« فهرست دروس
درس طب استاد سیدحسن ضیائی

1405/06/17

بسم الله الرحمن الرحیم

 گیاه خرنوب/ بررسی گیاهان دارویی در روایات/طب اسلامی

 

موضوع: طب اسلامی/ بررسی گیاهان دارویی در روایات/ گیاه خرنوب

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

طب در روایات (درس سوم: بخش‌های اول، دوم و سوم)

روایات باب ۱۴۸ جامع احادیث الشیعة در باب معالجه و شفا

بحث در طب‌المعصومین از کتاب «جامع احادیث الشیعة»، رسید به این حدیث.

عن أبي جعفر الباقر (عليه‌السلام) (قال سألته - ئل) عن الرجل يداويه النصراني واليهودي ويتخذ له الأدوية فقال لا بأس بذلك انما الشفاء بيد الله تعالى[1] .

 

اسناد دیگر روایت

    • دعائم الاسلام[2] .

    • هدایة الامة[3] .

هر سه بزرگوار از امام جعفر صادق (علیه‌السلام) یک روایت آوردند:

«وَ عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عَلَيهِمَا الصَّلاةُ وَ السَّلامُ أَنَّهُ سُئِلَ...»؛ از حضرت پرسیدند که یک مردی می‌رود پیش یک یهودی یا نصرانی که دکتر است، که به سبب اعمال یداوی مثلاً این را معالجه کند؛ بعد حضرت می‌گوید: ببین، پیش ناتنی‌ها بروی‌ها ممکن است درمان شوی، اما شفا پیدا نمی‌کنی! آن در ذهنت باشد.

پس پیش خودی برو؛ شیعهٔ اثناعشری باشد، متخصص، متعهد، متدین باشد؛ یعنی دکتر، شیعهٔ اثناعشری باشد، چه طب سنتی چه طب جدید، ماند در ذهنتان؟ که علاوه بر درمان، شفا باشد و دوباره بیماری‌ات برنگردد.

«عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عَلَيهِمَا الصَّلاةُ وَ السَّلامُ أَنَّهُ سُئِلَ عَن رَجُلٍ يُداويهِ نَصرانِيٌّ، قالَ: لا بَأسَ...»؛ از نظر فقهی اشکال ندارد، جایز است، رفتی دنبال درمان. «قالَ: لا بَأسَ بِذلِكَ، إِنَّ الشِّفاءَ بِيَدِ اللهِ»؛ شفا دستِ الله است.

می‌توانیم از طریق یک دکترِ خوبِ حزب‌اللهی متصل به معصوم بشویم، از طریق معصوم متصل به خدای معصوم بشوی. خب، اینجا متصل می‌شوی به الله تعالی. خب، پس اول و آخر، شفا را خدا می‌دهد.

    • بحارالانوار[4] .

    • مستدرک الوسائل[5] .

 

بررسی روایت چهارم و رجوع به اطبای اهل کتاب

روایت بعدی این روایت است: «قالَ: حَدَّثَنا فُضالَةُ بنُ أَیُّوب عَنِ العَلاءِ عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ عَن أَبي جَعفَرٍ...» امام باقر علیه السلام: «عَن أَبي جَعفَرٍ الباقِرِ عَلَيهِمَا الصَّلاةُ وَ السَّلامُ قالَ: سَأَلتُهُ...» [6]

این روایت، روایت چهارم از جامع احادیث الشیعة و طب الائمة ابن بسطام نیشابوری است[7] .

مرزوق بن محمد طائی؛ طائی با «ط» و «همزه» در صدا- «قالَ: حَدَّثَنا فُضالَةُ بنُ أَیُّوب عَنِ العَلاءِ عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ عَن أَبي جَعفَرٍ...» امام باقر (علیه‌السلام): «عَن أَبي جَعفَرٍ الباقِرِ عَلَيهِمَا الصَّلاةُ وَ السَّلامُ قالَ: سَأَلتُهُ...» بنا بر نسخهٔ وسائل الشیعة: «سَأَلتُهُ»[8] ؛ آمده است. ببینید، در آن طب الائمة و جامع احادیث الشیعة نیست‌، بنا بر نسخهٔ وسائل الشیعة در پرانتز آورده: «قالَ سَأَلتُهُ»، بعد یک «ل» گذاشته؛ «ل» علامت اختصار چیست؟ علامت اختصاری وسائل الشیعة است.

 

خب، از آقا امام محمد باقر (علیه‌السلام) سؤال شد: «عَن رَجُلٍ...» از یک مردی که بیماری دارد، حالا می‌رود پیش یک دکتر نصرانی، می‌رود پیش یک دکتر یهودی: «الرَّجُلُ يُداويهِ نَصرانِيٌّ وَ يَهُودِيٌّ وَ يَتَداوى بِهِ...» آن وقت آن دکتر یهودی یا آن دکتر نصرانی یک‌کم داروی گیاهی به این بیمار می‌دهد، می‌گوید این‌ها را بخور خوب می‌شوی.

«فَقالَ: لا بَأسَ بِذلِكَ...»؛ حضرت می‌گوید: اشکال ندارد، برای مداوا می‌رود. «إِنَّ الشِّفاءَ بِيَدِ اللهِ»؛ آن که شفا می‌دهد الله است.

فرمایش حضرت ابراهیم خلیل‌الرحمن یادت نرود: ﴿وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفينِ﴾[9] ؛ الله است که شفادهندهٔ هر بیماری است. دارو از دکتر حاذقِ متخصص، شفا از الله است.

زمان شاه از این یهودی و نصرانی و پاکستانی و هندی و... زیاد بود، دکتر کم داشتیم؛ اما ماشاءالله الآن دکتر زیاد داریم در همهٔ رشته‌های تخصصی، تازه به خارجی‌ها هم درس می‌دهند.

 

بررسی روایات پنجم، ششم و هفتم پیرامون تداوی و داروی اجل

روایت پنجم: قال رسول الله (صلى‌الله‌عليه‌وآله) تداووا فان أنزل الداء أنزل الدواء و قال (صلى‌الله‌عليه‌وآله) ما أنزل الله من داء الا أنزل له شفاء[10]

    • اسناد

• جامع احادیث الشیعة

• دعوات راوندی[11]

• بحارالانوار[12]

• مستدرک الوسائل[13]

متن روایت

«قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: تَداوَوا...»؛ خودتان را مداوا کنید با داروهای به‌موقع و تشخیص صحیح به‌توسط یک متخصص، متعهد، متدین، حالا با داروی گیاهی یا... «فَإِنَّ الَّذی...» این «الذی» نسخه بدلش «إنَّ الذی» در کتاب بحار[14] و مستدرک الوسائل[15] جلد آمده، اما در خود دعوات راوندی این «الذی» را ندارد.

 

خب حالا: «فَإِنَّ الَّذی أَنزَلَ الدّاءَ أَنزَلَ الدَّواءَ...»؛ همان اللهی که درد و بیماری از جانب او می‌آید به خاطر مقتضیات و اسباب دنیوی، همان الله داروی آن را هم در همین طبیعت قرار داده است؛ تو نمی‌خواهد درست کنی، برو کشفش کن! در بحث چه؟

داروهای مفرده؛ تو برو کشفش کن، وگرنه دارو در همین طبیعت هست، تو برو کشفش کن بعد حالا برو برای مریضت تجویز کن: «أَنزَلَ الدّاءَ أَنزَلَ دَواءَهُ».

«وَ قالَ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ...»؛ از اینجا به بعد در دعوات راوندی می‌شود[16] ؛ دیدید یک حدیث اضافه شد؟

«ما أَنزَلَ اللهُ...» فرمایش محمد رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)؛ حضرت فرمود: «ما أَنزَلَ اللهُ مِن داءٍ إِلّا أَنزَلَ لَهُ شِفاءً»؛ «ما انزل الله من داء» نفی جنس، «إلا انزل له شفاء» دیدید استثنا کرد؟

پس تو باید به دنبال داروی طبیعی که خدا خلق کرده و در طبیعت هست بروی و کشفش کنی که برای این بیماری خاص خوب است؛ آن در ذهنتان باشد مؤمنان.

