« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مرتضی ترابی

1402/09/12

بسم الله الرحمن الرحیم

حجیت قطع در نظر اخباریین/أحكام القطع /الأمارات

 

موضوع: الأمارات/أحكام القطع /حجیت قطع در نظر اخباریین

 

بحث در این سخن منسوب به اخباریان بود.گفته شد قطع حاصل از مقدمات عقلیه حجت نیست. در جواب این وجوهی ذکر شده قطع حاصل از مقدمات عقلیه در احکام شرعیه حجت نیست. در جواب این مطلب وجوهی ذکر شده بود که ما به برخی از آنها متعرض شدیم. حالا اینها را مرور کنیم این وجه ها را.

جواب اول

وجه اول اصل امکان این را یعنی امکان ردع از حجیت را منکر شدند. گفتند ممکن نیست حجیت از قطع گرفته بشود. برای اینکه حجیت از لوازم قطع هست. از لوازم ذاتی قطع هست. نمی شود قطع باشد لازمه ذاتیش نباشد. پس این که شما آمدید انکار کردید حجیت قطع را در احکام شرعیه که از مقدمات عقلیه حاصل بشود این امر غیر ممکن هست. چون لازمه اش انفکاک شیء از لوازم ذاتش هست و این ممکن نیست این جوابی بود که مرحوم آخوند خراسانی روی آن تاکید میکند و همین را هم می پذیرد. و همچنین آقای خویی رضوان الله علیه همین جواب را می پذیرند. جواب دیگری هم نمیدهند فقط همین جواب این سخن اخباریان که آمدند گفتند قطع در احکام شرعیه اگر از مقدمات عقلیه حاصل بشود حجت نیست، این امتناع عقلی دارد یعنی ممکن نیست ثبوتا ممکن نیست تا ما بحث کنیم روی این. پس بنابراین این جواب اول بود. که البته این جواب اول را شیخ انصاری هم دارند.

جواب دوم

جواب دوم جوابی بود که از کلمات مرحوم شیخ انصاری استفاده می شد آن هم این بود که فرمودند ممکن است بگویم اخذ قطع به مرتبه ای از حکم اخذ شده در مرتبه دیگری از حکم اخذ شده قطع به مرتبه انشائیت حکم در موضوع مرتبه فعلیت. وقتی در موضوع اخذ شد البته می شود تصرف کرد. ما این قطع را میخواهیم آن نوع قطع را میخواهیم. قطعی که از راه مقدمات عقلیه نیاید. اگر قطع موضوعی شد البته می شود آن را قیود برایش آورد. پس طبق این جواب فرمایش اخباریان از نظر عقلی امتناع ندارد. چون آنها میگویند قطعی که ما میگوییم در احکام شریعیه در موضوع اخذ شده است و قطع طریقی نیست که از لوازمش ححیت باشد. قطع موضوعی هست. قطع موضوعی اگر باشد میتواند شارع بگوید که این نوع قطع را من میخواهم قطعی که از طریق سنت بیاید میخواهم و قطعی که از طریق غیر سنت بیاید نمیخواهم. یعنی من حکم ندارم آنجا. حکم من در آنجاست که قطع از این راه بیاید. این بحث اشکالاتی داشت که از جمله اینکه دور لازم می آید. اخذ قطع به حکم در موضوع خود حکم است. جواب دادیم چون اختلاف مرتبه هست اشکال ندارد. قطع به مرتبه انشائیه در موضوع مرتبه فعلیه اخذ شده است. فقط جوابی که از این دادند بر اساس این جواب دوم فرمودند ما مثبت نداریم در مقام اثبات چنین چیزی نداریم که از ادله استفاده بکنیم که قطع به حکم در موضوع حکم اخذ شده است. قطع به مرتبه انشائیت حکم در موضوع مرتبه فعلیتش اخذ شده است. اگر داشتیم می پذیرفتیم ولی چنین چیزی از اخبار استفاده نمی شود که در احکام قطع خاصی اخذ شده است. بعد مرحوم شیخ از روایاتی که در اینجا ذکر شده از ائمه آمده اینها را دو دسته کرد. گفت یک دسته ی شان دال بر این است که بدون ولایت عمل قبول نیست. بله آن را ما می پذیریم بدون ولایت حتی از طریق ائمه هم یاد گرفته باشد ولی ولایت نداشته باشیم قبول نیست. آن مسئله قبول یا صحت عمل هست. علی اختلاف اینکه آیا ولایت شرط صحت هست شرط قبول هست. خب یک دسته اش اینها را میگویند که آن ربطی به بحث ما ندارد. یک دسته اش هم میگوید که کسی کلا اهل بیت را بگذارد کنار برود دنبال قیاس و استحسان. آن هم باطل هست درست هست. پس بنابراین روایتی نداریم که بگوید که قطع به حکم شرعی که از مقدمات عقلی ولو مقدمه عقلی غیر از قیاس واستحسام باشد حجت نیست. چنین چیزی نداریم. پس این را هم اینطوری تبیین کردند. البته گفتند والانصاف این که از این روایات استفاده می شود که توغّل در مناطات صحیح نیست. کسی از راه توغّل در مناطات بخواهد حکم را به دست بیاورد این باعث می شود که از ظواهر ادله دور بشود برای خودش یک مثلا فهم جدیدی از شریعت ارائه بکند که این نهی شده است. از این روایت استفاده می شود که توغّل در مناطات نداشته باشید. خب این تا اینجا. این هم جواب دوم. جواب دوم تکیه ش بر مقام ثبوت نیست میگوید مقام ثبوت امکان دارد. ولی اثباتا دلیل نداریم که قطع در موضوع حکم اخذ شده باشد. آن هم قطع خاص. چنین چیزی نداریم ما.

