1403/10/05
بسم الله الرحمن الرحیم
/مستحبات وضو، بررسی حکم شستن مرتبه دوم صورت و دستها در وضو /طهارت
موضوع: طهارت/ مستحبات وضو، بررسی حکم شستن مرتبه دوم صورت و دستها در وضو /
گفتیم مرحوم صاحب عروه و مرحوم سیدنا الاسناد الخویی مرتبه ثانی شستن صورت و دستها را در وضو مستحب دانستهاند. در مقابل، جمعی از فقها شستن مرتبه دوم را ممنوع دانستهاند. بعد از بررسی روایات و استقصاء روایات باب وضو، نتیجهای که به نظر بنده حقیر میرسد این است که غسل دوم ممنوع نیست و احتمال بدعت در آن داده نمیشود ولی اثبات استحباب آن هم مشکل است با توجه به روایات معارضی که در مساله وارد شده است. بهتر است غسل دوم رجاءاً انجام شود نه به قصد استحباب یا به قصد اسباغ وضو.
مرحوم استاد خویی بعد از اختیار استحباب شستن در مرتبه دوم، از مرحوم شیخ انصاری نقل نموده که ایشان احتیاط را در ترک غسل دوم نسبت به دست چپ دانسته است. وجه احتیاط آن است که احتمال عدم مشروعیت شستن در مرتبه دوم وجود دارد حال اگر غسل دوم استحباب نداشته باشد، بعد از شستن دست چپ با دست راست، مسح سر و پاها با رطوبت خارج از وضو انجام میشود. سپس از مرحوم میرزای شیراری احتیاط مزبور را حتی در دست راست هم نقل نموده است از این جهت که احتمال دارد غسل دوم در دست راست هم جزء وضو نباشد حال اگر دست چپ را به صورت ارتماسی شسته باشد لا محاله رطوبتی که در دست راست میماند و از غسل دوم است با همان رطوبت سر و پاها مسح میشود و با فرض عدم مشروعیت غسل دوم با رطوبت خارج از وضو مسح کرده است. چون احتمال بطلان وضو وجود دارد احتیاط را در ترک شستن دست راست دانسته است در فرضی که اگر دست چپ خود را به نحو ارتماسی انجام داده و رطوبتی از دست چپ به دست راست منتقل نشده است.
از مرحوم میرزا تقی شیرازی نقل شده که ایشان علاوه بر احتیاط مزبور در دستها، احتیاط را در ترک شستن مرتبه دوم صورت نیز قرار داده است. زیرا در فرض خشک شدن رطوبت دست، برای مسح سر و پاها، میتوان مسح پا و دست را از رطوبت صورت گرفت. حال اگر در واقع غسل دوم جزء وضو نباشد و نیاز به گرفتن رطوبت از صورت و محاسن باشد، رطوبت سر و پا با رطوبت خارج از وضو انجام شده است.
جمع دیگر بین روایاتی که حکم به دوبار شستن صورت و دستها نموده و روایاتی که حکم به غسل واحد نموده، این است که روایات مثنی مثنی و اثنین اثنین را حمل کنیم بر صبالماء بدون قصد شستن در هنگام ریختن آب دوم که اگر بدون قصد شستن مرتبه دوم باشد غسل بر آن صادق نیست در رسالهها هم تصریح شده که ریختن چند بار آب روی صورت، شستن اول محسوب نمیشود مگر با قصد شستن مرتبه اول، به این طریق هم میتوان بین روایات را جمع کرد.
نظر برخی از فقها در ضمن رساله مرحوم امام: مسأله 248: در وضو، شستن صورت و دستها مرتبه اوّل واجب و مرتبه دوّم جايز[1] و مرتبه سوّم و بيشتر از آن، حرام مىباشد[2] و اگر با يك مشت آب، تمام عضو شسته شود و به قصد وضو بريزد يك مرتبه حساب مىشود چه قصد بكند يك مرتبه را، يا قصد نكند.
