضای دیگر وضو دست را مرطوب کرد.
مناقشه مرحوم استاد خویی در تمسک به روایات ناسی مسح
روایات ناسی مسح در مورد کسی وارد شده که مسح را فراموش کرده و در اثناء نماز متذکر شده است. در این فرض امام حکم به اخذ رطوبت از اعضای دیگر وضو و مسح رجلین و سر نموده است. کسی که وضو گرفته و در اثناء نماز متوجه شده که مسح سر یا رجلین را انجام نداده قاعدتاً به جهت فاصلهای که در این بین واقع شده، رطوبت دستش خشک شده و کلام امام ناظر به این فرض است. لامحاله این روایات حمل میشوند بر موردی که رطوبت دست کاملا خشک شده است. بنابراین از این روایات نمیتوان استفاده کرد که در فرض بقاء رطوبت دست، اخذ رطوبت از اعضای دیگر وضو جائز است.
امر به مرطوب کردن دست از محاسن یا مژهها در این روایات بدین جهت نیست که رطوبت دست خصوصیت ندارد بلکه علتش این است که معمولا ناسی مسح که در اثناء نماز متذکر شده دستش خشک شده است از این جهت امر به مرطوب کردن دست از اعضای دیگر وضو شده است. ضمن این که روایاتی که امر به مرطوب کردن دست از محاسن یا مژهها و اعضای دیگر وضو کرده این روایات عمدتا در مقام اشکال به وضوی سنیهاست که مسح با رطوبت خارج وضو را جائز میدانند. شاهد بر این امر آن است که در بعض روایات تصریح شده که اگر در اعضای دیگر وضو مثل محاسن و مژهها رطوبتی باقی نمانده باشد باید وضوی خود را اعاده کند. وَ إِنْ لَمْ يَبْقَ مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ شَيْءٌ أَعَدْتَ الْوُضُوءَ.[11]
بررسی ادله قول دوم
کسانی که در فرض مرطوب بودن دست، قائل به عدم جواز مرطوب کردن دست از اعضای دیگر وضو شدهاند به دو روایات تمسک نمودهاند. روایت اول از عمر بن اذنیه است که درباره کیفیت وضوی رسول الله در معراج وارد شده است: ثُمَّ امْسَحْ رَأْسَكَ بِفَضْلِ مَا بَقِيَ فِي يَدِكَ مِنَ الْمَاءِ وَ رِجْلَيْكَ إِلَى كَعْبَيْكَ»[12] روایت دوم صحيحة زرارة است که از روایات بیانیه است: تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يُمْنَاكَ نَاصِيَتَكَ وَ مَا بَقِيَ مِنْ بِلَّةِ يُمْنَاكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُمْنَى وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ يُسْرَاكَ ظَهْرَ قَدَمِكَ الْيُسْرَى.[13]
کیفیت استدلال: در روایت اول صراحتا امر به مسح سر و رجلین با رطوبت باقیمانده در دست شده است امر ظهور در وجوب دارد و از آن استفاده میشود که مسح با رطوبت دست واجب است. در روایت دوم به صورت جمله فعلیه در مقام انشاء که اوکد از امر است حکم به مسح با رطوبت دست شده است این دو روایت میتواند مقید اطلاقات ادلهای باشد که در آنها قید مزبور ذکر نشده است. کسانی که اخذ رطوبت از اعضای دیگر وضو را مطلقا جائز دانستهاند علاوه بر تمسک به اطلاقات ادله و روایات ناسی مسح به مرسله صدوق نیز تمسک نمودهاند:
مرسله صدوق: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ إِنْ نَسِيتَ مَسْحَ رَأْسِكَ فَامْسَحْ عَلَيْهِ وَ عَلَى رِجْلَيْكَ مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ فَإِنْ لَمْ يَكُن بَقِيَ فِي يَدِكَ مِنْ نَدَاوَةِ وُضُوئِكَ شَيْءٌ فَخُذْ مَا بَقِيَ مِنْهُ فِي لِحْيَتِكَ وَ امْسَحْ بِهِ رَأْسَكَ وَ رِجْلَيْكَ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكَ لِحْيَةٌ فَخُذْ مِنْ حَاجِبَيْكَ وَ أَشْفَارِ عَيْنَيْكَ وَ امْسَحْ بِهِ رَأْسَكَ وَ رِجْلَيْكَ وَ إِنْ لَمْ يَبْقَ مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ شَيْءٌ أَعَدْتَ الْوُضُوءَ.[14]
در اول حدیث فرمود:«فَامْسَحْ عَلَيْهِ وَ عَلَى رِجْلَيْكَ مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ» این عبارت مطلق است و اختصاص به رطوبت دست ندارد.
جوامع روایی ما از حیث زمان، به سه بخش تقسیم میشوند:
مرحله أوّل: روایاتی است به صورت تجمیع، از اصحاب ائمه نقل شده است که عبارت باشد از: ابن ابی عمیر، حسن ابن سعید، حسین ابن سعید اهوازی. که متاسفانه کتب ایشان در دسترس ما نیست
مرحله دوم: محمّدین ثلاث «رضوان الله تعالی علیهم» هستند یعنی مرحوم شیخ طوسی که دو کتاب ارزشمند استبصار و تهذیب را نوشته است. مرحوم شیخ صدوق که کتاب من لا یحضره الفقیه را به رشته تحریر درآورده و مرحوم کلینی که کافی را نوشته است.
مرحله سوم: مرحوم مجلسی و مرحوم فیض کاشانی و صاحب وافی و مرحوم شیخ حر عاملی«رضوان الله تعالی علیهم» هستند که علوم ائمه را در سه کتاب گرانقدر بحار الانوار، وافی و وسائل الشیعه جمع آوری نموده و از خود به یادگار گذاشتهاند.
