1405/07/11
بسم الله الرحمن الرحیم
مطلب چهارم؛ کیفیت وضع در حروف؛ تتمه نقد دیدگاه اول(علامیت حروف)- بیان دیدگاه دوم؛ دیدگاه محقق خراسانی و نقد محقق نائینی و محقق اصفهانی بر آن /الوضع /المقدمة
موضوع: المقدمة/الوضع /مطلب چهارم؛ کیفیت وضع در حروف؛ تتمه نقد دیدگاه اول(علامیت حروف)- بیان دیدگاه دوم؛ دیدگاه محقق خراسانی و نقد محقق نائینی و محقق اصفهانی بر آن
تتمه نقد نظریه علامیت حروف (دیدگاه اول)
در تتمه پاسخ به «نظریه علامیّت» (دیدگاه اول در باب وضع حروف)، این نکته را در تکمیل نقدِ نظریه علامیتِ حروف عرض میکنیم که اساساً تشبیه حروف به علامات خارجی و اعراب در کلمات، نمیتواند مثبت «عدم وضع در حروف» باشد. یعنی لو سلّمنا که اصل این تشبیه، تشبیه درستی باشد، ولی دلیل نمیشود برای اینکه حروف وضع نشده باشند؛ زیرا نفی وجودِ وضع در علامات خارجی و اعراب در کلمات، خود ادعایی است که نیاز به اثبات دارد و بلکه علیالتحقیق میتوانیم در علامات و اعرابِ کلمات هم وجود وضع و اعتبار ارتباط رسانهای را به نحو نوعی ادعا بکنیم.
این تتمه بحث بود. ببینید! مثلاً علیفرض اینکه آن تشبیه درست باشد؛ تشبیه برخی به این بود که نقش حروف، نقش اعراب در کلمات و نقش علامات خارجی است که در جاهایی نصب میکنند یا میگذارند. سلّمنا؛ ولی این تشبیه زمانی میتواند مثبت عدم وجود وضع در حروف باشد که اثبات کرده باشد در خودِ آنها وضعی صورت نگرفته است! و این اولِ کلام است. به چه دلیل میگویید آنجا وضع نیست؟ آنجا هم وضع وجود دارد؛ وضع نوعی کما اینکه در هیئات، وضع وجود دارد.
این تتمه برای آن بحث در کلام شیخ رضی نیامده بود؛ در کلام ایشان نیامده بود که کلّ علامات... اگر دقت کنید دیگران تشبیه به اعراب در کلمات و علامات خارجی کردهاند.
تبیین دیدگاه دوم: وحدت موضوعله در اسم و حرف (نظریه محقق خراسانی)
دیدگاه دوم این است که حروف نیز مانند اسماء موازی با آنها برای افاده یک معنا وضع شدهاند و بلکه در «موضوعله» هیچ تفاوتی میان حروف و اسامیِ موازی با آنها نیست.[1] لفظِ «من» و لفظِ «الابتداء» هیچ تفاوتی در موضوعله با یکدیگر ندارند و هر دو برای «معنای شروع» وضع شدهاند. تنها تفاوت آنها به حسب «هدف از وضع» و مربوط به «مقام استعمال» است؛ به این معنا که اگر مستعمل بخواهد معنای شروع را به نحو مضاف و ربطی به مخاطب خود تفهیم نماید، از حرفِ «من» استفاده میکند؛ و اگر بخواهد به نحو مستقل و جنسی افاده بنماید، از لفظِ «الابتداء» استفاده میکند. هذا ما أفاده المحقق الخراسانی؛ در کفایه خواندهاید که ایشان میفرماید: چرا حروف وضع نداشته باشند؟ وضع دارند و موضوعله آنها همان معنای اسماء موازی با آنهاست و هیچ تفاوتی به حسب موضوعله ندارند. تفاوت فقط در مقام استعمال است؛ افاده آن معنا به صورت ربطی باید با «من» یا «في» ارائه شود، و افاده آن معنا به صورت مستقل و جنسی با کلمه «الابتداء» یا «الظرفیة». این تفاوت مربوط به مقام استعمال است و ربطی به موضوعله ندارد.
نقد و بررسی نظریه محقق خراسانی
این فرمایش محقق خراسانی (ره) توسط علمینِ محققین — یعنی محقق اصفهانی (تلمیذ مبرّز محقق خراسانی) و نیز محقق نائینی — نقد شده است.
نقد اول: نقد محقق اصفهانی (ره)
ایشان در کتاب «نهایة الدرایة فی شرح الکفایة»[2] میفرمایند: حضرت استاد! اینکه ما بگوییم حرف و اسم به لحاظ معنا و موضوعله یکی هستند و تفاوت آنها فقط از حیث آلیّت و استقلالیّت است، بازگشت به این دارد که شما ادعا کنید حرف و اسم برای یک «طبیعت از معنا» وضع شدهاند و آن طبیعت دو فرد دارد:
1. فرد آلی (شروع آلی) که با حرفِ «من» افاده میشود.
2. فرد استقلالی که با اسمِ «الابتداء» افاده میشود.
کلام شما باید به این بازگشت کند. و این ادعا در صورتی درست است که خودِ معنایی که موضوعله این دو قرار گرفته، طبیعتی برخوردار از یک «وجود فينفسه» باشد تا آن طبیعتِ دارای وجودِ فینفسه، قابلیت تفرد به دو فردِ استقلالی و آلی را پیدا بکند؛ در حالی که معنای حرفی هرچه که باشد، یک طبیعت ربطی و فقط وجود لافینفسه دارد. و نمیشود معنای حرفی را که وجود آلی دارد، متفرد به دو فرد آلی و استقلالی کرد؛ چون این «تقسیم شیء به خود شیء» است!
ایشان میفرماید ادعای محقق خراسانی متفرع بر این است که بگوییم حرفِ «من» و اسمِ «الابتداء» برای معنایی وضع شدهاند که «وجود فینفسه» دارد و آن وجود فی نفسه یا آلی است و یا استقلالی؛ در حالی که معنای حرفی از آلیّت مجزا نیست. معنای حرفی اصلاً ربطی است و وقتی ربطی شد، آلی میشود.
ما میگوییم معنای هر کدام از آنها (چه کلمه «الابتداء» باشد و چه کلمه «من»)، معنای شروع، معنایی است که لا محاله وابسته به غیر است و اصلاً نمیتواند غیر از این باشد و استقلالی ندارد. چه به صورت اسم بخواهد ارائه شود و چه به صورت «من»، آن معنا وابسته به غیر است و زمانی میتوانید این تفرد را درست کنید که خودِ این، وجودِ فینفسه داشته باشد.
همان مقسم «ابتدائیت» چه اسمی باشد و چه حرفی عاری از آلیّت نیست؛ به خاطر اینکه ابتدائیت زمانی معنا پیدا میکند که «مبتدأ» [و «مبتدأبه»] وجود داشته باشد و بدون آن اصلاً ابتدائیت معنا پیدا نمیکند. پس خودِ ابتدائیت یک معنای آلی است. ایشان میخواهند بفرمایند این معانی، معانیای هستند که آلیّت در آنها خوابیده است؛ چه با کلمه «الابتداء» به صورت جنسی ارائه شود و چه به صورت مضاف به غیر یا در ذیل کلام آورده شود، لا محاله معنای آنها یک معنای آلی است.[حال اگر شما بیایید برای این مقسم دو قسم آلی و استقلالی در نظر بگیرید این میشود تقسیم شیء به خودش]
نقد دوم: نقد محقق نائینی (ره)
محقق نائینی (ره) [بنابر آنچه در فوائد الاصول[3] و اجود التقریرات[4] آمده است] میفرمایند: ما نظریه محقق خراسانی را مبنی بر وحدت حرف و اسم در معنا و موضوعله قبول نداریم؛ چون این نظریه مستلزم آن است که بتوانیم هر کدام از حرف و اسم (یعنی «من» و «الابتداء») را در مقام محاوره به جای یکدیگر استعمال کنیم، مانند دو لفظِ مترادف.
با اینکه شکی نیست استعمال حرف به جای اسم و اسم به جای حرف در کلمات، از افحش الاغلاط است! مثلاً کسی به جای «زَيْدٌ فِي الدَّارِ» بگوید: «زَيْدٌ ظَّرْفِيَّةُ الدَّارِ»! یا به جای «سِرْتُ مِنَ الْبَصْرَةِ» بگوید: «سِرْتُ ابتداء الْبَصْرَةِ»! بلافاصله اگر کسی چنین استعمالی بکند، به او میخندند و میگویند این چه طرز صحبت است؟ باید بگویی «سِرْتُ مِنَ الْبَصْرَةِ»، نه «ابْتِدَاءَ الْبَصْرَةِ انْتِهَاءَ الْكُوفَةِ»!
و همین عدم صحتِ جایگزینی، خود دلیل بر این است که معنای آنها یکی نیست؛ زیرا اگر معنا یکی بود، مترادف میشدند و اگر مترادف میشدند، میشد آنها را به جای یکدیگر استعمال کرد. اینکه نمیشود به جای یکدیگر استعمال شوند، خود دلیل بر آن است که معانی آنها با یکدیگر متفاوت است.
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.