1402/09/21
بسم الله الرحمن الرحیم
افتراق اصولیون و اخباریون/أحكام القطع /الأمارات
موضوع: الأمارات/أحكام القطع /افتراق اصولیون و اخباریون
بحث در مواقع افتراق اصولیان از اخباریان بود. عرض کردیم که در هشت مسئله عمده اینها با هم اختلاف دارند. گرچه چنانکه مرحوم بحرانی فرمود برخی از اخباریان مانند شیخ صالح بحرانی در منیه الممارسین این اختلافات را به چهل و سه مورد رساند. ولی فرمودند که نه، این درست نیست. عمده ی اختلافات شان موارد محدودی هست که آنها را ذکر می کنند. در حدائق دو مورد را اشاره می کنند. در درر النجفیه ایشان هشت مورد را ذکر می کنند. ما هم طبق آن چیزی که در کتب اصولی رسم هست موارد اختلاف بین اصولین و اخباریان را اشاره می کنند دیروز هشت مورد را عرض کردیم. جناب آقای دکتر دهقان هم بعد از جلسه یک مورد را فرمودند آن هم قابل توجه است و آن هم این است که سنت نبوی را هم اگر از طریق ائمه معصومین نرسیده باشد باز حجت نمی دانند. حالا ما هم تقدیر می کنیم از فرمایش ایشان هم باید جایزه را به ایشان تقدیم کنیم ان شاءلله بعدا. پس بنابراین این موارد هشت گانه که عمده هست اینها ذکر شد می رسیم به کلام محدث بحرانی در درر النجفیه. که ایشان هشت مورد را به عنوان مواضع اختلاف بین اصولیان و اخباریان ذکر کردند که این موارد دقت بفرمایید. خب اکثرش همان مواردی هست که در کتب اصولی مطرح هست و ما هم دیروز به عرض رساندیم. ممکن است برخی از موارد موارد خاصی باشد که حالا امروز متعرض میشویم. و با این بحث آن پنج مطلبی که بنا بود در این جهت ششم ما متعرض بشویم تمام میشود. و یک تتمه ای این جهت دارد. برای آن تتمه فروعاتی هست پنج گانه. که ادعا شده در آن فروعات علم تفصیلی نقض شده از نظر حکم شرعی. یعنی حکم شرعی برخلاف علم تفصیلی آمده است. ما که قائل شدیم که علم منجزیت دارد معذریت دارد حجیت دارد و گفتیم که حجیت قطع از آن گرفته نمی شود. حتی اگر از مقدمات عقلی هم حاصل بشود باز حجیتش قابل جداشدن از او نیست. باید از این موارد ما جواب بدهیم چگونه در شرع مواردی هست که با اینکه قطع به حکم هست ولی خلافش را دستور داده اند؟ مواردی که مرحوم محدث بحرانی میفرمایند این موارد را من طبق کتاب ایشان که در درر النجفیه هست این را عرض میکنیم. در حقیقت مرحوم محدث استرآبادی در مدینه ی منوره آن کتاب الفوائد المدنیه را نوشت و مسلک اخباری را بنیانگذاری کرد. بعد مرحوم وحید بهبهانی الفوائد الحائریه را نوشته در رد ایشان و موفق هم شد. یعنی استدلالات آنقدر قوی هست در فواید الحائریه. الفوائد الحائریه ینی فوایدی که در حائر امام حسین در کربلا نوشته شده است. و ایشان هم رد آن الفوائد المدنیه استرآبادی هست. مرحوم محدث بحرانی که همزمان با وحید بهبهانی بوده ایشان هم درر النجفیه نوشته که در کأنّه جمع کند بین اقوال اخباریان و اقوال اصولیان. که یک نوع راه جمعی و واقعا هم این مرد بزرگ با آن جلالت قدرش چقدر انسان منصف بوده چقدر قضاوت هایش منصف هست با اینکه مسلک اخباری خودش را دست برنمیدارد. ولی با این همه ایشان نگاهش نگاه علمی هست. نگاه اینکه مثلا حالا آن طرف مقابل یک نظری دارند ما یک نظری داریم اینطوری نیست. ولذا گفتند که اصلا این اختلافات اکثرش نزاع لفظی هست. اینها مهم هست برای اینکه اینها را خب یک جهت تاریخی دارند ولی مطمئن باشید که دشمنان از این موارد میخواهند رخنه پیدا بکنند. یعنی یک رخنه به خیال خودشان بیایند مثلا بگویند که حالا فرض فرمایید که در شیعه اختلافات هست بیاییم اینها را ما دوباره بزرگش بکنیم. یک عده ای را اخباریین راه بیندازیم و یک عده ای را فلان بدهیم یا مثل اینها را این چنین. و لذا ما باید آمادگی داشته باشیم بدانیم که چی هست واقعا قضیه. خودمان مطلب را بررسی کرده باشیم تا بتوانیم درست دفاع بکنیم. خب انسان که وارد میشود الحق می بیند که این مسئله حل هست. یعنی مسئله ای نیست که بتوانیم بگویم که مثلا این مسئله مشکله ای هست معضله ای هست. نه، چنین چیزی نیست. بفرمایید یک نزاعات لفظی بود اکثرش آنها هم با تحقیقات علما رفع شده است.
حالا هشت موردی که مرحوم محدث بحرانی می فرمایند. می فرمایند که:
أحدها : أنّ أدلة الأحكام الشرعيّة عند المجتهدين أربعة : (الكتاب) ، والسنّة ، والإجماع ، ودليل العقل. وأمّا عند الأخباريّين فليس إلّا (الكتاب) والسنّة ، بل اقتصر بعضهم على السنّة ، بناء على أن (الكتاب) لا يجوز تفسيره والعمل بما فيه إلّا بما ورد التفسير عن أهل البيت ـ صلوات الله عليهم ـ وهذا الوجه من أقوى وجوه الفروق عندهم.
احدها مورد اول گفتند که یعنی ایشان این مسائل را نقل میکند شیخ صالح بحرانی گفته ادله الاحکام شرعی عند المجتهدین اربعه مجتهدین ادله احکام را منابع احکام را چهارتا میدانند. روشن هست دیگر کتاب و سنت و اجماع و عقل. چهارتا میدانند. عقل بله الکتاب و السنه و الاجماع. دلیل العقل و اما عند الاخبارین فلیس الا الکتاب و السنه اخبارین فقط به دو تا دلیل به دو تا منبع برای شرع قائل هستند. احکام شرع باید از دو منبع استفاده بشود. دیگر اجماع و عقل را قبول ندارند. بلکه برخی از اخبارین گفتند فقط سنت است چون کتاب هم اگر مؤیدی از سنت کنارش نباشد ظواهر کتاب را هم حجت نمی دانند. پس منبع عند الاخباریین این یکی هست و عند الاصولین این چهارتا هست. گفتنند این اختلاف هست دیگر. این اختلاف واضح هست. مرحوم محدث بحرانی از این جواب میدهد.
والجواب أنه لا يخفى أن المجتهدين وإن عدّوا الإجماع في الأدلة الشرعيّة في كتب الاصول ، وربّما استسلفوه في الكتب الاستدلالية أيضا ، إلّا إنّ المحقّقين منهم في مقام التحقيق والبحث في المسائل بالفكر الدقيق ينازعون في تحقيق الإجماع المذكور غاية النزاع ، ويطعنون فيه ويمزّقونه تمزيقا لا يرجى له الاجتماع ، كما لا يخفى على من راجع كتبهم الاستدلالية ، ككتاب (المعتبر) و (المسالك) و (المدارك) و (الذكرى) و (الذخيرة) للفاضل الخراساني ، وغيرها. وهذا بحمد الله تعالى ظاهر لمن تتبع الكتب المذكورة.
بله جواب می فرمایند که این مسئله ی اجماع را ایشان آمده گفته که اجماع را اصولیان قبول دارند ولی اخباریان اجماع را قبول ندارند. میفرمایند این درست نیست ما نگاه می کنیم به خود اصولیان بزرگان محققین اصولیان در این اجماع خیلی تحقیقات ارزنده ای دارند. و لذا اصلا اجماع را در حقیقت عملا گذاشتند کنار. میگوید اینها را درست می شمارند از ادله شرعیه و در کتب استدلالی گاهی می آورند الا إنّ المحققین من... در اجماع اشکال می کنند. ممکن است اجماع را به عنوان مؤید بگیرند اما با اجماع بخواهند حکمی را واقعا به کرسی بنشانند نه. خود اصولیان اصلا پنبه اجماع را زدند میفرماید پس بنابراین به این صورت نیست که این را شما به عنوان نقطه ی خلاف علم کنید و بگویید که اخباریان قبول ندارند. اصولیان کدام اصولی؟ مگر شهیدثانی اصولی نیست مگر شهید اول اصولی نیست مگر بزرگان صاحب مدارک اصولی نیست؟؟ همه اینها اجماع را خیلی جاها رد کردند. ببینید ایشان می فرمایند که ويطعنون فيه ويمزّقونه تمزيقا لا يرجى له الاجتماع ، كما لا يخفى على من راجع كتبهم الاستدلالية ، ككتاب (المعتبر) و (المسالك) و (المدارك) و (الذكرى) و (الذخيرة) للفاضل الخراساني. طعن میکنند در اجماع و اجماع را پاره می کنند میگویند این اجماع را نمیشود به عنوان دلیل مستقل بله اجماع اگر کاشف از قول معصومین باشد قبول داریم. آن هم که اخباریان باید قبول کنند اگر کاشف از قول معصوم باشد مگر اخباریان میتوانند رد بکنند؟ پس بنابراین اجماعی که کاشف نباشد آنها هم رد میکند. پس این اختلاف نشد. اینکه شما بفرمایید اخباری اینطوری نه، این یک بحث علمی بوده که خب آمدند این بحث علمی را تتبع کردند تحلیل کردند به اینجا رساندند که فقط اجماعاتی که کاشف از قول معصوم است حجت هست. آن هم خیلی کم هست آن اجماعات کاشف باشد. خیلی کم است که به اصطلاح کاشف از قول معصوم باشد. پس این نقطه خلاف نشود.
ایشان می فرمایند:
وأمّا دليل العقل الذي هو عبارة عن البراءة الأصليّة والاستصحاب ، فالخلاف في حجيّته بين المجتهدين موجود في غير موضع ، والمحققون منهم على منعه.
که اما دلیل عقل را بگویید دلیل عقل را میگوید که همان برائت شرعیه است دیروز هم عرض کردم یکی از اصطلاحات دلیل عقل همان اصل برائت است در جایی که دلیل از کتاب و سنت نرسیده ما در شبهات تحریمیه اصولیان قائل به برائت هستند. اخباریان قائل به احتیاط هستند. دلیل عقل به معنای همان جریان اصل برائت در شبهات حکمیه تحریمیه است. این را بفرمایید این هم مجتهدین دو دسته هستند یک دسته قائل به برائت هستند یک دسته قائل به احتیاط هستند.
ایشان می فرماید: وقد فصّل المحقّق في أوّل كتاب (المعتبر) ، والمحقّق الشيخ حسن في كتاب (المعالم) ـ وغيرهما في غيرهما ـ الكلام في البراءة الأصلية والاستصحاب على وجه يدفع تمسك الخصم به في هذا الباب. وبعض ـ كالسيد السند في (المدارك) ـ جوّز العمل بالبراءة الأصلية ، ومنع العمل على الاستصحاب. وسيأتيك ما فيه تأييد الكلام في المقام. اینها آمدند این بحث را مطرح کردند بعد فرمودند می فرماید ببینید که گفتند اصلا برائت اصلیه را ما قبول نداریم. بعد ایشان میفرمایند که از آن طرف ببینید بعضی ها تفسیر قائل شدند بین استصحاب و استصحاب عدم حکم و برائت. پس بنابراین ایشان میفرمایند این مسئله را شما می فرمایید که به عنوان اینکه مثلا بعضیها میگویند که ببینید مرحوم صدوق در کتاب اعتقادات با اینکه میگویند صدوق رأس اخباریان هست ایشان قائل است که مثلا قائل به احتیاط نیست. یعنی احکام یا حرام بین یا حلال بیّن در آنجاهایی که ما دلیل نداشتیم برائت جاری میکنیم. اخباریان کسانی هستن که قائل به برائت هستند. ببینید بله قال فی کتاب الاعتقادات. مرحوم صدوق قال في كتاب (الاعتقادات) : (باب الاعتقاد في الحظر والإباحة. قال الشيخ رضياللهعنه : اعتقادنا في ذلك أنّ الأشياء كلّها مطلقة حتى يرد في شيء منها نهي. پس اینطور نیست که بگویم همه اخبارین قائل به احتیاط هستند. ببینید مرحوم شیخ صدوق که رأس اخبارین حساب می شود قائل به قرائت هستند. از آن طرف می فرماید که ببینید مرحوم شیخ الطائفه مرحوم شیخ طوسی در کتاب عدّه و همچنین محقق در معتبر اینها قائل هستند که نه قائل به احتیاط هستند. قائل به تثلیث هستند تثلیث ینی حرام بین و حلال بین و شبهات. در شبهات قائل هستند که ما باید احتیاط بکنیم. پس اینطور نیست که شما بفرمایید اخباریان یک جا قائل به احتیاط هستند و اصولیان قائل به برائت هستند. از اصولیان مثل مرحوم شیخ طوسی و مرحوم محقق قائل به احتیاط هستند. از آن طرف از اخباریان مرحوم شیخ صدوق قائل به برائت هست. پس این هم نقطه اختلاف نشد. این یک مسئله علمی هست که بحث می کنند. ممکن است اخباری باشد قائل به احتیاط بشود قائل به برائت بشود. ممکن است اصولی باشد قائل به احتیاط بشود این مسئله علمی هست. این را به عنوان نقطه خلاف شما در نظر بگیرید این هم ایشان جواب میدهند و قبول ندارند. مسئله حجیت عقل که دلیل قطعی که از ناحیه مقدمات عقلی حاصل بشود ایشان این را اصلا مطرح نکردند. مرحوم محدث بحرانی آن فرق اولی که ما مطرح کردیم یا دومی که مطرح کردیم آن را اصلا ایشان ذکر نفرمودند. دلیل عقل را مساوی گرفتند با جریان اصل برائت عقل یکی از اصلاحات در عقل همین است. مورد دومی که ایشان مطرح می فرمایند در حقیقت این مورد دوم جوابش از آن مورد اول روشن شد. میگوید اخباریان اشیاء را سه دسته تقسیم میکنند میگویند حلال بین حرام بین و شبهات بین ذلک. در شبهات هم ما باید احتیاط بکنیم. ولی اصولیان میگویند نه، اشیاء دو قسم هستند. یا حلال بین یا حرام بین. اگر حرام را فهمید که حرام است. و اگر حرام نشد همه چیز حلال هست. اصل در اشیاء اباحه هست. پس فرق شد بین اخباریین و اصولیین. یعنی اینطوری گفته شیخ صالح بحرانی ایشان میفرمایند: این هم روشن شد که این هم درست نیست. از آن بحثی که در آن اولی مطرح کردیم راجع به دلیل عقل روشن شد که نه اخباریان هستند که قائل به تثنیه هستند مثل شیخ صدوق و اصولیان هستند قائل به تثلیث هستند مثل مرحوم شیخ طائفه و مرحوم محقق پس این هم از اختلاف بودن درآمد. و شبهات بین ذلک که در شبهات هم آن روایت می فرماید باید چه کار کنید احتیاط بکنید میگوید اخباریان قائل به تثلیث هستند. الامور ثلاثه اما اصولیان قائل هستند که الامور إثنان، یا حلال بین یا حرام بین. میگویند شبهات نداریم. شبهات را ملحق می کنیم. به این هم جواب داده شد نه، ربّ اخباری هست که قائل به تثنیه هست مثل شیخ صدوق ربّ اصولی هست که قائل به تثلیث هست مثل شیخ الطائفه طوسی.
سوم میگوید: وثالثها : أن المجتهدين يوجبون الاجتهاد عينا أو تخييرا ، والأخباريين يحرّمونه ، ويوجبون الأخذ بالرواية ، إمّا عن المعصوم ، أو من روى عنه وإن تعددت الوسائط. كذا قرّره شيخنا الصالح المشار إليه آنفا في كتابه المذكور.
اصولیان میگویند اجتهاد واجب هست یا واجب عینی است یا واجب کفایی است. تعبیر تخییری یعنی کفایی تخییری. در حقیقت مخیّر است یا بین اینکه احتیاط انجام بدهد یا اجتهاد یا تقلید. خب پس بالاخره اصولیان قائل به وجوب اجتهاد هستند. اما اخبارین حرام میدانند. دیروز گفتیم دیگر این هم جوابش دیروز روشن شد دیگر. ایشان هم همان جواب را خیلی عالی تقریر فرمودند یعنی از ایشان ما استفاده کردیم. از ایشان و مرحوم آقای خویی و دیگر بزرگان استفاده کردیم که بر این مسئله اجتهاد اختلاف در این مسئله ناشی هست از تطوری که در کلمه اجتهاد پیش آمده است. اجتهاد در یک دوره ای به معنای استنباط طبق آرای شخصی بوده است. بله این را شیعه قبول ندارد چه اصولیش و چه اخباریش. هیچ شیعه ای این نوع اجتهاد را قبول ندارد. بعدا اجتهاد در دوره های بعدی مخصوصا از محقق حلی به بعد به این معنا آمد که اجتهاد یعنی استنباط از ادله. خب این را هم اصولی قبول دارد هم اخباری انّما الخلاف فقط در این است که ادله چه أدله ای باشد. والّا اینکه استنباط لازم هست. ایشان اینجا خیلی واضح گفته که اصلا این را کسی نمیتواند بگوید چه اخباری باشد چه اصولی باشد که ما استنباط نیاز نداریم. اخبار هم بدهید دست طرف خودش عمل بکند. این اصلا قابل گفتن نیست. ایشان هم اینجا این مطلب را دارند. پس بنابراین این روشن هست ببینید: وكيف لا ، والروايات على ما هي عليه من الإطلاق والتقييد والإجمال والاشتباه متصادمة في جملة الأحكام ، واستنباط الحكم الشرعي منها يحتاج إلى مزيد قوة وملكة راسخة قدسية ، كما ذكرناه في الموضع المشار إليه آنفا؟ فأنّى للعامي باستعلام ذلك؟ فلا بد البتة من الرجوع إلى عالم له تلك الملكة المذكورة.
چطور استنباط واجب نباشد؟ اینها را چطور به دست مردم بدهیم اینها بتوانند عمل بکنند؟ به عامی چطور میتوانیم بگوییم روایت رو بگیر برو عمل کن خب این آن وقت معنایش این هست که هر کسی هر عامی برای خودش یک مکتبی درست بکند دیگر. یک چیزی عمل میکند آن یک چیز ضدش عمل میکند. مگر این میشود شریعت؟ این از بین بردن شریعت می شود. خب پس بنابراین این هم از موقع اختلاف بودن درآمد. دیروز توضیحش را دادیم.
چهارم گفتند که ان المجتهدین یجوزون اخذ الاحکام شرعیه بالظن مجتهدین میگویند که ظن هم به عنوان دلیل معتبر هست. به ظن هم عمل می کنند. اما اخباریان میگویند فقط علم. اگر علم نباشد ما قبول نداریم. فقط علم. ایشان می فرمایند که جواب این مطلب را ما در فائده پانزدهم مفصل دادیم. دیگر اینجا مختصر میگویم رجوع کنید به آن فایده پانزدهم. فایده پانزدهم را که رجوع می کنیم ایشان یک تحقیق خیلی عالی دارند در فایده پانزدهم. مجملش این هست: _ آن تحقیقش اینها مراجعه بفرمایید در درر النجفیه فایده پانزدهم_ آنجا ایشان میگویند که روایت میگوید که الامور ثلاثه حلال بین حرام بین و شبهات بین ذلک. خب این شبهات مظنونات را می گیرد یا نمی گیرد؟ بین بله علم درست هست. این استنباطاتی که داریم اینها را این که ظنی هستند. اینها را شبهات میگوید یا نه؟ اگر بفرمایید نمیگوید این می فرمایند که مخالف وجدان هست. بیانش از من هست. حالا شما ملاحظه بفرمایید. خلاصه می کنم مطلب ایشان را میگویم اگر بگویید نمی گیرد نه اینها هم علم هست که این مخالفت وجدان هست. قطعا علم نیست. علم به معنای که قطع بشود هیچ احتمال خلافی نباشد علم نیست. اگر بگوید می گیرد آن موقع پس روایت گفته در شبهات شما فتوا ندهید عمل نکنید احتیاط کنید. پس چطور ما طبق این روایت فتوا میدهیم؟ اشکال شان روشن شد؟ اشکال شان می بینید عنوان فی الاحکام الغیرالمتیقنه فی أنّ الاحکام الغیر المتیقنه من الشبهات میگوید اکثر احکامی که ما از ادله به دست می آوریم از روایات به دست می آوریم اینها قطعی نیستند. آنوقت روایت هم فرموده که پس قطعی نشدند چی میشود؟ حلال بین و حرام بین نمیشود. میشود شبهات. روایت هم فرمودند در شبهات شما باید احتیاط کنید. باید حرفی نزنید. باید نگویید که خدا اینطوری فرموده است. پس ما چیکار کنیم؟ اینجا این معضله ای هست. این دردی است بی درمان که ما باید این مشکل را حل بکنیم. خب آنوقت یک تبیین هایی دارند چرا اینطوری هست چرا که ما میگویم به اصطلاح این روایات می فرمایند که برای اینکه روایت اولا متعارض هست یک. چرا میگویم که آنچه که از روایات می آید علم قطعی نیست؟ اولا روایت متعارض هست. ثانیا خب خود ائمه فرمودند که کلام ما طوری هست که ینصرف علی وجوه چندجور میشود معنا کرد. اصلا خودشان بنای شان این نبوده که خیلی واضح صحبت بکنند که راه روش شیعه روشن باشد. دشمنان آنها را از بین ببرند. ثالثا فرمودند که إنا نکلم الناس علی قدر عقولهم پس ممکن است یک مطلبی را آن طرف نفهمد طبق عقلش یعنی اصل مطلب کاملا بیان نمی شود طبق عقلش بیان می شود. و رابعا اصلا الفاظ دلالتش ظنی هست چون الفاظ حقیقت دارد مجاز دارد و موارد دیگری در الفاظ مطرح هست که اصلا دلالت الفاظ به صورت قطعی که هیچ احتمال خلاف درش نباشد نیست. میگوید اینها را شما در کنار هم بگذارید. قطعا به این مطلب ما اذعان می کنید. وجدان حاکم است که آن احکامی که ما از اخبار به دست می آوریم اینها داخل شبهات هستند. داخل حلال بین و حرام بین که علم باشد، نیستند. علم به معنای قطعیت. پس چه کار کنید؟ میگوید اخباریان آمدند اینجا گفتند که نه نزد اصولیان اینطوری هست و شبهات است. برای ما همه اش قطعی هست آن چیزی که ما به دست می آوریم قطعی هست. میگوید ما به آن اخباریان میگوییم که نزد شما قطعی هست پس چطور در بین خودتان اختلاف هست؟ اگر شما که میگوید برای ما قطعی است چطور بین خودتان اختلاف هست؟ میگوید بعضی هایشان میگویند که به خاطر اینکه آن عالم اخباری توجه نکرده این روایت تقیه ای است و طبق روایت تقیه ای فتوا داد. میگوید ولی درست نیست. ما اثبات می کنیم برای اخباری ها که از جهت فهم اختلاف دارند. این که همان یک روایت هست یا یک دسته روایت هست یک عده ای از علما اخباری یک چیزی فهمیدند یک عده ای از علمای اخباری چیز دیگری فهمیدند. مثال میزنند به صدوق. صدوق از روایت سهو النبی را فهمیده مطالبی فهمیده که الان دیگر اخباریان قبول ندارند. پس بنابراین معلوم میشود که در فهم اشکال پیش می آید نه این که از روایت تقییه این اشکال پیش آمده است. پس بنابراین این اشکال مشترک الورود شد هم بر اخباری هم بر اصولی. جوابش این است که حل معضل در این است که آن حلال بین و حرام بین یا آن علمی که از ما خواسته اند اعم از علمی هست که به معنای قطع باشد یا اطمینان. به درجه اطمینان هم باشد کافی هست. شبهات آنجایی هست که به درجه اطمینان هم نرسد. بعد یک مقدمه ای هم اضافه می کنند میگویند خداوند به انسانها استعدادها را یکسان نداده است. یک کسی هست که مثل آب راکد هست یک کسی هست مثل برق خاطف است. یعنی عقلش مثل برق خاطف. یکی هم هست مثل آب راکد است و تکان نمیخورد. میگوید اینها استعدادشان فرق میکند روایات را در اختیارشان میگذارند. اگر وسع شان را صرف کردند یک چیزی را فهمیدند همان حجت هست درباره اش همان عمل بکنند معذورند. چون خدا اینطوری آفرید. اختلاف هم پیش می آید اشکال هم ندارد درجه چی هست؟ اطمینان به اطمینان که رسید همان کافی هست. می فرماید اخباری اسم اینها را میگذارد علم. حال اینکه علم نیست. علم به معنایی که هیچ احتمال خلافی نباشد نیست. اصولی اسم این اطمینان را چی میگذارد؟ ظن میگذارد. میگوید اسم گذاری که اثری ندارد. پس هر دو متفق شدیم باید آن مقدار به ادله ما توجه داشته باشیم که به اطمینان برسیم. نه به علمی که در آن اصلا احتمال خلاف نباشد. پس اینکه اصولیان گفتند ما به ظن هم عمل می کنیم به علم لازم نیست منظورشان از علم علمی هست که اصلا هیچ احتمال خلافی نباشد. اخبارین که گفتند نه ما تنها به علم عمل می کنیم منظورشان آن اطمینان هست. پس دعوایی نبود در بین اینها با این بیان ایشان می فرمایند که پس بنابراین جواب شیخ صالح بحرانی در این جهت هم که اخباریان سه دسته می کنند اصولیان دو دسته این هم روشن شد. پس اخباریان به ظن عمل نمی کنند ولی اصولیان به ظن عمل می کنند روشن شد. نه، هر دو به ظن اطمینانی به آن اطمینان عمل می کنند. هر دو چون چاره ای نیست چون از اخبار بیشتر از این به دست نمی آید طبق آن مقدمات چهارگانه ای که ایشان می فرمایند بیشتر از این به دست نمی آید. شما میگویید نه فقط مقطوعات کجا مقطوعات به دست می آید؟ با این بیان این اختلاف هم رفت کنار. پس اختلاف در این نیست. فقط این است که یکی اسمش را علم میگذارد یکی اسمش را میگذارد ظن معتبر. نامگذاری هست این اختلاف هم رفع شد. آن موارد بعدی را من فقط اشاره میکنم.
مورد پنجم اصولیان قائل هستند به تنویع احادیث به چهار قسم صحیح و حسن و موثق و ضعیف. ولی اخباریین قائل هستند به تنویع اخبار به دو قسم صحیح و ضعیف. می فرمایند که: والتحقيق : أن غير الصحيح من الحسن والموثّق إن جاز العمل به فهو صحيح ، وإلّا فهو ضعيف. فالاصطلاح مربع لفظا ، ومثنّی معنی. می فرمایند این هم مشکلی ندارد اصولیان این را چهار قسم کردند بالاخره به آن حسن موثق عمل میکنند یا عمل نمیکنند؟ عمل میکنند. پس دعوا رفع شد. حالا فرض کن که اینها چهار قسم بکنند آنها دو قسم بکنند بالاخره اصولیان به این که آقا به این حسن موثق عمل می کند در نتیجه شد همه این سه قسم شد در حقیقت معتبر. روایات معتبر. آن هم شد روایت ضعیف دیگر عمل نمی کند.
درر النجفیه جلد 3 صفحه 295
ششم می فرمایند که مجتهدین تفسیر می کنند صحیح را به اینکه باید امامی عدل ثقه باشد تا برسد به معصومین. حسن را رواتش امامی ممدوح باشد ولی توثیق ندارد یا توثیق ذکر نشده برایش. و بعد موثق آن هم این است که غیر امامی باشد و توثیق شده باشد. و ضعیف هم که... . اما اخبارین میگویند صحیح آن است که آن روایت به اصطلاح صدورش از امام برای ما محرز بشود ولو به قرائن. بما صحّ عن المعصوم و ثبت. یعنی صدورش از معصوم صحیح باشد و ثبت یعنی چه به قرائن چه به سند. اصولیان به سند نگاه می کنند ولی اخباریان به سند اهمیت نمیدهند و میگویند همان وثوق صدوری. موثوق الصدور باشد کافی هست.
و جواب من به این مطلب این است که این مطلب مراجعه بفرمایید جواب این هم روشن هست اکثریت مطلق اصولیان در اینجا همان مشی را دارند که اخباریان دارند. یعنی روایاتی که در فقه به آن احتجاج می کنند روایات موثوق الصدور هست و فقط به سند نگاه نمیکنند. بله مرحوم شهید ثانی سندی است. صاحب مدارک سندی است. آقای خویی سندی هست. فقط سند را به عنوان اعتبار حدیث می پذیرند. اما غیر از این چند نفر از بزرگان اکثر مطلق علمای اصولی مثل علامه حلی مثل شهید اول مثل فرض فرمایید که مرحوم نائینی بزرگان مثل آقای بروجردی اکثریت مثل امام خمینی اکثریت مطلق چه گذشته چه حال ملاک را همان اعتبار حدیث می دانند. سند یکی از راه های اعتبار حدیث هست نه همه ی راه ها. پس بنابراین این اختلاف هم در حقیقت برداشته می شود.
و مورد هفتم که مورد اخیر هست میگویند مجتهدین مردم را میگویند یا مجتهد هست یا مقلد هست. ولی اخباریان میگویند همه ی مردم مقلد معصوم هستند. دیگر مجتهد ما نداریم. میفرمایند این مطلب هم دیگر روشن شد که این مطلب هم بی پایه است. بالاخره نمی شود شما به معصوم بگویید که الان معصوم در دسترس نیست بگویید همه مقلد معصوم هستند. بالاخره باید به یک عالم مراجعه بکنند. حالا اسمش را شما مجتهد نمیگذاری میگویی فقیه، میگویی محدث، میگویی عالم گفتیم که بدون استنباط نمیشود. شما احکام را از روایات بفهمید آن را بیان کردیم در مسئله اجتهاد پس بنابراین این تقسیمی که ایشان مطرح کرده این هم ظاهرا مطلب جدیدی نیست.
و هشتم: أن المجتهدين يقولون : طلب العلم في زمن الغيبة بطريق الاجتهاد ، وفي زمن الحضور بالأخذ من المعصوم ولو بالوسائط ، ولا يجوز الاجتهاد حينئذ ، وهو طريق الأخباريّين ، والأخباريين لا يفرّقون بين زمن الغيبة والحضور. مجتهدین میگویند در زمان حضور اجتهاد جایز نیست اما در زمان غیبت اجتهاد جایز هست. اما اخبارین میگویند همیشه اجتهاد جایز نیست. لا یفرقون بین زمان الحضور و زمان الغیبه فرق نمیگذارد. میفرمایند که در حقیقت این مطلبشان اگر ما دقت بکنیم برمیگردد به اینکه ادله چه ادله ای باشد؟ و الا اینکه بالاخره ما باید روایات را از ادله استفاده بکنیم این فرق بین اصولی اخباری نیست.
والجواب أن هذا الوجه أيضا يرجع إلى الاختلاف في الأدلة ، فإنّه متى كان ذلك العالم و إن سمّي مجتهدا أو أخباريّا ـ إنّما استند في الأحكام الشرعية إلى (الكتاب) والسنّة ، فإنه لا خلاف في صحّة ما بنى عليه ، ولا خلاف في جواز الأخذ عنه والعمل بقوله. بالاخره وقتی که دلیلش روشن هست شما نمیتوانید بگوید که نه این راه روشش درست نیست. یا روشش درست هست دیگر. میتوانند مردم هم بروند از آن یاد بگیرند. پس اختلاف فقط این است که از چه ادله ای استفاده می کنند. این هم که قبول کردیم این نوع اختلاف را که یک مقدار در ادله با هم تفاوت دارند بله ممکن است در ادله در یک جاهایی فی الجمله البته نه عمدتا یک جاهایی فرض بفرمایید که آنها از ظواهر قرآن به تنهایی استفاده نکنند یا استفاده بکنند یا مثلا در مسائل عقلی استنباطات عقلی را آنها قبول نداشته باشند اصولیان قبول داشته باشند ولی اینها اینطوری نیست که اصل مسئله را تغییر بدهد.[1]
شاگرد:....
استاد: احسنتم. نقطه خوبی را متذکر میشوند آن هم این است که از ظاهر فرمایشات آقایان شهید صدر و دیگر بزرگان استفاده میشوند که اجتهاد در زمان ائمه نیاز نبود و بعدا شروع شد. یعنی بعدا اجتهاد شروع شد. هم اخباریان این را میخواهند بگویند هم اصولیان میگویند. اینجا هم ایشان نسبت داد است اصولیان در زمان حضور اجتهاد را جایز نمیدانند ولی بعد از زمان غیبت جایز میدانند. نه اینطوری نیست. اتفاقا هم در زمان حضور اجتهاد بوده هم در زمان غیبت. در زمان غیبت نیاز بیشتر شده است. اما این که در زمان حضور اجتهاد اصلا نبوده نه این درست نیست. روایات متعددی ازش استفاده می شود که اجتهاد و استنباط در زمان حضور هم بود. و آن روایت ابان هم که ایشان اشاره فرمودند یا ابان إجلس فی المسجد و أفت للناس آن هم نشانه ی یکی از آن روایاتی است که دلیل بر این است که اجتهاد در زمان ائمه استنباط در زمان ائمه بود. نیاز کمتر بوده البته مثل الان زیاد نیاز نبود. حضرت امام رضوان الله علیه در درسشون تهذیب الاصول میفرمایند ایشان یک بخشی دارند که اثبات می کنند که اجتهاد در زمان ائمه علیهم السلام بوده است. روایات می آورند ادله ای می آورند که در زمان ائمه هم برخی از علما استنباط می کردند. استنباط می کردند در چارچوب آن ادله ای که علینا القاء الاصول و علیکم التفریع. این بیانی هست که امام صادق صلوات الله علیه یا امام رضا علیه السلام فرمودند. علینا القاء الاصول و علیکم التفریع. فتلخص از مجموع ما ذکرنا که اختلافات خیلی ضعیف و کم هست. البته در مواردی ممکن است اختلاف باشد. ولی آن اختلافات ممکن است گاهی بین خود اصولی ها هم همان اختلاف نظیرش وجود دارد. اینطوری نیست که فقط اخباریان یک طایفه اصولیان هم طایفه مقابل هم باشند. نه، آن اختلاف دقت بکنید میبیند که در میان اصولیان هم نظیر آن اختلاف وجود دارد. و این طوری که تلقی شده که نه اینها واقعا جدا هستند هم افکارشان و هم روششان جدا هست اینطور درست نیست. یک نقطه ای را از مجموع فرمایشات این بزرگان ما میتوانیم به دست بیاوریم آن هم این است که انس با اخبار برای مجتهد برای فقیه نیاز هست انسش بیشتر باشد. چون ذهن مجهولش را از میان معلوماتش میگردد به دست بیاورد دیگر. با هرچی زیاد انس دارد از آنجا میخواهد جواب آن دلیل را آن مسئله را پیدا بکند. و لذا می شود گفت از شرایط اجتهاد و استنباط انس آن فقیه با روایات است. با روایات مانوس باشد علمای اخباری ما انسشان کامل هست. علمای اصولی ما هم کامل هست ولی ممکن است در حوزه در این مثلا معاصر اخیره آن انس با احادیث ممکن است مثل علمای قدیم ما نباشد. یک کمی ضعیف شده باشد. هی برویم طرف قواعد و اینها. نه، باید ما یک کاری بکنیم که اگه میخواهیم واقعا فقیه باشیم انس مان با احادیث خیلی بیشتر بشود. که وقتی مسئله را عرض کردم ذهنمان برود به آن روایاتی که خواندیم. آن احادیثی که از ائمه داریم. اگر از مجموع فرمایشات این آقایان این نکته را بتوانیم به عنوان یک نقطه ای که درس آموز باشد بگیریم این نکته خوب است از مجموعه فرمایشات اخباریان. بله این با چی حاصل است؟ با این است که انسان با روایات اهل بیت بیشتر مانوس و محشور باشد این نکته ای هست که قابل تذکر هست.