1404/01/20
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا مسح سر باید با سه انگشت باشد یا مسح با یک انگشت کافی است؟/ بررسی اقل مقدار واجب مسح سر/طهارت
موضوع: طهارت/ بررسی اقل مقدار واجب مسح سر/ آیا مسح سر باید با سه انگشت باشد یا مسح با یک انگشت کافی است؟
الثالث: مسح الرأس... و يكفي المسمّى «المسح» و لو بقدر عرض إصبع واحدة أو أقلّ[1] و الأفضل بل الأحوط أن يكون بمقدار عرض ثلاث أصابع، بل الأولى أن يكون بالثلاثة و من طرف الطول أيضاً يكفي المسمّى و إن كان الأفضل أن يكون بطول إصبع[2] و على هذا فلو أراد إدراك الأفضل، ينبغي أن يضع ثلاث أصابع على الناصية[3] و يمسح بمقدار إصبع من الأعلى إلى الأسفل و إن كان لا يجب كونه كذلك، فيجزي النكس و إن كان الأحوط خلافه.[4]
در مباحث قبل گذشت که در وضو، مسح مقدم الرأس کافی است. مقدم الرأس به مجموع ربع سر بالای پیشانی اطلاق میشود بنابراین مسح ناصیه «قسمت جلوی سر که ما بین نزعتین واقع شده» تعیّن ندارد بلکه از عبارت: «فَإِذَا كَانَ الظُّهْرُ وَ الْعَصْرُ وَ الْمَغْرِبُ وَ الْعِشَاءُ تَمْسَحُ بِنَاصِيَتِهَا» در روایت ابیاسحاق عن عبید الله بن الحسین استفاده میشود که أولی و أحوط آن است که مسح در قسمت بالاتر از ناصیه باشد پس مسح مقدم الرأس مطمئناً مجزی است.
بعد ذلک بحث در مقدار مسح سر است به این معنی که اقل مسح چه مقدار است؟ آیا مسح سر باید با سه انگشت باشد یا مسح با یک انگشت نیز کافی است؟ اگر مسح به مقدار سه انگشت لازم باشد ملاک در مسح سه انگشت طول است یا عرض؟ آیا باید تمام سر مسح شود چنان که سنیها چنین مسح میکنند یا مسح بعض سر کفایت است. مساله را در دو مقام بررسی میکنیم: مقام اول در کفایت مسح بعض سر. مقام دوم در اقل مقدار واجب از مسح سر.
مقام اول: برای کفایت مسح بعض سر به تعدادی از روایات تمسک شده است از جمله:
1. صحیحه زراره: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ أَ لَا تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ فَضَحِكَ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ ثُمَّ قَالَ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرٰافِقِ فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بِالْوَجْهِ فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ ثُمَّ فَصَلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ بِرُءُوسِكُمْ أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ ثُمَّ وَصَلَ الرِّجْلَيْنِ بِالرَّأْسِ كَمَا وَصَلَ الْيَدَيْنِ بِالْوَجْهِ فَقَالَ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ فَعَرَفْنَا حِينَ وَصَلَهُمَا بِالرَّأْسِ أَنَّ الْمَسْحَ عَلَى بَعْضِهِمَا ثُمَّ فَسَّرَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلنَّاسِ فَضَيَّعُوهُ.[5]
مفاد روایت: زراره از امام باقر سوال کرد: از کجا دانستید که مسح بعض سر و پاها مکفی است؟ «دلیل بر کفایت مسح بعض سر چیست با این که در آیه شریفه: ﴿وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ﴾ امر به مسح بعض سر نشده است، همانطور که شستن تمام وجه و شستن تمام دست تا آرنج لازم است علیالقاعده مسح سر و پاها هم باید چنین باشد» حضرت در جواب فرمودند: به جهت این که رسولخدا چنین دستور دادند ضمن این که در قرآن هم به مسح بعض سر اشاره شده است زیرا خداوند عزوجل در غسل وجه میفرماید: ﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ﴾ از این عبارت استفاده کردیم که باید تمام صورت شسته شود و غسل یدین را عطف بر غسل وجه نموده و میفرماید: ﴿أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرٰافِقِ﴾ از این عبارت هم استفاده کردیم که شستن تمام دست تا آرنج لازم است بعد از آن بوسیله فعل ﴿وَ امْسَحُوا﴾ در حکم، بین کلام قبل جدایی انداخته و میفرماید: ﴿وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ﴾ از این عبارت فهمیدیم که مسح سر باید به بعض سر باشد به قرینه حرف باء «زیرا با وجود این که فعل متعدی بود و نیازی به آوردن باء نبود برای جدایی بین حکم قبل یعنی غسل مجموع صورت و مجموع دست تا آرنج و بین مسح سر و پاها، حرف باء اضافه شده است» رسولخدا هم آیه شریفه را چنین تفسیر نمودند ولی مردم از پیش خود آن را تغییر داده و فرمایش رسولخدا را ضایع کردند.
توضیح ذلک: ذکر باء در عبارت مزبور به معنای تبعیض است چنان که برخی از لغویین استعمال باء را در تبعیض پذیرفتهاند. در بین لغویین تنها سیبویه منکر آن شده است. شاهد بر این امر آن است که در آیه تیمم هم حرف باء در بعض صورت و دستها استعمال شده است.﴿فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ﴾[6]
اگر کسی منکر استعمال باء در تبعیض شود مرحوم استاد خویی توجیه دیگری را ذکر نموده است. در علم نحو خواندهایم که اگر خواسته باشیم فعل لازمی را متعدی کنیم باید یا به باب افعال ببریم یا آن فعل را متعدی به حرف جر کنیم. در آیه شریفه بر سر مفعولِ فعل «امسحوا» باء آورده شده با این که فعل مزبور متعدی است و نیازی به تعدی به باء ندارد. عدم تکرار باء در دو مفعول قبل از آن «وجه و یدین» و ذکر باء در دو مفعول «رأس و یدین» عنایتی در آن است اگر مسح تمام رأس و رجلین مانند غسل تمام وجه و یدین لازم بود باید مفعول به مثل آن دو، بدون باء ذکر میشد از آوردن «باء» معلوم میشود که مطلبی مورد نظر بوده است. خود حضرت مقصود از این امر را چنین بیان نمودند که علت آن این است که در وجه و یدین تا آرنج باید تمام آن شسته شود ولی در سر و پاها مسح همه آنها لازم نیست.
بنابراین اگر کسی اشکال کند که باء در تبعیض استعمال نشده میتوان از طریق تغییر در اسلوب کلام از آیه شریفه استفاده تبعیض کرد. فرق است بین این که گفته شود: مسحت رأسی یا گفته شود: مسحت برأسی. همانطور که عبارت: مسحت بیدی الجبل با عبارت: مسحت یدی الجبل فرق دارد، آوردن باء بر سر فعل متعددی که نیاز به آوردن باء ندارد و نیاوردن باء بر دو مفعول قبل آن، از این تغییر در اسلوب کلام، استفاده شود که عنایتی در کلام بوده است. طبق تفسیر امام مراد مسح بعض سر و پاها است. زراره هم از استدلال امام بر تغییر اسلوب کلام فهمید که عبارت مسحت رأسه با عبارت مسحت براسی فرق دارد از این جهت اشکال نکرد که باء در تبعیض استعمال نمیشود. علی کل حال از صحیحه مزبور صراحتا استفاده جواز مسح بعض سر میشود؛ حال دلیل این مطلب چیست و اینکه از «باء» استفاده میشود یا از غیر آن، مهم نیست. ضمن این که روایات دیگری هم در مساله وارد شده که دلالت بر جواز مسح به بعض سر دارد از جمله:
2. صحيحه اول زراره و بکیر: وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ أَنَّهُمَا سَأَلَا أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ وُضُوءِ رَسُولِ اللَّهِ فَدَعَا بِطَشْتٍ أَوْ تَوْرٍ فِيهِ مَاءٌ فَغَمَسَ يَدَهُ الْيُمْنَى... ثُمَّ قَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ فَإِذَا مَسَحَ بِشَيْءٍ مِنْ رَأْسِهِ أَوْ بِشَيْءٍ مِنْ قَدَمَيْهِ مَا بَيْنَ الْكَعْبَيْنِ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ فَقَدْ أَجْزَأَهُ....[7]
3. صحيحه دوم زراره و بکیر: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِيعُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ ابْنَيْ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ أَنَّهُ قَالَ فِي الْمَسْحِ تَمْسَحُ عَلَى النَّعْلَيْنِ وَ لَا تُدْخِلُ يَدَكَ تَحْتَ الشِّرَاكِ وَ إِذَا مَسَحْتَ بِشَيْءٍ مِنْ رَأْسِكَ أَوْ بِشَيْءٍ مِنْ قَدَمَيْكَ مَا بَيْنَ كَعْبَيْكَ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ فَقَدْ أَجْزَأَكَ.[8]
مقام دوم: در اقل مقدار واجب مسح سر
تا به اینجا ثابت شد که مسح تمام سر لازم نیست همانطور که مسح تمام پا لازم نیست که بحث از آن مستقلا خواهد آمد. بعد ذلک سخن در این است که مسح سر تا چه مقدار مجزی است. کلمات اصحاب در این جهت مختلف است. برخی به استناد بعض روایات حکم به ثلاثه اصابع کردهاند و برخی هم به استناد تعدادی از روایات مسح با یک انگشت را کافی دانستهاند اما روایاتی که مسح با یک انگشت را کافی دانسته است:
1. مرسله حماد: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحَدِهِمَافِي الرَّجُلِ يَتَوَضَّأُ وَ عَلَيْهِ الْعِمَامَةُ قَالَ يَرْفَعُ الْعِمَامَةَ بِقَدْرِ مَا يُدْخِلُ إِصْبَعَهُ فَيَمْسَحُ عَلَى مُقَدَّمِ رَأْسِهِ.[9]
2. روایت حسین: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ شَاذَانَ بْنِ الْخَلِيلِ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ رَجُلٌ تَوَضَّأَ وَ هُوَ مُعْتَمٌّ فَثَقُلَ عَلَيْهِ نَزْعُ الْعِمَامَةِ لِمَكَانِ الْبَرْدِ فَقَالَ لِيُدْخِلْ إِصْبَعَهُ.[10]
در بعض روایات حکم به مسح با سه انگشت شده است. از استعمال کلمه یجزی در این روایات: «يُجْزِي مِنَ الْمَسْحِ عَلَى الرَّأْسِ مَوْضِعُ ثَلَاثِ أَصَابِعَ وَ كَذَلِكَ الرِّجْلُ» برخی استفاده کردهاند که اقل مقدار مسح واجب، سه انگشت است اما نمونهای از این روایات:
1. صحيحه زراره: وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَرْأَةُ يُجْزِيهَا مِنْ مَسْحِ الرَّأْسِ أَنْ تَمْسَحَ مُقَدَّمَهُ قَدْرَ ثَلَاثِ أَصَابِعَ وَ لَا تُلْقِيَ عَنْهَا خِمَارَهَا.[11]
2. روايت معمر بن عمر: وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ شَاذَانَ بْنِ الْخَلِيلِ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: يُجْزِي مِنَ الْمَسْحِ عَلَى الرَّأْسِ مَوْضِعُ ثَلَاثِ أَصَابِعَ وَ كَذَلِكَ الرِّجْلُ.[12]
از استعمال کلمه یجزی در این دسته از روایات استفاده میشود که اقل مقدار مسح واجب، سه انگشت است بر خلاف دسته اول روایات که از آن استفاده میشود که اقل مقدار مسح واجب، یک انگشت است. مشهور فقها قائل به کفایت مسح با یک انگشت شده اند، برخی گفتهاند که ضعف سندی دو روایت اول منجبر به عمل اصحاب است. سوال این است که چطور میتوان بین این دو دسته روایات را جمع کرد با این که از عبارت «یکفی» در دسته دوم روایات استفاده میشود که اقل مقدار مسح واجب سه انگشت است و کمتر از آن مجزی نیست باقی سخن ان شاء الله در روز شنبه به عرض خواهد رسید.