« فهرست دروس
درس طب استاد سیدحسن ضیائی

1405/06/15

بسم الله الرحمن الرحیم

 گیاه خرنوب/ بررسی گیاهان دارویی در روایات /طب اسلامی

 

موضوع: طب اسلامی/ بررسی گیاهان دارویی در روایات / گیاه خرنوب

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.


روایت باب ۱۴۸ جامع أحادیث الشیعة و بررسی گیاه خرنوب

مباحث ما مؤمنان در طب‌المعصومین، رسیدیم به این صفحه از کتاب شریف «جامع احادیث الشیعة»، تألیف و تحقیق و پژوهش مرحوم آیت‌الله معزی ملایری (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)، تحت اشراف مرحوم آیت‌الله العظمی حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی (اعلی‌الله‌مقامه).[1]

روایت اول جلسه پیش خوانده شد؛ امروز روایت دوم بیان خواهد شد. این روایت سه سند دیگر هم دارد که در ادامه بیان خواهد شد.

 

سند دوم: مستدرک الوسائل[2] است.

سند سوم: کتاب الاعتقادات[3] [العقائد] متعلق به شیخ صدوق است. شیخ صدوق ۳۰۰ تألیف دارد! ۳۰۰ اثر! یکی از کتاب‌هایش العقائد است.

چهارمین سند: بحارالانوار علامه مجلسی[4] .

مؤمنان، من روایت را می‌خوانم؛ شاهد مثالم آن گیاهی است که در آخر آورده است: «الخَرنوب». بعد این را با دقت برایتان موشکافیِ علمی می‌کنم؛ اول از این گوینده برایتان می‌گویم، بعد در بحث تحقیقات و پژوهشم از کتب مختلف برایتان معانی‌اش را بیان می‌کنم. فواید را هم در این جلسه و جلسات دیگر بیان خواهم کرد.

 

علت نام‌گذاری طبیب به معالج و گفت‌وگوی حضرت موسی (علیه‌السلام)

از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده است:

«قيلَ: كَانَ فِيما مَضى‌ يُسَمَّى الطَّبِيبُ المُعالِجَ...» چرا در گذشته، طبیب را «معالج» می‌نامیدند؟

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: آن وقت دو مثال عینی و واضح برایتان می‌زنم: یکی از حضرت موسی کلیم‌الله، یکی از حضرت داوود نبی‌الله.

 

پرسش: [یکی از حاضران]: از خلفا بود؟

پاسخ: بله احسنت، هست. بله، از انبیا خلیفة‌الله واقعی موسی بن عمران علیه‌السلام است.

 

ایشان چه فرمود؟«يا رَبِّ»؛ ای پروردگارم، ای خدایی که رب‌الاربابی! «مِمَّنِ الدّاءُ؟»؛ درد و بیماری از جانب چه کسی می‌آید؟

«قالَ اللهُ / قالَ الرَّبُّ: مِنّي»؛ خداوند، پروردگار فرمود: از جانب من.

«قالَ»؛ این موسی بن عمران گفت: «فَمِمَّنِ الدَّواءُ؟»؛ دارو از جانب چه کسی می‌آید؟

همان کسی که خالق طبیعت است، صانع طبیعت است، مصور طبیعت است، دارو هم از جانب همان است.

«فَمِمَّنِ الدَّواءُ؟ قالَ اللهُ / قالَ الرَّبُّ: مِنّي»؛ خداوند، پروردگار فرمود: از جانب من؛ از جانب پروردگار عالمیان است.

«قالَ»؛ موسی بن عمران عرض کرد: «فَما يَصنَعُ النّاسُ بِالمُعالَجَةِ؟»؛ پس این مردم در درمان چه کار می‌کنند؟

«فَقالَ الرَّبُّ / اللهُ تعالی: يُطَيِّبُ بِذلِكَ أَنفُسَهُم»؛ با این داروهای طبیعی، جان‌های خودشان را پاکیزه می‌کنند.

«فَسُمِّيَ الطَّبيبُ طَبيباً لِذلِكَ»؛ لذا طبیب، که پزشک حاذق است، بدین خاطر «طبیب» نامیده شده است.

می‌گویم طبیب، چون بیمار را از آلودگی‌های میکروبی و... پاک می‌کند؛ حال قارچ باشد، آمیب باشد، باکتری باشد، ویروس باشد و مانند این‌ها.

چه آلودگی‌های ظاهری، جسمی و تخصصی پوستمان، چه آلودگی‌های درونی؛ حتی از انواع سموم. مثلاً مسمومیت از سرب، چه در بدن چه در خون؛ مثلاً مسمومیت از جیوه، چه در بدن چه در خون؛ مثلاً مسمومیت از گوگرد؛ یا مثلاً مسمومیت‌هایی که در اثر کم‌کاری کلیه ایجاد می‌شود، یا فرد بدخوری کرده و رفتارش با خود منفی بوده است.

خب، حالا نمکِ سمیِ خون و اوره‌اش بالا رفته، یا کراتینین خونش و فسفاتازش بالا رفته است؛ حالا اینجا هم کلیه‌ها کم‌کار می‌شود و نیاز است تا سریع این‌ها را پایین بیاورد، وگرنه کلیه‌هایش از کار می‌افتد و باید دیالیز شود.

این‌گونه چهار ساعت زیر دستگاه است، نیم ساعت قبل از آن حالت تهوع دارد، نیم ساعت بعد از آن هم حالت تهوع دارد. اینجا معلوم شد.

خب، پس «فَسُمِّيَ الطَّبيبُ طَبيباً لِذلِكَ»؛ به خاطر اینکه ظاهر و باطن این مردم را پاکسازی می‌کنند. اصل، طبیب است؛ اما ریشه و اساس این طبیب در درمان این بیمار چیست؟

درمان‌ها، نه شفا؛ در درمان این بیمار چیست؟ «المُداوی»؛ این مداواکننده است‌ها! حالا مداواکننده، اقسام دارو داریم:

یک بار دارو گیاهی است، یک بار دارو شیمیایی است، یک بار نانوداروها از رادیواکتیویته‌ها است؛

یک بار دیگر بحث اعمال یداوی است؛ مثل حجامت، مثل فصد، مثل ماساژدرمانی، مثل حرکت‌درمانی، مثل فشاردرمانی روی نقطه‌ها و گره‌های عصبی یا سیناپس‌های عصبی؛ حالا بماند، چند تا نقطه بگذار.

یک بار دیگر آن دارو مفرده است،

یک بار مرکبه است، یک بار معجون است،

یک بار ادویه است؛

همین‌طور برو که می‌روی! اینجا معلوم شد «أَصلُ الطَّبِیبِ المُدَاوِی».

این یک فرمایش از امام صادق (علیه‌السلام)؛ سؤال و جوابی که بین موسی بن عمران (علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌علیه‌السلام) و رب‌الارباب، رب‌العالمین بود.

 

مراتب علوم و گفت‌وگوی حضرت داوود علیه السلام با گیاهان

مثال دومی که حضرت می‌زند، حضرت داوود است:

«وَ كانَ داوودُ عليه السلام تُنبِتُ في مِحرابِهِ كُلَّ يَومٍ حَشيشَةٌ...»؛ این داوود نبی، بعد از آن حضرت سلیمان.

خب، این محرابش کجا بوده است؟ بیت‌المقدس؛ با روایات دیگر بیت‌المقدس درمی‌آید. حالا اینجا حضرت داوود هر روز که می‌آمد در محرابش که عبادتِ الله کند، یک گیاهی رشد کرده بود؛ خود گیاه به سخن درآمد و گفت: یا داوود، من اسمم این است، خاصیتم هم این است. فـ... یادتان نرودها! علوم سه مرتبه دارد:

 

مرتبهٔ ابتدایی: علوم حسی و تجربی است؛ همین که در داخل و خارج کشور متداول است.

مرتبهٔ بعدی آن، علوم عقلی است.

مرتبهٔ بعدی آن، علوم شهودی است. اینجا باید چشم و گوش شهودی داشته باشیم، زبان شهودی. اگر متوجه نمی‌شویم... حالا این همه گیاه هست، ۱۰۰ سال هم کنارش...

 

پرسش: [یکی از حاضران]: دومی چه بود؟

پاسخ: با علوم حسی و تجربی متوجه نمی‌شوی؛ یعنی نه سخن این گیاه را متوجه می‌شوی، نه ابراز می‌کند که اسمم چیست و خاصیتم چیست. تحقیق و پژوهش می‌کنی، در علوم حسی و تجربی یک چیز اندکی می‌فهمی! پس این مرتبه خیلی قوی است‌ها! مقداری برایتان گفتم. پس علوم سه مرتبه دارد:

علوم حسی و تجربی؛ علوم عقلیه که دایره‌اش وسیع‌تر از این است؛ و علوم شهودیه که باز از این دو، دایره‌اش وسیع‌تر و گسترده‌تر است؛ یعنی مُلک و ملکوت را در لحظه در بر می‌گیرد، دنیا و برزخ و قیامت را در لحظه در بر می‌گیرد. سخنانم یادتان نرود: علوم شهود.

