1404/09/15
بسم الله الرحمن الرحیم
اعتبار سنجی طریقیت سیره/طریق پنجم: سیره /طرق موصله به امور صادره از شارع در مقام تشریع
موضوع: طرق موصله به امور صادره از شارع در مقام تشریع/طریق پنجم: سیره /اعتبار سنجی طریقیت سیره
ادامه مقام اوّل: اعتبار سنجی طریقیّت سیره عقلاء
پس از ذکر دو نکته مقدّماتی یعنی ذاتی بودن یا جعلی بودن طریقیّت سیره عقلائیّه و معیار حجّیّت سیره عقلائیّه، به بیان ادلّه مذکور در مقام اثبات اعتبار طریقیّت سیره عقلائیّه و نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.
دلیل اوّل: آیه امر به عرف
خداوند متعال در آیه شریفه: ﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ﴾[1] به نبیّ خود دستور می دهد از اشتباهات دیگران درگذرد و مردم را به عرف دستور دهد و دعوت نماید و از افراد جاهل و نادان دوری نماید.
دو تقریب برای استدلال به این آیه شریفه مطرح شده است:
تقریب اوّل آن است که کلمه «عرف» به معنای چیزی است که نزد جامعه شناخته شده بوده و مورد پذیرش آنها می باشد و لذا آیه شریفه دلالت بر دستور خداوند متعال به این دارد که پیامبرش، امّت خود را به امور متعارف و رائج در جامعه امر نماید و امر به امر به عرف، دلالت بر وجوب شرعی التزام به امور متعارف و رائج در جامعه داشته و وجوب التزام شرعی به امور متعارف و رائج در جامعه ملازم با اعتبار طریقیّت سیره عقلائیّه و عملکرد رائج و متعارف میان عقلاء برای حکم شرعی می باشد.
تقریب دوّم، تقریبی است که از کلام علّامه طباطبایی «رحمة الله علیه» در تفسیر المیزان استفاده می شود. ایشان در تفسیر این آیه شریفه می فرمایند[2] : «و العرف هو ما یعرفه عقلاء المجتمع من السنن و السیر الجملیة الجاریة بینهم، بخلاف ما ینکره المجتمع و ینکره العقل الاجتماعی من الأعمال النادرة الشاذّة و من المعلوم أنّ لازم الأمر بمتابعة العرف أن یکون نفس الآمر مؤتمراً بما یأمر به من المتابعة» یعنی عرف در اینجا به معنای سنّت ها و عملکرد های نیکویی است که عقلاء جامعه آنها را می شناسند و میان آنها جریان دارد در مقابل اعمال نادر که عقل اجتماعی آنها را انکار نموده و به آنها عمل نمی نماید و لازمه دستور پیامبر به متابعت امّت اسلامی از عرف و عملکرد های نیکوی شناخته شده در میان عقلاء و جاری در میان آنها آن است که خود ایشان نیز به عنوان آمر و دستور دهنده نیز به این امر خود پایبند بوده و از عرف و عملکرد های نیکوی شناخته شده در میان عقلاء و جاری در میان آنها متابعت نماید؛ در نتیجه این آیه شریفه دلالت بر آن خواهد داشت که عملکرد های که در میان عقلاء به عنوان عملکرد های زیبا و نیکو شناخته شده و در میان آنها متعارَف و رایج می باشند، عمل خود پیامبر اکرم (ص) نیز بوده و لذا اعتبار طریقیّت سیره عقلاء در وصول به فعل شارع که حاکی از مشروعیّت متعلّق فعل شارع می باشد به واسطه این آیه، اثبات خواهد گردید.
همانطور که روشن است، تفاوت این دو تقریب در آن است که وجه اعتبار طریقیّت سیره عقلاء در تقریب اوّل، کاشفیّت سیره عقلاء از تقریر شارع می باشد و در تقریب دوّم، کاشفیّت سیره عقلاء از عمل خود شارع.
نقد دلیل اوّل
این استدلال بر اساس هر دو تقریب آن مبتنی بر آن است که کلمه «عرف» به معنای «ما هو المُتَعارَف» و «ما هو الرائج عملاً» باشد یعنی عملی که تبدیل به رویّه در میان عقلاء شده است، قطع نظر از اینکه قبل از رویّه شدن، توسّط شارع امری حسن معرّفی شده باشد؛ در حالی که این مطلب صحیح نبوده و کلمه «عرف» در آیه شریفه به معنای «ما هو المتعارف» و «ما هو الرائج بین العقلاء» نیست، بلکه به معنای شرع یا عقل، حسن و نیکو شمرده شده باشد، چه رائج در میان عقلاء باشد و چه رائج در میان عقلاء نباشد در مقابل امری که از نگاه شرع یا عقل، حسن نبوده و منکر شناخته می شود، چه رائج در میان عقلاء باشد و چه نباشد، در نتیجه آیه شریفه دلالت بر امر به مطلق اعمال رائج در میان عقلاء، نخواهد داشت، بلکه تمام ملاک دستور خداوند متعال در این آیه شریفه به دعوت مردم، حسن و نیکی عملی است که امّت اسلامی به انجام آن دعوت شده اند، نه متعارَف و رائج بودن آن در میان عقلاء تا دلالت بر اعتبار طریقیّت سیره عقلاء برای اثبات حکم شرعی داشته باشد؛ بلکه همین که احتمال اراده این معنا یعنی معنای حسن و نیکو عند الشرع یا عند العقل از کلمه «عرف» در این آیه شریفه داده شود، استدلال بر این آیه شریفه برای اثبات اعتبار طریقیّت سیره عقلاء بما هو سیره عقلاء برای اثبات احکام شرعیّه، ردّ خواهد گردید، زیرا اذا جاء الإحتمال، بطل الاستدلال.
شاهد[3] بر این مدّعا که کلمه «عرف» در این آیه شریفه به معنای معروف عند العقل أو الشرع می باشد، نه به معنای متعارف و رائج میان عقلاء نیز آن است که اکثر قریب به اتّفاق مفسّرین، عرف را به معنای معروف در مقابل منکر تفسیر نموده اند.
شیخ طوسی «رحمة الله علیه» در تفسیر تبیان، در تفسیر «و أمر بالعرف» در این آیه شریفه می فرمایند[4] : «یعنی بالمعروف و هو کلّ ما حسن فی العقل فعله أو فی الشرع و لم یکن مُنکَراً و لا قبیحاً عند العقلاء».
شیخ طبرسی «رحمة الله علیه» نیز در مجمع البیان[5] ، همین فرمایش مرحوم شیخ طوسی را ذیل آیه شریفه تکرار می نمایند.
فیض کاشانی «رحمة الله علیه» نیز در تفسیر صافی می فرمایند[6] : «و أمر بالعرف ای بالمعروف الجمیل من الأفعال و الحمید من الأخلاق».
ابن جریر طبری در تفسیر جامع البیان در تفسیر معنای «عرف» در این آیه شریفه می گوید[7] : «و الصواب من القول في ذلك أن يقال: إن الله أمر نبيه صلى الله عليه و سلم أن يأمر الناس بالعرف و هو المعروف في كلام العرب، مصدر في معنى المعروف، يقال أوليته عرفا و عارفا و عارفة كل ذلك بمعنى المعروف. فإذا كان معنى العرف ذلك، فمن المعروف صلة رحم من قطع و إعطاء من حرم و العفو عمن ظلم؛ و كل ما أمر الله به من الأعمال أو ندب إليه فهو من العرف».
قرطبی[8] نیز در تفسیر خود در مقام بیان معنای «عرف» در این آیه شریفه، تعدادی از امور معروف در مقابل منکر مثل تقوای الهی، صله رحم، چشم پوشی از نامحرم و امثال اینها را ذکر می نماید.
خلاصه آنکه استدلال به این آیات متوقّف بر آن است که مراد از معروف در آنها، امر رایج میان مردم باشد و لکن با تأمّل در این آیات روشن می گردد مراد از معروف در آنها، امر پسندیده و شایسته است، نه امر رائج میان مردم.