در شرح حال مرحوم شیخ صدوق آمده که ایشان برای جمعآوری احادیث به بلخ و شامات و شهرهای دیگر سفرهای متعددی میکردند.سفر اخیر ایشان به فرخانه در ازبکستان بود ایشان تنها برای به دست آوردن سند یک روایت به آنجا شد رحال نمودند. ایشان در دیابچه کتاب خود «من لا یحضر الفقیه» فرموده است: آنچه حجت بین من و خداوند بوده در این کتاب آوردهام. چنین ادّعایی را در غیر این کتاب ننموده است. برخی از فقها از این کلام استفاده کردهاند که روایات مذکور در کتاب مزبور حتما نزد ایشان حجیّت بوده که چنین فرموده است. مرحوم کلینی هم در دیابچه کتاب خود برای کسی که درخواست نوشتن کافی را کرده بود، این جمله را نوشته است: من در این کتاب آثار صحیحه عن الصادقین را جمعآوری کردهام و ارجو ان یکون حیث ما توخّیت.
در کتاب من لا یحضر الفقیه، هم روایات مسند وجود دارد و هم روایات مرسل، مرحوم آیةالله بروجردی میفرمود: با قطع نظر از آنچه مرحوم شیخ در مقدمه کتاب فرموده است، مرسلات ایشان بر دو قسم است: برخی به صورت «روی عنه» و عبارات مشابه آن آمده است و برخی هم به صورت «قال الصادق یا قال الباقر» آمده است. از تعبیر دوم معلوم میشود که صدور روایت در نظر ایشان ثابت بوده است که به طور قطع روایت را به امام صادق و امام باقر نسبت داده است چنانکه در روایت مزبور چنین تعبیری شده است. ولی مرحوم استاد خویی طبق مبنای خود در همه مرسلات مرحوم صدوق خدشه سندی مینمودند از این جهت که روایت مرسل اگر در نظر ایشان موثق بوده است باید ببینیم منشا و مبنای ایشان در وثاقت حدیث چه بوده است. معلوم نیست آنچه را که موجب اطمینان صدوق شده اگر برای ما هم معلوم میشد برای ما هم موجب اطمینان میشد. شاید ایشان بر طبق مبنایی حکم به وثاقت راوی خاصی نموده باشد که آن مبنا در نظر ما پذیرفته نیست.
کیفیت استدلال: قائلین به اطلاق تمسک به جمله اول مرسله صدوق نمودهاند که در فرض نسیان مسح به نحو مطلق فرمود: «مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ» این عبارت به اطلاق شامل میشود موردی را که رطوبت دست باقی باشد. لکن این روایت به عکس دلالت بر قول تقییدیها دارد زیرا در فرض نسیان مسح، ابتدا به صورت کلی میفرماید: از رطوبت اعضای وضو مسح کن. «إِنْ نَسِيتَ مَسْحَ رَأْسِكَ فَامْسَحْ عَلَيْهِ وَ عَلَى رِجْلَيْكَ مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ» سپس در مقام توضیح رعایت ترتیب را لازم دانسته و میفرماید: «فَإِنْ لَمْ يَكُن بَقِيَ فِي يَدِكَ مِنْ نَدَاوَةِ وُضُوئِكَ شَيْءٌ فَخُذْ مَا بَقِيَ مِنْهُ فِي لِحْيَتِكَ وَ امْسَحْ بِهِ رَأْسَكَ وَ رِجْلَيْكَ» مقتضای مفهوم شرط در عبارت مزبور آن است که در فرض وجود رطوبت در دستها مرطوب کردن دست از اعضای دیگر وضو جائز نیست. ضمنا در این روایت ترتیب هم ذکر شده به این صورت که ابتدا باید با رطوبت دست مسح کند و در فرض نبود رطوبت در دست از محاسن دستش را مرطوب کند و در فرض نبود لحیه از ابروها و مژهها دست خود را مرطوب کند و اگر در اعضای وضو رطوبتی باقینمانده باشد باید وضوی خود را اعاده کند «وَ إِنْ لَمْ يَبْقَ مِنْ بِلَّةِ وُضُوئِكَ شَيْءٌ أَعَدْتَ الْوُضُوءَ»
ان قلت: چطور ممکن است که رطوبت محاسن خشک شده باشد ولی رطوبت مژهها و ابروها باقی مانده باشد با این که علیالقاعده هنگام وضو رطوبت محاسن بیش از رطوبت مژهها و ابروها است.
قلت: امام نفرمود: در فرض خشک بودن آب محاسن از رطوبت مژه ها و ابروها دست خود را مرطوب کند بلکه فرمود: در در فرض نبود محاسن از رطوبت مژهها و ابروها دست خود را مرطوب کند. کأنّ ناظر به کسانی است که محاسن آنها در نیامده یا محاسن آنها پر پشت نیست. در این فرض با نبود رطوبت در محاسن به جهت نبود محاسن میتواند با رطوبت مژه ها یا ابروها دست خود را مرطوب کنند.
با این حال مرحوم استاد خویی این روایت را در دلالت بر قول اطلاقیها تام دانسته و تنها مناقشه سندی نموده است لکن با بیانی که در بالا گذشت درباره مبنای مرحوم آیةالله بروجردی در تقسیم مرسلات صدوق به دو نوع، به نظر ما روایت مزبور معتبر است و علاوه بر دو روایت فوق که دلالت بر تقیید داشت از این روایت نیز میتوان تقیید مزبور را با توجه به مفهوم شرط استفاده نمود.