1405/06/29
بسم الله الرحمن الرحیم
تقسیمات سهگانه وضع؛ تقسیم اول: اقسام چهارگانه وضع بر اساس معنای ملحوظ/الوضع /المقدمة
موضوع: المقدمة/الوضع /تقسیمات سهگانه وضع؛ تقسیم اول: اقسام چهارگانه وضع بر اساس معنای ملحوظ
مرور مباحث گذشته
در ادامه بحثی که در خصوص «وضع» تعقیب میشد:
• مطلب اول پیرامون «تعریف وضع» بود که نظریات مختلف اعلام مطرح شد و نتیجه حاصله بعد از نقد و بررسی انظار این شد که از نگاه ما وضع عبارت است از: «اعتبار یک نوع ارتباط رسانهای بین لفظ و معنا»
• مطلب دوم در خصوص «مَنِ الواضع؟» بود که در جلسات گذشته دو نگاه اساسی مطرح شد و ثمرهی ختلاف در آن نیز بیان گردید.
مطلب سوم: تقسیمات سهگانه وضع
مطلب سوم درباره تقسیمات وضع میباشد. عرض میکنیم برای وضع سه تقسیم ذکر شده است:
1. تقسیم اول: به لحاظ معنای مقصود و متصوَّر حین الوضع.
2. تقسیم دوم: به لحاظ لفظی که وضع میشود.
3. تقسیم سوم: به لحاظ منشأ، موجب و نوعِ وضع.
بررسی تقسیم اول: اقسام چهارگانه وضع بر اساس معنای ملحوظ
در خصوص تقسیم اول عرض میکنیم که به حسب معنایی که به ذهن واضع خطور میکند و میخواهد آن معنا را به مخاطبین خود تفهیم کند و سپس در صدد تعیین یک لفظ برمیآید، چهار قسم متصور است:
۱. وضع عام و موضوعله عام
معنای ملحوظ و مقصودِ به تفهیم برای واضع، یک معنای عام است؛ و معنایی که میان آن و لفظ، ارتباط رسانهای را اعتبار میکند، همان معنای عامِ ملحوظ و مقصود از تفهیم میباشد.
مثلاً جناب واضع احساس نیاز میکند که معنای «حیوان ناطق» را — که موجودی در بیرون است — به دیگران تفهیم کند. این معنا را لحاظ و تصور میکند تا به دیگران تفهیم بنماید؛ سپس لفظی مانند «انسان» را تصور کرده و در مقام تخصیص، همین لفظ انسان را برای تفهیم همان معنای عامی که مقصودش بود اختصاص میدهد. به این میگویند «وضع عام و موضوعله عام».
خیلیها این اصطلاح را مکرر در اصول فقه و در کفایه خواندهاند، ولی وقتی خارج میشوند اگر بپرسید «وضع عام و موضوعله عام» یعنی چه؟ یا مثلاً «وضع عام و موضوعله خاص» به چه معناست؟ درک دقیقی ندارند. اگر اصل داستان را بفهمیم مسئله و محل نزاع روشن میشود:
• مقصود از وضع عام: معنای مقصود به تفهیم شخص یک معنای عام باشد.
• مقصود از موضوعله عام: لفظ برای تفهیمِ همان معنای عامِ مقصود تخصیص داده شده باشد.
وضع خاص و موضوعله خاص
قسم دوم این است که شخص یک معنای خاصی را مقصودِ به تفهیمِ خود قرار میدهد — مثل فردی از افراد حیوان یا فردی از افراد حیوان ناطق — و لفظی را تصور میکند و آن لفظ را برای تفهیم همان معنای خاص اختصاص میدهد. به این میگویند «وضع خاص و موضوعله خاص»
وضع خاص و موضوعله عام
قسم سوم این است که وضع خاص باشد و موضوعله عام؛ یعنی یک معنای خاص مقصودِ به تفهیمِ شخص است، لفظی را پیدا میکند و اختصاص میدهد برای تفهیمِ «عامِ» آن خاص. به این میگویند «وضع خاص و موضوعله عام».
۴. وضع عام و موضوعله خاص
عکس مسئله قبل است؛ یعنی معنای مقصودِ به تفهیم یک معنای عام است، لفظی را تصور میکند ولی آن را برای تفهیمِ «فردی از افرادِ» آن عام اختصاص میدهد. این میشود «وضع عام و موضوعله خاص».
تبیین محل نزاع و امکان حکایتگری در اقسام چهارگانه
سخن در امکان و عدم امکانِ حکایتگریِ این الفاظ در این چهار قسم نسبت به معنای مقصودِ به تفهیمِ اولی است:
• در اقسام اول و دوم: آیا لفظ «زید» را که واضع تصور کرده و تخصیص داده به همان معنای خاصِ انسان با خصوصیات فردیه، میتواند حکایتگر همان معنای خاص باشد؟ بله، هیچ منعی وجود ندارد؛ لفظِ موضوع برای معنای خاص میتواند مرآت و نماینده معنای خاص باشد. همینطور اگر لفظ برای معنای عامی وضع شده باشد، آیا میتواند حکایتگر آن معنای عامِ مقصود به تفهیم باشد؟ باز هم مشکلی نیست.
• در اقسام سوم و چهارم (محل اصلی نزاع): إنّما الكلام در دو قسمِ مخالفِ یکدیگر است:
اگر واضع، لفظ را برای تفهیمِ «فرد خاص» تخصیص بدهد، آیا این لفظ همانطور که حکایتگر آن فرد خاص است، میتواند حکایتگرِ «عامِ آن فرد» (یعنی فرد بلا خصوصیت) باشد تا مستعمل بتواند از لفظی که برای تفهیم خاص اختصاص یافته، جهت فهماندن معنای عام استفاده کند؟ و به تعبیری آیا لفظِ وضعشده برای تفهیم خاص، میتواند مرآت برای عامِ آن خاص باشد تا در مواردی شخص بگوید «زید» و اراده کند «انسان عام» را و مشکلی پیش نیاید؟
و کذلک چنانچه لفظی را برای تفهیم یک «معنای عام» تخصیص داده باشد (مثل لفظ انسان)، آیا این لفظ میتواند حکایتگری نسبت به «فردی از افراد این معنا» (که زید است) داشته باشد تا مولا بتواند از چنین لفظی که برای معنای عام وضع شده، در مقام اراده فرد استفاده کند؟ و یا اینها ثبوتاً و یا اقلا اثباتا امکانپذیر نیست و محل اشکال و نظر است؟
جمعبندی و تحریر محل دعوا
اصل دعوا همین است. پس اقسام را عرض کردم؛ بحث و نزاع این است که: واضع ابتدا یک معنای عام مقصودِ به تفهیمش میشود و میخواهد این معنا را به دیگران منتقل کند. طبعاً وقتی معنایی به ذهن میآید، به دنبال لفظی میگردد تا آن معنا را تفهیم کند. لفظ را پیدا میکند اما آن را اختصاص میدهد به «فردی از افرادش» (که موضوعله میشود خاص). آیا این لفظی که با مقدمه معنای عام واردش شده ولی برای تفهیم فرد اختصاص یافته، میتواند حکایتگر آن معنای عام باشد تا دیگر نیازی نباشد برای تفهیم معنای عام لفظ دیگری اختصاص دهد، بلکه در استعمالات از لفظ موضوع برای خاص جهت تفهیم معنای عام استفاده کند؟ یا این امر امکان ندارد؟ و همینطور عکسِ این داستان. این محل اصلی دعوا و نزاع است.
والحمدلله ربّ العالمین