جواب سوم

جواب سوم جواب مرحوم نائینی بود مرحوم نائینی فرمودند باز فرمایش اخباریان از نظر ثبوت اشکال ندارد ممکن است. آن هم از راه متمم جعل شارع حکم را جعل بکند به صورت مهمل با آن بیانی که دیروز گذشت. اما یک متمم جعل بیاورد بگوید که این حکم من در جاییست که از راه اخبار ائمه اطهار به دست شما برسد. اگر چنین بفرمایید هیچ اشکالی ندارد. چنان که در بعضی جاها مقید کرده گفته مثلا این مخصوص عالمین هست در باب جهر و اخفات یا قصر و اتمام. می توانست این را بگوید. باز ایشان اشکال شان این است که ما در مقام اثبات دلیل نداریم بر این معنا. اگر دلیل داشتیم در روایات قبول می کردیم که یک متمم جعلی آمده خود جعل مولی مبهم هست ابهام دارد اهمال دارد. چنانکه بیانش گذشت چون تقیید ممکن نیست به علم اطلاق هم شکل نمیگیرد و میشود مهمل. متمم جعل باید تکلیف را روشن کند. بله اگر متمم جعل می آمد مشخص می کرد که این برای عالمین از طریق اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین هست. اگر این را می فرمودید قبول می کردیم ولی می فرمایند ما دلیلی بر این معنا از احادیث نداریم. این هم جواب سوم.