 

خب، حالا اینجا ببینید:

«وَ كانَ داوودُ عليه السلام...» علیکم السلام، دست شما درد نکند، میوه خوشمزه بود حاجی، دست شما درد نکند!

«وَ كانَ داوودُ عليه السلام تُنبِتُ في مِحرابِهِ كُلَّ يَومٍ حَشيشَةٌ...» یک گیاهی؛ یادت باشد «گیاه» اسم جنس است؛ بوته را هم در بر می‌گیرد، میوه‌های جالیزی را هم در بر می‌گیرد، درختچه را هم در بر می‌گیرد، درخت را هم در بر می‌گیرد.

دارم می‌گویم گیاه؛ «حَشيشَةً» یعنی گیاه.

 

«وَ كانَ داوودُ عليه السلام تُنبِتُ في مِحرابِهِ كُلَّ يَومٍ حَشيشَةٌ فَتَقولُ...»؛ خود حشیشه، این گیاهی که رویش می‌کرد خودش سخن می‌گفت؛ حضرت داوود با گوش برزخی می‌شنید، گفتم گوش شهودی. این گیاه می‌گفت: «خُذني...»؛ مرا برگیر، نوش جان کن، من این خواص را در درون دارم: «فَإِنّي أَصلُحُ لِكَذا وَ كَذا...»؛ از فلان و فلان بیماری پیشگیری می‌شود، فلان و فلان بیماری‌هایشان هم درمان می‌شود.

 

رویش درخت خرنوب و تخریب محراب

خب، اکنون برای همین یک گیاهی که اینجا نام می‌برد و می‌گوید دیگر محرابم خراب شد، یک صفحه می‌خواهم برایتان توضیح دهم اگر فردا زنده باشم. حالا همین‌جا را پی بگیریم:

«وَ كانَ داوودُ عليه السلام تُنبِتُ في مِحرابِهِ كُلَّ يَومٍ حَشيشَةٌ فَتَقولُ خُذني فَإِنّي أَصلُحُ لِكَذا وَ كَذا، فَرَأى...» عربی افصح: «فَرَأَى»، عربی متداول: «فَرا»؛ «في آخِرِ عُمُرِهِ...»؛ در آخر عمرش داوود دید امروز که برای اقامهٔ نماز به محراب آمد، شجرةالخرنوب! از اینجا تا سقف مسجد شاید ۶ متر بشود، ۷ متر رشد می‌کند؛ یک درخت خرنوب... .

 

پرسش: [یکی از حاضران]: درختی کوچه؟

پاسخ: نه، درخت خرنوب، شجرةالخرنوب! خب، اینجا گفت محرابم که دیگر خراب شد؛ چون ریشه‌اش کج و کنج شد، در حالی که محراب باید صاف باشد و کذا.

 

«فَرَأى في آخِرِ عُمُرِهِ حَشيشَةً...»؛ در آخر عمر داوود، یک گیاهی -گفتم گیاه معنایش عام است و اسم جنس است- «نَبَتَت في مِحرابِهِ، فَقالَ داوودُ لَها...»؛ حضرت داوود به این گیاه، به این حشیشه گفت: تو کیستی؟

«فَقالَ داوودُ لَها: مَا اسمُكِ؟»؛ اسمت چیست؟ ولی این پرسش با تعجب بود؛ پیش از این آن حشیشه‌ها محراب را خراب نمی‌کرد؛ مثلاً بوته بود، تره بود، جعفری بود، مثلاً کرفس بود، حالا هر چه دوست داری بگو. اینرشد کرده و ویرانی به بار آورده! هفت متر قد آن بوده، مثل درخت گردو است؛ شما هیچ گیاه دیگری نمی‌توانی زیر آن بکاری، چون شب‌ها از بس گازکربنیکی که پس می‌دهد زیاد است، همهٔ گیاهان زیر خود را خفه می‌کند؛ لذا باید از چهار طرف، ۶ تا ۸ متر از این درخت گردویی که کاشته‌ای فاصله باشد؛ این هم یک یادگاریِ باغداری! حالا خرنوب هم همین‌گونه است.

 

بررسی نام‌شناسی و ریشه‌شناسی واژه خرنوب

«...حَشيشَةً نَبَتَت في مِحرابِهِ، فَقالَ داوودُ لَها: مَا اسمُكِ؟ قالَت: أَنَا الخَرنوبَةُ...»

روی همین واژهٔ «الخَرنوب» می‌خواهم تأمل کنم و برایتان به دقت موشکافی کنم. سلام به همهٔ بزرگان برسانید. با احترام به همهٔ بزرگان قدیم و جدید، می‌خواهم یک نکته به عنوان یادگاری برای شما ذکر کنم.

 

    • اول: عرف عربِ کوچه و خیابان

• این الخَرنوبة، در زبان عربی به عرف عرب است، عرف عربِ کوچه و خیابان: «الخَر...» حالا ضمه بده: «الخُرنوبة»، ضمه بده: الخُرنوبة؛ مفرد... مفردِ خرنوب است، خرّوب.

• جمع مکسر با کسره: الخِرنوبة، می‌شود مفردِ خِرنوب. این عربیِ معرَّبِ صحیح است، عربیِ معرَّبِ صحیح است. چرا معرب است؟ صبر کن، بعداً بیان خواهم کرد.

• «الخَرّوب» با فتحه: «الخَرّوب»، دیگر «تاء گرد» ندارد: الخَرّوب. این عربیِ معرَّبِ صحیح است؛ قبلی عربیِ معرَّبِ افصح بود.

• «الخَرنوبة» و «الخَرّوب»، عربیِ معرَّبِ صحیح است.

• حالا «خَرنَب»؛ فتحه بده: خَرنَب. یک گیومه جلویش باز کن؛ این هم به زبان فارسی است -فارسی را پاس بدارید- و هم به زبان اردو است؛ سلام برسان به کشور همسایه، پاکستان! به زبان اردو هم هست. پس خَرنَب که می‌گویی، به هر دو زبان است.

 

    • دوم: «کَراب» (carob)؛ کاف، راء، الف، باء: کراب؛ نام انگلیسی این خرنوب است.

• حالا آن را به انگلیسی به صورت هجیِ بزرگ -نه کوچک- اسپل کن: c کوچک، a کوچک، r کوچک، o کوچک و b کوچک: carob.

• حالا در بحث تجاری، در تجارت وقتی این را اسپل کردی همه را بزرگ بنویس: C، A، R، O، B بزرگ. در ذهنتان ماند؟

• خب، این جنبهٔ تجاری است؛ بخواهی بروی از داروخانه بخری، بگویی CAROB با این مارک است. خب، پس این هم به زبان تجاری، ولی باز هم انگلیسی، اما به زبان تجاری با حروف بزرگ.

• حالا نام علمی آن در سطح جهان؛ در هر کشوری بگویی، نام علمی خرنوب: کراتونیا... کراتونیا سیلیکا [سیلیکوا]، کراتونیا سیلیکا.

    • این نام علمی آن است. حالا اگر بخواهی اسپل کنی، کراتونیایش را این‌گونه بنویس: همه را با حروف کوچک بنویس: c-e-r-a-t-o-n-i-a؛ این کراتونیا.

    • بعد سیلیکا را اسپل کن: s-i-l-i-q-u-a؛ در واقع باید بگویی s، [نامفهوم] ندارد، باید سین ساکن بخوانی.

حالا s-i-l-i-q-u-a سیلیکا. پس نام علمی آن چه شد؟ کراتونیا سیلیکوا.

 

بررسی لغوی واژه خرنوب در کتب قدما

حالا از قدیم بیایید تحقیقات لغوی کنید تا فی زماننا هذا.

واژهٔ «الخَرنوب» در سی‌دی جامع‌الأحادیث نور ۳/۵، ۳۴ بار آمده است؛ پس درروایات و احادیث بررسی کنیم چه می‌شود.

اول به کتاب‌های لغت مراجعه میکنیم:

 

    • کتاب العین

• مثلاً «کتاب العین» که ۹ جلد است و عربی است. کتاب العین، العین ۹ جلد به زبان عربی، تألیف محقق خلیل بن احمد فراهیدی (با «هـ» دوچشم)، فراهیدی متوفای ۱۷۵ هجری قمری است؛ یعنی از علمای قرن دوم هجری قمری است، شیعهٔ اثناعشری هم هست و این کتابِ لغت او است.

