« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد عباسعلی زارعی‌سبزواری

1405/06/25

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پرسش و پاسخ/الوضع /المقدمة

 

موضوع: المقدمة/الوضع /جلسه پرسش و پاسخ

 

کیفیت مکالمه خداوند متعال با ملائکه، شیطان و آدم قبل از وضع الفاظ توسط انسان

پرسش: اگر قائل باشیم که وضع، بشری است — یعنی بگوییم بشر خود الفاظ را وضع کرده است — اشکالی پیش می‌آید و آن این است که پیش از خلقت یا در همان اوایل خلقت، خداوند به صراحت در قرآن بیان کرده است که با ملائکه، حضرت آدم یا شیطان صحبت کرده و در همه جا نیز تعبیر «قالَ» آمده است. ظاهر این آیات نشان می‌دهد که تکلم صورت گرفته است. این اشکال را چگونه پاسخ می‌دهید؟

استاد: تکلم خداوند ممکن است به واسطه وحی باشد.

پرسش: بحث وحی نیست، سخن از کلام است.
استاد: اگر الهام باشد، اشکالی در تکلم او وجود ندارد... ببینید! خداوند متعال می‌فرماید درخت با حضرت موسی تکلم کرد؛ اما آن تکلم، تکلمِ لفظیِ ما نبوده است! تکلم حقیقت دیگری دارد. لذا خداوند متعال نیز که با بشر و ملائکةالله تکلم دارد، معلوم نیست تکلمش به وضعِ الفاظ باشد؛ بلکه به مفاهیم و راه‌های دیگری است که قطعاً نیز همین‌طور است.

پرسش: این بر خلاف ظهور آیات است؛ صریحاً می‌فرماید: «قالَ الشَّیْطَانُ»، «قالَ آدَمُ»

استاد: «قالَ» که می‌فرماید، اگر مخاطبش انسان باشد بله. ولی این گفتار که خداوند متعال با حضرت آدم صحبت کرد یا با ملائکه صحبت می‌کند، مخاطبش ملائكة الله است.

پرسش: خودِ شیطان با آدم صحبت کرده، آدم با شیطان صحبت کرده است!

استاد: همه این‌ها ممکن است... ببینید، اکنون ما برای تأیید این مدعا می‌گوییم: امروزه برخی افراد — که واقعیت نیز دارد — مدعی ارتباط با اجنه هستند؛ می‌پرسیم وقتی صحبت می‌کنید، چگونه صحبت می‌کنید؟ آیا با زبان خود صحبت می‌کنید؟ آیا آن‌ها با زبان سخن می‌گویند؟ پاسخ می‌دهند: نه، ما می‌فهمانیم و می‌فهمیم. یکی دیگر از مواردی که این مطلب را تأیید می‌کند، کسانی هستند که تجربه نزدیک به مرگ دارند. در همین برنامه‌هایی که گاهی تلویزیون پخش می‌کند، تمامی افرادی که حاضر می‌شوند و صحبت می‌کنند، می‌گویند: «ما عروجی کردیم و فاصله‌ای از این دنیا گرفتیم و در عالم برزخ صحبت می‌کردیم، اما نوع صحبت ما اصلاً با این دنیا متفاوت بود! ما می‌فهمیدیم و نیاز به تکلم لفظی نبود؛ طرف مقابل نیز می‌فهمید. یعنی من نیت می‌کردم، او می‌فهمید؛ او نیت می‌کرد، من می‌فهمیدم!» لذا داعی و نیازی بر تکلم لفظی نیست. تکلم از این نوع، مختص این دنیاست. در قیامت نیز معلوم نیست ما اصلاً با زبان صحبت کنیم؛ نه، اشاره می‌کنیم و طرف می‌فهمد، او اشاره می‌کند و ما نیز مقصودش را بهتر درک می‌کنیم.

پرسش: یعنی در مورد صحبت هابیل و قابیل و یا صحبتهایی که در اول خلقت شده است واضع را خود حضرت آدم می دانید؟

استاد: بله، اشکالی ندارد؛ خودِ حضرت آدم به هر حال احساس کرد وقتی به این دنیا آمد، نیاز دارد که در این فضا و محیط، راه‌هایی برای نقل و انتقال مفاهیم پیدا کند. طبعاً زبان، بیان است دیگر؛ یعنی حداقل بیانِ دنیوی است؛ ولی در نهایت همین زبان نیز ممکن است ابزار دیگری باشد برای... ولی در اینجا دید که از این زبان می‌تواند چه استفاده‌ای بکند... و در اوایل نیز آمده است که بشر مقاصد همدیگر را بیشتر با اشارات می‌فهماندند. پس از آن دیدند نه، ابزار بهتری وجود دارد؛ پس آن را توسعه دادند و از زبان استفاده کردند، الفاظی را وضع نمودند، به آن‌ها اختصاص دادند و سپس به یکدیگر منتقل ساختند.

