1405/07/28
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر آیه 65 نساء
موضوع: تفسیر آیه 65 نساء
قال الله الحکیم فی محکم کتابه الکریم: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ (نساء/ ۶۵).
در ادامه مباحث تفسیری آیه شصتوپنجم سوره مبارکه نساء، به جهت چهارم، یعنی بیان نکات تفسیری آیه میرسیم. همانطور که پیشتر اشاره شد، پنج نکته تفسیری در این آیه وجود دارد که دو نکته نخست آن تبیین گردید و اینک به شرح نکته سوم پرداخته میشود.
نکته سوم: تبیین شرط اول «ایمان اعظم» ﴿حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ﴾
جمله ﴿حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ﴾ دلالت بر نخستین شرط از شرایط دستیابی به «ایمان اعظم» دارد. همانگونه که در مباحث پیشین تبیین شد، عبارت ﴿لَا يُؤْمِنُونَ﴾ نفی اصل ایمان نیست، بلکه نفی مرتبه عالی آن، یعنی ایمان اعظم است. خداوند متعال برای ورود به این مرتبه از ایمان، سه شرط اساسی را مطرح میفرماید که شرط اول، مراجعه به رسول اکرم (ص) در منازعات و خصومات بر مبنای «تحکیم» است.
در مباحث فقهی «کتاب القضاء»، قاضی به دو دسته تقسیم میشود:
۱. قاضی منصوب: قاضی انتصابی از سوی حاکمیت است که مراجعهکنندگان حتی در صورت عدم تمایل شخصی، ملزم به پذیرش مرجعیت قضایی او هستند.
۲. قاضی تحکیم: داوری است که طرفین دعوا با رضایت، علاقه و اعتماد کامل، او را برای حل اختلاف خود انتخاب میکنند.
تعبیر﴿يُحَكِّمُوكَ﴾ که از باب تفعیل است، بر همین معنا دلالت دارد؛ بدین معنا که مؤمنان باید پیامبر اکرم (ص) را با کمال میل، رغبت و پذیرش قلبی بهعنوان قاضی تحکیم بپذیرند و مراجعه آنان از روی اکراه یا بیچارهگی نباشد. واژه «تحکیم» افاده میکند که شرط اول ایمان اعظم، رجوع به پیامبر (ص) همراه با محبت، رضایت و اعتماد مطلق به داوری ایشان است.
نکته چهارم: تبیین شرط دوم «ایمان اعظم» ﴿ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ﴾
جمله ﴿ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ﴾ بیانگر دومین شرط از شرایط نیل به ایمان اعظم است. بر اساس این شرط، چنانچه داوری پیامبر (ص) برخلاف تمایلات شخصی فرد صادر شد، نباید هیچگونه گرفتگی، کدورت یا ناخرسندی در باطن و قلب خود احساس کند. نیل به این مرتبه، نیازمند سلامت ایمان و حقگرایی بالاست تا فرد در برابر حکم صادره علیه خود نیز انقیاد قلبی داشته باشد.
نمونه تاریخی از سلامت ایمان در برابر اجرای حکم
در دوران حکومت امیرالمؤمنین علی (ع) و در جریان فتنه خوارج، فردی از خوارج جهت انجام کاری وارد دارالاماره شد. در هنگام ورود، یکی از یاران و موالیان سیاه پوست حضرت را دید که پس از اثبات جرم سرقت و اجرای حدّ شرعی (قطع انگشتان)، از دارالاماره خارج میشد. فرد خارجی از باب شماتت و زخمزبان به وی گفت: «چه کسی دستت را قطع کرده است؟»
آن فرد مخلص، با وجود جاری بودن خون از دستش، در پاسخ گفت: «دست مرا علی بن ابیطالب، اسدالله و اسد رسوله قطع کرده است» و سپس به تمجید و ذکر القاب والای امیرالمؤمنین (ع) پرداخت و تأکید کرد که این حکم بر اساس حق الهی بوده و هیچ کینهای از حضرت در دل ندارد.
فرد خارجی شگفتزده خدمت امیرالمؤمنین (ع) رسید و ماجرا را بازگو کرد. حضرت فرمودند: «علامت دوست واقعی من این است که در اجرای حکم خدا دچار ناخرسندی نمیشود.» سپس به دستور حضرت، آن فرد بازگردانده شد و امیرالمؤمنین (ع) انگشتان قطعشده را بر جای خود قرار داده و دست کشیدند، و به برکت سلامت ایمان وی، انگشتانش مجدداً پیوند خورد.
این واقعه نشاندهنده تحقق معنای «عدم وجود حرج در نفس» است. انسان حقگرا و ضابطهمحور، به دلیل ترجیح حق بر تمایلات شخصی، دچار ناخرسندی قلبی نمیشود. امیرالمؤمنین (ع) و پیروان حقیقی ایشان کاملاً ضابطهگرا هستند و روابط را بر ضوابط الهی ترجیح نمیدهند.
نکته پنجم: تبیین شرط سوم «ایمان اعظم»﴿وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾
جمله ﴿وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ بیانگر شرط سوم از شرایط ایمان اعظم، یعنی تسلیم و اقدام عملی در برابر قضاوت پیامبر (ص) است. جمله پیشین بر رضایت باطنی و قلبی دلالت داشت، اما این جمله بر مقام امتثال و اجرای عملی تأکید میورزد. بر این اساس، فرد موظف است دستور و حکم قضایی صادرشده را بدون معطلی و بهطور کامل در مقام عمل به مرحله اجرا درآورد.
بنابراین، مراحل سهگانه نیل به ایمان اعظم عبارتند از:
۱. مراجعه به پیامبر (ص) برای قضاوت با کمال میل و علاقه (قاضی تحکیم).
۲. عدم ایجاد ناخرسندی و گرفتگی قلبی در صورت صدور حکم برخلاف میل شخصی.
۳. اقدام و تسلیم کامل عملی در اجرای حکم صادرشده.
بر اساس سوگند مؤکد الهی ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ﴾، دستیابی به مراتب عالیه ایمان منوط به تحقق این سه شرط است و در صورت عدم تحقق آنها، مرتبه ایمان فرد تنزل مییابد.
________________________________________
جهت پنجم: بررسی روایات ذیل آیه ۶۵ سوره نساء
در ذیل این آیه شریفه، در تفاسیر عامه روایتی نقل نشده است، اما در تفاسیر خاصه (شیعی) روایات فراوانی وجود دارد؛ زیرا مضامین این آیه بیانگر منطق اصیل مکتب تشیع است. منطق شیعه مبتنی بر تسلیم محض (ظاهری و باطنی) در برابر خداوند، رسول خدا (ص) و اهلبیت (ع) است.
در مقابل، دیدگاه مخالفان بر این پایه استوار است که میان احکام الهی و تصمیمات شخصی پیامبر (ص) تفکیک قائل شوند؛ بهگونهای که اگر سخنی را غیر از قرآن تلقی کنند، برای خود حق تشکیک، رد یا کنار گذاشتن آن را قائل هستند. بر اثر این دیدگاه، در طول تاریخ موارد متعددی از سنت مسلم رسول خدا (ص) کنار گذاشته شد. دکتر تیجانی در کتاب «الشیعة هم اهل السنة» به تفصیل تبیین کرده است که شیعیان پیروان واقعی سنت نبوی هستند، زیرا بدون توجیه و تأویل، تسلیم محض سنت پیامبر (ص) میباشند.
شواهدی از نافرمانی و عدم تسلیم در تاریخ
در منابع تاریخی نقل شده است که در زمان حیات پیامبر اکرم (ص)، ایشان شمشیر به دست خلیفه اول دادند و فرمودند پشت مسجد برو و فرد مشخصی را در هر حالی که دیدی گردن بزن. وی رفت اما به دلیل اینکه آن فرد را در حال نماز و مناجات دید، از اجرای دستور سرپیچی کرد و بازگشت. پیامبر (ص) همان دستور را به خلیفه دوم سپردند، اما او نیز به همین بهانه دستور را اجرا نکرد. سپس پیامبر (ص) شمشیر را به امیرالمؤمنین علی (ع) سپردند؛ اما هنگامی که حضرت علی (ع) مراجعه نمودند، آن فرد رفته بود.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «اگر شما دو نفر دستوری را که داده بودم اجرا میکردید، هرگز در امت من اختلافی پدید نمیآمد.»
این کلام پیامبر (ص) نشان میدهد که منشأ تمامی اختلافات در جامعه اسلامی، فقدان روحیه تسلیم در برابر فرمان حاکمیت مشروع دینی و اظهار نظر و اجتهاد در برابر نص بوده است. این عدم تسلیم کامل، در مواضع دیگری همچون جریان صلح حدیبیه نیز بروز یافت.