« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مرتضی ترابی

1405/07/20

بسم الله الرحمن الرحیم

بیان مقدمات مساله/اصالت اشتغال/الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/اصالت اشتغال/بیان مقدمات مساله

بحث در ماهیت علم اجمالی بود؛ عرض شد که در اینجا سه تا نظر مطرح شده است:

1.نظر اول مربوط به آخوند خراسانی (رضوان الله علیه) است. [1] ایشان فرموده که فرق علم اجمالی با علم تفصیلی در متعلق علم است؛ متعلق علم در علم تفصیلی فرد معین است، اما در علم اجمالی فرد مردد است. اشکال شد برای ایشان که مرادتان اگر فرد مردد خارجی است، ما در خارج اصلاً فرد مرددی نداریم؛ در خارج هر چیزی خودش است وغیر خودش نیست. اگر مرادتان فرد مردد ذهنی است، یعنی المعلوم بالذات است؛ در ذهن هم ما فرد(جزئی) مردد نداریم. فرد یعنی جزئی، کلی داریم؛ کلی که افراد مختلف را دربر بگیرد، ولی تعبیر روی فرد است. فرد مردد در ذهن، فردی باشد مردد باشد، این را ما در ذهن نداریم. بنابراین در ذهن هم فرد مردد نداریم. کلی بله داریم، کلی یعنی معنایی که قابل صدق بر کثیرین است، ولی این یک بحث دیگری است. هر کلی هم خودش می باشد و چیز دیگری نیست. بنابراین اگر مرادتان از فرد مردد، فرد مردد ذهنی است، در ذهن هم فرد مردد نداریم همچنان که در خارج فرد مردد نداشتیم. این اشکالی بود که بر مرحوم آخوند خراسانی متوجه شد.

2.نظر دوم نظر مرحوم نائینی بود. [2] ایشان فرمودند که متعلق علم اجمالی جامع است؛ جامع انتزاعی؛ یک جامعی است که ذهن از افراد انتزاع می‌کند، آن جامع چیست؟ عنوان احدهما، در موارد علم اجمالی چه چیز را می‌دانیم؟ یکی از این دو را، یک عنوان جامع که البته تطبیقش برای افراد مشکوک است. این هم نظر مرحوم نائینی.

3.نظر سوم نظر محقق عراقی بود. [3] ایشان فرمودند که فرق علم اجمالی با علم تفصیلی در این است که علم اجمالی در اینجا واضح نیست، تار است؛ مثل آینه‌ای که صاف نشان نمی‌دهد. شهید صدر از ایشان نقل کرد وگفت اینجا معلومش فرق نمی‌کند با علم تفصیلی، بلکه خود علمش واضح نیست. این چیزی بود که شهید صدر به ایشان نسبت داد.

بعد عرض کردیم که در کتاب خود مرحوم عراقی چیزی دیگر ذکر شده، مرحوم عراقی نفرموده علم تار است و مبهم است؛ بلکه گفته است اینجا معلوم تار است، معلوم مبهم است، علم در علم اجمالی همانند علم تفصیلی است. به هر حال چه آن تعبیر ایشان را که نقل کردیم بگیریم، چه تعبیری که در کتاب نهایه الافکار ایشان هست را قبول کنیم؛ ایشان ادعا می‌فرمایند که در علم اجمالی یک ابهامی وجود دارد، وضوح ندارد؛ چه در ناحیه علم و چه در ناحیه معلوم.

مرحوم عراقی توضیح می‌دهند، یک وقت شما خود جزئی را، فرد را می‌بینید؛ مثلاً این آقای زید پسر عموی شماست، زید آمد پیش شما، اینجا زید را با خصوصیتش می‌شناسید. یعنی همون چیزی که در ذهنتان می‌آید همون منطبق با خارج است به شراشر وجودش، یعنی همه خصوصیات با هم منطبق‌اند. این یک نوع شناخت است.

گاهی هم از دور یه چیزی را می‌بینید، هیچ تشخیصی ندارید، فقط می‌دانید که این یک جانور است، چه جانوری آن را دیگر نمی‌دانید، اینجا یک نوع معرفتی وجود دارد، شما یک نوع علمی دارید، ولی علم به کلی دارید؛ یعنی اگر بعدها رسید و نزدیک آمد، دیدید این زید است، این جانور بودن، این حیوانیت جزء وجود اوست، چون زید انسان ناطق است، حیوانیت جزء وجود اوست.

پس وقتی کلی را بشناسید، در حقیقت، شما جزء وجود آن فرد را شناخته اید. این یک نوع شناخت است که شناخت شیء به کلی طبیعی است، در حقیقت هر کلی طبیعی جزء آن فرد خواهد بود. اگر هم بدانی انسان است، بعد هم انسان در بیاید، باز انسانیت جزء وجود فرد است، چون فرد مشخصات دارد. بنابراین اگر با کلی بشناسید، جزء وجود را می‌شناسید؛ یعنی این شناخت شما وقتی منطبق شد، منطبق می‌شود نه بر کل وجود او، بلکه بر بخشی از وجود او منطبق می‌شود. این هم یک نوع شناخت است.

مرحوم عراقی می‌فرمایند یک شناخت نوع سومی هم داریم. آن هم این است که شما یک شبحی را می‌بینید، نمی‌دانید این پسر عموی تان زید است یا عمر است؟ این نزدیکتر که می‌آید، نزدیک که می‌رسد، می فهمید که این همان زید است، آن شبحی که دیدید آیا علم تفصیلی پیدا کرده اید؟ نه. وقتی شبح را می‌بینید، علم تفصیلی پیدا نکرده اید، نمی‌دانستید زید است. آیا کلی را ادراک کرده اید؟ نه، کلی را ادراک نکرده اید. شما یک شبحی که قابلیت انطباق داشته یا با زید یا با عمر را دیده اید، پس یک مرحله شما جلوتر از کلی بوده اید.

ولذا ایشان می‌فرمایند که در علم اجمالی، معلوم بالاجمال ما منطبق می‌شود بر آن موجود خارجی، برخلاف کلی که منطبق می‌شود با بعضش، با جزئش؛ پس یک نوع انطباق این مورد دارد، و آن انطباق مبهم با مبیّن است، حالت ابهام داشت، همان است ولی حالت ابهام داشته ولی حالا منطبق شده، مشخص شد همین زید بوده؛ منطبق می‌شود البته نه مثل انطباق آن کلی طبیعی با فردش، انطباق جزئی است با کلی، ولی در این قسم انطباق کل با کل است و الان واضح شده است.

بنابراین ایشان می‌فرمایند که در موارد علم اجمالی که ما یک شبحی می‌بینیم، در حقیقت، خود آن جزئی را می‌بینیم، خود فرد را می‌بینیم نه کلی آن را می‌بینیم، ولی خود فرد را می‌بینیم به صورت مبهم، به صورت تار، غیرصاف می‌بینیم. بعد می‌آید منطبق می‌شود، این بیان ایشان راجع به حقیقت علم اجمالی.

بیان یک نکته مهم

نکته ای که ما می‌خواهیم اینجا عرض کنیم این است که به عنوان ملاحظه، علم با معلوم جدا شدنی نیست. یعنی شما هر صفتی راجع به علم می‌گویید باید همان را در معلوم هم پیاده بکنید. اینکه مثلاً بگویید در معلوم فرق نیست، بلکه در علم فرق وجود دارد، یا به عکس در علم فرق ندارد، در معلوم فرق دارد؛ می‌گوییم نه، این قابل تفکیک نیست، چون علم با معلوم متحدند.

البته آن بحث فلسفی و عرفانی در جای خودش، از فلسفه یونان آغاز شده تا آمده به فلسفه اسلامی که عبارت از اتحاد عالم و معلوم باشد، آن بحث یک بحث دیگری است. آنجا دعوا سر چیست؟ سر اتحاد عالم با معلوم است. آنجا دعوا سر این است که صدر المتالهین قبول می‌کرد، ولی شیخ‌الرئیس می‌گفت نه، این ممکن نیست؛ اتحاد عالم با معلوم محال است، چون لازمه اش این است که ما وقتی به خدا علم پیدا می‌کنیم، با خدا متحد بشویم. اتحاد عاقل با معقول را رد می‌کرد؛ولی بحث ما در اینجا اتحاد علم با معلوم است، در اتحاد علم با معلوم ظاهراً بحث و اختلافی وجود ندارد، یعنی همه قبول دارند که علم با معلوم دو چیز نیستند بلکه یک چیز هستند.

در آن بحث ممکن است نظر ابن سینا را قبول کنیم. می‌گوید اتحاد عالم با معلوم ممکن نیست. یا ممکن است نظر صدر المتالهین ملاصدرا را قبول کنید؛ بگویید اتحاد عالم با معلوم، اتحاد عاقل با معقول درست است. اتفاقاً ملاصدرا میگوید که من در این ساله دچار مشکل شده بودم، متوسل شدم، این مساله برای من حل شد در اثر توسل؛ مساله اتحاد عاقل با معقول، این را حل کردم.

ولی بحث ما راجع به ادعای عالم با معلوم یا اتحاد عالم با علم نیست. بحث ما راجع به اتحاد علم و معلوم است. ظاهراً در این مساله اختلافی نیست که علم با معلوم یکی است. این مقدارش مورد قبول است.

پس اینکه در کلمات این بزرگان است که از نظر ما علم اجمالی با علم تفصیلی فرق ندارد، فقط از نظر معلوم با هم فرق دارند، یا بالعکس از نظر معلوم فرق ندارد، از نظر علم با هم فرق دارند؛ ظاهراً این قابل خدشه است چون اگر از نظر علم فرق پیدا کرد، از نظر معلوم هم فرق پیدا خواهد کرد یا بالعکس. و این روشن است چون علم و معلوم بالذات متحد هستند. این ملاحظه اول ما که تفکیک معنا ندارد.

لذا به نظر ما آن بیانی که شهید صدر دارد می‌گوید معلوم عراقی در ناحیه علم می‌گویند، یا بیانی که خود مرحوم عراقی دارد که من در معلوم می‌گویم معلوم مبهم اس، این هم حل می‌شود؛ یعنی در ناحیه علم هم بگیرید همان است، در ناحیه معلوم هم بگیرید همان است. اختلاف تعبیر می‌شود، یعنی اختلاف لفظی می‌شود، و الا این‌ها از هم جدا شدنی نیستند.

تحلیل حقیقت علم اجمالی

اما می‌رسیم به آن نظری که خودمان می‌خواستیم عرض کنیم، و آن این است که به نظر ما همین بیانی که مرحوم عراقی فرموده، با کمی دقت و تغییر اجمالی می شود یک بیان دقیق. یعنی در حقیقت همان بیان مرحوم عراقی است، ولی می‌خواهیم تقریبش را روشن‌تر عرض بکنیم. بنابراین ما یک چیز جدیدی اختراع نمی‌کنیم. همان بیان مرحوم عراقی را می‌خواهیم تقریبش را یک کمی قوی‌تر بکنیم.

آن بیان این است که ما مفاهیم را وقتی تقسیم می‌کنیم، می‌گوییم مفهوم یا جزئی است یا کلی، این‌طوری تقسیم می‌کنیم. از کلمات مرحوم عراقی استفاده می‌شود که مفهوم سه جور است، دو جور نیست یعنی فقط جزئی یا کلی نیست.

عرض می‌کنیم که یک نوع مفهوم دیگری هم وجود دارد، آن این است که شما مفاهیم کلی را چگونه می‌سازید؟ کلی را، جزئی را می‌بینید؛ یک انسان، یک فرد انسان را می‌بینید، بعد چند تا انسان دیگر هم می‌بینید، مشترکات این‌ها رو می‌بینید، یک معنای کلی در ذهنتان شکل می‌گیرد؛ یعنی تجرید می‌کنید آن معنا را از آن خصوصیات، یک معنای کلی حاصل می‌شود.

عرض ما این است که این تجرید یک مرحله نیست، بلکه دو مرحله است. یعنی یک تجرید متوسطی وجود دارد، ویک تجرید کامل. از اول جزئی را می‌بینید، زید را می‌بینید، بعد زید کمی دور می‌شود از شما، یک شبحی از زید در ذهنتان می‌آید، حالت ابهام پیدا می‌کند، بعد وقتی خیلی دور شد، آن معنای کلی در ذهنتان ایجاد می‌شود. پس سه مرحله تجرید کامل می‌شود، کلی قابلیت صدق بر کثیرین دارد، تجرید ناقص قابلیت صدق بر امثال را دارد، مثلا یکی دوتا سه تا. در علم اجمالی ما این مفهوم متوسط را در اختیار داریم؛ نه مفهوم کلی، نه مفهوم جزئی.

آن مطلبی که از مرحوم عراقی استفاده می‌کنیم آن است که یک نوع مفهوم دیگری داریم که اون مفهوم شبح است، مبهم است، نه کلی است که تجرید کامل شده باشد، نه جزئی است که همه خصوصیات را ببینی، بلکه یک حالت شبحی دارد، که آن شبح منطبق می‌شود بر همین جزئی، اگر نزدیک بیاورید بر خود جزئی منطبق می‌شود. مرحوم عراقی این مطلب را کجا فرموده؟ در بحث وضع فرموده. در بحث وضع مراجعه کنید، مرحوم عراقی در آنجا وقتی اقسام وضع را بیان می کند یعنی وضع عام موضوع له عام، ... می‌فرماید قسم وضع عام و موضوع له خاص، خودش سه صورت دارد، بعد می‌فرماید صورت اول این است که ما یک عنوان کلی داشته باشیم، افراد را ببینیم در آن عنوان کلی. این قسم خیلی روشن است می‌گوید انسان داشته باشیم، انسان را وضع کنیم بر افرادش به واسطه اینکه کلی را دیدیم.

صورت دوم این است که می‌فرماید ما عنوان کلی داشته باشیم، وضع فقط برای افراد نکنیم، برای افراد و بر کلی وضع کنیم، مثال می‌زنند به عنوان شیء و ذات، شیء عنوان کلی دارد، وضع شده هم بر شیئی که معنای کلی دارد هم بر شیئی که جزئی است؛ در این شیء ما هر دو معنا را با هم دیدیم.

بعد قسم سوم را می‌گوید، می‌فرماید که موضوع له ملحوظ می‌شود به توسط عنوان کلی که عبارت است از عنوان اجمالی؛ یک عنوان کلی اینجا در کار نیست، بلکه می گوید عنوان اجمالی. یعنی یک عنوان دیگری غیر از آن عنوان کلی تصور می‌کنند که عنوان اجمالی باشد. عبارت ایشان این است:

الثالثة: ان يكون الموضوع له الملحوظ بتوسيط العنوان الكلي عبارة عن معنى إجمالي مبهم كالشبه مثلا بنحو يكون نسبته إلى الصور التفصيلية نسبة الإجمال و التفصيل بحيث لو انكشف الغطاء لكان ذلك المعنى الإجمالي عين المعنى التفصيلي، لا من قبيل نسبة الكلّي و الفرد، فيلاحظ الواضع حينئذ بتوسيط العنوان الكلي معنى مبهما ثم في مقام الوضع يضع لفظا بإزاء ذلك المعنى المبهم لكن لا بما هو مبهم محض بل بما انه مشتمل على خصوصية زائدة كخصوصية كونه معروض الخطاب أو الغيبة أو الإشارة أو المعهودية.[4]

پس ببینید ایشان یک مفهوم دیگری هم مطرح می‌کنند. این را در باب وضع فرموده، در همین جا که بحث علم اجمالی است باز همین معنا را مطرح می‌کنند، که اینجا مفهوم ما مفهوم مبهمی است، قابلیت انطباق دارد با خود آن جزئی؛ قابلیت انطباق کامل دارد. پس ایشان می‌فرمایند در علم اجمالی متعلق یک چنین معلوم و مفهومی است، پس فرق پیدا کرد با علم تفصیلی که در آن، جزئی را کاملاً واضح می بینیم. و فرق کرد با آن مفهوم کلی؛ در کلی بخشی از واقعیت را می‌فهمیم، همه واقعیت را نمی‌فهمیم، اینجا همان واقعیت جزئی را می‌فهمیم، ولی به صورت مبهم. این بیانی است که مرحوم عراقی راجع به ماهیت علم اجمالی دارند.

به نظر ما می‌رسد این بیان، بیان صحیحی است و مشکل ما را در همین جا، جاهای دیگر و در باب وضع، می تواند حل بکند. پس ما مفاهیم را دوگانه فرض نمی‌کنیم، مفاهیم ما سه نوع شد. یک نوعش مخصوص علم اجمالی؛ اگر این بیان را بپذیرید باید ما عرض کنیم که حقیقت علم اجمالی همان ماهیتی است که در حال ابهام قابل انطباق است با افراد؛ در حقیقت همان بیان مرحوم عراقی شد ولی باید روی آن یک کمی کار کرد و آن را اصلاح نمود. ایشان شاید خیلی تأکید نمی‌کند که این مفهوم نوع سوم، با آن مفهوم کلی فرق دارد، توضیح می‌دهد، ولی شاید این مقدار رویش تأکید نمی‌کند، ما تأکید می‌کنیم که نه این اصلاً یک نوع خاصی از مفهوم است و متعلق علم اجمالی، این چین متعلقی است. هذا تمام الکلام فی ماهیة العلم الاجمالی.

حالا این تقریباتی که عرض کردیم درباره ماهیت علم اجمالی چه تأثیری در بحث ما دارد؟ بحث ما این است که علم اجمالی منجز است مثل علم تفصیلی یا نه؟ اینکه ما بحث کردیم چه تأثیری در این مساله دارد؟

بعضی ها ادعا کرده اند که این مؤثر است، یعنی نظر ما در حقیقت علم اجمالی مؤثر در بحث منجزیت است، بعضیها فرموده اند نه هیچی تأثیر ندارد، شهید صدر می‌فرمایند هیچ تأثیر ندارد. شما چه مبنای آخوند را بفرمایید، چه مبنای مرحوم نائینی را بفرمایید، چه مبنای عراقی ره را بفرمایید، هیچ تأثیری در اینکه علم اجمالی منجز است یا نه، ندارد، ولی آقاضیا عراقی می فرمایند بله تاثیر دارد و نتیجه اش علیت تامه بودن یا مقتضی بودن علم اجمالی است. بنابراین روی این مطلب باید بحث کنیم.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo