1405/07/06
بسم الله الرحمن الرحیم
اشکال شیخ اعظم ره بر جریان استصحاب در امور غیر قاره (فرائدالاصول)
موضوع: اشکال شیخ اعظم ره بر جریان استصحاب در امور غیر قاره (فرائدالاصول)
این امور از وجود متصرّم و گذرا و تدریجی برخوردارند و هرگز جزء بعدی تحقق پیدا نمی کند مگر اینکه جزء قبلی متصرم و منعدم شده و از بین برود یعنی تا زمانی که جزء قبلی وجود دارد جزء بعدی هرگز تحقق پیدا نمی کند و از سوئی می دانیم که هر جزئی غیر جزء قبلی و جزء بعدی خودش است، آنگاه آن جزء از امر غیرقار مانند حرکت، تکلف و یا قرائت و... که یقین به تحقق به تحققش حاصل شده بود قطعاً مرتفع شده و شک در بقائش نداریم تا نوبت به جریان استصحاب در مورد آن برسد و جزء بعدی که جزء جدیدی غیر از جزء قبلی است واصل حدوثش مشکوک است و دارای یقین سابق نیست تا استصحاب در آن جریان پیدا کند پس در امور تدریجی ارکان استصحاب مختلق است؛ چرا که یقین سابق و شک لاحق و اتحاد قضیه متیقنه و مشکوکهای وجود ندارد.
همین مطلب را حضرت امام خمینی ره از استاد بزرگوارشان مرحوم محقق حائری نقل کرده[1] و می فرمایند: مرحوم حائری معتقد بودند که در جریان استصحاب نیازی به شک در بقاء نیست وگرنه استصحاب در امور تدریجی جریان پیدا نمی کرد بلکه در استصحاب با روایت "لاتنقض الیقین بالشک" مواجه هستیم که هر جا موضوع "نقض الیقین بالشک" تحقق پیدا کند حکم "عدم جواز نقض" بر آن مترتب می شود، بنابراین استصحاب در امور تدریجی مانند زمان و حرکت نیز جاری می شود؛ زیرا وقتی یقین به نهار داشتیم و سپس در بقاء آن شک کردیم و یا وقتی یقین به لیلی داشتیم و سپس در بقاء آن شک کردیم، به خطاب "لاتنقض الیقین بالشک" تمسک کرده و حکم به بقاء روز یا شب می کنیم پس در جریان استصحاب نیازی به شک در بقاء نیست بلکه تمرکز بر روی عنوان "نقض الیقین بالشک" است که در روایات ذکر شده است.
التبه شیخ اعظم ره در مقام پاسخ از اصل اشکال بر جریان استصحاب در امور تدریجی، دو راه ذکر کرده اند که به اختصار می آوریم.
راه اول عبارت از قول به عدم اعتبار "شک در بقاء" در جریان استصحاب است لذا اشکالی متوجه جریان استصحاب در امور تدریجی نمی شود.
ممکن است گفته شود: اگر در جریان استصحاب، شک در بقاء از اعتبار برخوردار نیست پس چرا شما استصحاب را با غبارت "ابقاء ما کان" تعریف می کنید؟ اخذ لفظ "ابقاء" در تعریف استصحاب به این معناست که شک در بقاء از ارکان استصحاب است و جریان استصحاب، متقّوم به آن است.
شیخ اعظم ره در پاسخ چنین اشکالی می فرماید: این تعریف، یک تعریف کلی برای استصحاب نیست بلکه تعریفی است که شامل غالب موارد استصحاب که همان استصحاب امور قرّه است، می شود یعنی چون در غالب موارد استصحاب در امور قاره جاری می شود از لفظ "بقاء" که در این امور وجود دارد در تعریف استصحاب، استفاده شده است.
راه دوم این است که در موارد تدریجی مانند زمان نیز ممکن است از عنوان "بقاء" استفاده کرد منتهی گاهی مراد از بقائ، عبارت از بقاء به دقت عقلی است که در موارد بقاء یک شئ با تمام جزئیات آن اطلاق می شود ولی گاهی از این لفظ "بقاء" با مسامحه عرفیه اراده می شود یعنی هر چند در واقع، بقائی در کار نیست بلکه بقای مسامحی عرفی هم کفایت می کند و چنین بقائی در مستصحبی که از امور تدرجی است قابل تصور است.
ما برای روشن تر شدن مطلب و ارائه پاسخ از اشکال جریان استصحاب در امور تدریجی لازم است پیرامون اعتبار یا عدم "شک در بقاء"در جریان استصحاب به بحث بپردازیم و به دنبال آن، به بحث از جریان یا عدم جریان استصحاب در امور تدریجی برسیم.