1405/06/22
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمات/اصل تخییر/الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/اصل تخییر/مقدمات
خداوند را شاکریم که توفیق داده است تا در معارف اهل بیت علیهم السلام، مشغول تحصیل باشیم؛ به خصوص فقه و اصول که پایه و اساس دیگر معارف است. در زمان غیبت، فقها را به عنوان کسانی که مرجع امور مردم هستند معرفی کرده اند و دیگر علما را معرفی نکرده اند، پس مشخص میشود که فقه محوریت دارد، فرموده اند فقیهی که در حلال و حرام بودن و شناخت احکام ما متخصص باشد. خوب است این اهمیت برای ما، قلبا و عملاً محرز شده باشد و برای آن اهمیت قائل باشیم. اگر برای آن تلاش کنیم، به برکت همان موضوع، کارمان هم ثمر میدهد و آثارمان هم به ثمرخواهد نشست.
اما گاهی شواغل و دشواریهایی پیش میآید که انسان را از این هدف مهم باز میدارد. برخی اهداف کوچک، به صورت اهداف بزرگ و عظیم جلوه می کند، اگر به مسائل خرد و کوچک بیش از حد اهمیت داده شود، اجازه نمیدهند به کار عظیم رسیده شود. اگر به مسائل کوچک اهمیت ندهیم، قطعاً آن برکات و نورانیت کار حاصل میشود. شما در این راه زحمت بکشید ولو کسی شما را فقیه حساب نکند، اهل بیت می دانندف خدای تعالی می داند شما در چه سطحی هستید. شما فقیه اهل بیت علیهم السلام باشید و این نمی شود مگر اینکه زحمت بکشید و تلاش کنید، اگر فقیه شدید و مقام ثبوت درست شد مقام اثبات را خودشان درست می کنند. ما مقام ثبوت را درست نمی کنیم و همه اش دنبال مقام اثبات هستیم و این هم نمی شود چون عالم بر اساس حکمت الهی پیش می رود.
برخی افراد به جای تمرکز بر کار اصلی، به مسائل فرعی و جزئی میپردازند؛ مثلاً میروند سراغ مساله فلان، فلان مدرک یا فلان سند، در حالی که به هیچ وجه برای ما اعتبار علمی در آن نیست. شما باید فقه و اصول را بدون وابستگی به مدارک غیرضروری فرا بگیرید تا واقعاً فقه و اصول به دست بیاید. اگر کسی به شما اعتراض کند، مهم نیست؛ خدا و اهل بیت علیهم السلام میدانند که شما فقیه هستید. اما این (مقام فقهی) حاصل نمیشود مگر اینکه زحمت بکشید.
الحمدلله همین که یک زندگی عادی داریم برای ما کافی است و باید بقیه عمر خودمان را در فقه و اصول بگذرانیم، اگر اینجوری شد بعدا بقیه امورات زندگی خودش اصلاح می شود، البته اگر بخواهیم خودمان امورمان را اصلاح کنیم اصلاح نمی شود ولی اگر تلاش مان را در فقه و اصول بگذاریم خدای تعالی امورات ما را اصلاح می کند.
انشاءالله بتوانیم به فقه و اصول آن اهتمام لازم را باشیم. نظم در بحث و درس بسیار مهم است؛ ولی از آن مهم تر کارهای خود انسان است که باید قبل و بعد از درس تلاش کند، البته استاد نیز لازم است، چون گاهی پیش میآید که فرد میخواهد مسیر را طی کند اما نمیتواند، لذا وجود راهنما (استاد) لازم است، اما راه را خود انسان باید طی کند، راهنما نمیتواند جایگزین خود انسان شود.
در ادامه، جملهای دیگری میگوییم: خداوند را سپاس میگوییم که به مؤمنین در این ایام فتوحاتی نصیب کرده است. در یمن، با وجود اینکه دشمنان خود را بسیار مجهز کرده بودند و گمان میکردند غالب هستند، (اگرچه در لبنان نیز شاهد هستیم جاهای را یهود تصرف کرده اند) شاهد بودید که در این چند روز، الحمدلله فتح نصیب شیعیانِ علی بن ابیطالب علیه السلام شد و شکست نصیب دشمنان گشت. این همان وعده الهی است که ما به چشم خود میبینیم؛ ملتی که دستش خالی و فقیر است و چیز زیادی در اختیار ندارد، اما مصمم است که دین خدا را یاری کند. نصرتِ دین خدا در این تصمیمات نمایان است. این نشاندهنده عظمت و استقامتی است که این ملت برای نصرت دین خدا از خود نشان داده است.
شروع بحث در سال جدید
بحث در مورد «اصول عملیه» و در بحث «اصالت تخییر» است. در اصول عملیه بحث از «اصل برائت» شروع میشود و به «اصل تخییر» وارد میگردد. موضوع اصل تخییر، «دوران امر بین محذورین» است.
قبل از اینکه به اقوال و وجوه بپردازیم، چند تنبیه (مقدمه) را عرض میکنیم[1] تا وارد مرحله بعدی (اقسام و صور مساله) شویم:
تنبیه اول
بحث از اصل تخییر تنها زمانی مطرح میشود که «دوران امر بین محذورین» باشد؛ یعنی دوران امر بین وجوب و حرمت. اگر احتمال «اباحه» در کنار وجوب یا حرمت باشد، دیگر بحث از تخییر نیست، بلکه قطعاً «اصل برائت» جاری میشود. در واقع، اگر احتمال اباحه وجود داشته باشد، آنجا بحث تخییر نیست، بلکه برائت جاری است. بله در دوران بین محذورین احتیاط ممکن نیست و باید به اصل تخییر عمل نمود. در چنین جایی مکلف نمی تواند احتیاط کند، اگر انجام بدهد احتمال حرمت هست و اگر انجام ندهد احتمال وجوب هست، بله احتمال حلیت هم وجود دارد ولی آن دو احتمال نمی گذارد شخص احتیاط کند. اینجا محل بحث است.
پس اگر احتمال اباحه وجود داشته باشد دیگر نوبت به تخییر نمی رسد و برائت جاری می شود، گاهی جامع الزام را می دانیم و گاهی نمی دانیم.
اگر ما جامع را ندانیم می گوییم یا (واجب است، یا حرام، یا مباح)، در این صورت بحث از تخییر نیست، بلکه قطعاً برائت جاری میشود. ادله برائت شامل اینجا می شود، ادله برائت جایی را که احتیاط ممکن است را شامل می شود، مثلا امر دائر است بین اینکه حرام است یا مباح، و یا مثلا واجب است یا مباح، اینجاها احتیاط ممکن است، با اینکه ادله احتیاط وجود دارد و احتیاط ممکن است با این حال ادله برائت را مقدم نمودیم، پس ادله برائت به طریق اولی جایی که احتیاط جاری نیست را شامل می شود، مثل دوران امر بین وجوب و حرمت و اباحه، برای اینکه ادله احتیاط در این موارد راه ندارد و احتیاط ممکن نیست.
پس تنبیه اول بیان می کند اصل تخییر در جایی جاری است که دوران امر بین وجوب و حرمت باشد و احتمال اباحه در کار نباشد در این چنین مواردی تخییر جاری می شود ولی در جایی که احتمال اباحه باشد برائت جاری می شود.
تنبیه دوم
آیا «اصل تخییر» یک اصل مستقل است یا فرعی بر اصل برائت است و به آن برمیگردد، یعنی برائت را هم در طرف حرمت و هم در طرف وجوب جاری می کنیم می شود تخییر؟
ظاهر کلام برخی از بزرگان مانند آقا ضیا عراقی این است که مسأله تخییر، یک اصل مستقل است. اما ظاهر کلام دیگران (مانند مرحوم خوئی) این است که خیر، تخییر اصل مستقل نیست و به برائت برمیگردد.
کلام آقاضیا عراقی درباره مستقل بودن اصل تخییر[2]
ایشان میفرمایند: اگر بخواهیم اصل برائت را جاری کنیم، برائت نیازمند «عدم بیان» است، «عدم بیان» خودش موضوع است، و برائت موضوع خودش را اثبات نمیکند، بلکه باید قبلاً موضوع ثابت شده باشد تا قاعده «قبح عقاب بلا بیان» جاری شود. برای اثبات عدم بیان، عقل باید بیاید و بگوید که آن «علم اجمالی» که دارید (بین وجوب و حرمت)، در حکم عدم بیان است.
عقل میگوید چون شما در حالت عجز هستید و نمیتوانید احتیاط کنید، پس این علم اجمالی یا بیان در حکم عدم بیان است. از اینجا فهمیده میشود که چون شما عاجز هستید، لابدیتِ فعل و ترک وجود دارد؛ یعنی شما ناچارید یکی از این دو را انجام دهید. پس وقتی عقل آمد و گفت که شما عاجز هستید و لابدیتِ فعل و ترک وجود دارد، دیگر نیازی نیست که ما به «قبح عقاب بلا بیان» متوسل شویم؛ زیرا خودِ عجز، راه را باز کرده است. ایشان میخواهند بگویند که ما نیازی به تمثیل به «قبح عقاب بلا بیان» نداریم، زیرا عجزِ انسان، مقدم بر درک عدم بیان است. در واقع، عجز باعث میشود که ما از راه «لابدیتِ فعل و ترک» وارد شویم و بگوییم علم اجمالی یا بیان موجود می رود کنار و به کار نمی آید، نه از راه «قبح عقاب بلا بیان»، چون نیازی به این قاعده نیست. عقل در مرتبه سابق آمد و علم اجمالی را کنار زد، از کدام راه؟
از راه وجود عجز برای مکلف، یعنی مکلف لابدیت فعل و ترک دارد یعنی یا باید انجام دهد و یا اینکه باید ترک کند، عاجز است که جمعِ بین هر دو را داشته باشد، یا هر دو را ترک کند. لذا عجز در حکم عدم البیان است، و با وجود عجز دیگر نیازی به استدلال به قاعده قبح عقاب بلا بیان نمی باشد.
لذا آقا ضیا عراقی با این بیان می گوید اصل تخییر مستقل است، و نیازی به اثبات و تصحیح آن از راه قاعده قبح عقاب بلا بیان نیست، و عقل از راه اثبات عجز، قاعده تخییر را ثابت می کند، و تا این عجز در مرحله قبل وجود دارد نیازی به قاعده برای اثبات تخییر نیست. ما در جلسات بعدی از بیان ایشان جواب می دهیم.
تنبیه سوم
مسأله تخییر زمانی مطرح میشود که اصل «استصحاب» جاری نشود. اگر استصحاب جاری شود، بحث از تخییر مطرح نخواهد شد. اگر در یکی از طرفین، حالت سابقه وجود داشته باشد و استصحاب جاری شود، همان حالت سابقه (مثلاً حرمت) جاری میشود. بحث تخییر تنها در جایی مطرح است که در احد طرفین، استصحاب جاری نشود.
خلاصهی مقدمات قبل از ورود به بحث اصلی:
۱. بحث در جایی است که دوران امر بین وجوب و حرمت باشد و احتمال اباحه در کنار آنها نباشد.
۲. درباره مستقل بودن یا نبودن اصل تخییر، آقا ضیا عراقی معتقد است که به دلیل وجود «عجز» و «لابدیت» انجام یکی از محذورین، نیازی به توسل به «قبح عقاب بلا بیان» نیست و این بحث به همان لابدیت بازمیگردد.
۳. بحث از اصالت تخییر زمانی است که استصحاب در کار نباشد و در ناحیه یکی از محذورین جاری نشود و الا اگر جاری شود به همان استصحاب عمل می شود و محذوریتی بین طرفین پیش نمی آید.