1405/07/06
بسم الله الرحمن الرحیم
پیامدهای فقر و سوءتغذیه در جوانی، چرخه حیات و راهکارهای سلامت روان و امیدآفرینی/ فقه و طب/طب اسلامی
موضوع: طب اسلامی/ فقه و طب/ پیامدهای فقر و سوءتغذیه در جوانی، چرخه حیات و راهکارهای سلامت روان و امیدآفرینی
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
مباحثه ما در طب المعصومین، پیرامون مسائلی است که عموم مردم درباره آنها پرسش میکنند یا از مسائل مستحدثه به شمار میروند.
در این جلسه قصد دارم به یکی دو مورد از آنها پاسخ دهم؛ البته پاسخی حلّی و بنیادی، نه صرفاً ارائهدادن یک نسخه موقت برای یک فرد خاص.
دقت بفرمایید و مباحث را تا انتها دنبال کنید تا ساختار بحث به طور کامل مشخص شود. سه عامل فقر شدید مالی، فقر دینی و سوءتغذیه شدید در دوره جوانی، موجب بروز سه پیامد اساسی میشود که به شرح آنها میپردازیم.
پیامدهای سهگانه فقر و سوءتغذیه جوانی
نخست: آنکه فتنه میآورد که همان «موت اکبر» یا مرگ بزرگ است. این مطلب در روایات تصریح شده است که فرمودهاند: «الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ»[1] ؛ فقر، مرگ بزرگتر است.
کتاب الحیاة که اثری چهارده جلدی از علامه محمدرضا حکیمی (رحمةاللهعلیه) است — ایشان و برادرشان مرحوم شدند و برادر سومشان نیز در بستر بیماری است و هر سه از محققان برجسته بودند و خداوند آنها را مورد رحمت قرار دهد— در جلد چهارم، صفحه ۳۸۴ به این موضوع پرداخته است[2] .
اگر در نرمافزار جامع الاحادیث نور ۳.۵ جستوجو بفرمایید، عبارت «الموت الاکبر» پنجاه و دو بار در روایات آمده است.
دوم: آنکه ایمان انسان را زائل میکند و از بین میبرد که همان «موت احمر»[3] یا مرگ سرخ و خونین به واسطه فقر دینی است.
در روایت آمده است: «الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَحْمَرُ»؛ عبارت «الموت الاحمر» صد و بیست و شش بار در نرمافزار جامع الاحادیث وارد شده است.
برای نمونه، سند آن در کتاب شریف الکافی، چاپ دارالکتب الاسلامیه تهران، جلد ۲، صفحه ۲۶، حدیث ۲ ذکر گردیده است.
سومین: پیامد این است که فقر شدید مالی، فقر دینی و سوءتغذیه مفرط در دوران جوانی، سبب میشود فرد در دوره میانسالی — یعنی از آغاز ۳۶ سالگی تا پایان ۶۰ سالگی — به هفت آسیب عمده دچار گردد:
• افت هوش و ضریب هوشی؛
• افت فکری و ضعف در استدلال؛
• کاهش حافظه؛
• کاهش سرعت عمل؛
• کندذهنی؛
• آسیبهای ساختاری مغز؛
• به مخاطره افتادن سلامت روان.
علت این امر آن است که استرس مالی، پسزمینه و زیرساخت مغز را تخریب میکند. استرس، یعنی نگرانی مستمر؛ و اگر این نگرانی شدید باشد، فضای شناختی مغز را اشغال مینماید.
به بیان دیگر، استرس شدید فضای یادگیری، محاسبات ذهنی و تمرکز فکری مغز را تسخیر میکند. این فشار روانیِ مزمن منجر به بروز برخی التهابات مغزی و تغییرات ساختاری نامطلوب در بافت مغز میشود.
باید دانست این آسیبهای ساختاری، یک رخداد شوم زودگذر نیست، بلکه یک نشانگر زیستی (بیومارکر) منفی و نامناسب است؛ از این رو میگوییم چنین فردی زمینهساز یک دوران سالمندی بسیار پرخطر خواهد بود.
دورههای هفتگانه چرخه حیات انسان
برای آنکه نظم بحث حفظ شود، مروری کوتاه بر چرخه عمر انسان داشته باشیم. لحظه ولادت، ساعت صفر حیات است:
• از بدو تولد (ساعت صفر) تا پایان یکماهگی: دوره نوزادی؛
• از آغاز دوماهگی تا پایان دوسالگی: دوره طفولیت (اطفال)؛
• از آغاز سهسالگی تا پایان یازدهسالگی: دوره کودکی؛
• از آغاز دوازدهسالگی تا پایان هجدهسالگی: دوره نوجوانی؛
• از آغاز نوزدهسالگی تا پایان سی و پنجسالگی: دوره جوانی (شباب)؛
• از آغاز سی و ششسالگی تا پایان شصتسالگی: دوره میانسالی؛
• از آغاز شصت و یکسالگی تا پایان هفتادسالگی: دوره کهنسالی جوان؛
• از آغاز هفتاد و یکسالگی تا پایان عمر: دوره کهنسالی پیر (سالمندی پیشرفته). به این دو دوره اخیر، در اصطلاح بزرگسالان سالمند اطلاق میشود.
