1405/02/05
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی فواید فجله درروایات/فواید فجله /طب اسلامی
موضوع: طب اسلامی/فواید فجله /بررسی فواید فجله درروایات
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
مباحثه ما در طب معصوم (علیهالسلام) بر اساس کتاب «جامع احادیث الشیعة» تحت عنوان «باب ما ورد فی فوائد الفجلة و خواصها» [1] است. در زبان عربیِ متداول در عراق، آن را «فِجِل» مینامند؛ اما در زبان عربی فصیح و کتابی، تلفظ آن «الفُجْل» است. حال، در بابِ فواید فجله، در زبان فارسی به آن «ترب» میگویند که بر سه قسم است: نخست ترب سفید، دوم ترب سیاه که پوسته رویین آن سیاه است و چنانچه پوست آن کنده شود، مغز آن سفید است، و سوم تربچه.
به آن «فجله» یا «فجل» اطلاق میشود که در زبان انگلیسی «رَدیش» (Radish) نام دارد. آفرین، درود بر معلم، سلام بر شهیدان؛ از جمله شهیدانِ معلم و غیرمعلم و فرزندان، اعم از دختر و پسر؛ هفتاد و هشت تن از فرزندان من نیز به فیض شهادت نائل آمدند. ترب سفید، ترب سیاه و این نیز تربچه؛ معنای الف و لام در اینجا چیست؟ الف و لام آن، الف و لام جنس است و دلالت بر عامِ اطلاقی و عمومیت بر بدن دارد. ترب چه شد؟ کدامیک مراد شماست؟ حال، هنگامی که یک یا دو روایت قرائت شود، در حال حاضر مباحثه ما بدینجا منتهی میشود که در کشور عراق، آن را «فجل» مینامند که عربیِ شکسته (عامیانه) است.
انشاءالله کربلا و نجف... آفرین. برگ آن مدرّ (ادرارآور) است و برای کلیهها نافع است. مجدداً این غدهی زیرزمینیِ صورتیرنگِ آن برای چه امری مفید است؟ ضد بلغم است. سپس ریشههای آن برای چه موردی مفید است؟ باز هم نمیدانم ضد چه عاملی است. اکنون در اینجا از روی متن قرائت میکنند؛ ترب، نوعِ قرمز نیز دارد.
همین است؛ همین، همین تربچه، همین که از سبزیفروشیها خریداری میکنید. زیرا... اکنون متن را قرائت میکنم:
از کتاب شریف «الکافی» اثر شیخ کلینی، چاپ اسلامیه،و چاپ دارالحدیث:
«عن علی بن محمد بن بندار، عن ابیه، عن محمد بن علی الهمدانی، عن حنان قال: سمعت ابا عبدالله علیهالسلام و کنت معه علی مائدة فَنَاوَلَنِي فُجْلَةً وَقَالَ : يَا حَنَانُ ، كُلِ الْفُجْلَ ؛ فَإِنَّ فِيهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ : وَرَقُهُ يَطْرُدُ الرِّيَاحَ ، وَ لُبُّهُ يُسَرْبِلُ الْبَوْل وَ أَصْلُهُ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ..»[2] [3]
من، حنان، به همراه امام صادق (علیهالسلام) بر سر سفرهی غذا نشسته بودیم. «فناولنی فجلة»؛ امام صادق (علیهالسلام) به منِ حنان، تربچهای اعطا فرمودند. از میان سبزی خوردن، یک عدد تربچه برداشتند که برگ، غدهی زیرزمینی و ریشهاش به همراه هم بودند و شسته و پاکیزه بود.
«فناولنی فجلةً و قال»؛ امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «یا حَنان»؛ ای آقای حنان. (البته در زبان عربیِ عراق، این نام را بر روی دختران خویش میگذارند؛ آن را «حَنّان» قرائت نکنی که از صفات خداوند متعال است. این نام «حَنان» [بدون تشدید] است؛ در کتاب تشدید دارد که اشتباه است و باید یک خط [فتحه] باشد: «حَنان»). «کل الفجلة»؛ تربچه را تناول کن.