پرسش: می‌توان این‌گونه گفت که خداوند تعدادی از کلمات را همان ابتدا به حضرت آدم الهام کرد و بقیه را خودشان ساختند؟

استاد: آن تعداد، فیه کلام است! نیاز به دلیل دارد؛ چه تعدادی؟ چه ماده‌ای؟ مانند اینکه ما ادعا کنیم خداوند متعال یک سری حروف... حروف نقش اساسی دارند؛ در میان تمام حروف، مثلاً پنج یا ده حرف نقش مادری دارند، این‌ها را انتخاب کرده و به انسان الهام نموده است تا از آن‌ها استفاده کند، آن‌ها را ممزوج و مرکب سازد و الفاظ را درست کند. حالا آن نیز دلیل می‌خواهد؛ به چه دلیل؟

امکان‌سنجی وضع الفاظ توسط انسان‌های اولیه قبل از شنیدن آنها

پرسش: نکته دیگر اینکه کسی که کر است — و همه می‌دانند و امری علمی است — به هیچ وجه نمی‌تواند حرف بزند و لال است؛ چرا؟ چون آوایی به گوشش نخورده است. اگر انسان‌های اولیه نیز آواها و این صداها به گوششان نخورده بود، نمی‌توانستند حرف بزنند.

استاد: هنگامی که احساس نیاز می‌کنید، امر همین‌گونه است! همین فرد کری که شما می‌گویید، اگر خودش باشد و خودش و نتواند بشنود، ناچار به دنبال ابزاری می‌گردد و می‌فهمد که صوت وجود دارد. امکان ندارد که چنین درکی نداشته باشد! این فهم را دارد که صوت وجود دارد؛ چرا؟ زیرا وقتی «او» صدایی تولید می‌کند، می‌بیند که دیگری فرار کرد! یعنی خودش می‌فهمد که این دهان، لب و زبان، صوتی ایجاد می‌کند. ناچاراً یا با اشاره لب و یا با استفاده از الفاظ — ولو خودش هم نشنود! ولو خودش نشنود — از این‌ها برای تفهیم مقاصد خود استفاده می‌کند. مثلاً فردی که لال یا کر است، چه کار می‌کند؟ با تشر زدن، اما با همین دهان می‌بیند که طرف فرار می‌کند؛ ولی می‌بیند اگر همین لب را به حالت دیگری درآورد، فرد به سمتش جلب می‌شود. یعنی او درک می‌کند که منظور من این است که من شما را می‌خواهم و نمی‌خواهم از خودم طردت کنم...

پرسش: نه استاد، آواهای ابتدایی از حنجره بیرون می‌آید؛ اما اینکه خیلی مسلط مثلاً «ب» بگوید، «ت» بگوید، «ز» بگوید؛ این‌ها را هیچ کری — با وجود اینکه سواد هم دارد — نمی‌تواند ادا کند.

استاد: حالا ببینید! ما در خصوص فرد استثنایی مانند فرد کر بحث نمی‌کنیم؛ شما نوع بشر را در نظر بگیرید.

پرسش: ما نوع کرها را می‌گوییم؛ یعنی در کل عالم هیچ فرد کری نیست... کر مادرزادی که هست؛ خب عقل هم دارند، می‌توانند استفاده کنند و سواد هم دارند...

استاد: خب، نهایتاً حرف نمی‌زنند؛ اما این دلیل نمی‌شود که خداوند متعال واضع الفاظ نباشد؛ چه ربطی دارد؟

بررسی دلالت آیه 31 سوره بقره (وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا...) و روایات ذیل آن

پرسش: روایات متعددی ذیل آیه مبارکه ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا...﴾ وجود دارد که می‌فرماید منظور از اسماء همین اسم‌هایی است که در دنیا وجود دارد.

