1403/08/01
بسم الله الرحمن الرحیم
طهارت/ احکام وضو / نواقض وضو/ نوم/ بررسی روایاتی که به عنوان مستند مرحوم شیخ صدوق بر عدم ناقضیت وضو در حال نشستن ذکر شده است.
موضوع: طهارت/ احکام وضو / نواقض وضو/ نوم/ بررسی روایاتی که به عنوان مستند مرحوم شیخ صدوق بر عدم ناقضیت وضو در حال نشستن ذکر شده است.
قال السید ره فی العروه: الرابع «من نواقض الوضوء» النوم مطلقا و إن كان في حال المشي إذا غلب على القلب و السمع و البصر[1] فلا تنقض الخفقة إذا لم تصل إلى الحد المذكور.
بحث ما در مستند مرحوم شیخ صدوق و والد ایشان در عدم ناقضیت نوم در حال نشستن مع عدم الانفراج بود. فتوای عامه مختلف است: برخی از عامه همین قول را اختیار نموده و میگویند: خواب در حال نشستن مع عدم الانفراج مبطل وضو نیست و در حال انفراج مبطل وضو است. قال فی مجمع البحرین: الانفراج: الانفتاح، انفراج یعنی رها شدن یا آزاد شدن و یا سست شدن بدن «إذا نام جالسا ممكنا مقعدته من الأرض لم ينتقض و إلا انتقض سواء قل أو كثر و سواء كان في الصلاة أو خارجها و هو مذهب الشافعي.» برخی معتقدند که در هر حالتی که باشد «در حال ایستاده یا نشسته یا در حال نماز؛ اگر خواب در حال مضطجع و رها شدن و سستی بدن باشد مبطل وضو است «اضطجاع همان انفراج است. قال فی لسان العرب: و اضْطَجَع أی نام و قيل: اسْتَلْقَى و وضع جنبه بالأَرض و أَضْجَعْتُ فلاناً إِذا وضعت جنبه بالأَرض»[2] ولی اگر بدن در حال اجتماع باشد مبطل وضو نیست «و هذا مذهب أبيحنيفة و داود و قول للشافعي غريب منه» این قول از برخی روایات ما هم استفاده میشود «ان کان هُوَ جَالِسٌ مُجْتَمِعٌ فَلَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ وَ إِذَا نَامَ مُضْطَجِعاً فَعَلَيْهِ الْوُضُوءُ.»[3] حنابله و مالکیه مطلقا در همه احوال حکم به عدم ناقضیت خواب نمودهاند. برخی از عامه هم گفتهاند: خواب یسیر مبطل وضو نیست. «ان كثير النوم ينقض [4] بكل حال و قليله لا ينقض بحال و هو مذهب الزهري و ربيعة و الأوزاعي و مالك و احمد في إحدى الروايتين عنه.»
در هر حال ما کاری به فتوای عامه نداریم و فتوای عامه برای ما اعتباری ندارد بعد از این که روایات متعدد و معتبری از ائمه دین نقل شده و در تمام احوال خواب؛ حکم به نقض وضو نموده است. در برخی از روایات تصریح شده که خواب در حال نشستن هم ناقض وضو است. ضمن این که آیه شریفه: ﴿إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلٰاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ﴾ طبق تفسیری که در موثقة ابن بكير آمده «أی إِذَا قُمْتُمْ مِنَ النَّوْمِ» دلالت بر همین مطلب دارد. عمده در مقام چهار روایتی است که مرحوم شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» متعرض آنها شده است. بعد از این که ایشان در مقدمه کتاب توثیق عام نسبت به تمام روایات من لا یحضره نموده و میفرماید: تنها آنچه بین من و خداوند حجت است آوردهام. در بحث امروز به بررسی از این روایت میپردازیم:
1. مرسله صدوق: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: سُئِلَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنِ الرَّجُلِ يَرْقُدُ وَ هُوَ قَاعِدٌ هَلْ عَلَيْهِ وُضُوءٌ؟ فَقَالَ لَاوُضُوءَ عَلَيْهِ مَا دَامَ قَاعِداً إِنْ لَمْ يَنْفَرِجْ.[5]
مفاد روایت: «يَرْقُدُ» همان حالت خفقه و خفقتان یعنی حالت چرت زدن است. در این روایت حکم به عدم نقض وضو در حال نشستن شده است منوط به این که بدنش آزاد و رها نشده باشد. «لَا وُضُوءَ عَلَيْهِ مَا دَامَ قَاعِداً إِنْ لَمْ يَنْفَرِجْ» مرحوم محقق همدانی از این عبارت «إِنْ لَمْ يَنْفَرِجْ» استفاده کرده که در حال چرت زدن که هنوز خواب بر فرد مستولی نشده و موجب ذهاب عقل نشده وضو باطل نمیشود ولی اگر خواب موجب ذهاب عقل شود به طوری که دست و پا آزاد شود و کنترل اعضاء از اختیار خارج شود مبطل وضو است. اگر اینطور باشد این روایات دلیل بر فرمایش مرحوم صدوق نیست و همچنین در مقام تفصیل بین جلوس و غیر جلوس نیست بلکه تنها حقیقت خواب را بیان نموده است و موافق با روایاتی است که مطلق نوم را موجب برای نقض وضو ذکر نموده است «فقال ره: «فإنّه لا يبعد دعوى ظهور قول : «ما لم ينفرج» في كونه كناية عن عدم ذهاب شعوره بحيث يميل كلّ عضو من أعضائه إلى ما تقضيه طبائعها.»[6]
ضمن این که اگر خواب در حال نشستن ناقض وضو بود نیازی به آوردن قید «إِنْ لَمْ يَنْفَرِجْ» نبود. این قید کنایه از تحقق خواب است. اما ذکر کلمه قعود در کلام امام ممکن است به جهت موافقت با سوال راوی باشد که عبارت جلوس را ذکر نمود بنابراین قعود خصوصیتی ندارد. صاحب وسائل این روایت را حمل بر تقیه نموده است. قال ره فیالوسائل: «هَذَا مَحْمُولٌ عَلَى التَّقِيَّةِ لِمَا مَرَّ أَوْ عَلَى عَدَمِ غَلَبَةِ النَّوْمِ عَلَى السَّمْعِ لِمَا مَضَى.» مرحوم استاد خویی توجیه محقق همدانی را نپذیرفته است. ایشان دلالت روایت را بر قول مرحوم شیخ صدوق تام دانسته و تنها مناقشه سندی نموده است. بر خلاف روایت بعدی که آن را از نظر سندی قبول نموده و مناقشه دلالی نموده است زیرا مورد روایت حالت خفقه و خفقتان است و این غیر خواب است و در صحیحه معروف زراره هم حکم به عدم نقض وضو در حال چرت زدن شده است. قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ يَنَامُ وَ هُوَ عَلَى وُضُوءٍ أَ تُوجِبُ الْخَفْقَةُ وَ الْخَفْقَتَانِ عَلَيْهِ الْوُضُوءَ؟ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَدْ تَنَامُ الْعَيْنُ وَ لَا يَنَامُ الْقَلْبُ وَ الْأُذُنُ فَإِذَا نَامَتِ الْعَيْنُ وَ الْأُذُنُ وَ الْقَلْبُ وَجَبَ الْوُضُوءُ[7] بنابراین روایت بعدی نمیتواند دلیل بر فرمایش مرحوم شیخ صدوق باشد.
2. موثقه سماعه:بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنِ الرَّجُلِ يَخْفِقُ رَأْسُهُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ قَائِماً أَوْ رَاكِعاً فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ
وُضُوءٌ.[8]
3. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُمْرَانَ أَنَّهُ سَمِعَ عَبْداً صَالِحاً
يَقُولُ مَنْ نَامَ وَ هُوَ جَالِسٌ لَا يَتَعَمَّدُ النَّوْمَ فَلَا وُضُوءَ عَلَيْهِ.[9]
مفاد روایت: این روایت ظهور دارد در قول عامه که خواب را ناقض وضو نمیدانند و اگر کسی در حال نشستن بخوابد در حالی که بناء بر خوابیدن نداشته؛ چنین خوابی موجب نقض وضو نمیشود.
4. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ بَكْرِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ هَلْ يَنَامُ الرَّجُلُ وَ هُوَ جَالِسٌ فَقَالَ كَانَ أَبِي يَقُولُ إِذَا نَامَ الرَّجُلُ وَ هُوَ جَالِسٌ مُجْتَمِعٌ فَلَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ وَ إِذَا نَامَ مُضْطَجِعاً فَعَلَيْهِ الْوُضُوءُ.[10]
مفاد روایت: در این روایت سوال شده از خواب در حال نشستن؛ امام در جواب فرمود: خواب فرد نشسته در حالت اجتماع یعنی جمع بودن اعضاء بدن؛ ناقض وضو نیست ولی خواب در حالی که اعضاء بدن رها و آزاد شده؛ موجب نقض وضو میشود.
مناقشه دلالی: این روایت هم نمیتواند مستند قول مرحوم صدوق باشد. اما این که امام فرمود: «إِذَا نَامَ الرَّجُلُ وَ هُوَ جَالِسٌ مُجْتَمِعٌ فَلَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ وَ إِذَا نَامَ مُضْطَجِعاً فَعَلَيْهِ الْوُضُوءُ» همانطور که در جواب از روایت اول گفتیم این کلام در واقع ملاک تحقق خوابی را ذکر نموده که ناقض وضو است. اما ذکر کلمه جلوس در کلام امام ممکن است به جهت موافقت با سوال راوی باشد که سوال از خواب در حال جلوس کرد پس جلوس خصوصیت دارد.علاوه بر این که این روایت و روایت قبلی هر دو ضعیف السند هستند. اما روایت اول به عمران بن حمران اذرعی که توثیق نشده و روایت دوم به جهت بكر بن ابیبکر حضرمی که ایشان هم مجهول است و توثیق نشده است.
بنابراین چهار روایات فوق به جهت ضعف دلالی یا سندی قابل مناقضه هستند و نمیتوانند مستند قول مرحوم صدوق باشند علاوه بر این که معارضند با روایات متعدد و صحیحهای که حکم به نقض وضو در تمام حالات خواب نموده بلکه در برخی از روایات تصریح به نقض وضو در حال نشستن شده است که روایات آن در بحث دیروز گذشت و در مقام تعارض قطعا این روایت مقدم بر روایات قبل هستند زیرا این روایات اولاً از نظر تعداد بیشتر و بسیاری از آنها صحیح السندند. ثانیا اصرح بر مطلوب هستند. ثالثا معمول به عند الاصحاب هستند. رابعا موافق با کتاب و مخالف با قول عامه هستند و على ذلك فالوضوء ينتقض مطلقاً بالنوم
سواء كان في حال الجلوس أم في غيره من الحالات.
باقی میماند دو روایت دیگر که توهم شده موافق با قول مرحوم شیخ صدوق است. اولین روایت؛ روایتی است که مرحوم شیخ در تهذیب از محمد بن فضیل نقل نموده است. در طریق این روایت محمد بن فضیل واقع شده و مرحوم آیت الله بروجردی در جامع الاحادیث الشیعه دو نظریه درباره وثاقت وی ذکر نموده و در نهایت ایشان را ثقه دانسته است با این حال برخی در طریق روایت مناقشه نمودهاند.
بحث رجالی: محدثین ثلاث «و دیگر محدثین» سند روایت را به دو طریق در کتب روایی خود ذکر نمودهاند:
تارة: تمام روات حدیث را تا امام ذکر نمودهاند یعنی طریق خود را در نقل روایت به صاحب کتاب و طریق صاحب کتاب را تا امام تماماً در متن روایت ذکر نموده و نیازی به ذکر مشیخه در پایان کتاب نداشتهاند. چنان که مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی چنین عمل نموده است.
و اخری: محدّث؛ حدیث را از صاحب کتاب تا امام ذکر نموده سپس به جهت اختصار طریق خود را به صاحب کتاب در انتهای کتاب به صورت مستقل با عنوان مشیخه ذکر نموده است مرحوم شیخ طوسی و مرحوم شیخ صدوق چنین عمل نمودهاند. مشیخه یعنی مشایخ بین محدث و صاحب کتاب تا آخرین راوی که به امام ختم شود. مرحوم صدوق و مرحوم شیخ طوسی واسطه بین صاحب کتاب را حذف نمودهاند گر چه سند بین صاحب کتاب تا امام معصوم را آوردهاند.
مرحوم شیخ طوسی در آخر كتاب تهذیب، عنوان مستقلی بنام مشيخه آورده است. در مشیخه، سند شيخ طوسى به كتابهايى كه از آنها نقل روايت كرده ذکر شده است. مرحوم شیخ طوسی در پايان كتاب مىگويد: «هم اكنون كه به يارى خداوند متعال از نگارش اين كتاب فارغ شدم، طرق و اسنادى را كه از طريق آنها اين اصول و كتب روايى را روايت كردهام به صورت مختصر مىآورم تا به اين شكل روايات كتاب از حالت ارسال خارج گشته و به باب مسندات ملحق گردند. مرحوم شيخ طوسى سپس به ذكر سند خود به هر يك از روات يا كتابهاى آنها كه در تهذيب از آنها روايت نقل كرده مىپردازد.
مرحوم شیخ صدوق هم در کتاب «من لا یحضر الفقیه» ابتداً روایات را از صاحب کتابی که روایات را از او نقل کرده ذکر نموده و در انتهای کتاب مشیخه را آورده و طرق و اسنادی که از طریق آنها این اصول و کتب روایی روایت شده آورده است. ذکر مشیخه به جهت این بوده که روایت از عنوان ارسال خارج شود.[11]
ولی مرحوم استاد خویی به تبع مرحوم صاحب وسائل تک تک روات در مشیخه شیخ و صدوق را بررسی نموده و بر طبق آن حکم به وثاقت یا عدم وثاقت حدیث نموده است زیرا در مشیخه که سند را از صاحب کتاب نقل نموده گاه افرادی هستند که از دیدگاه رجالیون ضعیف هستند مثل طریق مرحوم صدوق به محمد بن مسلم که ضعیف است یعنی کتاب محمد به صدوق رسیده ولی آن طریقی که به صدوق رسیده ضعیف است. حال اگر مجموع رواتی که در طریق صاحب کتاب تا امام است و رواتی که در مشیخه ذکر شده تماماً موثق باشند روایت از نظر علم رجال صحیح و موثق است ولی اگر تنها یکی از روات ضعیف باشد روایت سندا ضعیف خواهد بود زیرا نتیجه تابع اخص مقدّمات است.
مثلاً میگوید :«هذا الطریق من صدوق الی عبد الملک ابن عمر ضعیفٌ» در مقابل این شیوه از بررسی در رجال، برخی از بزرگان بررسی صاحبان کتب را که در مشیخه ذکر شده لازم نمیدانند و میگوید مرحوم شیخ و مرحوم صدوق با توجه به صحت کُتُبی که از آنها نقل شده حدیث کرده و اعتقاد به آنان داشتهاند و تنها برای خروج روایات آن کُتُب از عنوان ارسال سند خود را تا صاحب کتاب آوردهاند.
مرحوم محقق اردبیلی با نوشتن کتاب جامع الرّوات خدمت بزرگی به علم رجال نموده است. در این کتاب شریف تمام رواتی که در اسناد کتب اربعه ذکر شده از نظر وثاقت و حیث راوی و مروی عنه بررسی شده است. به عنوان مثال همه روایاتی که از عمار بن موسی نقل شده بررسی شده که او از چه کسانی نقل حدیث کرده و چه کسانی از وی نقل حدیث کردهاند. فائده این کار آن است که اگر در سلسله سند روایتی؛ راوی مردّد بین فرد ثقه و غیر ثقه باشد از راه مقایسه وی با راوی و مروی عنه از او میتوان فهمید که این راوی کدام یک از دو فرد مردّد است.
5. وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِيالصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَخْفِقُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ فَقَالَ إِنْ كَانَ لَا يَحْفَظُ حَدَثاً مِنْهُ إِنْ كَانَ فَعَلَيْهِ الْوُضُوءُ وَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ وَ إِنْ كَانَ يَسْتَيْقِنُ أَنَّهُ لَمْ يُحْدِثْ فَلَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ وَ لَا إِعَادَةٌ.[12]
بررسی سند: مرحوم استاد خویی طریق مرحوم شیخ به محمد بن فضیل را صحیح میداند ولی با این حال برخی در خود محمد بن فضیل از نظر وثاقت تشکیک کردهاند.
مفاد روایت: راوی از چرت زدن در حال صلاة سوال کرد. امام در جواب فرمود: «إِنْ كَانَ لَا يَحْفَظُ حَدَثاً مِنْهُ إِنْ كَانَ» عبارت مزبور کنایه از این است که اگر در حالتی است که هواسش جمع نیست به طوری که اگر حدثی از او صادر شود متوجه نمیشود در این حالت وضوی او نقض میشود ولی اگر علم دارد که چنین حالتی در او ایجاد نشده وضوی او نقض نمیشود.
مستدل از این روایت استفاده کرده که ملاک در نقض وضو وقوع حدث و عدم تحفظ حدث است طبق این تفسیر؛ از روایت استفاده میشود که خواب نقشی در نقض وضو ندارد این روایت موافق با قول برخی از عامه است که خواب را مطلقا موجب برای نقض وضو نمیدانند.
مناقشه در کلام فوق: در این روایت امام در مقام بیان این است که خفقه و خفقتان یعنی چرت زدن در صورتی موجب نقض وضو میشود و علامت بر تحقق خواب است که اگر فرضا حدثی در اثناء نماز از او سر بزند متوجه نمیشود «إذا كانت بحيث لو خرجت منه ريح حینئذ لم يشعر بها فهي نوم حقيقة فعليه الوضوء و اعادة الصلاة» اگر چرت زدن در چنین حالتی باشد این خود نشانه این است که خواب محقق شده و وضو نقض شده است ولی اگر چنین حالتی بر فرد عارض نشده باشد خواب محقق نشده و چنین چرت زدنی موجب نقض وضو نمیشود پس این روایت اجنبی از دلالت بر ناقضیت خواب است.
6. وَ فِي الْعِلَلِ وَ عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِالسَّنَدِ الْآتِي عَنِ الْفَضْلِ عَنِ الرِّضَا قَالَ: (إِنَّمَا) وَجَبَ الْوُضُوءُ مِمَّا خَرَجَ مِنَ الطَّرَفَيْنِ خَاصَّةً وَ مِنَ النَّوْمِ دُونَ سَائِرِ الْأَشْيَاءِ لِأَنَّ الطَّرَفَيْنِ هُمَا طَرِيقُ النَّجَاسَةِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَمَّا النَّوْمُ فَإِنَّ النَّائِمَ إِذَا غَلَبَ عَلَيْهِ النَّوْمُ يُفْتَحُ كُلُّ شَيْءٍ مِنْهُ وَ اسْتَرْخَى فَكَانَ أَغْلَبُ الْأَشْيَاءِ عَلَيْهِ فِيمَا يَخْرُجُ مِنْهُ الرِّيحَ فَوَجَبَ عَلَيْهِ الْوُضُوءُ لِهَذِهِ الْعِلَّةِ..[13]
مفاد روایت: این روایت موافق با فتوای سنیها است که قائلند که خواب بنفسه موجب نقض وضو نمیشود بلکه به حالت فرد بستگی دارد در این روایت علت وضو گرفتن بعض حالاتِ خواب ذکر شده است. «فَإِنَّ النَّائِمَ إِذَا غَلَبَ عَلَيْهِ النَّوْمُ يُفْتَحُ كُلُّ شَيْءٍ مِنْهُ وَ اسْتَرْخَى فَكَانَ أَغْلَبُ الْأَشْيَاءِ عَلَيْهِ الخ» به این صورت که فرد اگر در حال نشسته خوابیدن پای خود را زیر باسن خود بگذارد این امر موجب میشود که حدثی از او سر نزند و وضوی او نقض نشود ولی اگر در حال خوابیدن ولنگار باشد؛ احتمال خروج باد معده وجود دارد و در چنین حالتی وضوی او نقض خواهد شد. از این روایت استفاده میشود که خواب ناقض وضو نیست و ملاک حدوث حدث در حال خواب است پس خواب بنفسه مبطل وضو نیست و به جهت احتمال خروج ریح مبطل است این روایت موافق با عامه است.
مرحوم استاد خویی در روایت مزبور خدشه سندی نموده است به جهت این که سند صدوق تا فضل بن شاذان صحیح نیست ضمنا گاه گفته شده فضل بن شازان معلوم نیست از اصحاب حضرت رضا باشد با این که بلاواسطه از آن حضرت نقل حدیث کرده و میگوید: سمعت الرضا . نقل بلا واسطه حدیث از آن حضرت نشانه عدم وثاقت وی است. ضمن این که طریق مرحوم شیخ صدوق به فضل هم مشکل دارد. مرحوم استاد خویی علاوه بر خدشه سندی در دلالت آن هم مناقشه کرده و میفرماید: روایت اگر چه دلالت دارد بر این که سبب ناقضیت نوم حالت استرخاء است و اگر چنین حالتی نباشد مبطل وضو نیست ولی این امر اگر به صورت علت میبود میتوانستیم بگوییم: «العله تعمم و تخصص» لکن امام در مقام بیان فلسفه ناقضیت نوم بر وضو بوده است. بنابراین از این روایت نمیتوان استفاده کرد که اگر بخوابد و چنین حالتی بر او عارض نشود موجب نقض وضو نمیشود. «لا أن الانتقاض يدور مدار خروج الريح و عدمه.»[14]