 

روایت بعدی:

روينا عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه (عليهم‌السلام) إلى أن رسول الله (صلى‌الله‌عليه‌وآله) قال تداووا فما أنزل الله داء الا أنزل معه دواء الا السام يعني الموت فإنه لا دواء له. [17]

در دعائم الاسلام [18] «رُوّينا...» روایت شدیم ما، مجهول بخوانید: «رُوّينا عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عَن أَبيهِ عَن آبائِهِ عَلَيهِمُ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قالَ: تَداوَوا...»؛ هر وقت مریض شدید، چه مرض -بیماری بدون درد- چه سُقم و اسقام -بیماری‌های دردناک- دنبال معالجه بروید، خودتان را درمان کنید، مداوا کنید.

«قالَ: تَداوَوا فَما أَنزَلَ اللهُ داءً إِلّا أَنزَلَ مَعَهُ دَواءً...»؛ فقط بدانید که یک چیزی دوا ندارد. دستم را نگاه کنید؛ این چیزی که دوا ندارد سه تا اسم دارد، یک‌دانه‌اش «سام» است، با «سین» بنویسید: سین، الف، میمِ آخر.

سام یعنی اجل حتمی، یعنی موت. خب، حالا روایت را ببینیم: «قالَ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: تَداوَوا فَما أَنزَلَ اللهُ داءً إِلّا أَنزَلَ مَعَهُ دَواءً إِلَّا السَّامَ...»؛ یعنی الموت.

قصد می‌کنم، مرادم از سام یعنی مرگ. سامیان؛ یعنی مرگت باد! متوجه شدید چه شد؟ این هم به مناسبت ۱۷ شهریور.

«فَإِنَّهُ لا دَواءَ...»؛ دارویی برای موت که اجل حتمی است و سام است، نیست.

 

روایت بعدی:

قيل يا رسول الله (صلى‌الله‌عليه‌وآله) نتداوى قال (صلى‌الله‌عليه‌وآله‌) نعم ما أنزل الله تعالى من داء الا وقد أنزل معه دواء فتداووا الا السامي فإنه لا دواء له.

اسناد

جعفریات[19] .

جامع احادیث الشیعة[20] .

 

بِإِسنادِهِ عَن عَلِيِّ بنِ أَبي طالِبٍ عَلَيهِ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ...»؛ امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود... حضرت فرمود: یک شخصی به پیغمبر اکرم عرض کرد: «قيلَ: يا رَسُولَ اللهِ (صلى‌الله‌عليه‌وآله‌)، نَتَداوى؟»؛ آیا ما اگر مریض شدیم می‌توانیم خودمان را مداوا کنیم؟

«قالَ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: نَعَم»؛ بله. «ما أَنزَلَ اللهُ تَعالى مِن داءٍ إِلّا وَ أَنزَلَ مَعَهُ دَواءً، فَتَداوَوا...»؛ پس هر وقت مریض شدی، پیش متخصصِ متعهدِ متدین، چه پزشکی قدیم، چه پزشکی جدید، چه پزشکیِ طب سنتی، چه پزشکیِ طب اسلامی، پیش یک متخصصِ متعهد از هر کدام از این رشته‌ها برویم تا بیماری‌ات را درست تشخیص بدهد، به‌موقع تشخیص بدهد، داروی درست بدهد؛ حالا مصرف داروها تا معالجه بشوید، مداوا بشوید. «نَعَم، ما أَنزَلَ اللهُ تَعالى مِن داءٍ إِلّا وَ قَد أَنزَلَ مَعَهُ دَواءً، فَتَداوَوا...».

 

روایت هشتم و خطای مصرف دارو و مسئولیت پزشک

(پس از بررسی روایت هشتم، شایسته است به تبیین دقیق مبحثی پردازیم که پیش‌تر در جلسه‌ی دوم درس پیرامون «جوارح الاعمال» مطرح گردید.

در آن نشست، پرسش جناب آقای شاکری در باب نسبت ساختار بافت استخوانی و کنش‌های جوارحی، مجالی را برای تحلیل فراهم آورد. تبیین پیشین، صرفاً توضیحی اجمالی و خارج از متن بود که اکنون با بازنگری و تنقیح، به‌صورت مکتوب و نظام‌مند تدوین شده است تا با یافته‌های نوین در حوزه‌ی فیزیولوژی و پزشکیِ معاصر تطبیق یابد. )

 

روایت هشتم: این از است: «إِبراهيمُ بنُ مُسلِمٍ قالَ: حَدَّثَنا عَبدُ الرَّحمنِ بنُ أَبي نَجرانَ عَن يُونُسَ بنِ يَعقوبَ قالَ: سَأَلتُ أَبا عَبدِ اللهِ عَلَيهِ السَّلامُ عَنِ الرَّجُلِ يَشرَبُ الدَّواءَ...»؛

 

    • اسناد:

• جامع احادیث شیعه[21] .

