« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید محمد واعظ موسوی

1404/11/20

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی جواب امام خمینی ره از شبهه عبائیه

موضوع: بررسی جواب امام خمینی ره از شبهه عبائیه

برای اینکه روشن شود در اینجا پای اصل مثبت در میان است یا نه؟ لازم است مثالهائی را مطرح کنیم:

    1. در جائی که استصحاب فرد (نجاست قسمت پائین عبا) جاری می شود یعنی پس از یقین به نجاست قسمت پائین عبا، در تطهیر یا عدم تطهیر آن شک شود که استصحاب نجاست آن قسمت جاری می شود و حکم به نجاست آن می شود و به دنبال ثبوت نجاست قسمت پائین عبا، موضوع برای خطاب شرعی "ملاقی النجس نجس" تحقق پیدا می کند؛ چرا که دست مرطوبی که با این قسمت ملاقات می کند "ملاقی النجس" به حساب می آید و روشن است که ثبوت نجاست برای ملاقی (دست مرطوب) به دنبال استصحاب نجاست پائین عبا، مستلزم مثبِت بودن استصحاب نخواهد بود.

    2. (این مثاب را با صرف نظر از استصحاب کلی مطرح می کنیم) اگر علم اجمالی داشته باشیم که جائی از یک فرش نجس شده ولی محلّ دقیق آن را ندانیم در این صورت اگر دست مرطوب با یک نقطه از فرش ملاقات کند حکم به نجاست نمی شود؛ زیرا بالاجماع، ملاقی با یکی از اطراف شبهه محصوره محکوم به طهارت است، اما اگر دست مرطوب با همه فرش ملاقات کند حکم به نجاست آن می شود؛ زیرا با وجود علم اجمالی به نجاست یک قسمت از فرش، ملاقات دست با همه فرش به معنای ملاقات آن با قسمت نجس خواهد بود و معلوم است که چنین ملاقاتی، موجب حکم به نجاست دست مرطوب می شود و بدیهی است که حکم به نجاست، معلوم به علم وجدانی است نه اینکه نتیجه جریان استصحاب باشد تا پای بحث از اصل مثبت به میان آید؛ چرا که وقتی علم به چیزی پیدا شود علم به اوازمش نیز پیدا می شود کما اینکه به ملازمات آن، نیز علم پیدا می کند و هر اثری که بر هر کدام از آنها ثابت است، مترتب می شود؛ زیرا علم به لازم، عبارت از علم به ملزوم، و علم به ملزوم، عبارت از علم به لازم، و علم به أحدالمتلازمین عبارت از علم به ملازم دیگر است.

    3. در هیمن موردی که علم اجمالی به نجاست جائی از فرش تحقق داشته، اگر با علم اجمالی به نجاست گوشه غیر مشخصی از فرش، پس از مدتی در تطهیر آن شک کنیم، ارکان استصحاب کامل است و مستفاد از جریان استصحاب نجاست این است که: نجاست در فرش به قوت خودش باقی است، در این صورت اگر دست مرطوب با تمام قسمتهای فرش ملاقات کند، حکم به نجاست این دست مرطوب نمی شود؛ زیرا در اینجا پای استصحاب در میان بود و هر استصحابی فقط مستصحب خود را به اثبات می رساند و از مجرای خودش تعدّی نمی کند لذا نتیجه جریان استصحاب در مانحن فیه این است که: "آن نجاست معلوم بالإجمال به قوّت خودش باقی است" و فقط اثری که بر این مستصحب "نجاست معلوم بالاجمال" ثابت بوده بر آن مترتب می شود، مثل اینکه اگر مالک فرش نذر کرده باشد تا زمانی که نجاست فرش باقی است، روزی یک درهم صدقه بدهد، در ایجا لازم است به نذر خود وفا کرده و صدقه را بدهد، اما نمی توان گفت: حال که دست مرطوب با همه اجزای فرش ملاقات کرده، این دست نجس شده است؛ زیرا همانگونه که گفتیم نتیجه این استصحاب، این است که نجاستی که معلوم بالاجمال بوده به قوت خودش باقی است.

اگر گفته شود: مقتی نتیجه استصحاب، بقای نجاست معلوم بالاجمال باشد و دست مرطوب به همه اجزای فرش ملاقات کرده باشد، لا محالة با نجس ملاقات کرده است و با توجه به خطاب "ملاقی النجس نجس" این دست نجس شده است.

پاسخ این است که این "لا محاله" حکم عقل است و حکم عقلی بر مستصحب، مترتب نمی شود وگرنه اصل مثبت لازم می آید.

محقق نائینی ره این مطلب را در قالب اصطلاح علمی ریخته و در بیان فرق دو مورد فوق‌الذکر فرموده است: تفاوت بین این دو فرض، همان تفاوت بین کان ناقصه و کان تامه است به این بیان: در صورتی که یک جزء مشخص نجس است و پس از تردید در بقای نجاست در صدد جریان استصحاب بر می آئیم، می گوئیم: "کان هذا الجزء نجساً و الآن نشک فی بقائها" یعنی قضیه متیقنه به صورت کان ناقصه که نیازمند اسم مرفوع و خبر منصوب است، تحقق داشته بنابراین در مقام استصحاب نیز می گوئیم: "یکون هذا الجزء نجساً الآن" که وصفی (مانند نجاست) برای اسن (این قسمت فرش) ثابت شد.

اما در صورتی که علم اجمالی به نجاست فرش، تحقق دارد ولی نجس بودن قسمت معینی از آن، روشن نیست نمی توان به وصف تکیه کرد بلکه یقین به اصل وجود نجاست، حاصل است و با استفاده از کان تامه از آن تعبیر شده و گفته می شود: "کانت النجاسة المعلومة بالإجمال" اما معروض این نجاست، معلوم نیست؛ زیرا پای علم اجمالی در میان است لذا برای تقریر استصحاب می گوئیم: "کانت النجاسة المعلومة بالإجمال و الآن نشک فی بقاء النجاسة" و روشن است که به دنبال پیاده شدن "لاتنقض الیقین بالشک" گفته می شود: "النجاسة باقیة" یعنی به طور اجمال، علم به وجود نجاست، تحقق پیدا می کند اما معلوم نمی شود که کجای این فرش متصف به نجاست است، در اینجا است که پای عقل به میان باز می شود و می گوئیم: اگر نجاستی در اینجا وجود داشته باشد دستی که با تمام أجزاء فرش ملاقات کرده، حتماً با نجس ملاقات کرده، منتهی از آنجا که این حکم، حکم عقل است به دنبال استصحاب، ترتب پیدا نمی کند.

 

logo