1405/06/24
بسم الله الرحمن الرحیم
واضع کیست؟/الوضع /المقدمة
موضوع: المقدمة/الوضع /واضع کیست؟
بازخوانی دیدگاه محقق نائینی (ره) در مسأله «مَنِ الواضِع؟»
سخن درباره بررسی نظریه محقق نائینی (رضوان الله تعالی علیه) در خصوص «مَنِ الواضع؟» بود. بر اساس فرمایش محقق نائینی، واضعِ حقیقیِ الفاظ یا ابزار لازم برای تفهیم و تفهم، خودِ خداوند متعال است. البته نه به این معنا که خداوند تشریعاً فرموده باشد: «وضعتُ هذِهِ الألفاظَ لِهٰذِهِ المَعاني»، بلکه به این معنا که به نوعی به بشر الهام میکند تا فلان لفظ را برای فلان معنا — به لحاظ تناسب ذاتی که بین آن معنا و این لفظ هست — اختصاص دهد. یعنی بشر انتخاب میکند، اما انتخابش یک منشأ قهری دارد و آن منشأ قهری عبارت است از «الهام از جانب خداوند متعال»
عرض کردیم دلیل شما برای این مطلب چیست؟ چون این ادعا خلاف وجدان است و آنچه مشاهدات ما نشان میدهد غیر از این است. ایشان چند دلیل برای اثبات این مطلب اقامه کردهاند: دلیل اول در جلسه گذشته بررسی شد.
تقریب دلیل دوم محقق نائینی:
ایشان میفرمایند:
«فانا نقطع بحسب التواريخ التي بأيدينا انه ليس هناك شخص أو جماعة وضعوا الألفاظ المتكثرة في لغة واحدة لمعانيها التي تدل عليها فضلا عن سائر اللغات...»[1]
خلاصه دلیل این است که اگر وضع، کارِ بشر بود، چنین امر مهمی نباید از دید تاریخ مغفول واقع میشد؛ بلکه در تاریخ ثبت میشد که اولین بار فلان شخص یا فلان گروه این الفاظ را برای این معانی وضع کردند؛ همانطور که اختراعات مهم بشری مثل برق توسط ادیسون در تاریخ ثبت میشود. چطور در هیچ عصری از اعصار ثبت نشده است که فلان الفاظِ عربی یا فارسی را فلان فرد یا گروه وضع کرده است؟
نقد دلیل دوم محقق نائینی:
این استدلال به نظر ما استدلال محکمی نیست. فرمایش محقق نائینی در صورتی درست است که بپذیریم لغت و کلام در یک زمان خاص، واضعی پیدا کرده و گروهی مشغول کارِ وضع شدهاند و نتیجه را به مردم ابلاغ کردهاند! مانند علم منطق یا علوم تجربی که اشخاص و گروههای مشخصی مدون آن بودهاند. اگر اینگونه بود، فرمایش شما درست بود و باید در تاریخ ثبت میشد.
در حالی که وضعِ الفاظ توسط بشر به صورت تدریجی و بر حسب نیازهای روزمره صورت گرفته است؛ یعنی هرگاه انسانها احساس میکردند فلان مقصد نیاز به تفهیم دارد و لفظی برای آن وجود ندارد، همانجا افرادی که احساس نیاز میکردند لفظی را اختصاص میدادند. با توجه به این امر، اهتمام و انگیزهای برای ثبت تاریخی آن وجود نداشته است.
بنابراین، اگر وضع لغات بر عهده طیف یا فرد خاصی بود، سخن محقق نائینی درست بود؛ اما کتب لغت هم که بعدها تدوین شد، جمعآوریِ همان وضعهای تدریجیِ میان مردم است.
گفتگوی درسی درباره تدریجی بودن نیازهای بشر:
یکی از شاگردان: آیا نیاز بشر تدریجی است؟
استاد: بله، بالوجدان ثابت شده که در همین عصر خودمان مثلا، نیازهای معاملهای و اختراعاتی به وجود آمده که ۱۰ یا ۲۰ سال قبل اصلاً وجود نداشتند و برای آنها الفاظ جدید وضع کردهاند. چون نیازها تدریجی است و گروه متصدی خاصی ندارد، اهتمامی به ثبت آن در تاریخ داده نمیشود.
تقریب دلیل سوم محقق نائینی:
مرحوم نائینی در تأیید مدعای خود میفرمایند:
«وَ مِمَّا يُؤَكِّدُ المَطْلَبَ: أَنَّا لَوْ فَرَضْنَا جَمَاعَةً أَرَادُوا إِحْدَاثَ أَلْفَاظٍ جَدِيدَةٍ بِقَدْرِ أَلْفَاظِ أَيِّ لُغَةٍ، لَمَا قَدَرُوا عَلَيْهِ».
ایشان میفرمایند: معانی و مقاصد بی حد و حصر و نامتناهی هستند، در حالی که بشر موجودی متناهی و دارای قدرت محدود است. انسان محدود چطور میتواند برای معانی نامتناهی، الفاظ وضع کند؟ پس واضع باید کسی باشد که قدرتش محدود و محجوب نیست و او کسی جز خداوند متعال نیست.
نقد دلیل سوم محقق نائینی:
پاسخ این دلیل نیز از جواب قبلی روشن میشود. این استدلال مبتنی بر این فرض نادرست است که انسان در همان اعصار اولیه یا در یک برهه خاص، نیازمند تصورِ تمام معانیِ نامتناهی و وضع لفظ برای همه آنها بوده است!
این فرض خلاف وجدان است؛ زیرا وضع الفاظ دفعی نبوده، بلکه تدریجی است. وقتی تدریجی شد، توان بشر را باید نسبت به نیاز تدریجی بسنجیم. شکی نیست که انسان در هر برههای نیاز به تفهیمِ برخی معانیِ محدود دارد و با گذشت زمان، برای معانی جدید لفظ میگذارد. بنابراین، این دلیل نیز قابل قبول نیست.
نتیجهگیری از نقد ادله محقق نائینی (ره)
ادعای غیربشری (الهامی) بودنِ وضع:
1. خلاف وجدان و مشاهدات ماست.
2. برهانی نیست و هیچ دلیل خاصی بر آن وجود ندارد و ادله محقق نائینی تمام نیست.
بررسی ثمره اصولی/فقهی بحث «مَنْ الواضع؟»
مسأله اصلی: چه ثمرهای مترتب میشود بر اینکه بگوییم واضع خداوند متعال است (با همان بیان الهام بر اساس مناسبت ذاتی) یا بگوییم واضع خودِ بشر است؟
در کلمات برخی از اعاظم و مراجع نجف آمده است که این بحث ثمرهای ندارد. از آقایان خواستم تأمل کنند تا ببینیم چه ثمرهای میتوان یافت:
شاگرد: شاید ثمره در «عدم لزوم عربیت در صیغ عقود (مثل صیغه نکاح)» باشد. اگر بگوییم واضع خداست و بین لفظ و معنا مناسبت ذاتی وجود دارد، لفظ فارسی هم همان مناسبت و دلالت را دارد، پس لزومی به صیغه عربی نیست.
استاد: البته عکس آن هم مطرح میشود که شاید در لفظ عربی مناسبتی باشد که در فارسی نیست! قدری تأمل کنید تا مطلب حالت دقیق و علمیتری پیدا کند.
شاگرد دوم: شاید ثمره در «جواز یا عدم جوازِ تغییر الفاظ لغت» باشد (تغییر وضع یا نقل لغوی)؛ یعنی اگر واضع خدا باشد، تغییر دادن آن (بهخصوص در امور شرعی) جایز نیست یا حرام است.
استاد: این از آثار و نتایج ثمره است، نه خودِ ثمره اصلی.
شاگرد سوم: در موارد شک در تشخیص موضوع له یا ا، راه تشخیص متفاوت میشود...
استاد: قدری نزدیک شدید! اما باز هم جیداً تأمل کنید تا در جلسه آینده و جلسه پرسش و پاسخ روز چهارشنبه، ثمره اصلی را مفصلاً بحث و بررسی کنیم.
والحمد لله ربّ العالمين.