در صحیحه زراره عبارت «مثنی مثنی» ذکر شده و در ادامه تصریح به غسل واحد شده است. الْوُضُوءُ مَثْنَى مَثْنَى مَنْ زَادَ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ وَ حَكَى لَنَا وُضُوءَ رَسُولِ اللَّه فَغَسَلَ وَجْهَهُ مَرَّةً وَاحِدَةً وَ ذِرَاعَيْهِ مَرَّةً وَاحِدَةً وَ مَسَحَ رَأْسَهُ بِفَضْلِ وَضُوئِهِ وَ رِجْلَيْهِ.[3] از این امر میتوان استفاده کرد که ریختن دو مرتبه آب به قصد غسل اول بوده است. این روایات با روایات بیانیه که در آن تصریح به یک مرتبه شستن شده با این توجیه که ریختن دو مرتبه به قصد یکبار باشد قابل جمع است:«مَا كَانَ وُضُوءُ عَلِيٍّ إِلَّا مَرَّةً مَرَّةً»[4] «وَ اللَّهِ مَا كَانَ وُضُوءُ رَسُولِ اللَّهِ إِلَّا مَرَّةً مَرَّةً»[5] اما روایاتی که عبارت وتر در آنها ذکر شده است: «أن الله وَتْرٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ فَقَدْ يُجْزِيكَ مِنَ الْوُضُوءِ ثَلَاثُ غُرُفَاتٍ وَاحِدَةٌ لِلْوَجْهِ وَ اثْنَتَانِ لِلذِّرَاعَيْنِ» اشکالی که هست این که در این روایت و برخی دیگر از روایات کلمه غرفه ذکر شده که با دوبار ریختن به قصد یک غسل، سازکار نیست.
قال السید ره فی العروه: فصل في أفعال الوضوء الأوّل غسل الوجه، و حدّه من قصاص الشعر إلى الذقن طولًا و ما اشتمل عليه الإبهام و الوسطى عرضاً و الأنزع و الأغم و من خرج وجهه أو يده عن المتعارف[6] يرجع كلّ منهم إلى المتعارف فيلاحظ أنّ اليد المتعارفة[7] في الوجه المتعارف إلى أيّ موضع تصل، و أنّ الوجه المتعارف أين قصاصه فيغسل ذلك المقدار و يجب إجراء الماء، فلا يكفي المسح به و حدّه أن يجري من جزء إلى جزء آخر، و لو بإعانة اليدو يجزي استيلاء الماء عليه[8] وإن لميجر إذاصدق الغسل.
بعد ذلک صحبت در حد شستن صورت است. در قرآن کریم برای صورت حدی معین نشده و تنها حکم به شستن صورت شده و مقدار شستن صورت به عرف واگذار شده است است: ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ﴾[9] اما حد شستن دستها در آیه شریفه بیان شده است در روایات کیفیت شستن دستهها بیان شده است که باید از آرنج به سمت انگشتان شسته شود برخلاف اهل سنت که به عکس دستها را میشوند. وجه در عرف به صورت اطلاق میشود یعنی «ما یواجه به الانسان» و یا آنچه به وسیله آن فرد شناخته میشود. در لغت هم به تمام گردی صورت اطلاق وجه میشود طبعاً تمام قرص صورت حتی نزدیک گوشها را شامل میشود ولی باید ببینیم در اصطلاح شرعی شستن صورت در وضو تا چه مقدار واجب است؟ در صحیحه زاراره کاملاً حد وضو مشخص شده است:
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ أَنَّهُ قَالَ لِأَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ أَخْبِرْنِي عَنْ حَدِّ الْوَجْهِ الَّذِي يَنْبَغِي أَنْ يُوَضَّأَ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ؟ فَقَالَ الْوَجْهُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ وَ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِغَسْلِهِ الَّذِي لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَزِيدَ عَلَيْهِ وَ لَا يَنْقُصَ مِنْهُ إِنْ زَادَ عَلَيْهِ لَمْ يُؤْجَرْ وَ إِنْ نَقَصَ مِنْهُ أَثِمَ مَا دَارَتْ عَلَيْهِ الْوُسْطَى وَ الْإِبْهَامُ مِنْ قُصَاصِ شَعْرِ الرَّأْسِ إِلَى الذَّقَنِ وَ مَا جَرَتْ عَلَيْهِ الْإِصْبَعَانِ مُسْتَدِيراً فَهُوَ مِنَ الْوَجْهِ وَ مَا سِوَى ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ الْوَجْهِ فَقَالَ لَهُ الصُّدْغُ مِنَ الْوَجْهِ فَقَالَ لَا.[10]
در این روایت حد وجه چنین بیان شده که از نظر عرض ما بین انگشت شست و انگشت وسط «انگشت وسط از انگشت ابهام قدری بزرگتر است طبعا در مقایسه با آن مقدار بیشتری را شامل میشود» از نظر طول هم از اول رستنگاه یعنی جایی که مو میروید تا پایین چانه. با این مقدار شستن طبیعتا مقداری از وجه که در لغت و عرف جزء صورت است باقی میماند. زیرا در لغت و عرف به تمام قرص صورت اطلاق وجه میشود لکن نظر مرحوم استاد خویی آن است که این روایت در مقام بیان مفهوم وجه در نزد عرف است و شارع مقدس اصطلاح جدیدی در مفهوم وجه بیان ننموده است تا حقیقت شرعیه در معنای دیگری غیر از معنای عرفی آن پیدا
کرده باشد. معروف و مشهور بین فقها این است که همین مقدار از شستن صورت واجب است.
در بعض روایات علاوه بر ذکر حد مزبور «بین انگشت شست و وسطی» انگشت ابهام هم ذکر شده است لکن بعد از این که بیشترین حد بین شست و وسطی است و در صحیحه زراره هم همین مقدار واجب شمرده شده، اضافه کردن انگشت سبابه در برخی از روایات اثری ندارد زیرا انگشت وسط طولش بیشتر از سبابه است و اگر حد فاصل بین انگشت شست و انگشت وسط شسته شود حد فاصل انگشت سبابه و شست هم در ضمن آن شسته میشود. ضمن این که در صحیحه زراره فوق اسمی از انگشت سبابه برده نشده است شاید ذکر سبابه در برخی از روایات از باب این بوده که متعارف است وقت بازکردن انگشت وسط، انگشت سبابه هم باز میشود.
در این روایت صدقین جرء وجه شمرده نشده است. «قُلْتُ الصُّدْغُ لَيْسَ مِنَ الْوَجْهِ قَالَ لا» صدقین دو طرف پیشانی است که نزدیک گوش و شقیقه است و مقداری مو در آن میروید که مواضع تهذیب است. خانمها معمولا این موها را از بیخ میکَنَند تا جلوه صورت بهتر شود. این امر موجب شده که برخی گفتهاند: با توجه به این که صدقین بین شصت و وسطی واقع میشود چطور امام مطلقا منع نموده با این که مقداری از آن، بین شست و انگشت وسط واقع میشود. لذا مرحوم شیخ بهاء که مرد ریاضیدان فوقالعادهای بوده در توجیه این روایت، بیان دیگری را ذکر نموده است.
توضیح کلام مرحوم شیخ بهایی
نزعتین «سفیدی دو طرف پیشانی» همان است که خالی از مو است و پایین رستنگاه مو قرار دارد. فقها این دو را از اعضای صورت خارج میدانند در حالیکه اگر حد وضو برای صورت بین انگشت ابهام و وسطی باشد نزعتین داخل وضو میشود. یکی از اعضای صورت صُدغین است یعنی همان خطی که زیر ناصیه ایجاد میشود و در مقابل گوش و صورت قرار دارد؛ اگر مبنای مشهور قبول شود و شستن صورت بین دو انگشت شست و میانه از بالا شسته شود مقداری از صُدغین داخل در وضو خواهد شد در حالیکه در صحیحه زراره تصریح شده که صُدغین خارج از حد وضو است. «قُلْتُ الصُّدْغُ لَيْسَ مِنَ الْوَجْهِ قَالَ لا.» اما نسبت به عارضین که سفیدی کنار ریش و نزدیک گوش است برخی از فقها از جمله مرحوم علامه در منتهی، خارج از حد وضو دانستهاند. برخی دیگر من جمله مرحوم شهید در ذکری داخل در وضو دانسته است چون بین انگشت ابهام و وسطی قرار میگیرد. مرحوم شیخ بهایی برای رفع این اشکال تفسیر دیگری از روایت ارائه نموده و میفرماید: ابهام و وسطی باید به صورت طولی قرار داده شود «اگر عرضی قرار داده شود لازم میآید برخی از اجزایی که خارج از حد وضو است داخل در وضو یا از خارج از وضو شود» بدین صورت که یکی از دو انگشت را به سمت بالا از رستنگاه مو و دیگری را به سمت پایین قرار دهد و وسط کف دست ثابت بماند و خود انگشت از بالا به صورت پرگار بچرخاند. ایشان این تفسیر را از کلمه «دارت و مستدیرا» در حدیث برداشت نموده است با این تفسیر از روایت مزبور
صُدغین خارج خواهد شد این مقدار برای تعیین حد شستن است نه این که صورت دایرهای شسته شود. [11]
بیان مرحوم استاد خویی
اگر تفسیر مرحوم شیخ بهایی را قبول کنیم باعث میشود که آن قوس دو طرف بالای صورت که بیرون از دایره است شسته نشود در حالیکه آن قوس واجب الغَسل است حتی به فتوای خود مرحوم شیخ بهایی. بنابر نظریه ایشان یک خط مستقیمی از بالای پیشانی به سمت پایین کشیده میشود وقتی یکی از این انگشتان مثلاً ابهام و یا وسطی از آن خط عبور میکند به سمت پایین، پیشانی را به دو قسمت تقسیم کرده و آن دو قسمت داخل چون داخل در دایره است شسته میشود اما صورت بعد از قوس دایره شسته نمیشود چون قوس قسمتی از محیط دایره است و بعد از محیط دایره، بیرون از دایره است در حالیکه همه فقها و خود مرحوم شیخ بهایی قائل به وجوب شستن اطراف پیشانی هستند.