• طب الائمة ابن بسطام نیشابوری[22] .

•

• «إِبراهيمُ بنُ مُسلِمٍ قالَ: حَدَّثَنا عَبدُ الرَّحمنِ بنُ أَبي نَجرانَ عَن يُونُسَ بنِ يَعقوبَ قالَ: سَأَلتُ أَبا عَبدِ اللهِ عَلَيهِ السَّلامُ عَنِ الرَّجُلِ يَشرَبُ الدَّواءَ...»؛ یک مردِ مریضی که داروی گیاهی را که به صورت مایع بود می‌نوشید، «وَ رُبَّما قَتَلَهُ...»؛ یک تقلید کورکورانه کرده، دیده این یکی این دارو را می‌خورد، این هم بدون ضابطه برداشته خورده! یا اینکه نه، کمتر یا بیشتر از آن تجویزی که دکترِ متخصص گفته برداشته خورده است! این هم یک بار... یک مریضی شربت سوسپانسیون یا ضد احتقان داشت؛ «اقا این قاشق دارد دیگر!» این درش را باز کرد؛ یک بار به یک مریضی گفتم: چه کار می‌کنی؟ گفت: آقا جان، این‌گونه می‌خورم زودتر خوب شوم، زودتری!

• گفتم: یعنی تو بهتر از این متخصص داروساز می‌فهمی که دارو درست کرده، یا آن متخصص پی‌اچ‌دی که به تو گفته یک قاشق بخور؟!

• حالا ببینید، این‌گونه الکی الکی خودش را می‌کشد! یک بار دیگر نه، آن ۲۵ درصد خطای پزشکی است؛ یعنی آن دکتر محترم تشخیص اشتباه داده، داروی اشتباه داده، این می‌خورد و معیوب می‌شود و این دکتر ضامن است. ان‌شاءالله روایتش را بعداً می‌خوانیم که ولو متخصص با‌تجربه باشد اگر طرف نقصی پیدا کند یا مرحوم شود، ضامن، دکتر است.

•

• باز نگوید ۵۰ درصد شاید... از اول از حضرت‌عالی امضا گرفتم ۵۰-۵۰ خوب می‌شود، بعداً ۲۵ درصد خطای پزشکی، ۲۵ درصد فلان، پولم را هم گرفته است! این‌ها دیگر جوک‌های غربی و شرقی است که در ایران هم مد شده است!

• «سَأَلتُ أَبا عَبدِ اللهِ عَلَيهِ السَّلامُ عَنِ الرَّجُلِ يَشرَبُ الدَّواءَ وَ رُبَّما قَتَلَهُ وَ رُبَّما...»؛ گاهی هم چه عموجان؟ چه بسا سالم بماند از این دارو؛ سالم بماند یعنی نمیرد، نه اینکه دارو اثرات جانبی سوء ندارد؛ دارو همیشه اثرات جانبی سوء دارد، ولی وقتی که اثرات مثبتش بیشتر است حالا این متخصص تجویز می‌کند؛ لذا باید زمانش معین، دوز دارو معین باشد تا اثرات جانبی سوء، جاهای دیگرش را خراب نکند، درست است؟

 

• «وَ رُبَّما يَسلَمُ مِنهُ، وَ ما يَسلَمُ مِنهُ...» بنا بر نسخهٔ وسائل الشیعة یک «منه» اینجا دارد. «وَ ما سَلِمَ مِنهُ أَكثَرُ؟ قالَ: فَقالَ: أَنزَلَ اللهُ الدّاءَ وَ أَنزَلَ الشِّفاءَ، وَ ما خَلَقَ اللهُ داءً إِلّا وَ جَعَلَ...» این «واو» باز در وسائل الشیعة است: «وَ جَعَلَ لَهُ دَواءً، فَاشرَبهُ...»؛ ولی یادت باشد اول کارها به نام الله، «بسم الله الرحمن الرحیم» بگو، حالا دارو بخور؛ نه حواس‌پرت، نه بی‌توجه؛ چون شفا از الله است.

• اول و آخر غذا هم ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾، ﴿الحمد لله رب العالمین﴾[23] ، درست شد مؤمنان؟ جزو خواص باشیم؛ مثل آیت‌الله شهید دستغیب شیرازی، با هر لقمه‌ای ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ قشنگ می‌جوید، بعد که قورت می‌داد: ﴿الحمد لله رب العالمین﴾. خب، این روایت تمام شد.

 

نظام خلقت و ساختار حیاتی استخوان

خب، حالا ، پاسخ به سؤالات مردمی از جمله بزرگوار حضرت حجت‌الاسلام، محقق، مدقق، مرثیه‌خوان اهل بیت و شاعر گرانقدر شیعه و اعزام مبلغ، آقای حجت‌الاسلام شاکری در مباحثهٔ دوم مؤمنان.

دو روز قبل داشتم یک روایتی می‌خواندم دربارهٔ جوارح الاعمال، بعد گفتم مثلاً بحث استخوان، یک‌کم توضیح دادم. حالا همان جوابی که به آقا دادم، حالا به صورت منقح، مرتب و منظم برایتان نوشتم، در مباحثهٔ پزشکی آوردم، یادداشت بفرمایید:

الله تعالی خالق است، صانع است، رب است، مصور است؛ ۱۰۱ صفت دارد، عمداً این چند تا را گفتم در بحث استخوان متوجه بشوید چه به چه است. خدا هم خالق است، هم صانع است، هم پرورش‌دهنده است (رب است)، هم نقاش طبیعت است؛ یک دانه‌اش هم چیست؟ نقاش استخوانت است در بحث طراحی و ساخت و این‌ها، خوب در ذهنتان باشد.

 

خب، حالا تمامی افعال الله بر اساس علم نافع، حکمت بالغه و مصلحت تامه و کامله است. حالا یک مثال بزنم: مثلاً در بحث استخوان، خلقت استخوان از حیث طراحی، قالب‌زنی و وجود خارجی؛ مثلاً: ﴿فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً﴾[24] ؛ من همین واژهٔ «عظام» در آیهٔ قرآن را می‌خواهم یک‌کم توضیح بدهم. مثلاً عظام یعنی استخوان‌های جسم انسان زنده، استخوان‌های جسم انسان زنده در دنیا. مثلاً الله تعالی عظام را آفریده، استخوان. بدان که استخوان یک موجود زنده، یک عضو زنده است، رنگ صورتی دارد؛ در پرانتز بنویسید: «زیرا مویرگ‌های خونی در آن هست»، پرانتز را ببندید.

 

هر ۱۰ سال یک بار تقریباً استخوان جسمت عوض می‌شود. اگر هر ۱۰ سال یک بار تقریباً استخوان جسمت کلش عوض شود، سلول‌های استخوانیِ جدید جایگزین شده است؛ مثلاً اگر ۱۰۰ سال عمر کنی، تقریباً ۱۰ بار استخوان‌هایت عوض شده است. نقطه بگذارید، بیایید سرِ خط.

 

مراحل رشد طولی و عرضی استخوان در دوره‌های مختلف سنی

رشد استخوان در طفولیت و کودکی؛ ببینید زمانش یادتان باشد: بچه به دنیا می‌آید تا پایان یک‌ماهگی نوزاد است، آغاز دو‌ماهگی تا پایان ۲ سالگی طفل (طفولیت) است، آغاز ۳ سالگی تا پایان ۱۱ سالگی کودک است. خب، پس اینجا ببینید: رشد استخوان در طفولیت و کودکی سریع‌تر است و در نوجوانی و جوانی مقداری کندتر می‌شود.

 

نوجوانی چه زمانی است؟

آغاز ۱۲ سالگی تا پایان ۱۸ سالگی.

جوانی چه زمانی است؟

آغاز ۱۹ سالگی تا پایان ۳۵ سالگی، ۳۵ سالگی.

حالا به حرفم دقت کنید: در نوجوانی و جوانی رشد استخوان یک‌کم کندتر است. یک گیومه باز کنید؛ گیومه: «رشد قدی هر فرد از انسان‌ها، رشد قدی و ارتفاعی، رشد قدی هر فردی از انسان‌ها تا پایان ۲۵ سالگی است» -این حکم غالبی است‌ها، حکم استقرائی است، استثنا دارد- «و رشد عرضی استخوان‌ها ۱۰ سال بیشتر ادامه دارد، تا پایان ۳۵ سالگی است»؛ این‌ها را تخصصیِ ارتوپدی برایتان گفتم. حالا گیومه را ببندید، حالا این پرانتز را ببندید.

 

پرسش: [یکی از حاضران]: رشد عرضی...

پاسخ: رشد عرضی استخوان‌ها ۱۰ سال بیشتر است، تا پایان ۳۵ سالگی است؛ یعنی تا آخرین زمان جوانی است. یادتان آمد گفتم آغاز ۱۹ سالگی تا جوانی. پس این هم رشدِ کندِ استخوان است.

 

تدابیر پیشگیری از پوکی استخوان و اهمیت تحرک بدنی

از سن... حالا همهٔ من و شمایی که اینجا نشسته‌ایم‌ها! از سن ۳۵ سالگی به بعد، دستم را این‌گونه کردم یادتان هست دو روز قبل گفتم؟ تراکم سلول‌های استخوانی مثل سطح شیب‌دار کم می‌شود، رو به مینیمم، رو به کم شدن است. گفتم کلسیم در جیرهٔ غذایی‌ات بگذار، گفتم تحرک داشته باش؛ حالا امروز هم باز می‌گویم.

خب، از سن ۳۵ سالگی به بعد، تراکم سلول‌های استخوانی شروع به کم شدن می‌کند. این فیزیولوژی ساختاری بدن است در مبحث استخوان‌ها؛ مثلاً فیزیولوژی گایتون، یک کتابی... حالا برای اینکه پوکی استخوان (استئوپروز) نگیری و ضریب شکست استخوان‌هایت کم نشود، یک سری چیزها می‌خواهی‌ها! در پرانتز جلویش بنویس: «مقتضای سنم.

 

    • شیر؛ شیر تازهٔ گاو.

    • عسل طبیعی.

    • خرمای رسیدهٔ شیرین، چه تازه چه خشک.

    • حلیم گندم و گوشت.

    • ویتامین D3 با تجویز پزشک که شیمیایی باشد.

    • در طبیعت هم هر روز ۲۰ دقیقه دست‌ها، پاها، ستون فقرات پشتی رو به نور مستقیم آفتاب باشد، در کل روز، پشت سر هم نه که آفتاب‌سوختگی نگیرید، در کل روز؛ ویتامین D3 بیست و چهار ساعتِ بدنت تأمین است. اگر ویتامین D3 ات کم باشد ۵ تا بیماری می‌گیری، قبلاً گفتم، یک‌دانه‌اش چیست؟ پوکی استخوان.

    • دیگر چه داشته باشی؟ تحرک، تحرک. اگر سنت خیلی بالا است، لااقل ۱۰ دقیقه بعد از ناهار راه برو و ۱۰ دقیقه بعد از شام راه برو؛ در اتاقت، در سالن، در حیاطت قدم بزن. این حداقل است در ۲۴ ساعت تا بیماری‌های مختلف نگیری؛ یک‌دانه‌اش هم پوکی استخوان است.

•

•

    • پیامدهای کم تحرکی

• بیماری‌های مختلف می‌آورد کم‌تحرکی:

• ناراحتی قلبی می‌آورد،

• یبوست می‌آورد،

• تَنَسْموس می‌آورد،

• التهاب مفاصل می‌آورد،

• غلظت خون می‌آورد، می‌آورد، یادتان نرود!

• هر چه هم سنتان می‌رود بالا، لااقل در ۲۴ ساعت ۲۰ دقیقه راه بروید؛ این لااقل است دیگر، وگرنه بیشتر بروید چه بهتر، نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه؛ اما در روز پخشش کنید که با توجه به اینکه سنتان بالا رفته، مفاصل مچ، زانو و مفصل ران ملتهب نشود.

• مثلاً می‌گویم: فرض کنید ۱۰ دقیقه صبح راه می‌روید در آفتاب، ۱۰ دقیقه می‌گذارید بعد از ناهارتان، ۱۰ دقیقه می‌گذارید اول مغرب؛ وضو که گرفتید خشک نکنید، همین‌طور قدم بزنید تا آب وضویتان خشک شود، بعد بیایید در جانماز بنشینید، تعقیبات قبل از نماز مستحب برای ما مثلاً استغفار؛ ۱۰ دقیقه هم بگذارید بعد از شام راه بروید، شد ۴۰ دقیقه راه رفتن، درست شد ؟

•

پرسش: [یکی از حاضران]: دویدن برای سن ما... دویدن خوب است یا نه؟

پاسخ: بله.

 

پرسش: [یکی از حاضران]: آرام خوب است، آن می‌شود هروله دیگر، دویدن نیست.

پاسخ: یعنی یک‌کم سرعت پایتان را زیاد می‌کنید، ضربان یک‌کم بالا می‌رود، تنفس یک‌کم بالا می‌رود، یک‌کم هم عرق می‌کنید، این خوب است.

ان‌شاءالله همهٔ شما مکهٔ واجب و عمرهٔ مستحب بروید، بعد در سعی صفا و مروه یک قسمتش مستحب است حالت هروله بروید؛ یعنی یک‌کم پایتان را تند کنید، این‌طرف و آن‌طرفش سبز است. درست شد ؟

 

نقش املاح پنج‌گانه، کلسیم و کلاژن در استحکام و انعطاف استخوان

خب، این هم تحرک داشته باشیم؛ این در پرانتز هنوز دارم می‌گویم‌! کلسیم، فسفر... در سن ۳۵ سال به بالا مثل همان کودک و طفل و نوجوان و جوان: کلسیم، فسفر، بُرُم، منگنز، کلاژن (کلاژن با کافِ مضموم: کُلاژن) لازم است. حالا به حرف‌هایم زیاد دقت کنید، یک‌کم دارم سخت می‌گویم!

این کلسیم و فسفر که گفتم لازم است، در آن خرما و در آن شیر و در آن عسل و در آن حلیم بود که گفتم بخورید، در سبد غذایی خانوار باشد.

 

    • کلسیم و فسفر که در بدنتان هست چه فایده‌ای برایتان دارد؟

• برای استحکام بیرونی استخوان، استحکام بیرونی استخوان مفید است.

 

    • فایده بُرُم و منگنز

• آن برای استحکام داخلی استخوان. استخوان مثل استوانه یا پایهٔ این پنکه فرض کنید؛ استحکام بیرونش کلسیم و فسفر است، استحکام داخل این استوانه، داخلش برُم و منگنز است که قبل از توری‌های مغز استخوان است، درست شد؟

 

    • کلاژن برای چیست؟

• برای اینکه آن کلاژن را خوب تصور کنید، از قبلش یک گام بردارم: اگر مثلاً این استخوان جمجمهٔ یک انسانی، مثلاً شما بگو یک گوسفندی، این را بگذارید در دستگاه حرارتی خوب داغ بشود، بدون آب‌ها! مثلاً فرض کنید دستگاه‌های حرارتیِ الکترومغناطیس، مایکروویو و این‌ها؛ بعد خوب قشنگ این داغ‌داغ و این‌ها بشود، فقط چه می‌ماند؟ کلاژنش و این‌ها برود، فقط کلسیم می‌ماند.

 

• حالا دستم را نگاه کنید، این‌گونه است دیگر؛ استخوان جمجمه، شما یک این‌گونه بزنید می‌پوکد، می‌پاشد، بعد با دستت این‌گونه کنید قشنگ پودر می‌شود، ماند در ذهنتان؟ پس کلسیم به تنهایی استحکام استخوان نمی‌آورد، ولی نقش دارد در استحکام استخوان.

• پس اینجا چه گفتم؟ «حال اگر استخوان را در دستگاه حرارتی گذارده برای مدتی که کلاژن آن از بین برود، با کوچک‌ترین ضربه استخوان از هم می‌پاشد و خرد می‌شود؛ زیرا کلسیم به تنهایی مقاومت کافی در مقابل ضربه را ندارد، چون انعطاف ندارد.»

• حالا بیایید آن‌هایی که گفتم در جیرهٔ غذایی‌تان لازم است: کلسیم، فسفر، برُم، منگنز، پنجمی‌اش چه بود؟ کلاژن.

• کلاژن لازم است؛ حالا این کلاژن برای انعطاف‌پذیری استخوان لازم است. حالا برای اینکه کلسیم حل بشود و کلاژنش فقط بماند، به مدت ۶ ماه ما این استخوان جمجمه را می‌گذاریم توی اسید فورمیک.

 

• بعد از ۶ ماه از آن دربیاورید، عین دمپایی پلاستیکی! به هر طرفش کنید، مؤمنان، حالت الاستیک دارد، اصلاً نمی‌شکند! این به خاطر آن کلاژنِ خالصش است؛ پس انعطاف‌پذیری زیاد است، این‌گونه کنید تو می‌رود، ولی استحکام و مقاومت ندارد، فقط انعطاف‌پذیریِ خوبی دارد. خب، این را هم توضیح دادم:

• «برای انعطاف‌پذیری استخوان لازم است کلاژن. حال اگر استخوان را به مدت ۶ ماه در اسید فورمیک گذارده به گونه‌ای که تمام کلسیم آن حل شود، فقط کلاژن می‌ماند که انعطاف‌پذیری بالا دارد ولی نرم است، استحکام ندارد.»

 

• در بحث دیروز یادتان هست که این شجرهٔ چه بود ؟ شجرةالخرنوب. گفتم در میوه‌اش و یا در دانه‌اش آن وقت یک اسیدی هست به نام اسید فورمیک که کارش این است که کلسیم اضافی، غیرضروری خون و استخوان را حل می‌کند، نمی‌گذارد انباشت کلسیمِ بی‌مورد باشد.

 

مقایسه اعجاب‌انگیز مقاومت استخوان با بتن و نتیجه‌گیری توحیدی

به توجه، تذکر، تبصره دقت کنید.

 

    • توجه چیست؟ مقاومت استخوان انسان در مقابل فشار از عرض استخوان، (پهلو، بغل) ۴۵۰ کیلوگرم است، ولی مقاومت بتن از عرض ۱۲۰ کیلوگرم است؛ حتی همین تیرهای چراغ، تحت فشار یک‌جوری از بغل قرار بدهیم بعد از ۱۲۰ کیلو فشار از کمر می‌شکند.

• می‌خواهم خدا را بگویم که بر اساس حکمت و مصلحتِ تامه عمل می‌کند: ﴿سُبْحانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾[25] ؛ مقاومت استخوان از بتن بیشتر است! فشار ۴۵۰ کیلوگرم... تحمل ۴۵۰ کیلوگرم را دارد، این یک. ﴿سُبْحانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾

•

    • تذکر: حالا از روی ارتفاع، مثل این پایهٔ پنکه، این استخوان ساق پایت را در نظر بگیر، این‌گونه از بالا، از ارتفاع‌ها! مقاومت استخوان در مقابل فشار از طول، از ارتفاع، ۷ و ۱ دهم تُن است!

• یعنی ۷۱۰۰ کیلوگرم فشار را تحمل می‌کند! ﴿سُبْحانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾، این اللهِ خالق، صانع، علی، مصلح، که رب‌الارباب است و رب‌العالمین است، چه ترکیب دقیقی به مقدار لازم از کلسیم و کلاژن قرار داده در استخوان که از هر دو جهت این‌قدر مقاوم است، بخاطر داشته باشید.

• در بحث‌های اجتماعی و سیاسی، اگر درست اطاعت و تبعیت از ولیّ فقیه صالح، از مولا صاحب‌الزمان کنی، آن ضریب مقاومت و پایداری‌ات بالا می‌رود؛ اما اگر تقلید کورکورانه از غرب و شرق کنی، ضریب شکستت بالا می‌رود: ﴿فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ﴾[26] ؛ این هم تذکر.

•

    • تبصره چیست؟

• این همه مقاومت شگفت‌انگیز استخوان انسان در مقابل فشار وارده، به خاطر ترکیب دقیق و به مقدار معین از کلسیم و کلاژن است؛ به خاطر ترکیب دقیق و به مقدار معین:

• ﴿كُلَّ شَيْ‌ءٍ بِقَدَرٍ﴾[27] ، آیهٔ قرآن را بنویسید: ﴿كُلَّ شَيْ‌ءٍ بِقَدَرٍ﴾.

• به خاطر ترکیب دقیق و به مقدار معین از کلسیم و کلاژن است.

• دوباره تکرار کن آیهٔ آخر سورهٔ صافات را با یک صلوات ﴿سُبْحانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ .

•

 


 

•


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo