« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد عباسعلی زارعی‌سبزواری

1405/07/14

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلب چهارم؛ نقد محقق خویی بر ایشان/الوضع /المقدمة

 

موضوع: المقدمة/الوضع /مطلب چهارم؛ نقد محقق خویی بر ایشان

ادامهٔ بررسی احتمالات در معنای ایجادیت حروف

بعد از اینکه در خصوص معنای «اخطاریت» و «ایجادیت» سه احتمال مطرح شد:

    • احتمال اول: مقصود از ایجادیت در معنای حرفی این بود که حرف صرفاً موجدِ ترکیب کلامی و رابط بین دو کلمه و کلام‌ساز است و بیش از این نیست.

    • احتمال دوم: عرض کردیم هر یک از حروف دارای معنایی هستند که با استعمال حرف، آن معنا در ذهن مخاطب ایجاد می‌شود؛ در حقیقت می‌شوند «موجد المعنى فی ذهن المخاطب بعد ما کان له معنى»

    • احتمال سوم: این بود که حروف «موجد المعنى» هستند؛ اصلاً معنا را ایجاد می‌کنند، بدون اینکه قبل از آن برای حرف معنایی باشد. در ذهن مخاطب معنایی ایجاد می‌کنند؛ ایجاد المعنى می‌کنند در کلام. معنا را ایجاد می‌کنند، نه اینکه معنایی دارند و بعد آن معنا را خطور به ذهن می‌دهند.

بررسی اشکال محقق خویی به محقق نائینی

مرحوم آیت‌الله خویی (ره) ایراد به این فرمایش آقای نائینی (ره) گرفتند که دیگر تکرار نمی‌کنیم؛ همان‌طوری که گفتیم، فرمایشات محقق نائینی در مواضع مختلف از فوائد الأصول متفاوت است:

۱. شواهد احتمال اول در کلمات محقق نائینی: قسمت‌هایی از کلمات ایشان مفیدِ ارادهٔ احتمال اول است؛ مثل این عبارت:

«فكلمة (من) و (إلى) انّما جي‌ء بهما لإيجاد الرّبط، و احداث العلقة بين السّير و البصرة و الكوفة الواقعة في الكلام، بحيث لو لا ذلك لما كان بين هذه الألفاظ ربط و علقة أصلا».[1]

این دقیقاً همان احتمال اول است؛ یعنی ایجاد ترکیب کلامی می‌کند، کلام‌ساز است و کلام را درست می‌کند. اگر این حرف نبود، کلام درست نمی‌شد.

۲. شواهد احتمال سوم در کلمات محقق نائینی: برخی دیگر از عبارات محقق نائینی در فوائد، بر احتمال سوم دلالت دارد؛ یعنی بگوییم حرف، ایجادِ معنا می‌کند؛ به‌طوری که تا این حرف نیامده معنایی وجود ندارد و می‌شود موجدِ معنا؛ برخی از کلمات مرحوم نائینی این معنا را می‌رساند؛ ایشان در فوائد الأصول (جلد ۱، صفحه ۳۷) می‌فرماید:

«لا إشكال في انّ المعاني المرادة من الألفاظ على قسمين منها: ما تكون إخطاريّة، و منها: ما تكون إيجاديّة امّا الأولى: فكمعاني الأسماء حيث انّ استعمال ألفاظها في معانيها يوجب إخطار معانيها في ذهن السّامع و استحضارها لديه»[2] یعنی معانی اسمی معانی‌ای هستند که خودشان فی‌نفسه هم در خارج و هم در ذهن معنا دارند. نهایتاً وقتی اسم را می‌آوریم، آن معنای موجود را خطور می‌دهد، به یاد می‌آورد و تذکر می‌دهد. «و السّر في ذلك هو ما ذكرناه من انّ المفاهيم الاسميّة لها نحو تقرّر و ثبوت في وعاء العقل» معانی اسمیه معانی هستند که خودشان فی نفسه در ذهن هستند «الّذي هو وعاء الإدراك، فيكون استعمال ألفاظها موجبا لإخطار تلك المعاني في الذّهن» این از معانی اسمی. حالا بریم سراغ بخش بعدی عبارت ایشان: «و امّا الثّانية: فكمعاني الحروف حيث انّ استعمال ألفاظها موجب لإيجاد معانيها من دون ان يكون لمعانيها نحو تقرّر و ثبوت مع قطع النّظر عن الاستعمال» اصلاً قبل از استعمال این‌طور نیست که این‌ها معنایی داشته باشند تا بخواهد با استعمال، اخطار شود؛ نه، این‌ها اصلاً فقط موجدِ معنا هستند: «بل توجد في موطن الاستعمال» بلکه در موطن استعمال ایجاد می‌شوند؛ یعنی وجود پیدا می‌کنند. سپس مثال می‌زنند: «و ذلك ككاف الخطاب و ياء النّداء، و ما شابه ذلك، بداهة انّه لو لا قولك يا زيد و إيّاك، لما كان هناك نداء و لا خطاب» پیش از اینکه «یا زید» بیاید، ندایی وجود ندارد، بلکه «یا» ایجادش می‌کند. در اینجا هم وقتی «فی» می‌آید، در واقع معنای ظرفیت را ایجاد می‌کند: «و لا يكاد يوجد معنى ياء النّداء و كاف الخطاب إلّا بالاستعمال و قولك يا زيد و إيّاك، فنداء زيد و خطاب عمرو انّما يوجد و يتحقق بنفس القول، فتكون ياء النّداء و كاف الخطاب موجدة لمعنى لم يكن له سبق تحقق» اصلاً قبلاً هیچ تحققی ندارد، حتی در ذهن «بل يوجد بنفس الاستعمال...» عبارت را خودتان تا آخر بخوانید، غیر از این هم دلالتی ندارد.

نتیجه‌گیری از کلام نائینی: پس در حقیقت برخی از عبارات آقای نائینی در فوائد مفید احتمال اول بود و برخی دیگر مفید احتمال سوم. ما در کلمات ایشان نتوانستیم مطلبی پیدا کنیم که مفید احتمال دوم باشد (به این معنا که بپذیریم حروف معنایی دارند و به وسیلهٔ استعمال، آن معنا خطور به ذهن داده می‌شود).

ارزیابی اشکال محقق خویی و ارجاع به منابع

بر همین اساس است که عرض می‌کنیم اشکال محقق خویی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) مبتنی بر ارادهٔ احتمال دوم است. اگر آقای نائینی از «ایجادیت» احتمال دوم را اراده کرده بود، این اشکالی که آقای خویی مطرح می‌کنند وارد بود. اما ما هرچه گشتیم عبارتی از آقای نائینی پیدا نکردیم که دلالت کند بر اینکه می‌خواهد بفرماید این الفاظ معنایی دارند و با استعمال خطور به ذهن داده می‌شود.

آقای خویی می‌فرمود: هیچ تفاوتی بین معنای اسمی و حرفی نیست؛ این درست نیست که شما می‌گویید اسمی اخطاری است و حرفی ایجادی. همون‌طوری که اسم باعث خطور می‌شود، حرف هم باعث خطور می‌شود. این اشکال مبتنی بر این است که هر یک از این‌ها فی‌نفسه معنا و تقرری داشته باشند تا حین الاستعمال به وسیلهٔ استعمال خطور به ذهن داده شوند (یعنی طبق احتمال دوم).

نقد مبنای محقق نائینی در وجه تبایین

پس اشکال آقای خویی مبتنی بر احتمال دوم است و ما در بیانات آقای نائینی احتمال دوم را پیدا نکردیم. إنما الكلام در این است که حالا علی‌فرض اینکه نظر ایشان همان احتمال اول یا احتمال سوم باشد، آیا این وجهِ تباین درست است یا نه؟

عرض می‌کنیم اگر احتمال اول (وضع حروف برای ایجاد ترکیب کلامی) یا احتمال سوم (وضع حروف برای ایجاد معنا در ذهن مخاطب) منظور محقق نائینی باشد، باز هم دیدگاه ایشان در وجه تباین بین معنای اسمی و حرفی قابل قبول نیست. چرا؟

    1. ابطال احتمال اول: چون طبق احتمال اول، حروف هیچ معنایی ندارند و مثل حروف زائد هستند و فقط موجد ترکیب کلامی‌اند؛ این واقعیتش خلاف وجدان است. بلااشکال حروفی مثل «فی» و «على» و امثالهم حکایت‌گری از یک معنای ربطی دارند و علمای لغت و مؤلفین معاجم هم برای هر یک از این‌ها معنا تعیین کرده‌اند. نهایتاً اثر آن‌ها و اثر استعمالشان این است که ترکیب کلامی نظر به آن معنایی که دارند محقق می‌شود (یعنی اگر آن معنا نبود، ترکیب کلامی حاصل نمی‌شد). چون یک معنای ربطی دارند و ارتباط‌ایجادکن هستند... و در لغات هم وقتی ما مراجعه می‌کنیم می‌بینیم مثلا برای کلمه «فی»، «علی» و... چندین معنا وجود دارد؛ پس اینکه گفته شود اینها هیچ معنایی ندارند خلاف وجدان است؛ نمی‌توانیم بگوییم اینها فقط موجد الترکیب الکلامی هستند!

    2. ابطال احتمال سوم: و اما احتمال سوم (اینکه حروف فقط موجد معنای ربطی در ذهن مخاطب باشند و خودِ آن‌ها برای هیچ معنایی جعل نشده باشند)؛ این نیز علاوه بر اینکه خلاف وجدان است، ادله‌ای که برای اثباتش مطرح کرده‌اند کارآمد نیست.

مهم‌ترین دلیل احتمال سوم و نقد آن: مهم‌ترین دلیلشان روایت ابوالاسود دوئلی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است که حضرت فرمود: «الحَرْفُ مَا أَوْجَدَ مَعْنًى فِي غَيْرِهِ». می‌گویند حضرت در اسم و فعل تعبیر به «أنبأ» (حکایت‌گری) کرده، اما در حرف فرموده «أوجد معناً فی غیره» و نفرموده «أنبأ»؛ و ایجاد زمانی بر چیزی صادق است که قبل از آن هیچ تقرری برایش فرض نشده باشد.

این استدلال که مهم‌ترین دلیل این نگاه است، ضعیف است؛ زیرا:

    • اولاً: روایت از طریق عامه نقل شده و سند معتبری ندارد.

    • ثانیاً: در برخی نسخه‌های این روایت آمده است: «مَا أَوْجَدَ مَعْناه فِي غَيْرِهِ»، در برخی نسخه‌های دیگر آمده: «مَا أَنْبَأَ من مَعْنًى لَيْسَ بِاسْمٍ وَلا فِعْلٍ». بر اساس این نسخهٔ دوم، حرف دارد از معنایی خبر می‌دهد که اسم و فعل نیست؛ براساس این دو نسخه تبعاً این احتمال سوم به‌طور کلی نفی می‌شود و دلیلی برای آن وجود ندارد.

نتیجه‌گیری کلی: فعلى هذا، از مجموع ما تقدم به‌دست می‌آید که اشکال آقای خویی وارد نیست، چون مبتنی بر احتمال دوم است و احتمال دوم در کلام آقای نائینی دیده نمی‌شود؛ در عین حال، فرمایش آقای نائینی هم قابل قبول نیست، چون هم طبق احتمال اول و هم طبق احتمال سوم که از فرمایشاتشان استفاده می‌شود، دلیلی برای آن وجود ندارد و بلکه خلاف وجدان هم می‌باشد.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo