1405/07/08
بسم الله الرحمن الرحیم
جریان استصحاب در زمان
موضوع: جریان استصحاب در زمان
از آنچه گذشت روشن شد که "شک در بقاء" در مورد زمان، هم از نظر عرف و هم از نظر عقل، قابل تصویر است و از این روست که وقتی خورشید طلوع می کند، عرف می گوید: "روز شروع شد" به طوری که حقیقاً آغاز شدن روز را می بیند نه اینکه از روی مسامحه چنین تعبیری کرده باشد بدیهی است که یک ساعت بعد هم همان روز است، دو ساعت دیگر و سه ساعت دیگر و هنگام ظهر و بعد از ظهر نیز بقای همان روز است و نزدیک غروب هم که به جهت ابری بودن هوا، بقاء روز مورد تردید واقع می شود وقتی به عرف مراجعه شود، عرف در اینجا نیز (حقیقتاً و نه از باب مسامحه) چنین شکی را شک در بقای روز می داند یعنی لفظ "یوم" در نظر عرف، اسم برای اجزاء مستمری از زمان است که با اولین جزئش موجود شده و تا انصرام آخرین جزئش ادامه دارد نه اینکه تحقق یوم منوط به تحقق داشتن همه اجزای آن باشد، بنابراین اگر در تحقق آخرین جزء تردید شود شک در بقای نهار صدق می کند و استصحاب نهار جاری می شود.
و با عنایت به اینکه خطاب "لاتنقض الیقین بالشک" به عرف توجه پیدا کرده است و نظر عرف در فهم الفاظ شرعی ملاک و مناط است همین مقدار برای حل اشکال کافی است و مسئله جریان در زمان یک امر پذیرفته شده ای است.
حال می گوئیم از نظر عقل نیز مطلب از همین قرار است چرا که "وجود" در یک تقسیم بر دو نوع است:
1. وجود قارّ: وجودی است که استقرار دارد و تصرّم و تدرّج و تقضّی در آن راه ندار، مثل وجود خانه (وجود درخت، وجود کوه یا انسان و...).
2. وجود غیرقارّ: وجودی است که در ذاتش تصرّم و تدرّج و تنضّی وجود دارد به طوری که وقتی یک جزء از آن وجود گرفته باید منعدم شود تا نوبت به وجود گرفتن جزء دیگر برسد و پس از انعدام جزء دوم نوبت به وجود گرفتن جزء سوم می رسد و هکذا و با توجه به تحلیلی که در مورد وجود زمان کفتیم مثل اینکه نهار را اسم برای موجود مستمر متدرجی قرار دادیم که با وجود گرفتن اولین جزئش آغاز می شود و تا انعدام آخرین جزئش استمرار پیدا می کند، لذا حتی با دقت عقلیه نیز "بقاء" تحقق خواهد داشت.
پس معلوم می شود که تصرّم و تدرج، مانع از جریان استصحاب نیست و همین که یک وجود از دید عرفی و دید عقل دارای استمرار باشد شک در بقاء در مورد آن قابل تصور می شود و با صدق "شک در بقاء" استصحاب جاری می شود خواه این استمرار در موجودی که دارای وجود قارّ است، باشد مثل طهارتی که مکلف تحصیل کرده که در عین اینکه استمرار دارد، أجزائش یکی پس از دیگری وجود پیدا می کند و مثل "نهار" که موجود مستمرس است اما استمرار در آن به این معنا نیست که همه اجزای آن در یک جا و در یک آن تمرکز پیدا کند بلکه در عین حال که اجزای آن یکی پس از دیگری وجود پیدا می کند ولی به عنوان یک موجود مستمر است و منافاتی بین تدریجی بودن یک وجود و مستمر بودن آن وجود ندارد و از این نظر اشکالی بر جریان استصحاب در امور تدریجی متوجه نمی شود.
مرحوم آخوندره در مقام پاسخ از اشکال جریان استصحاب در امور تدریجی بیان دیگری دارند و می فرمایند(کفایةالاصول ج2ص314و315): در باب حرکت، دو اصطلاح وجود دارد:
1. حرکت قطعیه "و هو کون الشئ فی کل آن فی حدّ او مکان" و استفاده از دو لفظ "حد – مکان" برای این است که عنوان "حرکت" منحصر در حرکت در مکان نیست بلکه این لفظ انواع دیگر حرکت مانند حرکت در کیفیت و کمیّت و امثال آنها را نیز شامل می شود حتی مثل حرکت جوهری را نیز که صدرالمتأهلین ره قائل شده است شامل می شود.
2. حرکت توسطیه و هو "کون الشئ بین المبدء و المنتهی" و روشن است که این قسم از حرکت )بودن شئ بین مبدء و منتهی) تصرّم و تدرّج ندارد بلکه یک امر قاربی است، از همان لحظه ای که شئ از مبدء شروع می کند و مبدء را پشت سرمی گذارد، صدق می کند که هذا بین المبدء و المنتهی در لحظه دوم هم بین المبدء و المنتهی است و همینطور در لحظه سوم و چهارم و... این نوع از حرکت، یک واقعیت مستمری و تدرّج ندارد.
ایشان ره در ادامه می فرمایند: استصحاب در حرکت توسطّیه، مثل استصحاب در امور قارع است (مثل استصحاب طهارت) و تدرّج در آن راه ندارد، بنابراین اگر حرکت را حرکت توسطّیه در نظر بگیریم از توجه اشکال جریان استصحاب در امور تدریجی برکنار می کاند اما اگر حرکت قطعیه در نظر بگیریم پای تدرّج و تصرّم در میان خواهد بود و اشکال بر جریان استصحاب زمان، توجه پیدا خواهد کرد.
نتیجه: از جهت اعتبار "شک در بقاء" در جریان استصحاب، اشکالی متوجه استصحاب امور تدریجی نمی شود هر چند در یک جهت دیگر اشکال ئجود دارد که لازم است مورد بررسی قرار گیرد.