« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مرتضی ترابی

1402/09/18

بسم الله الرحمن الرحیم

تعارض عقل و نقل/أحكام القطع /الأمارات

 

موضوع: الأمارات/أحكام القطع /تعارض عقل و نقل

 

عرض کردیم در این جهت ششم پنج مطلب را ان شاءالله بررسی می کنیم.

مطلب اول این بود که آیا قطع حاصل از مقدمات عقلیه در احکام شرعیه حجت هست یا نیست؟ نسبت داده شده بود به اخبارین که گفتند حجت نیست. پاسخ داده شد پاسخ های مختلف: که یا اصلا مقام ثبوت را برخی از بزرگان نفی کردند در جواب و گفتند اصلا امکان ندارد حجیت را نفی کنیم از قطع. یا مقام اثبات را نفی کردند گفتند اگر امکان هم داشته باشد ما دلیلی بر نفی حجیت از قطعی که از مقدمات حکمت یا مقدمات عقلیه حاصل بشود نداریم. آن مقدار دلیلی که داریم راجع به این هست که اگر کسی روش اهل بیت را بگذارد کنار و روش آنها را در اختیار بگیرد و انتخاب بکند قیاس و استحسان اینها این را نفی کردند. مرحوم شیخ انصاری یک مطلبی هم اضافه کرد فرمود توغّل در مناطات را این روایات نفی می کند از نظر مقام اثبات. اما این که هر قطعی از مقدمات عقلیه حاصل بشود این حجت نیست، نه، این را ادله اثبات نمی کنند. این راجع به بحث اول.

بحث دوم راجع به ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع بود. عرض کردیم در این مسئله هم اختلاف هست. مشهور قائل به ملازمه هستند. حتی خود آقای خویی هم در المحاضرات قائل به ملازمه هست. اما برخی از بزرگان مانند صاحب فصول و آقای خویی در المصباح قائل هستند نه ملازمه ثابت نیست. و ما عرض کردیم که قول صحیح همان قول به وجود ملازمه هست که بیانش گذشت.

بحث سوم بحث در این بود که آیا از مقدمات عقلیه اصلا قطع حاصل می شود یا حاصل نمی شود؟ قطع به حکم شرعی حاصل می شود یا حاصل نمی شود که این بحث را مرحوم آقای خویی در سه قسمت مطرح کرده اند در درک مصالح و مفاسد که فرمودند احاطه کامل ندارد پس از این راه نمیشود به حکم شرعی رسید. این در مرتبه ی علل احکام هست و درک حسن و قبح. قسمت دوم درک حسن قبح فرمودند بله اینجا را درک می کند. ولی این در مرتبه معلولات احکام هست. و لذا اینجا نمی شود از راه عقل به حکم شرعی رسید. چون تسلسل پیش می آید. قسمت سوم را که پذیرفتند آنجایی که عقل نظری یک مقدمه ای را درک بکند یک ملازمه وجودی را درک کند که از آن بخواهیم ما حکم شرعی را استنباط بکنیم. این را قبول کردند. پس بنابراین آیا از مقدمات عقلی اصلا قطع حاصل می شود یا نمی شود؟ ایشان در دو مورد قبول نکردند در یک مورد آنجایی که عقل نظری باشد و مستقلات غیر عقلیه باشد آنجا را قبول کردند. عقل یک مطلبی را می فهمد اضافه می کند به یک مقدمه ای که از شرع گرفته است. با این دو مقدمه به حکم شرعی می رسد. این را قبول کردند. ما عرض کردیم نه در هر سه قسمت عقل می تواند از راه مقدمات عقلی به قطع برسد و به قطع حکم شرعی برسد. چه در آن مصالح و مفاسد البته همه جا نه، در برخی از موارد چه در حسن و قبح و چه در عقل نظری. پس این بحث هم گذشت.

بحث چهارم: تعارض عقل و نقل

بحث چهارمی که در مقام مطرح هست بحث تعارض عقل و نقل هست. اگر قطع به حکم معارضه پیدا کرد که از راه عقل حاصل شده با نقل معارضه کرد. یعنی در مسائل شرعی عقل یک چیزی را درک کرده حکم می کند. و در مقابل نقل یک مطلب دیگر را می فرماید. در تعارض عقل و نقل ما باید چی کار کنیم؟ اینجا مرحوم شیخ انصاری مطلبی را از محدث جزایری نقل می کند بعد در تکمیل فرمایش محدث جزایری مطلبی را از صاحب حدائق نقل می کنند. بعد خودشان نظر خودشان را ابراز می کنند. پس بنابراین در این قسمت مرحوم شیخ انصاری اول دو مطلب را نقل می کنند از دو نفر از اخباریان و بعد مطلب خودشان را در تعارض عقل و نقل بیان می کنند. این مطلب از این جهت اهمیت دارد که در مباحث امروزی که تعارض علم و دین مطرح می شود از این بحث میشود استفاده کرد. یعنی فقط بحث تعارض قطع حاصل از مقدمات عقلی با قطع حاصل از ادله فقهی نیست. به طور کلی هست در تعارض علم و دین حالا علوم تجربی یک مطلبی را گفت در مقابل دین یک مطلب دیگری را گفت. برای اینکه این مطلب روشن تر بشود عرض بکنم که منافذ درک انسان یا راه های درک و طرق درک انسان و رسیدن به حقایق چهار راه هست و انسان از چهار راه به حقیقت میرسد: یک از راه وحی. همان میگوییم نقل از راه وحی یک حقایقی برای انسان روشن می شود مخصوصا حقایق غیبی و بعد از مرگ بالاخره حقایق یک بخشی اش از راه وحی روشن می شود. راه دوم راه عقل هست عقل یک کلیاتی دارد مثل اجتماع نقیضین محال. ارتفاع نقیضین محال. یا العدل حسن. الظلم قبیح. از این ها هم حقایق کشف می شود اصلا وحی نبود. فقط عقل بود. عقل یک حقایقی را درک می کرد. مگر اینطوری نیست؟ خداشناسی از راه عقل هست و همچنین برخی از مسائل اصلی از راه عقل. اول ما خلق الله العقل آن حدیثی که در اصول کافی هست را بک أثیب و بک أعاقب الخ. پس عقل یکی از حجت های الهی است. که یکی از راه های معرفت هست. راه سوم راه تجربه هست. که به آن میگویند امروز علم. الان علوم که هست زیر چتر عقل نیستند اینها زیر چتر تجربه هستند. راه سوم هستند. اینها علوم عقلی نیستند علوم تجربی علوم تجربی هستند. و راه چهارم راه الهام هست یعنی عرفا از راه الهام به مطالبی میرسند از راه عرفان این مطالب را می فهمند. با تزکیه نفس با آن مراتبی که طی می کنند به مطالبی می رسند. یا در خواب یا در بیداری به مطالب می رسند. پس راه رسیدن به حقایق چهار راه هست: راه وحی، راه عقل عقل را با علم جدا کنید عقل آن کلیاتی هست که در فلسفه بحث می شود مثل اجتماع نقضین محال، هر معلولی علت دارد و هکذا اینها بحث های عقلی هستند ربطی به بحثهای تجربی ندارد. راه سوم راه هایی هست که از راه تجربه پیش می آید و راه چهارم هم راه عرفان و الهام و اینهاست. پس چهار راه داریم. الان که بحث میشود فلسفه خوب هست بد هست بعضیها مثلا بحث میکنند فلسفه همه کار همه چیز را خراب کرده ما باید کلا فسفه رو بگذاریم کنار مکتب تفکیک و غیر تفکیک و اینها، گاهی مطلب را خوب برایشان منقّح نشده که از اینجا پیش می آید. خداوند چهار راه برای رسیدن به حقایق گذاشته نه اینکه یک راه فقط وحی که نیست. یک راه دیگر هم گذاشته به نام عقل هم گذاشته پس بنابراین یک راه دین داریم یک راه وحی داریم یک راه عقل داریم این مسائل عقلی را در فلسفه بحث می کنند چنان که مسائل تجربی را در علوم تجربی بحث می کنند. شما میگوید آقا نه همه این سه راه را باطل فقط یک راه میشود وحی. این درست نیست. خداوند چهار راه گذاشته البته اینها هر کدام جای خودش را دارند. اینطوری نیست که مثلا به یکی اکتفا بشود نه هر کدام جای خودش را دارد. آن شخص جاهلی که مثلا در غرب گفته بود من خدا را تا زیر چاقوی جراحی خودم در لابراتوار پیدا نکنم باور نمی کنم آن فقط به راه حس و تجربه ایمان دارد راه علم علوم تجربی ایمان دارد. میگوید راه کشف حقایق فقط همان تجربه هست. و لذا میگوید که همه راه های دیگر باطل است. فقط یک راه، این درست نیست الان غرب گرفتار این مسئله است حس گرایی تجربه گرایی. ما انکار نمیکنیم تجربه گرایی را الان بحث می کنند که آیا پزشکی جدید خوب هست بد هست مثلا بگوییم که چرا بد هست؟ این هم تجربه هست که یک راه هست از راه های فهم حقایق تجربه هست. اگر بشر از راه تجربه یک چیزهایی را فهمیده شما مگوید نه این راه همه اش باطل هست. نه، تجربه چقدر در روایات ما تاکید شده به تجربه. پس این راه ها همه اش باید در کنار هم باشد بله از راه وحی هم می شود یک مسائل طبی را انبیا به انسان تعلیم کرده باشد ولی این نافی راه تجربه نیست نافی راه عقل نیست نافی راه الهام نیست. پس چهار راه هست. بحث این است که اگر تعارض افتاد بین شرع و بین عقل و همچنین تعارض افتاد بین دین یعنی همان وحی و بین علم، اینجا باید ما چی کار کنیم اگر تعارض افتاد؟ پس بنابراین این بحث از این جهات اهمیت دارد. باید ببینیم که باید چه کار بکنیم؟ مرحوم شیخ عرض کردم اول سخن مرحوم محدث جزایری را نقل میکند مرحوم محدث جزایری سه بخش می کند سه صورت می کند می فرمایند بدیهیات باشد. این مربوط به عقل هست اینجا عقل قطعا مقدم هست. اگر بدیهیات مسائل بدیهی بود اینجا مربوط به عقل هست. مثل اجتماع نقیضین محال و ارتفاع نقیضین محال هست. اینها دیگر روشن هست. این مال عقل هست. صورت دوم تعارض العقل و النقل مع کون العقل مؤیدا بالنقل. عقل و نقل با هم تعارض بکنند ولی در کنار عقل یک نقلی هم هست. عقل با نقل تعارض میکنند مع کون العقل مؤیدا بالنقل. اینجا می فرمایند که آن عقلی که موید هست آن مقدم می شود. صورت سومی که ایشان مطرح می کنند تعارض عقل نقل بدون تأیید به چیزی است. عقل یک مطلبی را میگوید نقل هم یک مطلبی را ایشان میگویند آنجا نقل مقدم هست. پس این مرحوم محدث جزایری چند صورت کردند؟ یک صورتی که بدهیات هست. آن مربوط به عقل هست آنجا عقل مقدم هست. دو آنجایی که عقل و نقل تعارض دارند ولی در کنار عقل نقل هم هست. خب آنجا آن عقلی که موید به نقل هست آن مقدم هست. صورت سوم آنجایی که عقل و نقل با هم تعارض می کنند ولی هیچ کدام یا مرجحی ندارند یا مؤیدی ندارند. آنجا می فرمایند نقل مقدم هست. این سه صورتی است که مرحوم محدث جزایری مطرح کردند. مرحوم محدث بحرانی این صور را به هفت صورت می رسانند محدث صاحب حدائق محدث بحرانی این سه صورتی که محدث جزایری گفتند این را به هفت صورت می رسانند و هفت صورتش می کنند. صوری که مرحوم محدث بحرانی صاحب حدائق اضافه می کنند چه صورت هایی هست؟ یک ایشان یک صورتی را هم باز به عقل اختصاص میدهد غیر از بدیهیات. میگوید آنجایی که عقل فطری باشد بدیهی نیست ولی عقل فطری است. عقل فطری که خالی از شوائب هست شوائب هست آنجا هم میگویند عقل مقدم هست آنجایی که عقل فطری باشد و خالی از شوائب باشد بله آنجا می فرمایند نمی فرمایند مقدم است بلکه می فرمایند در تقدیم نقل بر آن اشکال است. پس اون سه صورتی که مرحوم محدث جزایری گفتند را می پذیرند ولی یک صورت اضافه می کنند. عرض می کنم به هفت صورت خواهند رساند. یک صورت به این نحو اضافه می کنند که اگر عقل بدیهی نبود ولی فطری بود. عقل فطری که دست نخورده هست چیزی با او مخلوط نشده است. آنجا اگر عقل یک چیزی گفت نقل یک چیز دیگر آنجا می فرمایند آیا ما باید عقل را ترجیح بدهیم یا نقل را؟ این فیه اشکال. یعنی که باید توقف کرد آنجا. پس یک صورت اینطوری اضافه کردند. صورت دیگر که ایشان اضافه می کنند آنجایی که دوتا عقل با هم تعارض کنند بدون مرجح. دو تا عقل با هم تعارض کنند. آنجا می فرمایند فیه اشکال. پس بنابراین سه صورت شد تا حالا پنج صورت. صورت دیگری که ایشان اضافه می کنند آنجایی که می فرمایند که دلیل عقلی با نقلی با دلیل نقلی دو تا دلیل نقلی هست یکیش مؤید بالعقل هست دوتا دلیل نقلی هست یکیش موید بالعقل هست، اینجا می فرمایند آن موید بالعقل مقدم هست. حالا صوری که مرحوم صاحب حدائق هست اینها را من عرض کنم. ببینید کدوم صور در حقیقت تطبیق می کند با صور مرحوم محدث جزایری و کدام صور اضافه هست:

صورت اول را عرض کردم آنجایی که عقل بدیهی هست ایشان هم میگویند که عقل مقدم هست.

صورت دوم آنجایی که عقل هست بدون معارض. دلیل عقلی هست بدون معارض. این صورت هم در کلام محدث جزایری نبود. عقل هست معارضی از نقل در آن نیست. اینجا هم عقل مقدم هست این صورت دوم.

صورت سوم دلیل عقلی هست با دلیل عقلی دیگر معارض است ولی موید بالنقل است. یک طرف موید بالنقل است. آن طرفی که موید بالنقل است آن مقدم هست. دوتا دلیل عقلی با هم تعارض می کنند، یک طرف تایید شده به نقل. آن که تایید شده به نقل آن مقدم هست. این صورت سوم.

صورت چهارم دو تا عقل با هم تعارض بکنند اصلا نقلی تو کار نباشد. دو تا عقل با هم تعارض کنند اینجا فیه اشکال دارد. آیا کدام را مقدم کنیم فیه اشکال دارد.

صورت پنجم دلیل نقلی با دلیل نقلی مبارزه می کنند ولی یکی موید به عقل هست. اینجا می فرمایند آن دلیل نقلی که موید به عقل هست آن مقدم هست. دو تا نقلی با هم تعارض می کنند ولی یکی موید هست به عقل، آن مقدم هست. خب این صورت پنجم شد.

صورت ششم آن جایی است که نقلی با عقلی تعارض کند یعنی عقلی با نقلی تعارض کند و هیچکدام ترجیح نداشته باشد. اینجا گفتند همین فرمایش مرحوم محدث جزایری درست است که نقلی را ما مقدم میکنیم.

صورت هفتم آنجایی که عقل فطری مبارزه بکند با نقل. که ایشان فرمودند در تقدیم عقل اشکال. اینجا باید توقف کرد. پس هفت صورت مرحوم محدث بحرانی با تایید فرمایش محدث جزایری هفت صورت مطرح کردند. حالا صوری که ایشان گفتند و مرحوم محدث جزایری نگفتند روشن شد انشالله تعالی. آنجایی که دو تا عقل بدون مؤید باشد آنجا را ایشان گفتند. آن نداشت. آنجایی که عقل فطری مطرح بود آن هم ایشان داشتند باز مرحوم محدث جزایری نداشت. آنجایی که دوتا نقلی که یکی موید به عقل است مرحوم محدث بحرانی مطرح کردند ولی ایشان نداشتند. خب این صور حالا این به اصطلاح موارد را نگاه بفرمایید. پس بنابراین ایشان صور را بالا بردند شماره اش را بالا برده اند.

مرحوم شیخ انصاری اشکالاتشان را وارد می کنند به سخن صاحب حدائق. چون هفت صور مطرح کردند دیگر. اشکالاتشان برخی تعجب هست میگوید والعجب یعنی و الأعجب یعنی این اشکالاتشان از راه تعجب هست ایشان اولا بر صورت ششم که مطرح شد عقلی با نقلی تعارض بکنند، خب هم مرحوم محدث جزایری گفتند هم مرحوم محدث بحرانی گفت که نقلی مقدم می شود دیگر. عقلی با نقلی بدون اینکه موید داشته باشد گفتند که نقلی مقدم هست ایشان می فرمایند: ولا أدري كيف جعل الدليل النقلي في الأحكام النظرية مقدما على ما هو في البداهة من قبيل " الواحد نصف الاثنين "، مع أن ضروريات الدين والمذهب لم يزد في البداهة على ذلك؟! والعجب مما ذكره في الترجيح عند تعارض العقل والنقل، كيف يتصور الترجيح في القطعيين، وأي دليل على الترجيح المذكور؟! وأعجب من ذلك: الاستشكال في تعارض العقليين من دون

چطور آمده گفته که دلیل نقلی با دلیل عقلی تعارض کرد هیچ کدام موید نداشتند دلیل چرا مقدم نقلی را مقدم می کنیم حتی اگر آن دلیل عقلی بدیهی باشد یا مثل بدیهی باشد. ظاهرا این اشکال ایشان که مثل بدیهی باشد خب ایشان از اول بدیهیات را خارج کردند این مقدار این اشکالش این قسمتش درست نیست. بله ایشان می فرمایند من نمی دانم چگونه ایشان این ترجیح را انجام داد که نقلی با عقلی درافتاد حتما نقلی مقدم هست بدون اینکه هیچ کدام ترجیح داشته باشند. این را چطوری میگویند بله این اشکال همین مقدارش کافی هست. ببینید عبارت مرحومه شیخ ولا أدري كيف جعل الدليل النقلي في الأحكام النظرية مقدما على ما هو في البداهة من قبيل " الواحد نصف الاثنين چطور دلیل تقلی را مقدم کرد بر آن دلیل عقلی که بدیهی بودنش مثل اینطوری هست. و حال اینکه ایشان بدیهیات را که اول خارج کرده بود این مقدار را که نگفته بود. پس بنابراین این قسمت از اشکال ظاهرا وارد نیست. چون اصلا مرحوم محدث بحرانی حتی محدث جزایری که بدیهیات را گفتند مربوط به عقل هست. غیر بدهیات را گفتند اگر عقل و نقل با هم تعارض کرد عقل مقدم هست. بدیهیات را که نگفتند. پس این قسمت اشکال ظاهرا وارد نیست. مع أن ضروريات الدين والمذهب لم يزد في البداهة على ذلك؟ خب این اشکال ایشان که ضروریت دین و مذهب هم در بدیهی بودن از اینها بیشتر نیستن از این الواحد نصف الإثنین بیشتر نیستند. خب پس بنابراین چطور ایشان میگوید که مقدم هست؟ پس صورت شش را ایشان اشکال کردند.

بعد ؟ والعجب مما ذكره في الترجيح عند تعارض العقل والنقل، كيف يتصور الترجيح في القطعيين، وأي دليل على الترجيح المذكور؟! این عجبش ناظر به صورت سوم و پنجم مرحوم محدث بحرانی هست اگر به همان ترتیب نوشتید این والعجب ایشان اشکال است بر صورت سوم و صورت پنجم است. صورت سوم این بود که دلیل عقلی با دلیل عقلی دربیفتد و معارضه داشته باشد و دلیل عقلی موید به نقل باشد که گفتند آن موید به نقل مقدم هست. صورت پنجم هم دلیل نقلی با نقلی دربیفتد ولی موید به عقل باشد یکی شان. که گفتند آن موید مقدم هست. می فرمایند که والعجب مما ذكره في الترجيح عند تعارض العقل والنقل، كيف يتصور الترجيح في القطعيين، وأي دليل على الترجيح المذكور؟! آنجایی که عقل و نقل بله تعارض میکنند آن ترجیحاتی که ایشان مطرح کردند این را ما تعجب می کنیم. دوتا امر قطعی چطور ترجیح داشته باشد و وأي دليل على الترجيح المذكور حالا هم فرضش هم بکنیم به چه دلیلی آن مرجح هست؟ مرجّح دلیل میخواهد. چرا حالا نقلی که موید به عقل هست مقدم است بر نقلی که موید نیست؟ یا عقلی که موید به نقل است مقدم بر عقلی که موید به نقل نیست به چه دلیل هست؟ اصلا امکان دارد که دوتا قطعی جلوی هم بایستند؟ اصلا به دو طرف که نمیشود قطع کرد. پس چطور اصلا فرض کرده دوتا قطعی با هم دربیفتد؟ اگر هم در افتاد چطور ترجیح را مطرح کرده این هم والعجب. این والعجب شان عرض کردم ناظر به اشکال بر صاحب حدائق در صورت سوم و پنجم. صورت سوم آنجایی بود که هر دو عقلی بودند یکی موید به نقل بود. صورت پنجم آنجایی بود که هر دو نقلی هستند یکی موید به عقل هست. پس بنابراین این بیان مرحوم شیخ. اول میگویند چطور دوتا قطعی فرض می کنید و ثانیا اگر قطعی فرض کردید به چه دلیل مرجح واقع میشوند؟ این اشکالشان بر صورت چی هست بر صورت سوم و پنجم.

وأعجب من ذلك: الاستشكال في تعارض العقليين من دون ترجیح. حالا میخواهند به صورت چهارم اشکال کنند. جای تعجب بیشتر اینجاست که ایشان آمدند گفتند عقلی ها اگر با هم هیچ ترجیحی نداشتند آنجا اشکال هست دیگر نمیدانیم کدام را مقدم بکنیم؟ مع أنه لا إشكال في تساقطهما خب اگر هر دو در یک رتبه هستند خب باید تساقط بکنند چرا اشکال می فرمایید میگوید توقف باید کرد؟ پس این شد اعجب. صورت چهارم شد اعجب.

باز ایشان صورت هفتم را هم داخل اعجب می کنند آنجایی که گفت عقل فطری با نقل در بیفتد در تقدیم اینها بر یک دیگر ما توقف می کنیم فرمودند دیگه گفت باز هم ایشان میفرمایند که في تقديم العقلي الفطري الخالي عن شوائب الأوهام على الدليل النقلي، مع أن العلم بوجود الصانع جل ذكره إما أن يحصل من هذا العقل الفطري، أو مما دونه من العقليات البديهية، بل النظريات المنتهية إلى البداهة. اینجا همچنین آمدند گفتند که متوقف میشویم اشکال داریم: با اینکه اصلا شناخت خدا با این عقل فطری حاصل می شود چطور اینجا ایشان اشکال کردند که اگر دلیل نقلی جلویش ایستاد، اینجا ما توقف می کنیم اشکال هست کدام را بر دیگر مقدم بکنیم این هم صورت هفتم. پس مرحوم شیخ بر صوری که این دو بزرگوار فرموده بودند البته متداخل بود سه صورت را محدث جزایری فرمود. مرحوم محدث بحرانی هم سه صورت را حفظ کردند. نظر ایشان هم حفظ کردند نظر مرحوم محدث جزایری هم حفظ کردند علاوه بر صور دیگری اضافه کردند شدن مجموع صور هفت صور. مرحوم شیخ بر این هفت صور اینطوری اشکال کردند که اینها لاأدری اولا چطور تعارض فرض میکند و چطور ترجیح قرار میدهند؟ و ثانیا این فرمایش ایشان که در عقلیات متساوی هم اشکال هست چه اشکالی هست؟ اینجا جای تساقط هست. و ثالثا آن جایی که به اصطلاح عقل با نقل در افتاد چطور شما میگویید که عقل را مقدم می کنیم این فرمایش اصلا قابل گفتن نیست. بالاخره این اشکالات را مرحوم شیخ انصاری اینجا بر اخبارین مطرح کردند در تعارض العقل و النقل.[1] بعد خودشان خود شیخ انصاری ایشان صور ششگانه ای را مطرح می کنند در باب تعارض عقل و نقل. ان شاءالله با ذکر یک نکات به عنوان ملاحظه عرض خواهیم کرد.

 


logo