• ایشان می‌گوید: «الخَرنوب و الخَرّوب»[5] ؛ دو تا اسم است، با تشدید بخوانید: «خَرّوب». «یَنبُتُ...» رو به شام است، در سرزمین شام رویش پیدا می‌کند. ولی بچه‌های کشور عراق به این خرنوب و خرّوب می‌گویند «القِثّاء الشامی»، خیار شامی. شبیه مکعب‌مستطیل می‌ماند.

• درونش هم دانه دارد. نارس آن سبز است، خوش‌رنگ است. رسیده و خشک آن رنگش سیاه است. مثل... به آن می‌گویند خیار سیاه، خیار شامی؛ آن در ذهنتان باشد.

• خب، پس اهل عراق، به خیار شامی که خشک و سیاه است «خَرّوبة» می‌گویند؛ عربی‌اش را هم برایتان خواندم.

•

    • کتاب لسان العرب

• خب، مطلب بعدی بعد از کتاب العین، کتاب «لسان العرب» تألیف ابن منظور (محمد بن مکرم)، متوفای ۷۱۱ هجری قمری است.

• این کتاب لغوی ۱۵ جلد است به زبان عربی. حالا جلد ۱ صفحهٔ ۳۵۰ می‌گوید: «خُرنوبة»[6] ، می‌گوید: «خَرنوب».

• حالا مصحح و مدقق در این کتاب، جمال‌الدین میردامادی است. آن وقت در لسان العرب، جلد ۱ صفحهٔ ۳۵۱ آن می‌گوید: به این خرّوبة[7] ، به این خرّوبة «یُسَمّیهِ صِبیانُ أَهلِ العِراق القِثّاءَ الشّامیّة»؛ بچه‌های اهل عراق می‌گویند خیار شامی. «وَ هُوَ...» وقتی که خوب می‌رسد، خشک می‌شود، در مجاورت هوا رنگش سیاه می‌شود: «وَ هُوَ یَسوَدّ...». این هم دیدید چه شد؟ آن قرن دوم بود، این اوایل قرن هشتم است؛ سال ۷۱۱ مرحوم شد.

•

•

    • تاج العروس من جواهر القاموس

• کتاب سوم لغوی، «تاج العروس من جواهر القاموس»، این کتاب ۲۰ جلدی است، ۲۰ جلد به زبان عربی، تألیف محمد مرتضی حسینی زَبیدی (با «ز» زنبوری: زَبیدی)، متوفای ۱۲۰۵ هجری قمری است.

• مصحح و محقق آن دو نفر هستند: یکی علی هلالی است، یکی هم علی سیری است؛ با عرض سلام به [رئیس]علی دلواری و سردار تنگسیری در مقابل ظلم انگلیس و آمریکا پرچم جهاد به دست گرفته‌اند.

• خب، حالا اینجا در این تاج العروس، «الخَرّوب»[8] آمده است. آن، این آقای حسینی زبیدی نویسندهٔ این کتاب ۲۰ جلدی می‌گوید: «صِبیانُ أَهلِ العِراق» به الخُرنوب -ضمه بدهید به الخُرنوب- چه می‌گویند؟ می‌گویند: «القِثّاء الشّامیّة». دیدید مؤمنان؟ چند تا سند آوردند که این خیار شامی سیاه است.

 

بررسی در فرهنگ‌های معاصر

خب، زمانِ نزدیکِ ما، ولی چون چاپ لبنان است به تاریخ میلادی مرحوم شدنش را گفتند؛ مثل چه چیزی؟ «فرهنگ ابجدی».

بله، صفحهٔ ۳۶۱، این فرهنگ ابجدی چه عربی‌اش، چه ترجمهٔ عربی به فارسی‌اش، یک جلد است، یک جلدِ قطور. فرهنگ ابجدی، صفحهٔ ۳۶۱، تألیف فؤاد (فؤاد، همزه را روی واو بگذار)، فؤاد افرام بستانی.

فؤاد افرام بستانی متوفای ۱۹۰۶ میلادی؛ از علمای ۱۲۰ سال قبل است. مترجم این اثر، رضا مهیار از ایران است؛ چون واژه‌های جدید عربی برای بعضی‌ها نامأنوس بود یا بعضی واژه‌های قدیم، برداشته این را ترجمه کرده است، به نفع شیعه هم هست.

حالا اینجا در این فرهنگ ابجدی، صفحهٔ ۳۶۱ می‌گوید: «الخَرنوب»، این مفرد است؛ جمع مکسرش چیست؟ خَرنوب است.

این مترجمش چه فرمود؟ بماند برای جلسه بعد.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo