« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد عباسعلی زارعی‌سبزواری

1405/07/05

بسم الله الرحمن الرحیم

تقسیمات سه‌گانه وضع؛ تقسیم اول: اقسام چهارگانه وضع بر اساس معنای ملحوظ/الوضع /المقدمة

 

موضوع: المقدمة/الوضع /تقسیمات سه‌گانه وضع؛ تقسیم اول: اقسام چهارگانه وضع بر اساس معنای ملحوظ

 

بعد از آنکه در بحث امکان و عدم امکان اقسام چهارگانهٔ وضع به حسب مقام ثبوت در جلسهٔ پیشین مطالبی عرض شد، در ادامه عرض می‌کنیم:

مقام دوم؛ مقام اثبات و وقوع اقسام چهارگانه:

اما به حسب مقام اثبات با توجه به اینکه قسم اول و دوم معقول بودند و به حسب مقام ثبوت هیچ مشکلی نداشتند، کذلک این دو قسم یعنی «وضع خاص و موضوعٌ‌له خاص» و «وضع عام و موضوعٌ‌له عام» در وقوع هم هیچ مشکلی ندارند؛ و با مطالعه در موارد وضع، مصادیق بسیار فراوانی را برای وقوع این دو قسم می‌بینیم.

کما اینکه شکی در عدم وقوع قسم چهارم یعنی «وضع خاص و موضوعٌ‌له عام» وجود ندارد؛ به این دلیل که همان‌طوری که قبلاً هم عرض کردیم، استحالهٔ این قسم در مقام ثبوت «عند تمام الأعلام إلا شذّ و ندر» امری محرز است. در حقیقت نمی‌تواند فردِ خاصکه معنای همراه با قیدِ خصوصیات فردی است، هدایت‌گر و حکایت‌گر از معنای بدون خصوصیات فردی باشد. به همین دلیل، کما اینکه به حسب مقام ثبوت ممنوع است، به حسب مقام اثبات هم جایی ندارد؛ مگر اینکه شخصی بگوید: فرد اگرچه نمی‌تواند حاکی از عامِ عاری از خصوصیات فردی باشد، اما می‌تواند حاکی از عامی باشد که وجهی از وجوه خودش می‌باشد. لیکن این کلام در حقیقت خلط موضوع است؛ به دلیل اینکه برای وضعِ یک لفظ در یک معنا، هدفی دنبال می‌شود، و چنانچه لفظی برای خاص وضع شود، کما اینکه بر خودِ آن فرد (به معنای عام با خصوصیات) دلالت دارد، بر «عام در ضمن خودش به نحو به‌وجهه» هم دلالت دارد؛ و معنایی ندارد که وضعِ ثانوی برای عام به‌وجهه انجام بگیرد.

و در خصوص قسم سوم (یعنی آن‌جایی که «وضع عام و موضوعٌ‌له خاص» باشد)، برخی گفته‌اند که می‌تواند عام به مفهوم عامی که دارد، حکایت‌گری از خاص داشته باشد. دلیل آن این است که اگرچه عام و معنای عام بر تمام مفادِ خاص دلالت ندارد، اما بر قسمتی از مفاد خاص دلالت می‌کند و به تعبیری فی‌الجمله مرآت برای خاص هست؛ هرچند به نحو تفصیلی مرآت برای خاص نیست. به تعبیری، آینه برای نمایشِ خاص است اما به صورت مشبّک، نه به صورت واضح و روشن. و اگر آینه برای خاص به نحو مشبّک بود، طبعاً می‌توانیم «وضع عام و موضوعٌ‌له خاص» را هم به حسب مقام ثبوت و هم به حسب مقام اثبات و وقوع داشته باشیم؛ من‌جمله حروف؛ چون حروف از جمله مواردی است که در آن‌ها وضع عام است یعنی معنای متصور قبل از وضع، ابتدائیتِ عامه می‌باشد، ولی در مقام تخصیص، موضوعٌ‌له را اختصاص می‌دهیم به «شروع از فلان نقطهٔ خاص». آن شروعِ عام، نمایان‌گرِ شروعِ خاص به نحو فی‌الجمله می‌باشد، هرچند به نحو تام نیست.

اشکال به این نظریه: لیکن این کلام، کلامِ قابل قبولی نیست؛ به دلیل اینکه ما وقتی می‌گوییم «وضع خاص»، یعنی معنای متصور حین الوضع، عامِ همراه با خصوصیات فردی است. وقتی می‌گوییم «وضع عام»، یعنی معنای متصور حین الوضع، عامِ عاری از خصوصیات است. وقتی می‌گوییم «موضوعٌ‌له خاص»، یعنی لفظ جهت تفهیم معنای با خصوصیات فردی تخصیص داده شده است. کما اینکه وقتی می‌گوییم «موضوعٌ‌له عام»، یعنی لفظ جهت تفهیم معنای بدون خصوصیات فردی تخصیص داده شده است.

و هیچ شک و شبهه‌ای نیست که معنای خاص، مرآتیت برای عامِ فاقدِ خصوصیات ندارد؛ کما اینکه عامِ فاقد خصوصیات نمی‌تواند مرآت برای همان عامِ با خصوصیات باشد.

و این هم که مطرح کرده‌اند «فی‌الجمله مرآتیت دارد»، قابل قبول نیست! یا نمایندگی هست یا نمایندگی نیست. یا طوری تصویرِ فرد را عام نشان می‌دهد که از آن تصویر ما فرد می‌فهمیم، یا طوری نشان می‌دهد که فرد نمی‌فهمیم. اگر فرد فهمیدیم که دیگر می‌شود «موضوعٌ‌له خاص»، اگر فرد را نفهمیدیم می‌شود «موضوعٌ‌له عام»

مرحوم آقای آخوند هم به این مسئله اشاره می‌کند؛ یک مسئلهٔ «به‌نفسه» دارد، یک مسئلهٔ «به‌وجهه» دارد. حالا من عبارتش را الان بیاورم بخوانیم با هم خوب است.

ایشان می‌فرماید:

«ولعل خفاء ذلك على بعضٍ الأعلام وعدم تميزه بينهما ، كان موجباً لتوهم امكان ثبوت قسم رابع»[1] بعد قبلش می‌فرماید: «ربما يوجب تصوّره تصوّر العامّ بنفسه فيوضع له اللفظ فيكون الوضع عامّا كما كان الموضوع له عامّا»؛ این جایی است که عام به‌نفسه تصور شده، لفظ هم برای عام به‌نفسه (یعنی عام بدون خصوصیت، بدون اینکه وجه باشد) وضع شده است. «وهذا بخلاف ما في الوضع العامّ والموضوع له الخاصّ ، فإنّ الموضوع له ـ وهي الأفراد ـ لا يكون متصوّرا إلّا بوجهه وعنوانه ، وهو العامّ، وفرق واضح بين تصوّر الشيء بوجهه وتصوّره بنفسه ولو كان بسبب تصوّر أمر آخر».[2]

مرحوم آقای آخوند از آن طرف وارد می‌شود که می‌آید می‌خواهد بفرماید در جایی که «وضع عام و موضوعٌ‌له خاص» داشته باشیم، این راه دارد. دلیلش هم این است که بله، عام وجهی برای خاص می‌تواند باشد.

در حالی که اساس بحث ما در این است که آیا می‌شود معنای عامِ عاری از خصوصیت را تصور کنید، و از این به همان معنای با خصوصیت برسیم؟ این نمی‌شود! این اصلاً با هم تنافی دارند، لذاست که «وضع عام و موضوعٌ‌له خاص» نمی‌شود.

لذا در ادامه، ایشان هم می‌آید می‌فرماید... البته ما ایشان را توجیه کرده‌ایم، ولی ما در تعلیقه آمده‌ایم این را گفته‌ایم؛ گفتیم:

«و ذلك لأن العام بما هو عام لا یمکن ان یکون مرآة للخاص بما هو خاص».[3]

یا باید مرآتیتش را بپذیرید، بگویید عام بما هو عام که تصور بشود مرآت برای خاص هست؛ به چه دلیل می‌گویید مرآت برای خاص است؟ عام بما هو عام یعنی عامِ فاقد خصوصیت؛ عامِ فاقد خصوصیت نمی‌تواند مرآت برای خاص باشد. «ضرورة أنّ الإنسان بما أنّه إنسان لا يحكي إلّا عن الإنسانيّة الصرفة، نعم إذا تصوّرناه بما أنّه صادق على الأفراد يحكي عنها إجمالا»[4] ؛ اما در همین إجمال هم ما حرف داریم؛ یعنی حکایت اجمالی که دارد، یا حکایتِ «قسمِ صرفه» را دارد [که این در این صورت نمی‌تواند نسبت به فرد خودش مرآتیت و حکایت‌گری داشته باشد]، یا حکایتِ همان قسم را به ضمیمهٔ افراد و خصوصیات دارد[که این هم دیگر می‌شود از قبیل وضع خاص و موضوع له خاص نه وضع عام و موضوع له خاص]

مقام سوم؛ مقام دلالت

اما به حسب مقام دلالت مقصود این است که آیا لفظِ موضوع برای خاص (مثل «زید» که موضوع برای فرد است)، می‌تواند دلالت کند بر عامِ متصور قبل از وضع، چنانچه خودِ آن عامِ متصور قبل از وضع، مقصود به تفهیم باشد تا برای تفهیم آن عامِ متصور حین الوضع نیازی به یک وضع ثانوی نداشته باشیم؟ یا چنین چیزی ممکن نیست؟

به تعبیری دیگر، شکی نیست در اینکه معنایی که قبل از وضع به ذهن واضع می‌آید، غالباً معنایی است که می‌خواهد آن را به دیگران تفهیم بنماید. چنانچه لفظی را پیدا کرد و آن را جهت تفهیمِ فردِ آن عام اختصاص داد، آیا می‌تواند این لفظ همان‌طوری که در مقام تفهیم فرد استعمال می‌شود، به استعمال حقیقی در مقام تفهیم معنای متصورِ عامِ مقصود به تفهیم استعمال بشود یا نه؟

عرض می‌کنیم از آنچه تاکنون مطرح شد روشن می‌شود که چنانچه وضع با موضوعٌ‌له مخالف باشد، لفظِ وضع‌شده برای موضوعٌ‌له (که مخالفِ معنای متصور است) نمی‌تواند دلالت بر آن معنای متصور کند؛ به دلیل اینکه معنای موضوعٌ‌له خاص است و حکایت‌گری از معنای عام بما هو عام ندارد. و کذلک بالعکس.

این را کمتر در جایی مطرح کرده‌اند، خوب دقت کنید به این بحث؛ همان روز اول هم من اشاره کردم که جهتی از بحث این مسئله است. چرا معنای اولی به ذهن واضع خطور می‌کند؟ دلیلش چیست؟ غالباً دلیلش این است که یک معنا را می‌خواهد به دیگران تفهیم کند، به ذهنش می‌آورد. نهایتاً در مقام عمل، وقتی لفظ را پیدا می‌کند، یا برای همان معنا وضعش می‌کند یا برای مخالفش (یعنی در واقع برای فردش) وضع می‌کند، درست است؟

صحبت این است که: آیا می‌تواند اگر لفظ را برای خاص (فرد) وضع کرد، از این برای افادهٔ معنای عام هم به استعمال حقیقی استفاده کند یا نمی‌تواند؟ و برعکس: اگر معنا خاص بود (متصور خاص بود)، لفظ را برای عام (از آن مابه الاشتراکش) وضع کرد، آیا می‌تواند این لفظ را جهت تفهیم آن معنای خاص استعمال کند، کما اینکه جهت تفهیم معنای عام می‌تواند استعمالش کند، یا خیر؟

عرض می‌کنیم حکایت‌گری ندارد و نمی‌تواند.

الحمد لله ربّ العالمین

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo