1405/07/19
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان مقدمات/اصالت اشتغال/الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/اصالت اشتغال/بیان مقدمات
بحث ما در اصالت الاشتغال بود و عرض شد که اموری را باید مقدمتاً عرض کنیم.
بررسی مقدمه پنجم
مقدمه پنجم عبارت است از بیان حقیقت علم اجمالی؛ چرا بحث میکنیم از حقیقت علم اجمالی؟ به خاطر اینکه مشخص بشود منجزیت علم اجمالی تا چه حدی است؟ آیا در حد حرمت مخالفت قطعیه است یا در حد وجوب موافقت قطعیه؟ میدانیم که علم تفصیلی منجز است؛ هم نسبت به حرمت مخالفت قطعی، وهم نسبت به وجوب موافقت قطعی. بحث در این است که علم اجمالی تا چه حدی منجز است؟
برای اینکه این بحث روشن بشود نیاز است حقیقت علم اجمالی مورد بررسی قرار گیرد. نکته ای را قبل از بیان اقوال در حقیقت علم اجمالی عرض میکنم:
و آن این است که در هر علمی یک معلوم بالذات وجود دارد و یک معلوم بالعرض؛ معلوم بالعرض در خارج است، معلوم بالذات آن صورتی است که در ذهن وجود دارد. در هر علمی معلوم بالذات، آن صورت ذهنیه ماست؛ در سایه انطباقِ آن معلوم بالذات با خارج، معلوم بالعرض هم برای ما روشن میشود. اگر معلوم بالذات با خارج منطبق نباشد، میشود جهل مرکب. پس در هر علمی معلوم بالذات همان چیزی است که در ذهن وجود دارد. ما فکر میکنیم که الان خود فرش را که در بیرون هست علم داریم، نه؟ ما صورتی از این فرش که در ذهن داریم، ما به آن آگاهیم، آن صورت ذهنی اگر مطابق باشد با خارج، معلوم بالعرض هم برای ما روشن میشود؛ اگر مطابق نباشد، میشود جهل مرکب.
بنابراین در هر علمی معلوم بالذات و معلوم بالعرض وجود دارد و فرق این دوتا در اینجا ظاهر میشود که در هر علمی معلوم بالذات باید باشد، هرچند آن علم به خطا برود، اما معلوم بالعرض در هر علمی ممکن است نباشد، ممکن است خطا باشد، جهل مرکب باشد؛ مثلاً یک نخی را از دور دیده، فکر کرده مار است؛ اینجا معلوم بالذات یعنی صورت مار در ذهنش هست، قطعاً هست، اما معلوم بالعرض که مار خارجی است، واقعا نیست. پس، در هر علمی معلوم بالذات وجود دارد ولی در هر علمی معلوم بالعرض ضرورتا وجود ندارد؛ تنها جایی معلوم بالعرض وجود دارد که علم ما مطابق با خارج باشد. این از بیان این نقطه.
بررسی حقیقت علم اجمالی
در ماهیت علم اجمالی، در حقیقت علم اجمالی سه تا قول مطرح شده است. ما هم به نوبه خودمان یک نظری انشاءالله عرض خواهیم کرد، آن هم اگر مورد قبول افتاد میشود نظر چهارم. سه تا قول از بزرگان نقل میکنیم به اضافه یک نقطه نظری که خودمان عرضه خواهیم کرد.
1.قول اول در رابطه با حقیقت علم اجمالی، قول آخوند خراسانی ره است.[1] ایشان فرموده اند که فرق علم اجمالی با علم تفصیلی در متعلق این دو علم است؛ متعلق علم تفصیلی معین است، اما متعلق علم اجمالی فرد مردد است. این بیان را ایشان کجا فرموده؟ در بحث واجب تخییری فرموده. واجب تخییری چگونه واجبی است؟ مثلاً در خصال کفاره ماه رمضان میگوییم واجب تخییری است بین عتق رقبه یا اطعام ستین مسکین یا صيام ستین یوم، ماهیت این وجوب چیه؟ وجوب تخییری ماهیتش چیست؟ اقوالی وجود دارد که در جای خودش ما هم بحث کرده ایم، یکی از آن اقوال این قول است که مرحوم آخوند فرموده که در واجب تخییری وجوب، متعلقش فرد مردد است؛ بنابراین وجوب همان وجوب است ولی متعلقش فرد مردد است.
در مقابل این یک قول دیگر عرض کنیم تا مقایسه بتوانیم بکنیم. مثلاً مرحوم آقای خوئی و برخی دیگر فرموده اند در واجب تخییری متعلق عنوان جامع است، عنوان احدهما یا احدها است، یک عنوان جامع؛ عنوان جامع نه فرد مردد. مرحوم آخوند میفرمایند متعلق در واجب تخییری فرد مردد است. اشکال شده بر مرحوم آخوند: که فرد مردد با حفظ تردید چگونه متعلق وجوب قرار گرفته؟
ایشون فرموده اند اشکالی ندارد؛ وجوب که امر اعتباری است، بالاتر از وجوب مانند علم گاهی این چنین است؛ علم هم گاهی به فرد مردد تعلق میگیرد، مانند علم اجمالی. آنجا صحبت میکنند، میفرمایند که چه اشکال دارد وجوب تعلق پیدا کند به فرد مردد؟ وجوب که امر اعتباری است. در حالی که علم یک صفت حقیقیه است، علم هم گاهی به فرد مردد تعلق میگیرد، در کجا؟ در علم اجمالی.
بنابراین ایشان همانجا گفته اند که متعلق علم اجمالی فرد مردد است و بر این اساس گفتند اشکالی ندارد که کسی بگوید من یکی از این دو خانه را فروختم، یا بگوید من یکی از این دو خانه را وقف کردم، این جایز است؛ اگر بگوییم متعلق وجوب میتواند فرد مردد باشد، در نتیجه درفقه هم اینگونه عقد صحیح خواهد بود.
اشکال بر نظریه مرحوم آخوند
بفرمایید نه نمیشود متعلق وجوب یا متعلق علم فرد مردد باشد، چون عقد باطل خواهد بود. آن چیزی هم که در قضیه حضرت شعیب اتفاق افتاد «إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ»، یکی از آن دو دختر را برای تو نکاح میکنم، آن عقد نبوده، بلکه وعده بوده که اگر شما بپذیری من بعداً عقد خواهم کرد. یعنی وقت عقد مشخص خواهم کرد، نه اینکه عقد به صورت مردد بوده است. بنابراین نظر آخوند خراسانی رضوان الله علیه این است که متعلق علم اجمالی فرد مردد است.
بر این نظر اشکال شده، هم مرحوم عراقی هم مرحوم اصفهانی گفته اند «هذا مستحیل». اصلا این مطلب محال است. فرمایش را اصلاً نفرمایید ایها المحقق. این محال است که فرد مردد متعلق علم قرار بگیرد. توضیح مطلب این است که علم یک صفتی است که در نفس انسان است، ومتعلق میخواهد؛ قهراً شما هم قبول دارید متعلق میخواهد. متعلقش چیه؟ معلوم بالذات است، آن هم در نفس انسان، و لذا معلوم بالذات وجود ذهنی دارد، وجود مشخص و معین است و در آن ابهام نیست. پس آن معلوم بالذات یک صورت مشخصی دارد، اینکه بگویید مردد یعنی چی؟ همچنین معلوم بالعرض هم مشخص است و در خارج قابل تشخیص است، معلوم بالعرض بالاخره یک وجود مشخص ومعینی دارد. یک شی که نمیتواند مردد باشد، هم فرش باشد هم سنگ باشد، نمیشود که امکانپذیر باشد.
بنابراین اشکال شده که آن تصویر ذهنی، آن معلوم بالذات، آن انگاره، وجود ذهنی دارد و نمیشود مردد باشد، مشخص و معین است. چه معلوم بالذات را بگویید، چه معلوم بالعرض را، هر دو معنا ندارد مردد باشند.
ممکن است بگویید که اون معلوم بالذات ما همان جامع است که هر دوتا را دربر گرفته است؛ معلوم بالذات که همانی است که در ذهن یک عنوان جامع است، مثلاً عنوان احدهما، احدهما که در ذهن میآید، جامع ولو جامعه انتزاعی است معلوم است. میگویم اگر این را بفرمایید، این خروج از قول شما شد. این می شود قول بعدی که ذکر می کنیم. شما فرمودید مردد بودن، اگر بفرمایید که منظور من این است که به جامع برمیگردد، اون جامع دوتا شاخه پیدا میکند، دوتا فرق پیدا میکنند؛ جامع چییست؟ عنوان انتزاعی مثلاً احدهما. (برخی می گویند یک شبح از دور می آید که نمی دانیم چیست، پس تردید ممکن است نه محال، می گوییم عنوان شبح خودش معین است و نه مردد و بر افرادش تطبیق دارد). بنابراین این اشکال محکم را به مرحوم آخوند مطرح کرده اند.
ما عرض میکنیم که ممکن است یک تصویر صحیحی برای فرمایش ایشان عرض بکنیم، البته بعد از اینکه قول دوم و سوم را هم مطرح کردیم ممکن است یک بیانی و یک تصویری از فرمایش مرحوم آخوند ارائه بدیم.
2.قول دوم فرمایش مرحوم نائینی ومرحوم خوئی است.[2] در مدرسه نائینی میگویند متعلق علم اجمالی یک جامع است و شک در تطبیق آن جامع است؛ پس علم اجمالی مرکب است از علم تفصیلی به جامع و شک در تطبیق آن. میگویند ما علم اجمالی نداریم، علم همیشه تفصیلی است، متعلقش چیست؟ جامع؛ پس آن اجمال کجاست؟ در تطبیقاتش اجمال وجود دارد، آنجا شک دارید، «کل علم اجمالي مرکب من علم تفصیلی بالجامع مع الشک فی التطبیق». این نظر مرحوم نائینی است؛ در حقیقت ما را از تردید نجات داد و گفت یک جامع انتزاعی داریم به نام احدهما مثلا.
استدلال شده بر این قول که احتمالات در متعلق علم اجمالی چهار تاست، سه احتمال باطل است، باید احتمال چهارم را بگیریم:
احتمال اول این است که بگوییم در علم اجمالی اصلاً متعلق نداریم، آنجا علم هست ولی متعلق نیست. احتمال دوم متعلقش همراه با علم به خصوصیات است. احتمال سوم این است که متعلق فرد مردد است. احتمال چهارم متعلق جامع است.
هر سه احتمال اول باطل است؛ اینکه بگوییم علم متعلق نداشته باشد این امکان ندارد، علم از صفات ذات الاضافه است تا متعلق نباشد، علم پیدا نمیشود. لذا این احتمال اول می رود کنار.
احتمال دوم که گفتید متعلق همراه با علم به خصوصیات است، در علم اجمالی متعلق را با خصوصیاتش میدانیم؛ این هم باز خلاف فرض است، فرض این است که ما خصوصیات را نمیدانیم و الا انقلب العلم اجمالی علما تفصیلیا، پس این احتمال هم می رود کنار. احتمال سوم این است که متعلق فرد مردد باشد، فرد مردد هم نه در ذهن هست نه در خارج، این احتمال هم می رود کنار؛ پس متعلق جامع است. این بیان مرحوم نائینی است. در حقیقت آن جامع انتزاعی در ذهن حضور دارد که معلوم بالذات ماست ودر انطباقش بر مورد شک داریم.
ما یک ملاحظهای که اینجا عرض می کنیم این است که شاید کسی بگوید که این بیان مخالف وجدان است؛ چطور مخالف وجدان است؟ یعنی شما برگرداندید علم اجمالی را به علم تفصیلی؛ آیا واقعاً در علم اجمالی ما تفصیلاً میدانیم؟ یک علم اجمالی شد علم تفصیلی به همراه شک در تطبیق، این شاید مخالف وجدان باشد؛ وجداناً علم اجمالی یک سنخی از علم است، با این بیان شما علم اجمالی را انکار کردید. علم اجمالی نداریم مثلاً، مگر میشود علم، اجمالی باشد؟ علم همیشه تفصیلی، علم همیشه نور است و تردید بردار نیست، ما عرض میکنیم درست است علم نور است ولی وجداناً علم اجمالی با علم تفصیلی با هم فرق دارند. این ملاحظه ماست.
3.قول سوم را آقاضیا عراقی ره دارند، اینشون بیان شان را دو جور توضیح داده اند، یک توضیح را مرحوم شهید صدر راجع به بیان ایشان دارد که منظور ایشان را بیان کرده است، یک بیانی هم ما از کتاب خودشان نهایه الافکار، آورده ایم:
بیان شهید صدر این است که مرحوم عراقی میفرماید علم اجمالی با علم تفصیلی در معلوم فرق ندارد، در خود علم فرق دارد؛ علمش یک کمی کدر است، خود علم یک کمی غیر واضح است. بنابراین در اینجا یک نوع علمِ ما حالت ابهام دارد، حالت دود آلود دارد، خیلی روشن نیست. می گوید متعلق همان فرد معین است ولی آن فرد معین را خوب نمیبینیم، نه اینکه تردید باشد که مراد یا این یا آن یا جامع است، اصلاً در علم اجمالی ما آن یک چیز را میبینیم ولی خوب نمیبینیم، لذا هنوز اسمش را پیدا نکرده ایم، خارج را میبینیم و یک چیز را میبینیم، همان فرد معین را میبینیم ولی خوب نزدیک نشده ایم تا بتوانیم تشخیص بدهیم، عبارت ایشان این است:
ما ذهب إليه المحقق العراقي (قده) من دعوى تعلق العلم الإجمالي بالواقع. و قد ذكر انه بلغني ان بعض أهل الفضل من المعاصرين يدعي تعلقه بالجامع و انه لا تفاوت بينه و بين العلم التفصيليّ من حيث العلم و انما الفرق بينهما في المعلوم و انه في التفصيليّ صورة الفرد و في الإجمالي صورة الجامع مع الشك في الخصوصية الفردية، و هذا غير تام بل الفرق بينهما من ناحية نفس العلم مع كون المعلوم فيهما معا الواقع أي الفرد المعين و انما العلم الإجمالي علم مشوب بالإجمال كالمرآة غير الصافية بخلاف العلم التفصيليّ و الفرق بينهما نظير الفرق بين الإحساس الواضح و الإحساس المشوب.[3]
شهید صدر نسبت میدهند به محقق عراقی که علم اجمالی از نظر معلوم با علم تفصیلی فرق ندارد، فرقش در خود علم است؛ خود علمش مشوب به اجمال است، مثل آینهای که صاف نباشد. پس خود علمش خیلی روشنگر نیست ولی یک چیز را میبینید، تردیدی در کار نیست. این بیانی است که شهید صدر از کلمات مرحوم آذری حراقی نقل میکند.
البته مرحوم عراقی در نهایه الافکار درست عکس این مطلب را میفرمایند؛ میفرمایند که در علم اجمالی ما فرقی نمی بینیم با علم تفصیلی، این دو با هم از نظر علم بودن فرقی ندارند بلکه فرق شان در معلوم است، عبارت ایشان را می آوریم:
فلا محالة يكون مرجع العلم الإجمالي بشيء تكليفا كان أو غيره إلى تعلقه بصورة إجمالية حاكية عن الواقع لا بشراشره و من لوازمه قهرا هو الشك الوجداني بكل واحد من العناوين التفصيلية للأطراف مع وقوف كل من الوصفين على نفس عنوان معروضه من غير ان يكون وحدة وجود المعنون لهما في الخارج موجبا لسراية أحد الوصفين إلى متعلق الآخر بشهادة اجتماع اليقين بالعنوان الإجمالي مع الشك بكل واحد من العناوين التفصيلية للأطراف و لو مع اتحاد العنوانين في المعنون الخارجي فانه لو لا وقوف كل من الوصفين على عنوان معروضه للزم اجتماع اليقين و الشك في موضوع واحد، مع ان مضادة اليقين و الشك في الوضوح كالنار على المنار و (بما ذكرنا ظهر) وجه امتياز العلم الإجمالي عن العلم التفصيليّ و انه انما كان من جهة المعلوم و المنكشف لا من جهة العلم و الكاشف فكان اتصاف العلم بالتفصيل من جهة ان متعلقه عنوان تفصيلي للشيء حاك عن شراشر وجوده، و لذلك لا يجتمع مع الشك لأوله إلى اجتماع الضدين، بخلاف العلم الإجمالي فان اتصافه بالإجمال انما كان باعتبار متعلقه لكونه عبارة عن الصورة الإجمالية المعبر عنها بعنوان أحد الأمرين و بالجامع بين الطرفين، و ذلك أيضا لا بمعنى ان الجامع بنفسه و حيال ذاته متعلق للعلم الإجمالي و لو بنحو الحكاية عن منشئه كما في الطبيعي المأخوذ في حين التكاليف، بل بما انه مرآة إجمالي إلى الخصوصية الواقعية المرددة في نظر القاطع بين خصوصيات الأطراف بنحو تكون نسبته إليها نسبة الإجمال و التفصيل بحيث لو كشف الغطاء لكان المعلوم بالإجمال عين المعلوم بالتفصيل و منطبقا عليه بتمامه لا بجزء تحليلي منه كما في الطبيعي بالنسبة إلى فرده فكان المقام من هذه الجهة أشبه شيء بمدلول النكرة المأخوذة في متعلق الأحكام الّذي هو عبارة عن إحدى الخصوصيات قبال عنوان الواحد الحاكي عن صرف منشئه، ...[4]
چون آن معلوم بالاجمال، آن صورت خوب حکایت نمیکند، شک ایجاد میشود. ایشان اینطوری میفرمایند، درست عکس آن مطلبی که شهید صدر نسبت داد، شهید صدر فرمود مرحوم عراقی قائل است که این دو از جهت معلوم یکی هستند ولی از جهت علم با هم فرق دارند. به هر حال ما این بیان مرحوم عراقی را که فرمودند میگیریم، معنایش این است که یکجا یک ابهامی در اینجا وجود دارد، حالا یا به تعبیر شهید صدر در علمش ابهام وجود دارد یا به تعبیر خودشان در معلومش ابهام وجود دارد، خلاصه خوب گویا نیست، یعنی آن معلوم خوب گویا نیست. یه چیزی نشان میدهد، ولی همان یک چیز یک نحوه ابهامی دارد.
پس فرمایش مرحوم عراقی فرق پیدا کرد با بیان مرحوم نائینی که میفرماید جامع، جامع خیلی روشن است، جامع عنوان کلی است، روشن است، در آن ابهام نیست، معنای جامع یعنی معنای کلی است، ابهامی درآن نیست، ولی در تطبیقش دچار شک میشویم.
و همچین بیان مرحوم عراقی فرق کرد با فرمایش مرحوم آخوند؛ آخوند گفتند متعلق مردد است بین دو فرد، نه مردد نیست، متعلق یک چیز است، یک چیزی است که آن خودش ابهام دارد.
پس این بیانها را داشته باشید تا انشاءالله آن نکته ای که به نظر حقیر رسیده را عرض بکنیم، ببینیم آیا میشود قول چهارم را ما بیان و اختیار کنیم یا نه.