1404/11/21
بسم الله الرحمن الرحیم
دو فرمایش از محقق خوئی ره در مورد شبهه عبائیه
موضوع: دو فرمایش از محقق خوئی ره در مورد شبهه عبائیه
1. اشکال محقق خوئی ره بر کلام محقق نائینی ره: ایشان ره پس از ذکر پاسخ محقق نائینی ره از شبهه عبائیه در قالب بیان فرق بین جریان دو استصحاب (استصحاب در صورت جریان استصحاب با وجود علم تفصیلی به نجاست قسمت معین از لباس – استصحاب در صورت جریان استصحاب با وجود علم اجمالی به نجاست لباس) با پیاده کردن این تفاوت، روی کان ناقصه و کان تامه، در مقام اشکال بر استاد خود برآمده و در تبیینِ ظاهر بودن مناقشه در کلام محقق نائینی ره می فرماید: در تحلیل جریان استصحاب در صورت وجود علم اجمالی به نجاست لباس نیز می توان قضیه را در قالب، مطرح کرده و پای "قسمتی از لباس" را به میان کشید، یعنی در ترسیم مقدمات استصحاب می گوئیم: "کان جزء غیر معین من هذا الثوب نجساً و الآن نشك في بقاء النجاسة" یعنی همانگونه که در آن مثال، جزء معین را به عنوان اسم کان در نظر گرفته بودیم در اینجا نیز جزء غیر معین را به عنوان اسم کان در نظر می گیریم.
بررسی اشکال: به نظر می رسد که این اشکال، قابل جواب است؛ زیرا همین معین بودن و غیر معین بودن قسمت نجس، رمز فرق بین دو استصحاب است؛ زیرا اینکه نتیجه جریان استصحاب بقاء نجاست در قسمت معین، حکم به نجاستِ آن است و مسلماً حکم به نجاست دستی که با رطوبت با آن ملاقات کرده است، می شود، اما در صورتی که نجاست قسمت غیر معین مورد استصحاب قرار می گیرد و حکم به نجس بودن قسمت غیر معین می شود، این عقل است که در صورت ملاقات دست مرطوب با همه لباس، حکم به ملاقات دست مرطوب با آن جزء غیر معین می کند، به خلاف استصحاب نجاست قسمت معین که حکم به نجاست نتیجه خود استصحاب بوده و ملاقات دست مرطوب با آن قسمت، وجدانی بوده و نیازی به وساطت حکم عقل نبوده.
حاصل آنکه: در صورت ملاقات دست با همه قسمتهای فرش، این عقل است که می گوید: لامحاله دست مرطوب با آن قسمت غیر معینِ محکوم به نجاست ملاقات کرده است و ملاقیالنجس به حساب می آید، و این "لا محاله" حکم عقل است که وقتی پای آن به میان آید استصحاب، به جهتِ اصل مثبت بودن از حجیت ساقط می شود و زمینه ای برای جریان آن باقی نمی ماند.
2. فرمایش محقق خوئی ره به عنوان جواب از شبهه عبائیه
ایشان ره در عین حال که استصحاب کلی نجاست را در مورد عباء جاری می دانند و نتیجه آن را حکم به نجاست دست مرطوبی که با مجموع عبا ملاقات کرده است، قرار می دهند ولی در ادامه، شبهه عبائیه را مطرح می کنند که: چگونه می توان حکم به نجاست دست مرطوب ملاقی با عبای مزبور را پذیرفت در حالی که قسمت پائینِ آن مقطوعالطهارة و قسمت بالای آن، یکی از دو طرف شبهه محصوره است که ملاقی با آن بالاجماع محکوم به طهارت است؟
محقق خوئی ره در پاسخ از این اشکال می فرمایند: درست است که فقهاء، حکم به طهارت ملاقی با یکی از اطراف شبهه محصوره می کنند ولی این حکم به طهارت ملاقی، به سبب وجود ملاک است و آن این است که در چنین صورتی، مکلف در نجس شدنِ ملاقی که با اطراف شبهه محصوره، ملاقات کرده، شک دارد؛ چرا که نجس بودنِ آن طرف را نمی داند و روشن است که در اینجا یکی از دو استصحاب را جاری می کند (استصحاب عدم ملاقات ملاقی با نجاست – استصحاب بقاء طهارت ملاقی) و حکم به طهارت ملاقی می کند و اگر هم برای ملاقی، حالت سابقه متیقنه ای وجود نداشت، قاعده طهارت را جاری می کند و متذکر می شوند که جریان این استصحابها یا قاعده طهارت در جائی است که یک استصحاب حاکم بر آنها وجود نداشته باشد اما اگر پای استصحاب نجاستی که بر این استصحابها و قاعده طهارت حاکم است، در میان باشد نوبت به آنها نمی رسد و نمی توان حکم به طهارت ملاقی صادر نمود.
اما در شبهه عبائیه پای اصل سببی که در مرتبه متقدم جاری می شود در میان است؛ زیرا منشأ شک در نجاست دست مرطوبی که با قسمت بالای عبا ملاقات کرده، شک در بقاء یا عدم بقاء نجاست عباست و روشن است که چون استصحاب بقای نجاست عبا به صورت کلی قسم ثانی می شود، تکلیف دست مرطوبی را که با عبا ملاقات کرده روشن می شود و معلوم می شود که این دست، نجس شده است بنابراین نوبت به استصحاب طهارت دست یا استصحاب عدم ملاقات دست با نجس و یا قاعده طهارت نمی رسد.
به نظر ما: در صورتی که استصحاب کلی نجاست در مورد عبا و ترتب نجاست دست مرطب و ملاقی با آن را، مثبِت ندانیم، جواب سید خوئی ره از شبهه عبائیه جواب متین و دقیقی است.
اما بنابر مثبت بودنِ چنین استصحابی (که مفصلاً توضیح دادیم و از آن طریق، شبهه عبائیه را جواب دادیم) جائی برای این جواب باقی نمی ماند؛ چرا که نجاست دست مرطوب ملاقی با عبا، اثر عقلی است که بر استصحاب کلی نجاست در عبا مترتب می شود و از این منظر، چنین استصحابی یک اصل مثبت به حساب می آید و از حجیت ساقط می شود و نباید جاری شود.
نتیجه: استصحاب کلی قسم دوم جاری می شود و شبهه عبائیه نیز قابل جواب بوده و مانع از جریان این استصحاب نیست.