1405/07/06
بسم الله الرحمن الرحیم
تقسیمات سهگانه وضع؛ تقسیم دوم و سوم- شروع مطلب چهارم؛ کیفیت وضع در حروف/الوضع /المقدمة
موضوع: المقدمة/الوضع /تقسیمات سهگانه وضع؛ تقسیم دوم و سوم- شروع مطلب چهارم؛ کیفیت وضع در حروف
تقسیم دوم وضع: به لحاظ لفظ متصوَّر حین الوضع (وضع شخصی و نوعی)
خب عرض میکردم که تقسیم دوم از تقسیمات وضع، تقسیم به لحاظ لفظِ متصوَّر حین الوضع است (و به تعبیری، این تقسیم به حسب موضوع است؛ یعنی آنچه که برای وضع اختصاص داده میشود).
همانطوری که وضعِ لفظ برای یک معنا نیازمندِ تصورِ یک معناست، لاجرم نیازمندِ تصورِ یک قالب جهت اختصاصِ آن قالب به تفهیمِ آن معنا هم میباشد. و آن قالب از دو حالت خارج نیست:
1. وضع شخصی: قالبی است که مرکب از یکسری حروف ویژه میباشد؛ مثل «رجل» که از «ر»، «ج»، «ل» یا «زید» که از «ز»، «ی»، «د» یا «ضارب» که از «ض»، «ا»، «ر»، «ب» شکل گرفته است. در این صورت، شخصِ همین الفاظ مورد لحاظِ واضع قرار میگیرد و جهت تفهیم معنا اختصاص پیدا میکند. به این وضع میگویند وضع شخصی.
2. وضع نوعی: قالب متصوری که میخواهد موضوع بشود، لفظِ مرکب از حروف خاص نیست، بلکه یک هیئت خاص است که این هیئت، قالبی برای حروف متعدد و الفاظ متعدد قرار میگیرد؛ مثل هیئت «افْعَلَ»، مثل هیئت مشتق، مثل هیئت «لا تَفْعَلْ»؛ که این هیئت، جهت تفهیم یک معنا ذیلِ حروف متعدد و الفاظ مختلف تخصیص پیدا میکند. و به این میگویند وضع نوعی.
تقسیم سوم وضع: به حسب منشأ وضع (تعیینی، تعینی و استعمالی)
تقسیم سوم، تقسیم به حسب منشأ وضع است. وضع به اعتبار منشأ آن بر سه قسم است:
1. وضع تعیینی: و آن عبارت است از اعتبارِ ارتباطِ رسانهای میان لفظ و معنا که منشأ آن، اقدامِ یک شخص خاص یا اقدامِ یک گروه خاص بر اعتبارِ ارتباطِ رسانهای میان آن لفظ و معنا میباشد؛ طوری که شخص یا گروه خاص میگوید: «وَضَعْتُ هذا اللفظَ لِهذا المعنى».
2. وضع تعیّنی: و آن عبارت است از به وجود آمدنِ ارتباط میان لفظ و معنا بر اثرِ کثرتِ استعمالِ آن لفظ در آن معنا. لذا منشأ تخصیص (یا منشأ اعتبار — به معنای دقیق نگوییم تخصیص، چون تخصیص فقط تعیین را دلالت دارد)، منشأ این اعتبار در حقیقت اقدامِ استعمالیِ رایج در میان جامعه نسبت به لفظ در یک معنای ویژه میباشد. لذا معتَبِر در قسمِ وضع تعیّنی، شخص و یا گروه خاص نیست، بلکه معتَبِر عمومِ مستعملین میباشند.
3. وضع استعمالی: شاید محقق خراسانی در کفایه جزء نخستین کسانی باشد که به این نوع وضع اشاره میکند. و آن این است که ارتباط میان لفظ و معنا به مجرد استعمال اولِ مستعمل به قصد اعتبار حاصل شود. مثل چه؟ مثل اینکه بچه متولد میشود، به پدر میسپارند؛ وقتی میخواهد او را به مادر تحویل بدهد میگوید: «حسنآقا را از من تحویل بگیر!». لفظِ «حسن» را در این بچه استعمال کرد و با نفسِ استعمال، اعلانِ به تخصیص و اعتبارِ ارتباط میان لفظِ «حسن» و این بچه نمود. لذا به این میگویند وضع استعمالی، که این هم قسم سوم از اقسام است.
مطلب چهارم: کیفیت وضع در حروف
ببینید، پس در مطلب سوم... ما تا به الان چند تا مطلب در بحث وضع مطرح کردهایم، دقت بکنید:
1. تعریف وضع چیست؟
2. مَنِ الواضع؟
3. تقسیمات و اقسام وضع.
و مطلب چهارم که مطلب بسیار مهم و چالشی هم هست و بحث مکتب آقای اصفهانی و سایرین در آن وجود دارد، این است که کیفیت وضع در حروف را بررسی کنیم؛ این مطلب یکی از مباحث مهم اصولی بهشمارمیرود و آثار مهم فقهی نیز بر آن مترتب است، ذیل دو سؤال باید بررسی بشود:
• سؤال اول: آیا اساساً دلالتِ حروف بر معانیِ خودشان از باب «دلالتِ علامات» میباشد، یا خیر از باب «وضع و اعتبارِ ارتباطِ رسانهای» میباشد؟ این سؤال را باید ما روشن کنیم که اساساً از باب علامت است یا از باب وضع.
• سؤال دوم: بر فرض اینکه از باب وضع باشد، آیا کیفیتِ وضع در حروف از قبیل «وضع عام و موضوعٌله عام» میباشد کما هو فی الأسماء، یا از قبیل «وضع عام و موضوعٌله خاص» میباشد؟ (که برخی اشاره کردیم که معتقد به این بودند که آن قسم مصداقش حروف است).
اما در خصوص مسئلهٔ اول عرض میکنیم: در خصوص وضعی بودن یا نبودنِ دلالتِ حروف، چندین دیدگاه مطرح است. ما در بحثی که پیشرو داریم سه دیدگاه اساسی را مطرح میکنیم و در خصوص هر دیدگاه جداگانه بحث میکنیم، مستندِ هر دیدگاه را بیان میکنیم و در خصوص این مستندات به نقد و بررسی میپردازیم تا إنشاءالله در آخر به یک نتیجهٔ مطلوبی برسیم.
دیدگاه اول این است که از باب علامت است و از باب وضع نیست. شیخ رضی در شرح کافی علیالظاهر این نظر را دارد. مطالعه کنید فرمایش ایشان را، إنشاءالله در جلسهٔ بعد تحلیل میکنیم.
و الحمد لله رب العالمین.