استاد: قرآن می‌فرماید: ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کلّهَا...﴾ یعنی اسما را تعلیم داد، یاد داد و به او آموخت. آیا شما می‌خواهید بگویید منظور از اسما همین الفاظ است؟ ما الدلیل علیه؟ خودِ روایات نیز این حرف را تأیید نمی‌کنند.

پرسش: استاد، روایات متعددی داریم که می‌فرمایند این‌ها همین اسما و اشخاص هستند.

استاد: شما اکنون یک روایت برای ما بیاورید که بگوید منظور از اسما همین اشخاص است! مضاف بر اینکه اگر ما این را بپذیریم و قبول کنیم، نهایتاً می‌توانیم بپذیریم که خداوند متعال برای برخی اسما و برخی اشیا آمده و اسم خاصی وضع کرده است، و این اشکالی ندارد. اما اینکه بگوییم هر لفظی را که بشر در مقام تفهیم و تفاهم استفاده می‌کند، الهامی از جانب خداوند متعال است که «تو این لفظ را برای این معنا وضع کن»، چنین چیزی دلالت ندارد. مثلاً ما اسماء پنج‌تن را داریم؛ آدم می‌داند این نشان‌دهنده حسین، حسن، فاطمه و غیره است؛ این اشکالی ندارد. اما اینکه بگوییم خداوند متعال نام فاطمه را برای فاطمه اختصاص داد، این به معنای «وضع» نیست؛ وضع مصطلح مورد ادعا نیست. کسانی که ادعا می‌کنند واضع، خداوند است، می‌گویند اصلاً هیچ لفظی برای هیچ معنایی اختصاص پیدا نمی‌کند مگر اینکه خداوند در آن دخیل باشد. لذا به فرض که آن را هم قبول کنیم و این اسما خاص شوند، باز هم وضع نوعی را تأیید نمی‌کند.

بررسی قول به تفصیل بین اینکه واضع یک سری الفاظ خداوند بوده است و واضع مابقی آن خود انسان

پرسش: یعنی می‌شود تفصیل قائل شد و بگوییم ابتدا خداوند یک سری الفاظ را برای حضرت آدم وضع کرد و اصلاً تکلم را به او آموخت، بعداً حضرت آدم خودش آن را به مرحله اشد رساند؟

استاد: نه، نه، نمی‌توانیم چنین چیزی بگوییم! زیرا این اسما، اولاً از سنخ علم است و تعلیم داده شده است. پس از آن، تعلیم اسما یعنی در واقع این اسما را یاد داد که فلان اسم برای فلان چیز باشد و آن محدوده مشخص است. ما در خصوص آن‌ها می‌گوییم خداوند وضع کرده است و اشکالی ندارد؛ ما نمی‌خواهیم بگوییم خداوند به کلی واضع نیست؛ نه، در موارد خاصی واضع است، اما وضعِ نوعی به دست بشر است و ربطی به آن مسئله ندارد. این موارد خاص است و وضعِ نوعیِ متعلق به خداوند متعال را اثبات نمی‌کند. اولاً اینکه اسما به معنای کلمات باشد، فیه‌خلافٌ؛ اصلاً برخی می‌گویند کلاً منظور از اسما همان ائمه اطهار (ع) هستند که بر عرش نوشته شده بود و این‌ها به آدم یاد داده شد. روایات متعددی در این باب وجود دارد، یک یا دو روایت نیست! ثانیاً اگر بگوییم «عَلَّمَ آدَمَ» شامل تمام اسما می‌شود، پس باید بگوییم انسان‌های اولیه از همان آغاز — یعنی حضرت آدم — تمام اسما و الفاظ این عالم را می‌دانستند، در حالی که چنین چیزی نیست. حال اگر منظور حضرت آدم باشد، غرض از آن تعلیم چه بوده است؟ در حالی که فرزندان و نسل‌های بعدی او می‌آیند و آن‌ها را بلد نیستند! چه غرض و حکمتی از تعلیم آن اسما به حضرت آدم وجود داشته است، در حالی که فرزندانش بعدها باید بیایند و آن‌ها را ندانند و خودشان دوباره اختراع کنند؟ نمی‌توانیم بگوییم حضرت آدم آن‌ها را به عنوان ودیعه نزد فرزندانش گذاشته است؛ هیچ دلیلی بر این امر وجود ندارد.

حکمت وضع در صورتی که خداوند واضع الفاظ باشد:

پرسش: استاد! نکته دیگر این است که اگر انسان بخواهد واضع باشد، هدفی دارد؛ زیرا می‌خواهد تفهیم و تفاهم کند. اگر شارع بخواهد واضع باشد، چه هدفی دارد؟

استاد: هدفش تفهیم مقاصد است دیگر! برای آن می‌توانیم حکمت بیابیم؛ حکمتش این است که می‌خواهد به لحاظ تناسب ذاتی میان الفاظ و معنا، در استفاده از الفاظ برای تفهم معانی دچار خطا نشود.

پرسش: در وجود انسان، عقل قرار داده شده و خودش همان را می‌فهمد دیگر.

استاد: قابل توجیه است. ببینید، در عین حال بی‌حکمت نیست؛ نمی‌توانیم بگوییم حکمت، لغوِ محض است! چرا؟ زیرا عرض کردیم اگر بپذیریم میان الفاظ و معانی تناسب ذاتی وجود دارد — اگر این را بپذیریم — خب اگر واقعاً چنین چیزی وجود داشته باشد، شارع مقدس خودش دخالت می‌کند و به بشر الهام می‌کند که این لفظ برای این معناست؛ یعنی میان این لفظ و این معنا تناسب وجود دارد. چون می‌خواست این تناسب‌ها از بین نرود، خودش الفاظی را که برای معانی بود به بشر آموخت. البته این امر بی‌حکمت نیست، اما اثبات آن نیاز به دلیل دارد.

امکان‌سنجی بازگشت محل نزاع به بحث در طول بودن اراده انسان نسبت به اراده خداوند متعال

پرسش: در بحث اراده نیز می‌گویند اراده انسان در طول اراده خداست؛ اراده استقلالی، اراده غیر‌استقلالی... مشابه همین بحث برای اینکه محل نزاع به خوبی مشخص شود؛ ممکن است کسی بگوید تعبیر از ذات شده و خدا واضع الفاظ است، و منظورش همان نسبتی است که میان اراده انسان و اراده خدا وجود دارد؛ یعنی اراده انسان نیز به اراده خدا برمی‌گردد. منظورشان همین باشد که انسان اکنون دارد وضع می‌کند، اما گمان می‌کند که خودش واضع است، در حالی که واضع نیست! یعنی در حقیقت واضع خداست.

استاد: اولاً این قیاس کاملاً قیاس مع‌الفارق است و جای بحث دارد! ثانیاً از آن گذشته، اینکه بگوییم اراده انسان همان اراده خداست، این خودش اول‌الکلام و بلکه مردود است؛ امر بین‌الأمرین است؛ یعنی نه قائل به جبریم و نه قائل به تفویض. لذا در این باب سخن بسیار است و حرف دارد. از این گذشته، این سخنان باید توجیه داشته باشد. اینکه بگوییم واضع خود بشر است اما گمان می‌کند خودش است در حالی که خداست، این ادعاست...

قدرت یا عجز انسان نسبت به وضع الفاظ برای معانی نامتناهی

پرسش: مثلاً مرحوم نائینی می‌فرماید اصلاً انسان قابلیت این را ندارد که این همه الفاظ را [برای معانی نامتناهی وضع کند].

استاد: خب، در جلسه قبل پاسخ این مطلب داده شد! چرا قابلیت نداشته باشد؟ چون این امر تدریجی است و کاملاً قابلیت دارد؛ بشر بر حسب نیازش در هر زمانی الفاظی را برای معانی وضع می‌کند. مضاف بر اینکه در این ادعا که معانی نامتناهی است، باید گفت درست است که معانی نامتناهی است، اما همه معانی نامتناهی مورد نیاز بشر نیست!

پرسش: این که می‌فرمایید تدریجی است، اینکه وضع الفاظ را به بشر نسبت دهید، شما نمی‌توانید آن را به یک شخص خاص نسبت دهید!

استاد: به «نوعِ بشر» نسبت می‌دهیم.

پرسش: نوعِ بشر متعدد است!

استاد: باشد، اشکالی ندارد؛ چه اشکالی دارد که متعدد باشند؟ اتفاقاً یکی از مؤیدات وضع الفاظ توسط بشر این است که ما لغات مختلفی داریم. خودِ وجود لغات مختلف حکایت از این دارد که بشر حتی در تعیین لغات نیز اختیار دارد؛ یعنی بر حسب منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کند، یک سری لغات را خودش مشخص می‌کند. در مواردی داریم که یک لفظ در یک جامعه به معنایی است، و همان لفظ در جامعه‌ای دیگر ضدِ همان معناست! این موارد را زیاد داریم؛ همان لفظ در جامعه‌ای دیگر استعمال می‌شود اما معنای ضدِ آن فهمیده می‌شود.

بازگشت به بحث مفاد آیه 31 سوره بقره و بررسی دو روایت ذیل آن

پرسش: استاد! در مورد آیه ﴿وعَلَّمَ آدم الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا﴾، آن روایت را بخوانم؟

استاد: تیمناً بفرمایید، ولی خب پاسخ آن تقریباً روشن است.

پرسش: عَنْ أَبِی‌عَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها مَا هِیَ؟ قَالَ: أَسْمَاءُ الْأَوْدِیَهًِْ وَ النَّبَاتِ وَ الشَّجَرِ وَ الْجِبَالِ مِنَ الْأَرْضِ.

استاد: در سند این روایات حرف و حدیث زیاد است! من خیلی دیده‌ام که در سند این روایت اشکال وجود دارد... من یادم هست زمانی در تفسیر همین آیه بحث می‌کردیم، سند این روایت مشکل دارد. مضاف بر اینکه فی‌الجمله در این صورت می‌توانیم بپذیریم که در موارد خاص چنین چیزی باشد؛ همین که امام می‌فرماید منظور از فلان چیز فلان است، باز آن را تخصیص می‌زند. تخصیص زدن، علامت این است که خداوند در تمام وضع‌های الفاظ دخالت نمی‌کند!

پرسش: استاد! یک روایت بالاترش هم می‌فرماید: عَنْ أَبِی‌عَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها مَا ذَا عَلَّمَهُ؟ قَالَ: الْأَرَضِینَ وَ الْجِبَالَ وَ الشِّعَابَ وَ الْأَوْدِیَهًَْ. ثُمَّ نَظَرَ إِلَی بِسَاطٍ تَحْتَهُ فَقَالَ: وَ هَذَا الْبِسَاطُ مِمَّا عَلَّمَهُ.

استاد: خب همین است؛ به سند این روایت اصلاً نمی‌توان تکیه کرد.

پاسخ یکی از شاگردان: در خصوص آیه مبارکه ﴿وعَلَّمَ آدم الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا﴾، پرسش یا اشکالی که ملائکه مطرح کردند، درباره خلقت انسانی بود که می‌گفتند او در زمین فساد می‌کند و خون می‌ریزد؛ با این حال چرا او را خلق می‌کنی؟ طبیعتاً وقتی پرسش و اشکال ملائکه این بود، پاسخ به آن پرسش را نیز باید متناسب با همان فهمید. اگر بگوییم تعلیم اسما به این معناست که یک‌سری الفاظ برای معانی دنیوی مانند حجر و شجر قرار داده شده و حضرت آدم با آن وضع آشنا شده است، چنین امری نمی‌تواند آن اشکال ملائکه را برطرف کند؛ چنین چیزی موجب قبح‌زدایی و تجویز خلقت انسانی با وصف «افساد و سفک دماء» نمی‌شود؛ لذا مشخص است که امر فراتری در کار است.

استاد: بله، درست است! فرمایش شما صحیح است. یعنی در واقع این مطلب را تأیید می‌کند که آنچه در اینجا مورد نظر است، فراتر از این حرف‌هاست. و بعد هم فرمود که «اگر راست می‌گویید و می‌دانید، به من خبر دهید!» پس معلوم می‌شود این یک امتیاز است... چون واقعیت همان است که ملائکه احساس می‌کردند اگر غرض خداوند از خلقت انسان عبادت است، خب ما از او بیشتر خدا را عبادت می‌کنیم؛ از عدم معصیت... ما معصیت نمی‌کنیم، هرگز معصیت نمی‌کنیم. و خداوند این بشر را می‌فرستد که عبادتش هم کامل نیست... البته با توجه به خصوصیاتی که از بشر می‌دانستند، یعنی می‌دانستند به هر حال مغلوب شهوت می‌شود و از آن طرف معصیت هم می‌کند. چرا این را آفریدی؟ پس از آن «یسفک الدماء» می‌کند و غیره. خداوند متعال این را فرمود تا یک امتیاز باشد و طبیعتاً باید چیزی فراتر از این‌ها باشد.

پرسش: گستره علمی خودش یک امتیاز است. از اول تا آخر همگی آن‌ها عالم بودند.

استاد: خب پس چیزی غیر از الفاظ و یاد دادن معانی الفاظ است؛ قطعاً چیز دیگری است.

پرسش: این هم داخل آن قرار می‌گیرد؛ همین الفاظ و معانی نیز داخل همان مجموعه است، بالاخره این هم یک علم است دیگر.

استاد: اگر این گونه باشد نقض غرض می‌شود؛ ببینید، این اسما را به آدم تعلیم داد، درست است؟ آیا منظور از آدم در اینجا «نوعِ انسان» است یا «حضرت آدم»؟ کدام‌یک از این‌هاست؟ قطعاً منظور حضرت آدم است... بعد خدمت شما عرض شود اینکه خداوند متعال بیاید معانی تمام الفاظ را به انسان یاد بدهد... انسان که خودش وضع نکرده! حضرت آدم که وضع نکرده بود! ما چنین چیزی را در یک مدت‌زمان کوتاه سراغ نداریم و اصلاً نیازی به وضع هم نداشت. مضاف بر اینکه اگر او آمده و وضع کرده بود، پس چرا فرزندانش از این وضع مطلع نیستند؟ عرض کردیم اگر احیاناً در یک‌سری موارد خداوند متعال نام‌گذاری کند، مثل اینکه نام حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را «فاطمه» تعیین کرده است، ما تسلیم این امر هستیم. اما این منافات ندارد با اینکه وضع سایر الفاظ — که وضعِ نوعیِ الفاظ برای نوعِ معانی است — به دستِ خود بشر باشد. این یک قضیه عقلی نیست که اگر یک مورد جزئی پیدا شد، قضیه عقلی ما منهدم شود؛ بلکه یک قضیه خارجی است. قضیه خارجی قابلیت استثنا دارد، قضیه عقلیِ فلسفی که نیست! بله، در قواعد فلسفی و قضایای عقلیِ فلسفی استثنا معنا ندارد، زیرا استثنا به معنای انهدام قاعده است؛ اما در اینجا این‌گونه نیست.

پرسش: اگر اذکار را وارد بحث کنیم، قرآن را، کتب الهی را وارد کنیم، اسماء خود خداوند تبارک و تعالی را وارد کنیم آن وقت چه؟

استاد: نه، ما آن‌ها را وارد نمی‌کنیم! نه، نه، ما آن‌ها را وارد نمی‌کنیم. ما درباره همه آن اذکار، قرآن و روایات می‌گوییم که خداوند متعال بر اساس فهم بشر با آن‌ها صحبت کرده است. تمام شد و رفت! یعنی انسان و بشر الفاظی را برای معانی وضع کرد و از این الفاظ این معانی را می‌فهمید. خداوند متعال نیز بر اساس همان چیزی که آن بشر می‌فهمید، به پیامبرش وحی کرد. یعنی بشر الفاظی را که اختصاص به معانی داده بود...

پذیرش یا عدم پذیرش الهامی بودن وضع

پرسش: استاد، آیا شما تصرفی در معنای «وضع» و «واضع» انجام نداده‌اید؟! با این حالت — ببخشید که این مثال را می‌زنم — شبیه بحث آمر و مباشر در مسئله قتل نیست؟ کسی که آمر بوده را در اصل عامل اصلی می‌دانند. اگر شما الهام‌ٌمایی را برای بحث وضع قبول دارید، پس در اصل واضع خداوند متعال است؟

استاد: نه، ما قبول نداریم! چه کسی گفته قبول داریم؟ آیا خداوند متعال الهام کرده است؟ خیر، کارِ خودِ بشر و به دست خودِ بشر است! خودِ بشر بر حسب نیازهایی که در جامعه دارد، یک‌سری الفاظ را برای تفهیم یک‌سری معانی معین می‌کند. و به همین دلیل است که لغات با یکدیگر متفاوت هستند؛ یعنی لغت انگلیسی، لغت فارسی، لغت عربی، اصلاً این‌ها کاملاً با یکدیگر فرق دارند... حتی لهجه‌هایشان با یکدیگر متفاوت است، حتی مخارج حروف و خارج کردن حروف از حلق برایشان متفاوت است. چرا؟ چون بر حسب آن جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، عده‌ای می‌آیند و الفاظی را برای یک‌سری معانی تخصیص می‌دهند. ما می‌گوییم کارِ دستِ خودِ بشر است.

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo