« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مرتضی ترابی

1402/09/19

بسم الله الرحمن الرحیم

تعارض عقل و نقل/أحكام القطع /الأمارات

 

موضوع: الأمارات/أحكام القطع /تعارض عقل و نقل

 

بحث در این جهت بود که در تعارض دلیل عقلی با دلیل نقلی کدام مقدم هست. اقوال اخبارین را نقل کردیم که فرمودند در تعارض عقل با نقل، نقل مقدم هست. البته تفصیلاتی هم داشتند که آنها ذکر شد. در مقابل مرحوم شیخ انصاری رضوان الله علیه اشکالاتی را به عنوان اینکه این سخن چگونه قابل پذیرش هست مطرح فرمودند. حالا سخن موجز شیخ انصاری رضوان الله علیه در این رابطه که به دو صورت به صورت واضح اشاره می کنند و شاید بقیه صور هم از کلام ایشان به نوعی فهمیده می شود. عبارت مختصر ایشان را میخوانیم که ایشان در تعارض عقل و نقل چه می فرمایند. می فرمایند: والذي يقتضيه النظر - وفاقا لأكثر أهل النظر - أنه: که فکر و نظر مقتضایش چی هست؟ كلما حصل القطع من دليل عقلي فلا يجوز أن يعارضه دليل نقلي، وإن وجد ما ظاهره المعارضة فلا بد من تأويله إن لم يمكن طرحه. اگر قطع حاصل شد از دلیل عقلی یک جایی ما قطع پیدا کردیم به یک قاعده ای به یک کبرایی از دلیل عقلی قطع پیدا کردیم، دلیل نقلی جایز نیست یعنی ممکن نیست. دلیل نقلی جایز نیست یعنی امکان ندارد با او معارضه بکند اگر ما به دلیل قطعی دلیل عقلی قطع پیدا کردیم در یک مسئله ای. دیگر معنا ندارد که دلیل نقلی بتواند با آن معارضه بکند. اگر هم یک جایی ظاهرش معارضه بود ما باید تأویلش بکنیم. یعنی حتی دلیل نقلی معتبر باشد فی حد نفسه ظاهرش هم یک مطلبی را می فهماند ولی دلیل عقلی قطعی آمد گفت که نه، مسئله از این قرار نیست و طور دیگری هست. آنجا ما باید از ظاهر دلیل نقلی دست برداریم به خاطر دلیل عقلی قطعی. نمی توانیم ظاهر دلیل نقلی را حفظ کنیم و آن دلیل قطعی عقلی را بگذاریم کنار. این معنا ندارد. پس بنابراین این صورتی است که ایشان مطرح می کنند. در یک طرف دلیل عقلی قطعی هست. و در مقابلش دلیل نقلی ظنی هست یعنی ظاهر است. البته معتبر هم هست. دلیل ظنی معتبری شرعی هست برخلاف آن دلیل قطعی. آنجا ما باید تأویل کنیم آن دلیل نقلی را. و از ظاهرش دست برداریم. اگر طرحش ممکن نبود ما تأویلش می کنیم. این صورت اول بود که ایشان فرمود. صورت دوم قطع از دلیل نقلی حاصل بشود: وكلما حصل القطع من دليل نقلي - مثل القطع الحاصل من إجماع جميع الشرائع على حدوث العالم زمانا - فلا يجوز أن يحصل القطع على خلافه من دليل عقلي. قطع از دلیل نقلی حاصل بشود فرض کنید که خبر متواتر آمد بر یک معنایی یا صریح قرآن یک معنایی را ثابت کرد دلیل قطعی نقلی آمد اینجا باید چی کار کنیم؟ قطع حاصل شد از دلیل نقلی. مثل اینکه ما می بینیم همه شرایع چه شریعت اسلام چه شریعت مسیحیت چه شریعت یهودیت همه شرایع همه ادیان الهی در این مطلب اجماع دارند که عالم حادث زمانی است. عالم حادث زمانی است. خب پس بنابراین ما قطع حاصل میشود برای ما که عالم حادث زمانی است. این قطع ما قطع چی هست؟ عقلی یا نقلی هست؟ نقلی هست. چون شرایع گفتند شریعتها گفتند. اینجا چی؟ اینجا می فرمایند: ممکن نیست جایز نیست یعنی ممکن نیست. ممکن نیست دلیل عقلی بیاید این را نفی بکند. آنجا دلیل عقلی ممکن نیست چرا ممکن نیست؟ به خاطر اینکه ما به حقانیت دینمان اعتقاد داریم. اگر ممکن باشد معنایش این است که دین ما حق نیست. اگر دلیل قطعی نقلی مطلبی را گفت و قطعا یک مطلبی در دین ثابت شد. دیگر می فرماید ممکن نیست دلیل عقلی بیاید خلاف آن را بگوید. چرا ممکن نیست؟ بخاطر اینکه ما به حقانیت دین اعتقاد داریم. اگر بگویم دلیل قطعی عقلی بیاید خلاف قطعی نقلی را میگوید معنایش این است که دین ما حق نیست نعوذبالله. ما معتقدیم که دین حق هست چون حق هست اگر یک جایی به اصطلاح دلیل نقلی قطعی در مورد قائم شد. قطعا ممکن نیست عقل خلاف آن را بگوید. از دلیل نقلی یک مطلبی قطعی به دست آمد مثل آن اجماع جمعیع شرایط برچی بر اینکه عالم حادث زمانی هست. در اینجا دیگر می فرمایند از دلیل عقل خلافش پیش نمی آید یعنی ممکن نیست پیش بیاید. آنوقت برای این مثال می زنند مثل اینکه بگویند که: مثل استحالة تخلف الأثر عن المؤثر. بگویند که خب خداوند که مؤثر هست همواره بوده پس بنابراین باید اثرش هم همواره باشد. پس عالم حادث زمانی نیست. یعنی از آن راه بیایند از راه استحاله تخلف اثر از موثر، عقل از این راه که محال هست اثر از موثر تخلف بکند، بیاید بگوید که خب این عالم حادث زمانی نیست چون موثر که بوده پس اثرش هم باید همواره بوده باشد عالم باید قدیم زمانی باشد قدیم باید باشد حادث نباشد از این راه بیاید برخلاف آن متواتر نقلی بگوید. متواتر نقلی چی می گفت؟ می گفت که عالم حادث زمانی است. اگر از این راه بیاید بگوید می فرمایند: نه اینجا میگویم که این عقل اینجا درست پیش نیامده است. ولو حصل منه صورة برهان كانت شبهة في مقابلة البديهة، برهان اگر هم یک برهانی میخواهد درست بکند و بیاید بگوید که عالم حادث زمانی نیست این برهان به درد نمی خورد. این شبهه ای میشود در مقابل امر بدیهی. امر بدیهی می گفت عالم حادث زمانی است این می آید به عنوان یک شبه یک سنگی می اندازد تو چاه این معنایش نیست که ما بیاییم این چیزی که تمام شرایع برایش اجماع کردند از آن دست برداریم. از راه اینکه خب وقتی علت تامه بود تخلف معلول از علت تامه ممکن نیست. نه این را نمیتوانیم بگوییم. اینجا ما مگوییم عقل یک شبهه انداخته و این شبهه برهان نیست بلکه صورت برهان هست و این برهان نیست. پس ایشان دو صورت را مرحوم شیخ مطرح کردند صورت اولی آنجایی بود که عقل آمده قطعی حکم کرده در یک جایی درک کرده یک چیزی را آنجا گفتیم که شرع برخلافش نمیگوید اگر هم یک چیزی باشد که ظاهرش خلاف عقل است آن را باید تأویل بکنیم ولو دلیل معتبر باشد از نظر نقل که برخلاف آن هست. ظاهرش خلاف آن هست باید تأویل بکند عکسش هم همینطوری هست. اگر نقل آمد قطعا یک چیزی را گفت عقل نمی تواند خلاف آن را بگوید ممکن نیست خلاف آن را بگوید چرا برای اینکه معنایش این است که دین ما نعوذبالله در این مسئله از باطل پیش رفته است. حال آنکه فرض این است که قطعا دینی این را گفته است. دلیل قطعی نقلی آمده که این مطلب در نقل ثابت هست. مثل اینکه تمام شرایع گفتند عالم حادث زمانی است. اگر عقل آمد یک صورت برهانی درست کرد میگوییم این عقل شبهه هست. این برهان نیست. خب می فرمایند که: لكن هذا لا يتأتى في العقل البديهي من قبيل: " الواحد نصف الاثنين ". عقل بدیهی این را نمیتواند بیاید بگوید که فرض بفرمایید که خلاف دین یک چیزی بگوید. عقل بدیهی خلاف دین چیزی نمیگوید. بله عقل نظری ممکن است یک جاهایی یک شبه هایی پیش بیندازد ولی آن قطعی نیست. آن شبهه هست. اینطوری که واحد نصف الإثنین هست. این عقل بدیهی هست عقلی که هست که جز یقین یقینیات هست در این موارد مخالف شرع نخواهد بود. یعنی عقل بدیهی هیچگاه مخالف شرع نمی تواند باشد. ولا في الفطري الخالي عن شوائب الأوهام، فلا بد في مواردهما من التزام عدم حصول القطع من النقل على خلافه، لأن الأدلة القطعية النظرية في النقليات مضبوطة محصورة ليس فيها شئ يصادم العقل البديهي أو الفطري. نه در آن عقل بدیهی مثل الواحد نصف الإثنین و نه در عقل فطری که خالی از اوهام و اینها هست. بله در موارد عقل بدیهی و عقل فطری ما باید ملتزم بشویم که نقل خلاف اینها را نمیگوید. پس عقل بدیهی و عقل فطری حتی اخباریان همین مطلب را تایید کردند که عقل بدیهی گفتند مال عقل هست. در فطری هم مرحوم صاحب حدائق گفت که اشکال هست آنجا نمیتوانیم بگویم نقل مقدم هست. بالاخره ایشان می فرمایند که در عقل بدیهی و عقل فطری قطعا مخالفت از نقل پیش نخواهد آمد. بله، در عقل نقلی پیش می آید آن هم صورت برهان هست آن هم برهان کامل نخواهد بود. این بیان مرحوم شیخ در اینجا. فلا بد في مواردهما من التزام عدم حصول القطع من النقل على خلافه. باید ملتزم بشویم که نقل برخلاف اینها به صورت حکم قطعی چیزی را بیان نمی کند. لأن الأدلة القطعية النظرية في النقليات مضبوطة محصورة ليس فيها شئ يصادم العقل البديهي أو الفطري. یک کسی میگوید که از کجا می فرماید که نمیگوید ممکنه شرع چیزهای مخالف عقل بدیهی هم یک چیزی بگوید عقل فطری هم یک چیز بگوید. میفرمایند: نه، ما شرع همه اش جلو ما هست. تمام احکام شرعیه در عقاید و در فقه جلوی ما هست. تمام این قضایا می بینیم که هیچ کدام از این قضایا مخالف عقل فطری، عقل بدیهی نیست. جلوی ما هست همش هم میدانیم که چی هستند دیگر. در اینها یک چیزی که مصادم باشد با عقل بدیهی و فطری مصادم باشد وجود ندارد. پس مرحوم شیخ به همین مقدار اکتفا می کند که نه دو صورت عمده را مطرح می کنند صور دیگر هم با دقت از کلامشان فهمیده می شود. دو صورت عمده آنجایی بود که یا عقل به صورت قطعی یک حکمی دارد. آنجا گفتیم که اگر نقل هم مخالفش بود ولو نقل معتبر، نقل معتبر هم مخالفش بود باید تأویلش بکنید یا طرحش بکنید. این صورت اولی. صورت ثانیه آنجایی بود که نقل قطعی یک چیزی را میگوید. آنجا هم میگویم که قطعا ممکن نیست عقل قطعی خلافش را بگوید. پس اگر قطعی بود از هر طرف اصلا ممکن نیست مخالفش را یا شرع بگوید یا عقل بگوید. اما اینکه فرض کنید که هر دو قطعی مخالف همدیگر باشند. ممکن نیست. پس صورت سوم از این دو صورتی که ایشان فرمودند صورت سوم روشن شد دیگر که هر دو قطعی باشند مخالف هستند اصلا این ممکن نیست. یک صورتی ممکن است در عقل نظری پیش بیاید ولی آن شبه برهان است. برهان حقیقی نیست. خب از اینجا فهمیده می شود که اگر عقل قطعی بود معارض نداشت اخذ می کنیم. نقل قطعی بود معارض نداشت اخذ می کنیم. پس صور دیگر از کلام ایشان روشن می شود. اگر هر دو ظنی بودند. اگر غیر معتبر باشند باز هیچ کدام اخذ نمی شود. هر دو معتبر باشند هر دو تعارض میکنند تساقط می کنند. اگر ظنی باشند هر دو و هر دو معتبر باشند ظنی باشند خب هر دو تعارض می کنند تساقط می کنند. پس مرحوم شیخ دو صورت را در حقیقت فرمودند ولی دقت بکنیم شش صورت مجموع صور می شود.[1] که از این کلام ایشان آن صور دیگر هم روشن می شود. آنجایی که هر دو قطعی باشند اصلا ممکن نیست خلاف هم. آنجایی که هر دو ظنی معتبر باشند خب میگویم تعارض می کنند تساقط می کنند. هر دو ظنی غیر معتبر باشند که آنجا هم اصلا به هیچ کدام اخذ نمی کنیم. چون هر دو ظنی غیر معتبر هست. آنجایی که یک قطعی داریم از یک طرف که به آن هم اخذ می کنیم. پس مجموع صور را می شود به شش صورت از کلام ایشان استفاده کرد. کلام ایشان عرض کردم در جاهای زیادی مورد نیاز می شود. مخصوصا در تعارض علم و دین که مثلا اخیرا مطرح می شود گاهی غربی ها مطرح می کنند ما همین جواب را می دهیم. میگوییم: قطعی که از علم بیاید اگر قطعی باشد، شرع خلاف آن را نخواهد کرد. عرض کردم از این مطلبی که ایشان در تعارض عقل و نقل فرمودند ما در تعارض علم و دین هم میتوانیم از این استفاده کنیم. علم _منظور از علم چی هست؟ یعنی علوم تجربی است. غیر از عقل هست. عقل آن کلیات فلسفی را میگویند عقل. علم اصلاح جدیدی که الان هست. علم که میگویند منظور علمی هست که از راه تجربه پیش می آید میگویند امپریست ها یعنی آنهایی که حس گرا هستند تجربه گرا هستند. ما تجربه را به عنوان یکی از راه های رسیدن به حقایق نفی نمی کنیم. خداوند تجربه را یکی از راه های رسیدن به معرفت برخی از اشیاء تجربه قرار داده است. نمیتوانید انکار بکنید. لذا بعضی های که می آیند میگویند که نه، این علوم تجربی به درد نمیخورد. این پزشکی به درد نمیخورد. اصلا خیلی اشتباه میکنند اگر چنین نفی کلی بکند. بله یکی از راه ها برای رسیدن حقایق وحی هست. یکی از راه ها عقل هست. یکی از راه ها تجربه هست. تجربه هم یک راهی است خداوند گذاشته این راه برای بشر. با تجربه خیلی از حقایق کشف می شود. خب اگر آمد آن علمی که از ناحیه تجربه آمد قطعی بود و ما به یک مطلب قطعی از راه تجربه رسیدیم. از راه علوم تجربی رسیدیم که با دین با نقل معارض شد کدام مقدم است؟ فرمایش مرحوم شیخ انصاری را بفرمایید؟ اگر قطعی علمی تجربی بود قطعا نقل ما معارض او نیست. و اگر معارض هم بود یک موارد معارض هم دیدیم دلیل معتبر نقلی آمد معارض شد، آن دلیل معتبر نقلی را باید ما تأویل بکنیم چون قطعی هست. چون فرض میکردیم که آن علم آمد به صورت قطعی یک مطلبی را اثبات کرد. خب اگر وقتی اثبات کرد اگر از نقل یک مطلبی بیاید خلاف آن، باید آن را تأویل بکنیم. مثلا فرض فرمایید که علم اثبات کرد که برخی از مریضی ها سرایت می کنند. اثبات کرد واقعا این را اثبات کرد از طریق لابراتوار یا از طریق مسائل دیگر دید که بالإخره از راه خون یا از راه مثلا نفس اینها بعضی از مریضی ها هستند که سرایت می کنند. واقعا هم همینطوری هستند قطع پیدا کردیم بعضی از مریضیها سرایت میکنند. حالا اگر یک روایتی داشتیم که میگویند «لاعدوی» سرایت نیست در اهل سنت هست. در شیعه هم روایت ضعیف هست. _ شاگرد:... استاد:حالا آن قابل تقیید هست سور المومن شفاء آن هم در صورتی که مریض نباشد دیگر. حالا آن قابل تقیید هست آن اطلاق هست_ اگر آمد اصلا دقیقا آمد انگشت گذاشت گفت لاعدوی تعدی نیست در مریضی تعدی نیست. عدوی نیست. ما اینجا باید این را تأویل بکنیم. تأویل هم نتوانستیم باید طرح بکنیم. نمیتوانیم بگویم که آن چیز قطعی را مثلا آن مطلب قطعی که ثابت شده قطعا بعضی از مریضی ها سرایت میکند را بگویم نه سرایت نمیکند، برای اینکه روایت وارد شده است. پس بنابراین فرمایش شیخ انصاری را تطبیق می کنم اگر تعارض علم و دین پیش آمد علم قطعی یک چیزی را گفته بود ولو دلیل معتبر نقلی آمد خلافش را گفت. روایت صحیح هم بیاید ما باید تأویلش بکنیم. و اگر نتوانستیم ترک میکنیم. از این طرف اگر دین آمد یک مطلبی را قطعی گفت روایات متواتر آمد یک مطلبی را به صورت قطعی گفت. اگر علم بیاید خلافش را بگوید میگوییم این هم ممکن نیست. اگر دین یک مطلبی را قطعی گفته است ممکن نیست علم بیاید خلافش را اثبات بکند. زیرا این معنایش این است که دین ما نعوذبالله حق نیست. حال ایتکه میدانیم دین ما حق هست. پس اگر یک جایی از دین ثابت شد که این قطعی از دین هست آنجا علم نمی تواند ممکن نیست خلافش را اثبات بکند. اصلا بحث این فرض باطل هست. بحث این فرض که علم به صورت قطعی یک مطلبی را گفته دین هم به صورت قطعی میخواهد خلاف آن بگوید، میگوییم این ممکن نیست اصلا. اگر دین یک مطلبی را به صورت قطعی گفته قطعا علم خلاف او را ثابت نخواهد کرد. ممکن نیست. پس بنابراین آن بیان هایی که مرحوم شیخ انصاری داشتندکه دو تا قطعی اصلا ممکن نیست. چرا؟ برای اینکه ما به حقانیت دین معتقد هستیم. قطعی از یک طرف بود آن طرف دیگر توجیه بشود. الان در علم خیلی چیزها هست که نظریه هست. نظریه یعنی هنوز ثابت نشده است. در یک مسئله ممکن است ده تا نظریه باشد. در یک مسئله نظریه باالفعل موجود باشد. حالا یک نظریه الان یکمی جلو آمده یک نظریه دیگر مثلا باز مطرح شده ولی خب هنوز جلو نیامده است. نظریات مختلف است. اینها ثابت که نشدند وقتی ثابت بشوند اسمش چی میشود میشود قانون. الان ما چند تا علم داریم که حتی یک مسئله اش ثابت نشده است. مثل علم روانشناسی. همه اش نظریه هست. یعنی حتی یک مسئله ثابت شده در روانشناسی نیست. جامعه شناسی حتی _یک علمیه علم تجربی هست_ یک مسئله اش هنوز اثبات نشد. علم فیزیک بله ممکن است مثلا یک مسائلی برایش به صورت قانون درآمده و ثابت شده است. ولی خیلی از مسائل فیزیک الان نظریه هست. شیمی همینطور. پس آنهایی که به صورت قطعی درآمد را ما عرض می کنیم که قطعا نقل مخالف آن نخواهد بود. اگر هم چیزی بود که ظاهرش مخالفت هست باید تأویل بکند. همچنین در دین اگر یک مطالب قطعی هست علم اگر یک چیزی را خلاف آن گفته به صورت نظریه. آن نظریه باید تأویل بشود باید آن نظریه را رد بکنیم. بگویم این نظریه درست نیست. چون دین این مطلب را به صورت قطعی گفت. بله اگر هر دو ظنی هستند. خب ما آنجا اخذ می کنیم به آن چیزی که دین ما فرموده است مگر این که به صورت قطعی از علم چیزی ثابت بشود که آنجا هم فوری غش نمی کنیم به طرف آن نظریاتی که آنها گفتند. چون فرض این است که هنوز ثابت نشد. بله، اگر قطعی شد آن موقع ممکن است از این دلیل معتبر ظنی خودمان دست برداریم. اما هنوز که صورت نظریه هست مثلا فرض فرمایید که این هرمونتیک نظریه هست. شما بیایید بر اساس هرمونوتیک از مسائل مختلف دست بردارید، نه نمیشود دست بردارید. این نظریه هست هنوز علم نشد. هنوز یعنی از آن قسم قطعی علم نشده است. مثلا نظریه «تکامل انواع» نظریه هست که داروین گفته خب این نظریه است. ما بر اساس نظریه ما از آن ظواهر قرآن دست برنمی داریم. که انسان مبداش حضرت آدم بوده و به صورت دفعی خلق شده گرچه خب اگر یک روزی قانون شد این مطلب که بعید هست خیلی رد شده خیلی نقض هایی هنوز البته در دانشگاه همین نظریه تدریس می شود هنوز نظریه جایگزین نیامده است. برای نظریه تکامل جامعه جانوران. ولی نظریه هست که خیلی تضعیف شده است. خیلی نقضه های زیادی برایش وارد شده هنوز بالاخره هست بالاخره مطرح هست. ما براساس این از آن چیزی که راجع به خلقت آمده دست بر نمی داریم. گرچه البته آن هم قطعی نیست قابل توجیه هست. اگر یک روزی قطعیت پیدا کرد ممکن است کسی آن آیات و روایات را یک نوعی توجیه کند که با آن سازگاری داشته باشد. حالا آن مطلب دیگر که آیا می شود یا نمی شود. اگر بفرمایید نه آن چیزی که راجع به خلقت آمده قطعی هست. خب قطعا آن را ما میگویم آن روز نخواهد رسید که آن نظریه اثبات بشود. پس بنابراین فرمایش مرحوم شیخ انصاری را داشته باشیم. ادیان دیگر ممکن است این بحث را خیلی برایشان مهم باشد که تعارض علم و دین. چون آنها واقعا یک مطالبی را به صورت قطعی گفتند. یعنی آن کتاب های محرف شان به صورت قطعی گفتند. و الان به صورت قطعی با علم معارض هست. آنها حق دارند بحث کنند حالا تعارض علم و دین باید چی کار کنیم؟ ولی در دین اسلام این مسئله ممکن نیست. چون دین اسلام حق هست. و آن چیزهایی که قطعی هست معنا ندارد که با قطعیات علم مخالف در بیاید. مرحوم آیت الله مشکینی یک کتابی نوشتند راجع به خلقت انسان. میخواهد بگوید که آن آیاتی که راجع به خلقت انسان هست سازگاری دارد با نظریه داروین. مثلا یک چنین چیزی نیاز نیست. چون هنوز آن نظریه داروین اصلا ثابت نشده است اصلا. خودش الان در حال مرگ هست. این نظریه از نظر علمی زیاد مثبتات ندارد. این کبری را داشته باشید. چنین روزی نخواهد آمد. چون ما به حقانیت دین اسلام معتقد هستیم. به حقانیت قرآن معتقد هستیم. چنین روزی نخواهد رسید که علم بیاید اثبات کند که طوفان نوح نبوده است و چنین طوفان فراگیری در عالم به وقوع نپیوست. نه چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. شما چرا فرضی بحث می کنید؟ شما یک مورد بیاورید که علم بیاید با قطعیات دین ما معارض باشد. یک مورد نمیتوانید پیدا بکنید. طبق فرمایش مرحوم شیخ انصاری تمام قضایای دین محصوره مضبوطه همش جلو چشم ما هست. ما موردی پیدا نمی کنیم که با عقل یا با علم مخالف باشند. آنها ذهن شان فرضیات است که اگر فرض بکنید... . چنین فرضی پیش نخواهد آمد که علم بیاید علم قطعی البته علم قطعی بیاید برخلاف دین حرف بزند. این تمام کلام در این مسئله تا برسیم به آن مسئله ی آخر که عمده ی اختلافات اخباریان با اصولیان است.


logo