1405/06/23
بسم الله الرحمن الرحیم
واضع کیست؟ /الوضع /المقدمة
موضوع: المقدمة/الوضع /واضع کیست؟
مقدمه و مرور مباحث گذشته: مبحث «وضع»
سخن در بحث اصول — همانطوری که خدمت أعزّه قبلاً هم ارائه شده است — در خصوص مسأله «وضع» به عنوان یکی از امور مقدماتی در علم اصول است که به دلیل لفظی مربوط میشود.
در خصوص مسأله وضع، مطالبی را پیگیری میکنیم که مطلب اول، «تعریف وضع» بود. در سال گذشته مفصلاً تعریفهای مختلفی را که توسط أعلام و محققین ارائه شده بود ذکر کردیم، تکتک تعاریف را مورد نقد و بررسی قرار دادیم و نظر مختار خود را بیان کردیم. أعزّهای که جدیداً تشریف آوردهاند میتوانند جزوات جلسات قبل را تهیه کنند.
مطلب دوم: «مَنِ الواضع؟»
بعد از آنکه تعریف وضع روشن شد، مطلب دوم در باب وضع این است که «مَنِ الواضع؟» چه کسی واضعِ الفاظ برای معانی است؟ در میان اندیشمندان اصولی بحث است که:
1. دیدگاه اول (الهامی بودن وضع): آیا واضعِ واقعی و حقیقیِ الفاظ برای معانی، خداوند متعال است؟ به این معنا که خداوند به بشر الهام میکند که فلان لفظ را — که یک تناسب ذاتی بین آن لفظ و فلان معنا وجود دارد — اختصاص به فلان معنا بدهد؛ لذا واضعِ واقعی خودِ خداوند متعال است.
2. دیدگاه دوم (بشری بودن وضع): یا اینکه واضعِ واقعی خودِ بشر است و خداوند متعال در وضعِ الفاظ برای معانی، هیچ دخل و تصرفی (نه به نحو الهام و نه غیر آن) ندارد؟
پرسش از ثمره بحث:
حالا شاید سؤال کنید که آیا چنین بحثی ثمرهای هم دارد یا خیر؟ عرض خواهیم کرد که برخی از اعاظم و مراجع نجف صریحاً فرمودهاند این بحث اصلاً ثمرهای ندارد؛ ولی ما از همین الان أعزّه را توصیه میکنیم تأمل کنند درباره اینکه آیا این بحث میتواند ثمرهای داشته باشد یا خیر. در هر صورت، این مسأله در کلمات بزرگان مطرح شده و ما هم آن را بررسی میکنیم.
بررسی دیدگاههای اصولیین درباره واضع
دیدگاه اول: دیدگاه مشهور اصولیین (فعلِ خودِ بشر بودنِ وضع)
مشهور اصولیین میفرمایند وضع، فعلِ خودِ بشر است. و هذا هو المختار.
دلیل مشهور: خداوند متعال به بشر دو نعمت عنایت کرده است: عقل و بیان.
• عقل، انسان را وادار میکند تا در تعاملات و محاورات اجتماعی، جهت نقل و انتقال مفاهیم و مقاصد خود به فکر ابداع ابزار و وسائلی بیفتد. عقل بشری او را راهنمایی میکند که ابزاری را برای تفهیم و تفهم تعیین کند.
• سپس از نعمت بیان استفاده میکند. ابراز مقاصد گاهی با نقاشی صورت میگیرد (کما اینکه در گذشته چنین بوده)، گاهی با اشاره (حرکت دست یا سایر جوارح)، و گاهی با زبان و الفاظ.
در وضع لفظی، بشر جهت نقل و انتقال مفاهیم، لفظی را بدون اینکه خصوصیت یا مناسبت ذاتی خاصی در آن ببیند، برای معنایی معین میکند و سپس مقاصد خود را منتقل مینماید. وجدان انسانی بر این معنا حکم میکند و مشهور این مسأله را یک امر وجدانی و مشهود در جامعه میدانند.
دیدگاه دوم: دیدگاه محقق نائینی (ره) (الهامی بودن منشأ وضع)
نظریه دوم این است که واضع خداوند متعال است. این نظریه را برخی از علماء عامه مطرح کردهاند. در میان اندیشمندان شیعه نیز محقق نائینی (رضوان الله تعالی علیه) برخلاف مشهور میفرمایند: اگرچه انتخاب و تعیین الفاظ برای معانی ظاهراً به دست بشر است، ولی این انتخاب یک منشأ الهامی دارد از جانب خداوند متعال؛ به این صورت که خدا به بشر الهام میکند تا به لحاظ «تناسب ذاتی» میان فلان لفظ و فلان معنا، آن لفظ را برای افهام و تفهیم انتخاب کند. بنابراین طبق نظر محقق نائینی، اگرچه تعیین به دست بشر است، اما منشأ آن الهام الهی است؛ هرچند خود بشر متوجه این الهام نباشد.
بررسی ادله محقق نائینی (ره) و نقد دلیل اول
محقق نائینی برای اثبات این دیدگاه به سه دلیل استناد میکنند:
دلیل اول محقق نائینی:
ایشان میفرمایند حقیقتِ وضع، عملیهای است که نه تشریعیِ محض است و نه تکوینیِ محض، بلکه امری است بین این دو:
1. تشریعیِ محض نیست: زیرا امور تشریعی محض نیازمند انزال کتب، ارسال رسل و وحی هستند (مانند احکام تکلیفیه و وضعیه). این احکام از طریق وحی به مکلفین ابلاغ میشوند؛ در حالی که در تاریخ ثبت نشده است نبیای از انبیاء فرموده باشد: «ای مردم! این الفاظ را برای این معانی وضع کردم».
2. تکوینیِ محض نیست: زیرا بر خلاف اموری مانند تشنگی و گرسنگی، حقیقتِ وضع چیزی نیست که انسان بر حسب فطرت اولیه تکوینی خود آن را درک کند؛ بلکه نیاز به ارشاد و راهنمایی دارد تا در جهت تفهیم و تفهم، عملِ تخصیص الفاظ به معانی را انجام دهد.
آن ارشاد و راهنمایی، همان الهام الهی است که خداوند به انسان الهام میکند فلان لفظ را برای فلان معنا اختصاص دهد؛ چرا که بین این لفظ و آن معنا یک رابطه و تناسب ذاتی وجود دارد.
نقد و بررسی دلیل اول محقق نائینی
این دلیل از نظر ما بطلان و فسادش واضح است؛ چرا که آنچه محقق نائینی در اینجا مطرح فرمودهاند، چیزی جز ادعا نیست و در واقع تبیینِ خودِ مدعا است، نه دلیل بر آن!
نهایت چیزی که این کلام اثبات میکند این است که الهام یک واقعیتی است که نه تشریعی محض است و نه تکوینی محض؛ اما از کجای این مقدمات ثابت میشود که «وضع الفاظ حتماً از طریق الهام صورت گرفته است»؟! اثبات این ادعا نیازمند دلیل جداگانه است.
حاشیه و گفتگوهای درسی (تفکیک امور غریزی از وضع و الهام)
در اثنای درس، یکی از فضلا اشکالی درباره رفتارهای غریزی نوزاد یا افعال غیرلفظی مطرح میکند و استاد پاسخ میدهند:
تفاوت غریزه با وضع: رفتارهایی مانند گریه نوزاد برای گرسنگی یا حرکت به سمت پستان مادر، اموری غریزی هستند. غریزه در تمام انسانها (انگلیسی، فرانسوی، ایرانی، هندی) یکسان عمل میکند. اما لغات و وضعِ الفاظ، امر غریزی عمومی نیست؛ فرانسوی یک وضع دارد، عرب وضع دیگر و فارسی وضعی دیگر. لذا نمیتوان رفتارهای غریزی را «وضع» نامید.
مناسبتهای ذاتی در موارد خاص: بله، ممکن است ما در برخی «مخترعات شرعیه» یا الفاظ شرعی قائل به این باشیم که شارع مقدس به دلیل مناسبت خاصی که ذاتاً وجود داشته، لفظی را اختصاص به معنایی داده و الهام فرموده باشد؛ اما اثبات این مطلب در کلیه لغات نیازمند دلیل است.
جمعبندی جلسه و دستور کار جلسه آینده
مرحوم محقق نائینی دلیل دوم و سومی نیز دارند که در جلسات آینده مطرح و نقد خواهیم کرد؛ اما آنچه از همه مهمتر است، همان مطلب اول است؛ تأمل در ثمره این بحث؛ اینکه بگوییم واضع خداوند است یا بشر، چه ثمره اصولی یا فقهی بر آن مترتب میشود؟ همانطور که اشاره شد، برخی از اعاظم نجف صریحاً فرمودهاند این بحث ثمرهای ندارد. از أعزّه میخواهم برای جلسه آینده روی این موضوع فکر و تأمل کنند تا ببینیم آیا ثمرهای بر آن مترتب هست یا خیر.
والحمد لله ربّ العالمين