1402/09/20
بسم الله الرحمن الرحیم
اختلاف اخباریون و اصولیون/أحكام القطع /الأمارات
موضوع: الأمارات/أحكام القطع /اختلاف اخباریون و اصولیون
بحث به اینجا رسید که اهم موارد اختلاف بین اصولیان و اخباریان چه مواردی هست. برخی از آقایان چنانکه مرحوم صاحب حدائق فرموده مرحوم شیخ صالح محدث که حالا کتابی هم دارند ایشان اختلافات را به چهل و سه مورد رسانده اند. اختلافاتی که بین اخباریان و اصولیان هست. ولی ظاهرا این موارد این اختلافات این مقدار زیاد نیست. مواردی که به نظر ما رسید أهم موارد اختلاف هشت مورد هست. بیش از هشت مورد نیست. هشت مورد را در نظر بگیرید. اگر مورد دیگری هم پیدا کردید ما به عنوان موارد مهم اختلاف، ما تقدیر می کنیم جایزه میدهیم. پس بنابراین از این هشت مورد بیشتر موارد مهم اختلاف نیست. که حالا این هشت مورد را هم بررسی خواهیم کرد. معلوم خواهد شد که اینها هم خیلی اش به عنوان محل خلاف نمی شود شمرد. این موارد عبارتند:
یکی مسئله وجوب اجتهاد و عدم وجوب اجتهاد. وجوب اجتهاد یا حرمت اجتهاد. اصولیان قائلند به اینکه اجتهاد واجب هست یا عینا چنانکه برخی از اصولیان گفتند که همه باید مجتهد بشوند. یا به صورت کفایی واجب هست که آن نظر اکثریت همین است که اجتهاد واجب هست به صورت کفایی. در مقابل اخباریان قائل به حرمت اجتهادند. یعنی اجتهاد نه تنها واجب نیست بلکه جایز هم نیست و حرام هست. این مورد اول از موارد اختلاف.
مورد دوم مسئله حجیت عقل هست. که بحثش گذشت که در تحت این مورد البته سه بحث مطرح هست:
یکی حجیت قطع حاصل از مقدمات عقلیه.
دو ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع. پس مورد مسئله ی حجیت عقل است که در ذیل این سه مسئله مطرح هست یک حجیت قطع حاصل از مقدمات عقلیه، دو ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع هست یا نیست.
سوم هم این که آیا از مقدمات عقلیه اصلا قطع حاصل می شود یا حاصل نمی شود؟ که مرحوم استرآبادی می گفت حاصل نمی شود هر چه حاصل می شود ظن هست.
(چهارم) و مطلب بعدی هم _حالا غیر از این سوم که ما اضافه کردیم البته_ آن هم بود مسئله ی تعارض بین دلیل عقل و دلیل نقل. اگر تعارض کرد کدام مقدم هست. همه ی اینها در ذیل آن حجیت دلیل عقل هست. در این مسئله اختلاف هست.
مطلب بعدی که محل خلاف هست یعنی مطلب سوم حجیت یا عدم حجیت ظواهر کتاب هست. اخباریان قائلند ظواهر کتاب حجت نیست. در مقابل اصولیان قائل هستند که ظواهر کتاب حجت هست. پس بنابراین این هم یکی از موارد خلاف هست ان شاءالله بحثش می آید.
مورد چهارم جریان برائت در شبهات حکمیه تحریمیه هست. اگر چیزی از شرع نرسید در مورد یک مسئله ای. و ما احتمال حرمت میدهیم. آیا باید احتیاط بکنیم یا برائت جاری بکنیم؟ اخباریان قائلند به جریان احتیاط. پس مورد چهارم چه شد؟ مورد چهارم این است که جریان برائت در شبهات حکمیه تحریمیه اخباریان قائلند جریان ندارد اما اصولیان قائلند جریان دارد.
مورد پنجم جریان استصحاب در شبهات حکمیه است. که اخباریان قائلند در شبهات حکمیه استصحاب جاری نیست. ادله استصحاب فقط مخصوص شبهات موضوعیه هست. در مقابل اصولیان قائلند هم در شبهات موضوعیه هم در شبهات حکمیه استصحاب جاری می شود. پس مورد پنجم چه شد؟ جریان استصحاب در شبهات حکمیه اصولیان قائلند جاری می شود البته همه ی اصولیان نه، بعضی اصولیان قائلند در شبهات حکمیه هم استصحاب جاری هست. این حکم کلی. مثلا نمی دانیم که نماز جمعه قبلا واجب بود الان هم واجب هست یا واجب نیست؟ استصحاب جاری می شود. اما اخباریان قائل هستند که نه فقط در شبهات موضوعیه جاری میشود. یعنی زید اگر در طهارت خودش شک کرد میتواند استصحاب بکند. مجتهد اگر در حکم شک کرد که مثل شک در حکم نماز جمعه، نه آنجاها استصحاب جاری نمی شود. پس این هم یکی از موارد افتراق بین اصولیان و اخباریان هست.
مورد ششم مسئله ی حجیت اجماع هست. اصولیان به اجماع اهتمام می ورزند و آن را حجت می دانند. اما اخباریان اجماع را حجت نمی دانند.
مورد هفتم تنویع الاخبار هست. اخبار بر چند دسته هستند. تنویع اخباریان میگویند دو دسته هستند یا صحیح یا ضعیف. اخبار دو دسته است. اما اصولیان نه، میگویند چهار دسته هست تنویع. تنویع یعنی نوع قرار دادن. پس اصولیان میگویند که اخبار بر چهار نوع هست. چی هست؟ صحیح هست و حسن هست و موثق هست و ضعیف. صحیح حسن موثق ضعیف. چهار قسم. اما اخبارین میگویند نه، اخبار دو قسم هست یا صحیح یا ضعیف هست. دیگر چهار قسم نداریم. این مورد هفتم.
شاگرد:...
استاد: نه آنها اصطلاحات شان فرق میکند. که صحیح در نزد اصولیان آن است که امامیه ثقه مسلسلا تا برسد به معصوم که معنعن باشد از امامه یا ثقه باشد این میشود صحیح. اما صحیح در نزد اخباریان هر حدیثی هست که معتبر باشد همراه با قرینه باشد قرینه ای که علم آور هست ولو اینکه اصلا سند هم ندارد. این هم مورد هفتم.
مورد هشتم اعتبار روایات که در مصادر هست. در کتب اربعه و مصادر اصلی دیگر. اخباریان قائلند که همه این روایاتی که در مصادر اصلی ما هست اینها چی هستند معتبرند یا بررسی سندی نمی خواهند. اینها محفوف به قرینه هستند مخصوصا آن چیزی که در کتب اربعه هست. اما اصولیان قائل هستند که نه، اخباری که در کتب هست اینها باید بررسی بشود. ممکن است معتبر باشد ممکن است معتبر نباشد.
پس هشت مورد اختلاف هست. اختلاف اول چی بود؟ در وجوب اجتهاد یا حرمت اجتهاد. اختلاف دوم در مسئله عقل بود حجیت عقل بود. که عرض کردیم آن هم سه یا چهار بحث ذیل آن هست که آیا قطع حاصل در احکام شرعیه از مقدمات عقلیه حجت هست یا حجت نیست؟ این یک بحث. بحث دوم آیا ملازمه هست بین حکم عقل یا ملازمه نیست؟ اخباریان قائلند ملازمه نیست اصولیان قائلند ملازمه هست. بحث سوم در ذیل همین حجیت عقل آیا از مقدمات عقلی اصلا قطع حاصل می شود یا نمی شود. در بحث چهارم باز در ذیل همین بحث تعارض دلیل عقلی و دلیل نقلی باید چگونه معالجه کرد؟ کدام مقدم است. اخباریان می فرمایند دلیل نقل مقدم هست اما اصولیان میگویند که نه باید نگاه کنیم کدام مقدم هست. یعنی اینطور نیست که همواره دلیل نقل مقدم باشد. اگر دلیل عقل قطعی بود باید از دلیل نقل دست برداریم. اگر این طرف قطعی بود آن طرف باید دست برداریم. این مورد دوم بود. مورد سوم چی بود؟ حجیت و عدم حجیت ظواهر کتاب است. اخباریان قائل هستند که ظواهر کتاب قابل استدلال نیست مگر این که روایتی در مورد تفسیر آن وارد شده باشد. بدون ورود تفسیر در مورد آیات قرآن نمیشود به ظاهرش استدلال کرد. وجوهی هم ذکر کردند یکی از وجوه تحریف قرآن هست. یکی از وجوه این است که از تفسیر به رأی نهی شده است. در روایات متواتر از تفسیر به رأی نهی شده و وجوهی از این قبیل ذکر شده است. که علم کتاب در پیش من خوطب به هست. گفتند لذا ظواهر کتاب حجت نیست مگر اینکه در کنارش یک روایتی از اهل بیت بیاید. در حقیقت آن وقت آن روایت میشود حجت. آن ظاهر حجت نخواهد بود. این نظر اخباریان هست. اما اصولیان میگویند نه ظواهر کتاب هم قابل استناد هست. خود روایات اهل بیت ما را ارجاع دادند به استفاده از قرآن. یعرف هذا و اشباهه من کتاب الله. آن شخص میگوید که امام میگوید که یعرف هذا و اشباهه من کتاب الله. خودشان تشویق کردند که از کتاب استفاده کنیم از ظواهر کتاب استفاده کنیم. نه این که اصلا بگویند شما حق استفاده ندارید خب خود حدیث ثقلین که امر به تمسک به کتاب و اهل بیت می کند. این هم دلیل روشنی است که باید به کتاب تمسک کرد والّا می فرمود فقط به اهل بیت تمسک کنید. بحثش در جای خودش می آید.
شاگرد:...
استاد: معنایش این است که دیگر آن جایی که ظاهر قرآن هست یک حدیثی معتبری باید بیاید همان مطلب را بگوید. پس دیگر کأنّه کالحجر فی جنب الانسان شد دیگر. دیگر آن ظاهر قرآن شد کالحجر فی جنب الانسان. نبود هم به این روایت عمل می کردیم. چه تمسکی شد؟ تمسک نشد. تمسک به اهل بیت شد. حال این که روایات متواتر ما را وادار کردند تشویق کردند ترغیب کردند یا دستور دادند به این که به قرآن رجوع کنیم. و از قرآن استفاده کنیم. این هم مورد سوم بود. مورد چهارم چی بود؟ جریان برائت در شبهات حکمیه تحریمیه بود. مثال بزنید؟ که مثلا نمی دانیم که آیا شرب تتن حرام هست یا حرام نیست؟ هر چیز جدیدی که در دنیا به وجود می آید شک می کنیم آیا حرام هست یا حرام نیست، اخبارین میگوید باید احتیاط بکنید. اما اصولین میگویند نه، برائت جاری می کنیم. یک نکته ای اینجا عرض کنم در کتب اصولی به این میگویند «دلیل العقل». به این برائت میگویند دلیل العقل. یعنی میگویم یکی از موارد اختلاف بین اصولی و اخباری مسئله دلیل العقل است. دلیل عقل همان اصالت برائت هست. این اصل برائت را میگویند دلیل عقل. میگویند: اصولیان به دلیل عقل تمسک میکنند. یعنی به اصل برائت. ولی اخباریان به دلیل عقل تمسک نمی کنند. یعنی همان اصل برائت. این هم یک اصطلاحی هست این اصطلاح را مرحوم شیخ در رسائل تذکر داده اند که دلیل عقل منظورشان همان اصل برائت هست. مورد چهارم شد. مورد پنجم جریان استصحاب در شبهات حکمیه است. خب مثال بزنید در شبهات موضوعیه مثالش روشن هست صبح کسی وضو داشت الان شک می کند وضویش باقی هست یا باقی نیست استصحاب میکند. روایت زراره و روایات استصحاب هم در اینجا وارد شده که شک می کنم آیا خوابیدم یا نه؟ امام میفرماید نه استصحاب بکن لاتنقض الیقین بالشک. اما در شبهات حکمیه _شبهات حکمیه هر وقت گفتند ذهن تان باید به شبهات کلی برسد. شبهات حکمیه اگر شک شد حکم کلی خدا. نه این زید نه فلانی نه._ حکم کلی خدا یک وقت حکمش را می دانستیم حرمت هست یا حلیت هست. الان شک می کنیم آیا این حرمت و حلیت ادامه دارد یا نه؟ استصحاب بکنیم. یا وجوب مثلا مثل عرض کردم وجوب نماز جمعه قطعا یک زمانی واجب بود الان شک می کنیم آیا این وجوب ادامه دارد یا نه؟ آیا می توانیم استصحاب بکنیم یا نمی توانیم؟ این امر یکی از موارد اختلاف هست که اصولیان گفتند جاری می شود استصحاب در شبهات حکمیه. ولی اخباریان گفتند جاری نمی شود. مورد ششم چی بود؟ حجیت اجماع. اخباریان گفتند این اجماع از اهل سنت وارد شیعه شده است. شیعه اجماع را قبول ندارد. شیعه قول معصوم را قبول دارد. آنها اجماع را برای این که مسائل خلافت و اینها را توجیه بکنند اجماع را آوردند. لا تجتمع امّتی علی الخطأ. پس بنابراین این اصلا در ما ریشه ندارد. اجماع را بگذارید کنار. ولی اصولیان قائل هستند نه اجماع حجت هست. این هم یکی از موارد خلاف گفته شده است. حالا بحثش می کنیم آن وقت مورد هفتم تنویع الاخبار هست. اخبارین میگویند اخبار دو نوع هست صحیح و ضعیف تمام شد. اما اصولیان میگویند اخبار چهار نوع هست صحیح حسن موثق ضعیف. این در اصولیان چهار قسم هست. مطلب آخر هم این است که آنچه که در کتب اربعه هست و مصادر اولیه هست. آیا این روایات حجت هستند معتبر هستند قطعی الصدور هستند یا نه؟ اخبارین گفتند همه این روایات معتبر هستند. حتی بعضیها گفتند قطعی الصدور هستند. اگر قطعی الصدور هم نگویند، میگویند معتبر هستند. چرا؟ برای اینکه محفوف به قرینه هستند. مثلا گفتند کافی قطعی الصدور است. بعضیها اینطوری گفتند.
شاگرد:....
استاد: نه، توسعه میدهند. صاحب وسائل را ببینید شاید مثلا خیلی ده ها منبع را معرفی میکند میگوید همه اینها معتبرند غیر از کتب اربعه. میگوید اینها را خود علمای ما تصدی نمودند و اینها را پالایش کردند از آن اخبار. اخبار غلات بود. و اخبار دیگران بود و اینها را علما زحمت کشیدند پالایش کردند و به دست ما دادند و لذا همه اینها حجت هست. هم آنهایی که در مصادر اولیه هستند. حالا مثل کتب مرحوم صدوق مثل کتب مرحوم شیخ مفید آن مصادر اولیه محسوب میشوند دیگر. علاوه بر کتب اربعه کتب شیخ صدوق را خصال و دیگر کتب و اینها همه مصادر اولیه هستند. علل الشرایع و به هر حال اینها میگویند: همه اینها معتبر هستتد. اما اصولیان میگویند: نه، ما کتابی که از اول تا آخر معتبر باشد نداریم. باید بررسی بکنیم سندا باید ببینیم معتبر است یا معتبر نیست؟ البته اینطوری نسبت داده شد. خب پس این هشت مورد عمده موارد اختلاف هست.
شاگرد:...
استاد: در همه ما باید بررسی سند کنیم. آنوقت در اعتقادات و مسائلی که غیر احکام هستند عمده ی بحثی هست که آیا خبر واحد اصلا حجت هست یا حجت نیست؟ باید به حد تواتر برسد یا نه خبر واحد هم در آنجا حجت هست یا حجت نیست. این یک بحثی هست منوط هست به بحث خبر واحد. ببینیم خبر واحد را از چه راهی حجت می دانیم؟ این هشت مورد عمده موارد اختلاف اخباریین و اصولیان هست. مورد دیگری آن مقداری که ما بررسی کردیم پیدا نکردیم. یک هشت مورد دیگری هست که بعضی هایش با اینها متداخل هست. مرحوم صاحب حدائق در درر النجفیه میگوید عمده اختلافات اخباریان و اصولیان این هشت مورد هست. میگوید استاد ما چهل تا آورده است ولی ما بررسی کردیم نه اینها درست نیست. اینها اختلاف نیستند. عمده موارد هشت مورد هست. آن هشت موردی که صاحب حدائق میگوید من الان اشاره می کنم. آنها برخی اش به آن چیزی که عرض کردیم الان عرض کردیم متداخل هست. برخی اش یک بیان دیگری دارد. پس بنابراین ایشان هم فرموده عمده اختلافات هشت مورد است صاحب حدائق در الدرر النجفیه. آنوقت این هشت مورد را ایشان می فرماید. که ما بررسی بکنیم نه، می بینیم بیشتر اینها هم نزاع، نزاع لفظی هست. اصلا نزاع حقیقی نیست. مرحوم صاحب حدائق میگوید ما اوایل خیلی به این مسئله اهتمام می ورزیدیم. متشدد بودیم خودمان هم اخباری بودیم. بعد بررسی کردیم دقت کردیم دیدیم نه اینطوری نیست. اینطوری که میگفتند اختلافات زیاد هست نه، اصلا چنین اختلافات زیادی در کار نیست.
اختلاف اول: اجتهاد
حالا ما مورد اول را که همان اجتهاد بود آن را یک اشاره ای بکنیم تا موارد دیگر. شاید در این جلسه تمام نشود همین مورد اول. موارد دیگر را اصلا نمیخواهیم چون در محل خودش بررسی ان شاءالله می کنیم. و آن موارد هشتگانه ای که صاحب حدائق فرموده آن هم ان شاءالله در جلسه بعدی.
این اختلاف در مورد اجتهاد که اخبارین قائلند به حرمت. و اصولیان قائلند به وجوب. این را چطور باید معنی بکنیم؟ چطور توجیه بکنیم؟ مرحوم وحید بهبهانی مرحوم آقای خویی و دیگر بزرگان شهید صدر در اینجا یک بیانی دارند. حتی مرحوم صاحب حدائق می فرمایند که دقت بکنیم می بینیم که نه اینجا اختلافی در کار نیست. یعنی آن چیزی که اصولیان نفی می کنند آن چیزی که اخباریان نفی می کنند همان را اصولیان هم نفی میکنند. آن چیزی که اصولیان قبول دارند او را اخباریان هم قبول دارند. اختلاف و نزاع، نزاع لفظی هست. اجتهادی که اصولیان قبول دارند همان را اخباریان هم قبول دارند. اجتهادی که اخباریان نفی میکنند همان را اصولیان هم نفی می کنند. یعنی اجتهاد را به دو معنا میگیرند. یک معنایی هست که هر دو نفی می کنند یک معنایی هست که هر دو قبول می کنند. اخباری که نفی میکند به آن معنایی نفی می کند که غیر از آن معنایی هست که اصولی اثبات می کند. اینها چطور توجیه می کنند؟ می فرمایند اجتهاد شما دقت بفرمایید در تاریخ اول به این معنا بوده که استنباط احکام با آرای شخصی. کلمه اجتهاد به این معنا بود. اجتهاد یعنی استنباط احکام به آرای شخصی. این اصطلاح بوده تا زمان محقق صاحب شرایع. صاحب شرایع رضوان الله علیه ایشان فرمودند که اجتهاد عبارت است از استنباط احکام به غیر کتاب و سنت به ادله ای که غیر کتاب و سنت هست. دلیل هست ولی دلیلی که غیر کتاب سنت هست. این را گفتند اجتهاد. پس تا زمان محقق اجتهاد به چه معنا بود؟ به آرای شخصی. بعد از محقق شد اجتهاد به معنای استنباط احکام از غیر کتاب و سنت. اگر از کتاب و سنت دلیل پیدا نکردیم چه کار کنیم؟ بعد از آن باز کلمه اجتهاد معنایش عوض شد اجتهاد یعنی استنباط احکام به هر دلیل معتبر به هر دلیل معتبر حتی کتاب و سنت. به هر دلیل معتبر استنباط گفتند. چی گفتند به اجتهاد؟ می فرمایند که اصولیان که میگویند اجتهاد واجب است به این معنای اخیر میگویند. معنای اخیر چی شد؟ استنباط احکام به هر دلیل معتبر. اخبارین که نفی میکنند کدام معنا را نفی می کنند؟ استنباط احکام با آرای شخصی. آرای شخصی هیچ اصولی هم قبول ندارد استنباط احکام با آرای شخصی را. پس معلوم شد که اصلا نفی و اثبات یک جا نیست. آن اجتهادی که اخباری حرام می داند یعنی استنباط احکام با آرای شخصی است. آن اجتهادی که اصولی واجب می داند یعنی استنباط احکام با دلیل معتبر. اگه اینطوری باشد دیگر نمیشود بگویم که این محل اختلاف هست. محل اختلافی نبود. این فرمایش مرحوم صاحب حدائق را در اینجا من برایتان بخوانم. می فرماید مگر ممکن است یک انسان آگاه بگوید که نه، ما استنباط نمی خواهیم؟ بروید از روایات خودتان برداشت بکنید. مگر ممکن است اخباری این حرف را بزند؟ هیچ انسان آگاهی که کمی از علم استفاده کرده نمیتواند این حرف را بزند که بروید مردم بروید از اخبار خودتان برداشت بکنید. مگر میشود؟ اخبار عام دارد خاص دارد مقید دارد مطلق دارد. پس حتما آنجا باید یک مستنبطی باشد. پس این را نمیتوانیم بگوییم که راه استنباط کلا باطل هست. پس اختلاف در چی هست؟ در آن چیزی هست که با آن استنباط می شود. در آن مستنبط به، در آن حجج است. که چه چیزی حجت است؟ بله، ظنون شخصیه حجت نیست. ظنون اصلا حجت نیست. پس بنابراین اختلاف با این بیان از بین میرود. عبارت مرحوم آقای خویی را اول بخوانم: قد عرف الاجتهاد فی کلام جماعه من العامه و الخاصه اجتهاد را اینطوری تعریف کردند باستفراغ الوسع فی تحصیل الظن بالحکم الشرعی . گفتند اجتهاد عبارت از این است که شما کل وسعت را کل قدرتت را انجام بدهی به کار بگیری به تحصیل ظن. تا اینکه ظن به دست بیاوری. برای چی؟ بالحکم الشرعی و هذا التعریف غلط. آقای خویی میفرمایند این تعریف که در کلمات برخی از بزرگان آمده حتی اهل سنت که آمده در کلمات شیعه هم آمده است، این غلط هست. همین باعث شده که اخباریان بگویند که ما این اصلاحات را قبول نداریم. چون ما ظن را قبول نداریم. آمدند گفتند استفراغ الوسع فی تحصیل الظن بالحکم الشرعی. اخباری گفت ما ظن را که قبول نداریم. وهذا غلط لعدم الجواز بالعمل بالظن ما لم یقم دلیل علی اعتباره. دلیل بر اعتبار ظن نباشد که آن ظن معتبر نمی شود. نمی شود به آن عمل کرد و اما ما قامت دلیل علی اعتباره اگر یک وقت دلیل آمد گفت این ظن معتبر هست آنجا هم نیازی نیست حالا ظن باشد نباشد دلیل آمد گفت خبر ثقه حجت است. حالا خبر ثقه ظن بیاورد یا نیاورد خبر ثقه هم میشود حجت. پس بنابراین شما میگویید این نوع تعریف که به اصطلاح از قدیم مانده از کتب مانده در کتب این را مطرح کردند این باعث اشتباه اخباریان شده است. فیجب سواء کان مفیدا للظن بالحکم الواقعی أم لا إذ لا عبره فی الحجیه بوجود الظن شخصا برای اینکه ظن شخصی نمی خواهیم خبر ثقه بود باید عمل کنیم بل و لا نوعا حتی ظن نوعی هم نمی خواهیم کمافی موارد اصول العملیه در اصول عملیه ظن حاصل نمیشود ولی شارع معتبر قرار داده است. نعم یصح التعریف المذکور علی اصول العامه بله بر طبق آن اصول عامه اهل سنت که ظن را حجت می دانند آنها بله. من وجوب العمل بالظنون الحاصله من الاستحسانات و الاستقراء و القیاس و نحوها که آنها از این راه ها استنباط می کنند ولعل التعریف المذکور همین تعریفی که در کتب آمده اوجب استیحاش الاخباریین باعث شده که اخباریه وحشت بکنند او بگویندکه اجتهاد نه، ما نه مجتهد نیستیم ولذا هیچ اخباری نمیگوید ما مجتهد هستیم. اجتهاد حرام هست آنها میگویند ما فقیه هستیم و محدث هستیم. مجتهد برای آنها خیلی لقب بدی هست. اجتهاد را حرام میدانند. میگوید این باعث شده که اخباریها اینطوری تعریف کردند به تحصیل الظن این باعث شده که اخباریها استیحاش بکنند پس عن جواز الاجتهاد و عدّه من البدع و المحرمات. این را بدعت شمردند وحینئذ استنکاره فی محله. اگر اینطوری باشد این کار آنها هم درست هست دیگر. چون اگر تحصیل ظن باشد که لحرمه العمل باجتهاد المذکور برای اینکه این اجتهاد حرام هست واقعا این نوع اجتهاد حرام هست. پس دیدید که این هشت مورد مورد اولش هم که به نظر می رسید خیلی مثلا مسئله مهمی هست نه، اصلا این نزاع چی شد؟ برگشت به نزاع لفظی. البته ما یک ان قلت اینجا مطرح کردیم گفتیم که نه این مقدار هم نفرمایید بله بفرمایید که در آن مایستنبط به در آن حجج در آن حجج فی الجمله اختلاف است مثل ظواهر کتاب مثل اجماع. پس بنابراین اجتهاد درست هست ظن که اهل عامه میگویند آن را هیچ کدام ما قبول نداریم. اما در اجتهاد در آن حجج یک اختلافاتی هست یعنی اینکه بفرمایید هیچ اختلافی نیست نه یک مقدار در حجج هست. اما در هر صورت اختلاف صغرویه کبروی نیست. یعنی همه قبول دارند وجوبه استنباط را همه قبول دارند نمیشود اخبار را به دست عامی داد برود عمل بکند. استنباط لازم هست چون عام دارد خاص دارد مقید دارد مطلق دارد ناسق دارد منسوخ دارد نمیشود همه قبول دارند اما آن ما یسنبط به چی هست آن مستنبط آن مجتهد آن عالم فقیه با چی میخواهد استنباط بکند در او یک اختلافاتی هست. پس همه استنباط را قبول دارند. حالا عبارت مرحوم صاحب حدائق در درر النجفیه:
اعلم ایدک الله تعالی بتاییده انّ شیخنا المحدث الصالح الشیخ عبدالله ابن الحاج صالح البحرانی استادش میگوید استاد ما قدس سره فی کتاب منیه الممارسین در آنجا قد انهاها اختلافات بین اصولیان و اخباریان را رسانده به کجا رسانده الا ثلاثه و اربعین گفت چهل و سه تا اختلاف دارند اینها حیث کان من عمد الاخبارین از آن ستون های اخباریان بود این آقای شیخ صالح اللمتسلبین خیلی هم متسلب بود و قد کنت فی اول الامر من الجارین علی هذه الطریقه صاحب حدائق میگوید من هم همین روش را داشتم. الّا الذی ظهر لی بعد اعطاء تامل بعد از این که دقت کردم الحق فی المقام و امعان النظر فی تلک الفروق گفتم این فرقها نه اینها التی ذکرها اولئک الاعلام هو سد هذا الباب دیدم که بابا این اختلافات را ما خیلی پر و بال به آنها ندهیم. اصلا اختلافات مهمی نیست. این باعث می شود که به علما یک وقت خدای نکرده جسارت بشود. چنان که گاهی مثلا هست دیگه مرحوم علامه حلی جسارت شده. این درست نیست. چرا؟ فلاستلزامه القدح في علماء الطرفين... بل ربّما انجرّ إلى القدح في الدين ، ولا سيّما من الخصوم المعاندين دشمنان خیلی مترصدند که بگویند ببینید شیعه ها با هم اختلاف دارند. بعد می فرمایند اما ثانیا: فلأن ما ذكروه في وجوه الفرق بين الفرقتين، لا يوجب فرقا على التحقيق ، این چهل و سه مورد ما بررسی کردیم هشت مورد هشت مورد هم دیدیم که اختلاف مهمی در کار نیست. اولین مورد همان اجتهاد بود در اجتهاد تقریبا آن مطلبی که ما خدمتتان عرض کردیم ایشان فرمودند.[1] پس بنابراین روشن شد انشالله این هشت مورد را وقتش برسد در محل خودش بررسی خواهیم کرد ولی همان احتهاد را اشاره ای کردیم یک نمونه هست دیگر از خروار. یک نمونه هست روشن شد که اکثر اختلافات اختلافات جوهری نیست. این صاحب حدائق میگوید مگر ممکنه کسی بگوید که استنباط را بردارید و بروید به خود مردم اخبار را بدهید. میگوید عاقل مگه ممکنه این را بگوید؟ انسان عاقل نمیتواند این را بگوید؟ این یعنی از بین بردن دین. صاحب حدائق که خودش اخباری مسلکه میگوید این را میگوید استنباط لازم هست قطعا اما حالا با چی استنباط کنی ممکنه آنجا یک اختلافی مثلا کمی باشد. پس بنابراین می بینید اختلافات آن هیبت خودش را از دست داد اختلافات اساسی ما نداریم این هشت مورد را انشالله در مورد خودش بررسی خواهیم کرد. البته آن هشت مورد دیگری را که صاحب حدائق ذکر کرده اند بیانش یک مقدار فرق دارد با بیان ما ان شاءالله آن را عرض خواهیم کرد در جلسه بعد.