به همراه غذا. «ففیه خصالٌ»؛ سه صفت و اثر متمایز دارد: «و ورقُه یطرد الریاح»؛ برگ آن بادها (ریاح) را طرد میکند؛ هر آنچه تناول کنی، انواع بادگرفتگیها از بدن تو زایل و برطرف میشود. اسپاسم عضلانی، اسپاسم عصبی و انواع بادگرفتگیها از بدنتان زایل میگردد. برگ آن، طردکننده و از بینبرنده بادهاست («ورقه یطرد الریاح»).
و به این غدهی زیرزمینیِ آن که صورتیرنگ است اشاره دارد: «و لبّه یُسربل البول»؛ عبارت «یُسربل» را با حرف «سین» بنویسید. «و لبّه یُسربل البول» به چه معناست؟ یعنی ادرار را حفظ میکند و از ریزش بیاختیارِ ادرار و نیز از تقطیر بول (قطرهقطره آمدن ادرار) بازمیدارد و ضد تورم پروستات است.
این در صورتی است که عبارت را «یُسرِبل» قرائت کنید. سه نسخه بدل دیگر نیز برای آن وجود دارد که در پاورقی مکتوب است: «یُسهِلُ»؛ چنانچه آن را «یُسهل البول» قرائت کنید، بدین معناست که خروج ادرار را تسهیل و آسان میگرداند؛ خروج ادرار را راحت میسازد و دیگر دچار حبسالبول (احتباس ادراری) نخواهیم بود.
نسخه بدل دیگر، «یُزيلُ» (با حرف زاء) است. «یزیل» یعنی چنانچه این مغز تربچه (غدهی زیرزمینیِ تربچه که صورتیرنگ است) را تناول کنید، ادرار به سهولت خارج میشود؛ جریان پیدا میکند و با مکث، تأخیر و سوزش همراه نخواهد بود. «یُزیلُ» یعنی ادرار به آسانی جریان مییابد.
نسخه بدل دیگری نیز وجود دارد که عبارت است از «یَستزیلُ» از باب استفعال. «یستزیل» بدین معناست که با تناول نمودن این مغز تربچه، طلبِ خروج ادرار به سهولت انجام میپذیرد؛ یعنی طلبِ ادرار به آسانی صورت میگیرد. به عنوان مثال، فرد به وضوخانه (توالت) مراجعه میکند و قصد ادرار دارد، اما خروج آن با دشواری مواجه است. در این حالت، شما تمایل دارید ادرار به راحتی دفع شود؛ در اینجا دستور داده میشود که به همراه غذای خویش، غدهی زیرزمینیِ تربچه را نیز تناول کنید تا ادرار به سهولت دفع گردد («یستزیل»). اگر...
چنانچه آن نسخه باشد؛ پس چهار نسخه را برای شما ذکر کرده و چهار معنا را برای آنها بیان داشتم: «یُسربل»، «یُسهل»، «یُزیل» و «یَستزیل». چهار معنای آنها را تبیین نمودم. یعنی همان دُمِ آن است، دُمش... خیر، دُم آن را نگفتم، اکنون میخواهم بیان کنم... ریشهی آن، به قول شما مشهدیها دُمش؛ «و أصلُه یَقطعُ...»
پوزش میخواهم، دربارهی چه موردی؟ دربارهی «البول» عرض کردم که ادرار به راحتی خارج میشود، ضد تورم پروستات است و مانع تقطیر بول (قطرهقطره آمدن ادرار) میگردد. چنانچه «یُسربل» قرائت شود، از ریزش بیاختیار ادرار جلوگیری میکند؛ اگر «یُسربل» بخوانیم که نسخه اصلی نیز همان است. اما در انتهای روایت آمده است: «و أصلُه یَقطعُ البلغمَ» (ریشهی آن بلغم را قطع میکند)؛ این بنا بر نسخه کتاب الکافی است. بنا بر نسخه کتاب «الخصال» شیخ صدوق، این عبارت به صورت مخاطب آمده است: «تقطع البلغم»[4] ، یعنی ریشهی این تربچه که به صورت کشیده و طولانی است—به قول آن بزرگوار، دُمِ آن—بلغم را از بین میبرد.
حال، این بلغم به معنای عام، اسید اوریک شما را کاهش میدهد، یا موکوس و بلغم سفید را از بین میبرد. حال انشاءالله قرائت میکنیم که هر دو مورد را شامل میشود. اجازه دهید روایت دیگری را نیز قرائت کنم: «و فی رواية أخری: ورقُه يُمْرِئُ..» [5] ؛ بدین صورت باید قرائت شود: «ورقُه يُمْرِئُ.». فعل « يُمْرِئُ.» از باب افعال است؛ از مصدر إمراع. چنانچه آن را از باب افعال قرائت کنید: «ورقُه» (حرف راء در ورقُه نیز مفتوح است)؛ یعنی برگ تربچه را که نوش جان کنید و با غذا میل نمایید، خوردن برگ تربچه به همراه غذا، غذای مصرفشده را گوارا و سودمند میسازد. به بیان امروزیها، دچار نفخ (پوده کردن) نمیشوید، غذا سر دل نمیماند، دچار تخمه (سوء هضم شدید) نمیشوید و غذا برای شما ناگوار نمیگردد تا متعاقباً مبتلا به سوء هاضمه شوید
این نیز عبارتِ «و فی روايةٍ أخری ورقُه...» [6] . در کتاب الخصال شیخ صدوق، جلد : «حدثنا ابی رضی الله عنه قال حدثنا سعد بن عبدالله، عن احمد بن ابی عبدالله البرقی، قال حدثنا عدة من اصحابنا...» [7] ؛ و در کتاب المحاسن برقی،: «البرقی عن عدة من اصحابنا، عن حنان...» [8] ؛ این روایت بنا بر نسخه الخصال است که میگوید: «قال: کنت مع ابی عبدالله علیه الصلاة و السلام علی المائدة و ذکر مثله الی قوله: البلغم» (که در اینجا «و أصله یقطع البلغم» آمده است). در کتاب مکارم الأخلاق شیخ طبرسی، صفحه ۱۸۲، «عن الروضة» یعنی نقل از کتاب روضه کافی: «عن حنان بن سدیر قال: کنت مع ابی عبدالله علیه السلام علی مائدة و ذکر نحوه الی قوله: البلغم».
عین روایتی که قرائت کردم، در کتاب المحاسن برقی، نیز آمده است: «البرقی عن ابیالقاسم، عن حنان بن سدیر قال: دخلت علی ابی عبدالله علیه الصلاة و السلام و بین یدیه المائدة و ذکر نحوه، إلّا أنّ فیه: ورَقُه يُمْرِئُ ...»[9] ؛ یعنی خوردن برگ تربچه، غذای تناولشده را گوارا، سودمند و نیکو میگرداند. گوارا، سودمند و نیکو؛ این معنای واژهی «يُمْرِئُ » است.
از کتاب الکافی شیخ کلینی، چاپ اسلامیه، حدیث دوم؛ و چاپ دارالحدیث: «علی بن محمد بن بندار، عن السیاری، عن احمد بن محمد بن خالد، عن احمد بن المبارک...»[10] [11] و نیز از کتاب المحاسن: «البرقی، عن السیاری، عن احمد بن محمد بن خالد، عن احمد بن المبارک الدینوری، عن ابیعثمان، عن درست بن ابیمنصور» (بنا بر نسخه المحاسن)، «عن ابی عبدالله علیه الصلاة و السلام قال: الفُجْلُ؛ أصلُه یَقطَعُ الْبَلْغَمَ وَ لُبُّهُ يَهْضِمُ وَ وَرَقُهُ يُحَدِّرُ الْبَوْلَ تَحْدِيراً.»[12] ؛ خوردن ریشهی تربچه، بلغم را قطع میکند؛ چه بلغم سفید که همان موکوس (مخاط) است و چه بلغم سیاه که اسید اوریک و نمکهای سمی خون است. «و لُبّه یُهضِمُ»؛ این غدهی زیرزمینیِ صورتیرنگ را چنانچه تناول کنید، به هضم غذا نیز کمک میکند. پس تا کنون پنج مورد از هضمکنندههای غذا را از میان میوهها و اغذیه برشمردیم؛ ششمینِ آنها چیست؟ مغز تربچه که نام آن «لُبّ الفجل» است. به خاطر دارید که در روایت قبلی دربارهی مغز آن چه گفتیم؟ گفتیم مغز آن «یُسربل البول» است.
بله، ضد تقطیر بول، ضد تورم پروستات و ضد ریزش بیاختیار ادرار است؛ و عبارت «و لبّه یُسربل البول» تفصیل و توضیح دارد. اکنون در اینجا مطرح میکنیم که چنانچه این غدهی زیرزمینی را تناول کنید، حقیقتاً به هضم غذای شما کمک میرساند؛ همانند یک کاتالیزور مجاورتی عمل کرده و به هضم غذایتان سرعت میبخشد. اجازه نمیدهد که دچار سوء هضم (سر دل کردن) شوید و مانع از ماندگاری بیش از حد غذا در معده میگردد. هضم اولیه که در معده صورت میپذیرد، مدت زمانی معادل دو، سه الی چهار ساعت به طول میانجامد و غذا نباید بیش از این مدت در معده باقی بماند. «و ورقُه یُدِرُّ البولَ حَدْراً»؛ و چنانچه برگ آن را تناول کنید، به راحتی ادرار را سرازیر و دفع میسازد...
...بدین ترتیب، ادرار به آسانی خارج میشود؛ نوعی خروج راحت و مطبوع که فرد احساس راحتیِ کامل میکند. در این حالت، نه سوزش ادرار وجود دارد، نه ادرار با تأخیر دفع میشود، نه ادرار حالت التهابی دارد، نه چسبندگی مجرای ادرار (پیشابراه) برای فرد عارض میگردد و نه تورم پروستات رخ میدهد؛ یعنی فرد معطل نشده و ادرار او نیز سوزاننده نخواهد بود.
در مورد چگونگی مصرف هر دو بخش سؤال فرمودید که آیا هم برگ و هم غده را با هم مصرف کنیم و به چه میزان؟ به عنوان مثال، فرض کنید من این اجزا را در اختیار دارم؛ سه عدد تربچه را به خوبی شستوشو دادهام و انتهای آن را نیز کاملاً تمیز کردهام؛ در این حالت، هم برگهای آن را تناول میکنم، هم غدهی زیرزمینیِ آن را و هم ریشهاش را؛ همگی را به همراه غذایی که مصرف میکنم، میل مینمایم. البته در مصرف آن زیادهروی نکنید؛ زیرا در روایات شریف آمده است که مصرف بیش از حد آن موجب بروز شپش میگردد. بنابراین، تناول همین سه عدد کفایت میکند.
این واژهی «تحدیراً» یا «حدراً»؛ لفظ «حدراً» بنا بر نسخه کتاب الکافی است و لفظ «تحدیراً» (با حرف حاء جیمی) بنا بر نسخه کتاب المحاسن است. ملاحظه میفرمایید که مقصود چیست؟ «و یُدِرُّ البولَ تحدیراً» بنا بر نسخه المحاسن و «حدراً» بنا بر نسخه الکافی؛ یعنی ادرار به سهولت دفع میشود، بدون هیچگونه سختی و عسر، بدون تأخیر، بدون سوزش و بدون التهاب پروستات. یعنی در محل قضای حاجت معطل نمیشوید و اینگونه نیست که هنگام برخاستن یا در زمان رکوع و سجود، چند قطره ادرار خارج شود و موجب ناخوشایندی و گرفتگی خاطرِ فرد گردد.
در کتاب «مستدرک الوسائل»، به نقل از ابو العباس المستغفری در کتاب «طبّ النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)» آمده است که پیامبر اکرم فرمودند: «إذا أکلتم الفُجْلَ وأردتم أن لا تَنتُنُوا...»[13] ؛ یعنی هرگاه تربچه تناول کردید و خواستید که دهان شما بوی ناخوشایند و تعفن به خود نگیرد، چه اقدامی باید انجام دهید؟
راهکار آن «ذکردرمانی» است؛ فرستادن صلوات کامل بر پیامبر و خاندان مطهر ایشان که بیش از ۱۲۰ فایده دارد. «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم». یکی از فواید آن چیست؟ اینکه هرگاه تربچه را به همراه غذا تناول کردید—یا هنگامی که میخواهید تربچه بخورید—ابتدا یک بار صلوات بفرستید و سپس تربچه را میل کنید؛ با این عمل، دهان شما دیگر بوی ناخوشایند نخواهد گرفت. اکنون عبارت را از روی متن قرائت میکنم تا خواص آن را بیان نمایم: «...الفُجْلَ وأردتم أن لا تَنتُنُوا فَصلُّوا عَلَیّ»؛[14] صلوات بفرستید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد» در هنگام تناول نمودن تربچه. «و فی نسخةٍ»؛ در نسخهای دیگر آمده است: «عندَ أوَّلِ لُقمَةٍ مِنهُ»[15] ؛ یعنی نزد اولین برداشتی که انجام میدهید؛ همان اولین قطعهای که گاز میزنید و شروع به جویدن میکنید، یک صلوات بفرستید و سپس به جویدن آن ادامه دهید.
مقصود از متن روایت همین است؛ یعنی شروع جویدن همراه با صلوات باشد: «إذا أکلتم الفُجْلَ وأردتم أن لا تَنتُنُوا فَصلّوا عَلَیّ عند...» و در نسخهای دیگر: «...عندَ أوَّلِ لُقمةٍ مِنهُ»؛ یعنی در نخستین جویدن از آن. همچنین در کتاب مکارم الأخلاق، صفحه ۱۸۱، به نقل از کتاب «فردوس الأخبار» (که یک نسخهی خطی است)، از ابنمسعود روایت شده است که گفت: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «إذا أکلتَ فُجْلَةً...» [16] و مابقی روایت را مشابه آنچه از کتاب مستدرک و کتاب طب النبیِ ابوالعباس المستغفری قرائت کردم، ذکر نموده است.
آخرین روایت از کتاب الأمالی شیخ طوسی است—خداوند متعال استاد بزرگوار را حفظ فرماید—؛ کتاب الأمالی شیخ طوسی، صفحه ۳۶۲، حدیث ۹، به شماره مسلسل ۷۵۸: «الأمالی؛ بالاسناد المتقدم فی الباب المتقدم، عن علی بن موسی الرضا (علیهما الصلاة و السلام)، عن آبائه (علیهم السلام) قال...»؛ که این حدیث از سنخ احادیثِ «سلسلة الذهب» است؛ فرمودند: «الفُجْلُ أصلُه یَقطعُ البلغمَ...»[17] [18] ؛ ریشهی تربچه را چنانچه تناول کنید، بلغم شما قطع و ریشهکن میشود و کاهش مییابد. «...و یَهضمُ الطعامَ...» [19] ؛ و به هضم غذای شما کمک مینماید. «...و ورقُه یُدِرُّ البولَ...» [20] ؛ و برگ آن ادرار را به آسانی و راحتی سرازیر میسازد؛ نوعی راحتی در دفع که در آن نه سوزش ادرار وجود دارد، نه تأخیر در دفع ادرار، نه قطع و وصل شدن مجرای ادراری، نه التهاب و تورم پروستات، و نه خطر بیاختیار شدن ادرار.
همچنین در کتاب مکارم الأخلاق، صفحه ۱۸۲، از امالیِ شیخ ابوجعفر طوسی، از امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام)، مشابه همین روایت ذکر شده است.