در دوره نوزادی نیازمند خدمات فوقتخصصی نوزادان، و در ادوار طفولیت و کودکی نیازمند متخصصان اطفال و سایر تخصصها هستیم. دوره نوجوانی دوره بحرانهای عاطفی و هویتی است، و در دوره جوانی باید مراقبت ویژهای اعمال شود. جوان شیعه باید تحت تربیت و اشراف صحیح بزرگترهای عاقل و مدیریت دورادور آنان باشد تا مسیر حیات را به سلامت طی کند.
آسیبهای هفتگانه دوران سالمندی
فقر مالی شدید، فقر معرفتی و سوءتغذیه در جوانی، پیامدهای بسیار نامطلوبی برای دوران سالمندی در پی دارد. از میان آن پیامدها، به هفت مورد اشاره میکنیم:
• نخست: «نسیان» یا فراموشی؛ که البته عوامل ایجاد فراموشی بیش از شصت مورد و عوامل تقویت حافظه بیش از هشتاد مورد است.
• دوم: «دمانس» یا زوال شناختی اولیه.
• سوم: «آلزایمر» یا زوال شناختی پیشرفته و پیشرونده؛ که مصداق عینی این آیه شریفه قرآن است: ﴿لِكَيْلا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً﴾[4]
در این حالت فرد حتی اشیای پیرامون یا نیازهای اولیه خود را تشخیص نمیدهد؛ به عنوان مثال ماژیک در دست اوست اما سراغ آن را میگیرد، یا لیوان آبجوش مقابل او قرار دارد و تا به دستش ندهند و نگویند بنوش، متوجه مصرف آن نمیشود. گاه در کوچه و خیابان سرگردان میماند؛ چندی پیش فردی را در خیابان دیدم که مسیر منزل خود را در فاصله دو خانه آنسوتر گم کرده بود.
خانوادهای را میشناختم که از فرط شستوشو و مراقبت شبانهروزی از بیمار آلزایمریشان مستأصل شده بودند؛ زیرا بیمار مشاعر خود را به طور کامل از دست داده بود. پناه میبریم به خداوند از رسیدن به ارذل العمر و فقدان آگاهی.
سیاستمدارانی نظیر بایدن و ترامپ نیز دچار تباهی فکری و اختلالات شناختی هستند؛ یکی در مرز زوال عقل است و دیگری به بیماری سایکوز (روانپریشی شدید) همراه با هذیانگویی، توهم و اختلالات رفتاری مبتلاست و از میان چهارصد نوع اختلال روانی، علائم جدی دارد.
چهارم: «پیرمغزی» یا پیری فیزیولوژیک مغز؛ همانگونه که پیرچشمی و پیرگوشی داریم، مغز نیز ممکن است بدون کاهش وزن یا حجم، دچار افت شدید عملکرد شود. این پدیده بر اثر رفتارهای غلط و عادات زیانبار پدید میآید؛ رفتارهایی همچون سوءتغذیه، مصرف غذاهای مانده و فستفود، و از همه مخربتر، رفتارهای پرخطر جنسی و انحرافاتی نظیر خودارضایی و استمناء.
در روایات از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است که این عمل را گناهی بس بزرگ شمردهاند؛ عملی که بیش از بیست و سه عارضه و بیماری جسمی و روانی پدید میآورد.
در نتیجه، جوانی هجده تا بیست ساله از نظر شناختی، کارکردی شبیه به یک پیرمرد هشتاد یا نود ساله پیدا میکند، حافظهاش تیره و تار میگردد و دچار پیری زودرس بافت مغز میشود.
پنجم: افت ضریب هوشی (IQ)؛ هوش فرد به شدت کاهش مییابد، به گونهای که سادهترین مفاهیم را پس از دهها بار تکرار نیز درک نمیکند.
بر اساس مبانی روانشناسی، میانگین هوش جامعه ایرانی در حد متوسط رو به بالا قرار دارد؛ اما آلودگی به گناه، فسق و فجور، همنشینی با افراد ناباب و غرق شدن در لهو و لعب، سبب افت شدید ضریب هوش و تضعیف تفکر انتقادی و سازنده میشود.
هنگامی که خلوت مناسب و فکر منظم وجود نداشته باشد، شبکههای اجتماعی بیگانه از این فقر فکری بهره میبرند، مغز افراد را شستوشو میدهند و با مدیریت شرارت، آنها را به عوامل اغتشاش و ناامنی تبدیل میکنند، در حالی که خود گمان میبرند کار شایستهای انجام میدهند؛ مصداق آیه شریفه ﴿يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً﴾[5] .
افراد فاقد تعقل حتی مصالح وطن خود را تشخیص نمیدهند و همانند بازماندگان رژیم پهلوی با دشمنان قسمخورده این ملت پیوند میخورند و تقاضای حمله نظامی به کشور خود را مطرح میکنند؛ این اوج زوال عقل و وطنفروشی است.
• ششم: فکر مشوش؛ ذهن به دلیل اشتغالات بیهوده و پراکندگی مدام، توان تمرکز ندارد. چنین فردی مصداق آیات ﴿أَفَلا تَتَفَكَّرُونَ﴾[6] و ﴿أَفَلا يَشْعُرُونَ﴾[7] است؛ نه از عقل معاش برخوردار است که مصلحت زندگی خود را بسنجد، و نه از عقل معاد که عشق الهی را ادراک کند.
در نتیجه، حب شدید او به خداوند (﴿وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ﴾[8] ) جای خود را به پیروی از هوای نفس میدهد (﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ﴾[9] ) و به جای حمد و ستایش حق، دچار خودستایی و شرک خفی میشود؛ ﴿إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ﴾[10] .
• هفتم: روانپریشی و اختلال روانی؛ فرد فاقد بهداشت، تعادل و امنیت روانی است. یک لحظه سخنی میگوید و لحظهای بعد کاملاً متناقض با آن سخن میراند، به گونهای که اطرافیان و حتی حامیان او نیز از این رفتارها به ستوه میآیند.
عوامل ساختاری تباهی روان و گرایش به پوچگرایی
باید توجه داشت که فقر شدید و مداوم، گرسنگی و سوءتغذیه مزمن، همراه با اعتیاد به مسکرات نظیر انواع مشروبات الکلی، عقل فعال و قدرت تمییز انسان را از کار میاندازد و فرد را تبدیل به «مست لایعقل» و «مدمن خمر» میکند.
در شریعت اسلام قاعده قطعی وجود دارد که: «كُلُّ مُسْكِرٍ حَرَامٌ»[11] ؛ هر ماده مستکنندهای حرام است؛ گزارهای که بارها در منابع روایی شیعه تکرار شده است.
علاوه بر مسکرات، استفاده از مواد و قرصهای روانگردان مانند اکستازی و سایر مشتقات مخدر که دشمن برای انحراف نسل جوان توزیع میکند، موجب تخلیه مغز از ادراکات صحیح میشود؛ مغز خالی و تهی میگردد و شخص دچار احساس پوچی عمیق شده و به سمت مکاتب انحرافی همچون نیهیلیسم (پوچگرایی) سوق داده میشود.
پیامد دیگر این وضعیت، شیوع انواع اختلالات روانی است. روان انسان نیز درست همانند جسم که به ویروس سرماخوردگی مبتلا میشود، مستعد ابتلا به اختلال است؛ افسردگی در واقع سرماخوردگی روان است.
با افزایش فشارهای نامتعادل، شاخصهای کابوسهای شبانه، توهم، وحشت، هیستریا، ناامیدی و احساس پوچی اوج میگیرد.
اصول و راهکارهای ایجاد امید و مهار افسردگی
برای افزایش ضریب امید و مصونیت در برابر افسردگی، باید این اصول عملیاتی رعایت شود:
• یک: انجام کار نیک و احسان در هر زمان، مکان و موقعیت مناسبِ شرعی و با بهرهگیری از هرگونه امکانات موجود؛ این امر موجب زایش امید در وجود انسان است.
• هر جا که تحرک مثبت، امکان مفید بودن، الگوهای صالح، مهارتهای تازه و طراحیهای نوین وجود داشته باشد، با افسردگی مقابله میکند و امید میآفریند.
• دو: یادگیری مهارتهای مواجهه با بحرانها و حل اصولی مسائل زندگی؛ این مهارتها مستقیماً امیدآفرین و ضد افسردگی است.
• سه: واقعبینی و حقیقتیابی جامع؛ باید تمام واقعیت و تمام حقیقت را با هم دید، نه اینکه صرفاً به بخشی از آن نگریست. نگرش جامع به حقایق هستی موجب ثبات آرامش روانی و امیدواری حقیقی میشود.
• چهار: توجه و شکرگزاری نسبت به نعمتهای مادی و معنوی؛ نعمت عافیت، امنیت، عزت و آبرو، و بالاترین، کاملترین و برترین نعمتها که همان نعمت نبوت، رسالت، امامت و ولایت معصومین (علیهمالسلام) است. این معارف را باید به نسل نوجوان و جوان تبیین کرد تا امید به آیندهای روشن در جامعه زنده بماند.
• پنج: حضور فعال در عرصههای تعالیبخش؛ از جمله شرکت در اردوهای راهیان نور، اردوهای بازدید از پیشرفتهای علمی کشور و اردوهای آشنایی با صنایع بومی؛ که همگی روحیهبخش و امیدآفرین هستند.
• شش: داشتن خلوت نیکو، تفکر منظم و حاکم ساختن «عقل امیر» به جای «عقل اسیر».
• هفت: پرهیز مطلق از هرگونه خودآزاری و دگرآزاری، به ویژه انحرافات و رفتارهای پرخطر جنسی. آنچه در فقه شیعه توسط مراجع عادل و فقهای صالح تحریم شده است — نظیر استمناء، استشهاء، تفخیذ، تدلیک، لواط و زنا — همگی ضامن سلامت فرد و جامعهاند. کسانی که بدون آگاهی، شیفته غرب میشوند، به جای فراگیری علوم، به تقلید از ناهنجاریها و انحطاط اخلاقی روی میآورند. غربگرایی کورکورانه انحراف است، اما غربشناسی و تحلیل تاکتیکها و راهبردهای دشمن یک ضرورت است؛ باید قدرت پدافندی و آفندی جامعه به گونهای تقویت شود که پیش از عملیات دشمن، توطئهها خنثی گردد.
هوشیاری تمدنی و ویژگیهای مؤمن در عصر غیبت
نباید اجازه داد دشمن با تبلیغات مسموم و فضاسازی شیطانی، ذهن جوانان شیعه را دچار تشویش کند و آنان را به پیادهنظام اغتشاش و ناامنی در کف خیابان مبدل سازد تا زمینه تجاوز نظامی و طمعورزی بیگانگان به مرزها و سرمایههای کشور فراهم گردد.
همانگونه که رهبر معظم انقلاب اسلامی تصریح فرمودهاند، دشمن درصدد بلعیدن کشور و غارت امکانات آن است؛ بنابراین در هر مرحلهای از چرخه حیات باید بیدار، هوشیار، خردمند و هدفمند عمل کرد.
مؤمن حقیقی دارای ویژگیهای ممتازی است:
• «الْمُؤْمِنُ كَيِّسٌ حَذِرٌ»[12] ؛ مؤمن، زیرک، باهوش و بااحتیاط است؛ هم محافظ نفس خویش است، هم محافظ آبرو و امنیت دیگران، هم پاسدار اصول و ارزشهای هشت سال دفاع مقدس، و هم صیانتکننده از مراکز حساس و دادههای راهبردی جامعه اسلامی. او انسانی رازدار، باصلابت و شجاع است، نه فردی دهانلق یا ترسو که اطلاعات به دشمن عرضه کند.
• «الْمُؤْمِنُ فَطِنٌ»؛ مؤمن هوشیار و بیدارباش است، همواره رویکردی هدفمند دارد و در مواجهه با دشمنان حالت هجومی و آفندیِ مقدس به خود میگیرد، نه آنکه منفعل و تحقیرپذیر باشد.
او به این رهنمود امام صادق (علیهالسلام) عمل میکند که در توصیف فتنههای آخرالزمان فرمودند جامعه ستمپیشه مانند گرگان درنده است و اگر کسی در برابر آنان صلابت نداشته باشد، پایمال خواهد شد.
سالهای دفاع مقدس پایان پذیرفت، اما ارزشهای آن باید حفظ شود؛ ادوار پیش از ظهور، دوران تهاجم همهجانبه دشمن در عرصههای فکری، مجازی، رسانهای و ماهوارهای است.
در این نبرد تمدنی، سخن گفتن منفعلانه از گفتوگوی بدون اقتدار معنا ندارد؛ امروز در منطقه و جهان، رویارویی مستقیم میان جبهه حق و صهیونیسم بینالملل برقرار است و هرگونه اقدام باید با دیدگاهی کلان و تمدنی برنامهریزی شود.
مؤمنان راستین همواره در موضع آفند فکری و عملی در برابر استکبار قرار دارند و با التزام عملی به ولایت معصومین (علیهمالسلام) و پیروی از نایب عام ایشان، ولی فقیه صالح و عادل، مسیر جهاد و مسئولیتپذیری را طی میکنند.
اطاعت مؤمن از جنس ایثار و فداکاری در راه ارزشهای الهی است. هر کس بر مکتب اهلبیت (علیهمالسلام) استوار بماند و در مسیر انجام تکالیف دینی و ولایی گام بردارد، حتی اگر در بستر خویش دیده از جهان فروبندد، پاداش شهید را خواهد داشت؛ چنانکه در حدیث شریف آمده است: «وَ اللَّهِ مَا مِنَ الشُّهَدَاءِ إِلَّا شِيعَتُنَا وَ إِنْ مَاتُوا عَلَى فُرُشِهِمْ».