جواب چهارم

جواب چهارمی که باز دیروز اشاره شد جواب مختصر و مفیدی هست که از استاد تبریزی نقل کردیم. آن هم این است که گاهی خطاب و جعل اعم است اما غرض أخص هست. ما وقتی غرض را فهمیدیم باید به غرض عمل کنیم. مثلا گفته برو آب بیاور. میدانیم این تشنه است خب شما بروید آب دریا بیاورید این تشنه تر میشود و فایده ندارد. بله، اگر می فهمیدیم برای شستن میخواهد خب آب دریا می آوردیم اشکال نداشت. پس درست هست مطلق گفت، وگفت آب بیاور. ولی شما غرضش را میدانید وقتی غرضش را میدانید باید طبق غرض حرکت کنید. پس از این راه می شود از نظر ثبوتی حرف اخباریان را قبول کرد که اخباریان بگویند درست هست احکام مطلق هستند ولی ما هم غرض مولی را کشف کردیم که باید از این راه باشد از راه اهل بیت، انسان آنها را دریافت کرده باشد. و اگر غرض را فهمیدیم دیگر نمیتوانیم بگوییم از هر راهی ما به احکام برسیم پس از نظر ثبوتی حرف اخباریان قابل قبول هست. اما میفرمایند ما دلیل نداریم که غرض مولی مخصوص آنجایی است که از مقدمات عقلی به دست نیاید. بله میتوانیم بفهمیم که از راه قیاس نباشد از راه استحسان نباشد اما اصلا از مقدمات عقلیه به دست نیاید این را ما نمیتوانیم چنین غرضی را به دست بیاوریم. حال آنکه عقل یکی از حجج الهیه هست. خیلی اهل بیت تاکید کردند بر عقل. ستودند نقش عقل را. چطور بگویم که بله ائمه می فرمایند که فرمودند غرضشان به دست ما رسیده که فقط باید از طریق سماع از اهل بیت باشد و هیچ مقدمه عقلی دخیل در استنباط نباشد. این را نمیتوانیم بگویم. بله فهمیدیم که از راه قیاس نباشد استحسان نباشد از آن راه ها نباشد. این هم جواب چهارم شد. آن اولی انکار بود می گفت که اصلا ممتنع هست و مقام ثبوت را قبول نداشت می گفت که اصلا ممتنع است حجیت را ما مخصوص قطع خاص بکنیم. دومی می فرمود که می شود یک مرتبه ای را در مرتبه موضوع دیگر اخذ کرد ولی اثباتا دلیل نداریم. سومی مرحوم نائینی بود می فرمود متمم جعل مشکل را حل میکند ولی نداریم. چهارمی مرحوم آقای تبریزی بود همین هست که الان عرض کردیم و چهارمی که از راهه غرض پیش بیاییم ولی خب دلیل نداریم همین هم میگوید که ثبوتا اشکال ندارد ولی اثباتا دلیل نداریم.

جواب پنجم به کلام اخباریون

پنجم دوتا بیانی هست از مرحوم آقا ضیاء عراقی. مرحوم اقاضیاء عراقی فرمودند که ممکن است ما در جواب اخباریان اینطوری بگوییم:

بیان اول:

بیان اولشان که حکم عقل به منجزیت و معذریت قطع، تعلیقی هست و تنجیزی نیست. اگر تنجیزی بود و هیچ تعلیقی نداشت یعنی اخباریان اینطوری بگویند: که اگر این منجزیت و معذریت عقل تنجیزی بود هیچ تعلیقی نداشت بله می گفتیم قطع مطلقا حجت هست. اما نه، ممکن است اخباریان بگویند که نه، این حکم عقل به حجیت قطع، تعلیقی هست معلق است که از راه مقدمات عقلیه نیاید. میخواهند بگویند که پس ثبوتا اشکال ندارد حکم عقل چون معلق هست شرطش حاصل نشود حکم عقل هم نیست. شرطش این بود که از راه مقدمات عقلی حاصل نشود حالا حاصل شد دیگر بنابراین آن شرطش حاصل نشده حجیت هم از بین می رود. پس اینطوری اخباریان اینگونه بگویند بگویند که حجیت قطع که عقل حکم میکند به حجیت قطع حکمش تنجیزی نیست بلکه تعلیقی هست. وقتی تعلیقی شد معلق علیه نباشد و شرط نباشد آن معلق هم نخواهد بود دیگر حکم عقل هم نخواهد بود. شرطش این بود که از راه مقدمات عقلیه نباشد اینطوری بیایند بگویند. می فرمایند بله جوابش این است که نه، حکم عقل به حجیت قطع تنجیزی هست تعلیقی نیست. اگر آنها میتوانستند اثبات بکنند که عقل اینجا حکمش به حجیت، تعلیقی هست. حرف آنها درست بود. بله حکم عقل به حجیت قطع اصلا تعلیقی نیست تنجیزی هست. و لذا ایشان می فرماید که تناقض میبیند اگر بگوید که خمر حرام هست یک شخصی هم قطع کرده این خمر هست مولی بیاید بگوید که بخور این را به این قطعت عمل نکن. میگویند داری پس تناقض میگویی تو تو الان گفتی خمر حرام هست من هم میدانم این خمر هست خودم درست کردم یا این خمر الان این آقا خورد مست شد من یقین دارم این خمر هست اگر مولی بگوید که نه بخور به قطعت عمل نکن میگویند پس تناقص می گویی. اینکه به این شخص اگر بگویند به قطعت عمل نکن میگوید تناقض میگویی نشانه این است که حکم عقل به حجیت تنجیزی هست و تعلیقی نیست. والّا مولی می گفت نه من این قطع را نمیخواهم آن یکی را میخواهم. پس بنابراین این هم جواب مرحوم عراقی می فرماید حرف اخباریان وقتی درست می شد که حکم عقل تعلیقی باشد و معلق باشد که از راه مثلا اخبار به دست بیاید احکام و از راه عقل به دست نیاید. اگر این چنین بود بله حرف اخباریها درست بود. ولی این چنین نیست قطعا این چنین نیست. حکم عقل به حجیت تنجیزی هست نشانه اش همین است که اگر مولی بگوید که به قطعت عمل نکن میگوید پس تناقض میگویی. این جواب اول مرحوم عراقی.

جواب دومی دارند این جواب دوم را می پذیرند یعنی جواب دوم را فی الجمله قبول می کنند آن هم این است که شاید قبلا هم اشاره کردید. این جواب دوم که در حقیقت میشود جواب ششم. ایشان می فرمایند که فرق بگذاریم بین منجزیت و معذریت. حکم عقل به منجزیت قطع بله این اصلا نمی شود این را نفی کرد این از لوازم ذات هست. ذات قطع هست. میخواهند فرق بگذارند بین منجزیت و معذریت. قطع طریقی هر جا حاصل شد به حکم نمیشود منجزیتش را ازش گرفت این جزء لوازم ذات هست. منجزیت کجاست؟ آنجا که قطع ما مصیب باشد به واقع. آنجا منجز هست یعنی اگر عمل کنی ثواب میدهند عمل نکنی عقاب میکنند. منجزیت این هست دیگر. آنجایی که قطع انسان مصیب باشد حالا این آقا از هر راهی از خواب از پریدن کلاغ از قرعه از جفر فهمید واقعا این خمر هست و واقعا هم قطعش چی بود مصیب بود. منجزیت آنجاست. اینجا بگویم اگر مخالفت کرد منجز عقاب هست این را نمیشود از این قطع گرفت. مولی میتواند احتجاج بکند تو که فهمیدی بالاخره از هر راهی فهمیدی فهمیدی که این هست چرا پس قبول نکردی؟ حالا از هر راهی فهمیدی که باید به حضرت مهدی صلوات الله سلام علیه ایمان داشت. از هر راهی فهمیدید پس چرا قبول نکردی؟ منجزیت آنجایی که مصیب هست قطع مصیب هست آن منجزیت آنجا پیش می آید که عمل بکند ثواب میدهند عمل نکند عقاب میکنند. منجزیت را به هیچ وجه نمیشود از قطع گرفت آنجایی که اصابت میکند. اما معذریت کجاست آنجا که قطع ما اصابت نکند. و ما هم طبق قطعمان رفتار بکنیم مثلا یقین کرده این آب هست برداشت طبق قطعش خورد بعدا معلوم شد که این خمر هست. آیا آن معذریت _معذریت آنجا که قطع اصابت نمیکند و این آقا هم طبق قطعش رفتار کرد_ مثلا قطع کرد نماز را باید دست بسته بخواند واقعا هم اینطوری هم خواند نمازش را. حج قران را میتوانند از بلاد ناحیه هم انجام بدهند از کشورهای دور. آن هم به جای حج تمتع رفت حج قران یا حج افراد انجام داد قطع کرد که همینطوری هست و همینطور هم انجام داد. قطعش مصیب نبود آیا این قطع معذریت دارد یا ندارد؟ قطع کرد که به جای حضرت مهدی فلان بن فلان ابن فلان حجت ما هست مثلا شیخ ما هست طریق ما هست مثلا باب ما هست بعد هم قطعش هم مصیب نبود. آیا معذر هست یا نه؟ ایشان فرمودند نه معذریت نه. معذریت آنجایی هست که قطع ما اشتباه در بیاید آنجا اگر از راه درست رفته به اشتباه رسیده بله آن معذر هست. اما اگر از راه غلط رفته آن قطعش دیگر معذر نیست. مرحوم آقا ضیای عراقی میگوید که باید فرق گذاشت در قطعی که حاصل می شود از مقدمات عقلی از راه هایی که مثلا مد نظر اهل بیت نیست. اگر قطعش مصیب شد بله منجز هست. این را نمیشود گفت که منجز نیست اما چون دلیلش هم وجدان هست دیگه وجدانا میگویند آقا فهمیدید چرا عمل نکردی؟ پس وجدانا عقلا او را مورد مؤاخذه قرار میدهند که فهمیدی چرا عمل نکردی؟ حالا از هر راهی فهمیده فهمیده است بالاخره دیگر. اما اگر نه اشتباه کرد قطعش جهل مرکب درآمد. این هم طبق قطعش رفتار کرد آیا معذر هست یا نه؟ معذریتش را نمیتوانیم بگویم. چرا معذر نیست؟ این را قبلا یک اشاره ای کردیم چون اینجا معذریت مربوط به علم نیست به قطعش نیست. معذریت مربوط به جهلش هست. چون این آقا نمیداند میگویید که عذر دارد. چون نمیداند عذر دارد. چون فرض این هست که قطعش جهل مرکب درآمد دیگر. قطعش جهل مرکب درآمد. چون نمیداند میگویید عذر دارد. خب ندانستن کی عذر هست؟ آنجایی که قصوری باشد نه آنجا که تقصیری باشد. این آقا جهلش قصوری نبود تقصیری بود خود عقل هم بهش گفته بود از این راه ها نرو از راه خواب نرو احکام را کشف کنی یا از آن راه نرو. پس بنابراین این جواب ایشان این است که ما حرف اخباریان را فی الجمله می پذیریم نسبت به معذریت. اما نسبت به منجزیت نمی پذیریم. منجزیت از قطع جدا نمی شود آنجایی قطعش اصابت میکند. اما معذریت بله قابل جدا شدن هست البته باز هم این مقام اثبات میخواهد. اگر از روایات فهمیدیم که حکمی که از راه مقدمات عقلیه به دست بیاید نباید به آن عمل کرد باید آن را اینطوری توجیه بکنیم که معنایش این است که اگر مصیب بود منجز هست. اما اگر مصیب نبود معذر نخواهد بود. این هم جواب مرحوم آقا ضیاء عراقی در مسئله.

در قطع قطاع همین را گفتیم. این مقام اثباتش درست بشود همین جواب درست هست. قطعا این جواب اشکالی ندارد. به نظر می رسد که یک بیانی هم صاحب منتقی دارند آن هم دیدم برگشتش به همان فرمایش مرحوم شیخ انصاری است و جواب جدیدی نیست. که فرمود از روایاتی که وارد شده بدون ولایت هر عملی بکنید لو ان احدا قام لیله و صام نهاره و حجّ ایام دهره و ولایت را قبول نداشته باشد که در آن روایت می فرماید که هیچ عملی از او قبول نمی شود این روایت را آورده ایشان بعد در جواب گفته که از این روایت ما می فهمیم که آن کسانی که خارج از دائره ی ولایت هستند آنها احکامی که به دست می آورند آن احکام حجت نیست درست نیست. خارج از دائره ی ولایت آنهایی که کلا اهل بیت آنها را گذاشتند کنار کلا اهل بیت را گذاشتند کنار رفتن دنبال قیاس و استحسان مرحوم شیخ انصاری همین را فرمودند دیگر. گفتند اخبار دوتا محمل دارد دو تا توجیه دارد یکی از توجیهات همین هست. پس بنابراین این هم بیان جدیدی نیست خب از این بیان ها بیانی که قابل پذیرش هست بیان دومی بود که از شیخ انصاری نقل کردیم و همچنین همین بیانی که از استاد تبریزی نقل کردیم که غرض به اصطلاح محدودتر از خطاب هست ولی مقام اثبات که می رسیم مقام اثبات واقعا الانصاف همان چیزی که مرحوم شیخ انصاری گفته بیشتر از آن فهمیده نمی شود از روایات. بیشتر از آن فهمیده نمی شود که اولا ولایت قبول هست شرط قبول شرط قبول یا صحت عمل است. دوم این که اگر کسی کلا اهل بیت علیهم السلام را مراجعه نکند برای خودش یک راهی بیندازد پیش بگیرد برای استنباط آن را نفی می کند. و سوم این که توغّر در مناطات و مسائل عقلی داشته باشد ولو پیرو اهل بیت هست ولی توغّر در این داشته باشد این هم مقبول نیست. بیشتر از این نمی شود از روایات استفاده کرد. شما مراجعه بفرمایید بیشتر از این استفاده نمی شود.

سخن مرحوم استرآبادی

خب یک سخنی مرحوم استرآبادی دارد کأنّه یک بیان جدیدی هست در رابطه با اینکه چرا قطع حاصل از مقدمات عقلیه حجت نیست. گرچه کتاب فواید المدنیه را که ملاحظه بفرمایید از اول تا آخر محور بحثش در این است که ظن حاصل می شود از مقدمات عقلیه و لذا حجت نیست. یعنی ایشان بیشتر روی صغرا بحث می کند ولی از برخی کلماتش ممکن است استفاده کرد که قطع هم حاصل بشود حجت نیست. آن مطلب را مرحوم شیخ انصاری از استرآبادی در فواید المدنیه نقل کرده ما مطلب ایشان را اینجا عرض می کنیم تا ببینیم که جواب این مطلب ایشان چه می شود. پس بنابراین یک بیانی هست برای اثبات این که قطع اگر از مقدمات عقلی حاصل بشود حجت نیست. در آن احکام شرعیه ایشان ادله را بحث می کند. من ادله را نگاه کردم ادله مطالب قوی نیست که حالا خودتان هم مراجعه بفرمایید. آن عمده ترین مطلبش در همین مقدمه ی نهم است که مرحوم شیخ انصاری نقل کرده است. ولی ادله ی دیگر همان مطالبی هست که تقریبا اشاره شد از روایات مثلا روایت میگوید به ظن عمل نکن خب ما همین که گفتیم که اصلا بحث ما روی ظن نیست. بحث ما روی قطع هست. ایشان در دلیل نهم میگوید: والدليل التاسع: مبنيّ على دقيقة شريفة دلیل نهم ما بر این معنا که باید رجوع کنیم به اهل بیت و رجوع به غیر اهل بیت حجت نیست. تفطّنت لها بتوفيق الله تعالى ، وهي أنّ العلوم النظرية قسمان:

قسم ينتهي إلى مادّة هي قريبة من الإحساس ، علومی نظری که ماده اش قریب به حس هستند. ومن هذا القسم علم الهندسة والحساب وأكثر أبواب المنطق ، وهذا القسم لا يقع فيه الاختلاف بين العلماء والخطأ في نتائج الأفكار. والسبب فيه : أنّ الخطأ في الفكر إمّا من جهة الصورة وإمّا من جهة المادّة ، والخطأ من جهة الصورة لا يقع من العلماء ، لأنّ معرفة الصورة من الامور الواضحة عند الأذهان المستقيمة ، ولأنّهم عارفون بالقواعد المنطقية وهي عاصمة عن الخطأ من جهة الصورة. والخطأ من جهة المادّة لا يتصوّر في هذه العلوم لقرب مادّة الموادّ فيها إلى الاحساس.

وقسم ينتهي إلى مادّة هي بعيدة عن الإحساس ، ومن هذا القسم الحكمة الإلهية والطبيعية وعلم الكلام وعلم اصول الفقه والمسائل النظرية الفقهية وبعض القواعد المذكورة في كتب المنطق ، كقولهم : « الماهيّة لا يتركّب من أمرين متساويين » وقولهم : « نقيض المتساويين متساويان » ومن ثمّ وقع الاختلاف والمشاجرات بين الفلاسفة في الحكمة الإلهية والطبيعية وبين علماء الإسلام في اصول الفقه والمسائل الفقهية وعلم الكلام وغير ذلك من غير فيصل. والسبب في ذلك ما ذكرناه.....

فإن قلت : لا فرق في ذلك بين العقليات والشرعيات ، والشاهد على ذلك ما نشاهد من كثرة الاختلافات الواقعة بين أهل الشرع في الأصوليين وفي الفروع الفقهية.

قلت : إنّما نشاه ذلك من ضمّ مقدّمة عقلية باطلة بالمقدّمة النقلية الظنّية أو القطعية.

ومن الموضحات لما ذكرناه من أنّه ليس في المنطق قانون يعصم عن الخطأ في مادّة الفكر : أن المشّائيّين ادّعوا البداهة في أنّ تفريق ماء كوز إلى كوزين إعدام لشخصه وإحداث لشخصين آخرين ، وعلى هذه المقدّمة بنوا إثبات الهيولي. والاشراقيّين ادّعوا البداهة في أنّه ليس إعداما للشخص الأوّل وفي أنّ الشخص الأوّل باق ، وإنّما انعدمت صفة من صفاته وهو الاتّصال.[1]

دلیل نهم ما بر این معنا که ما باید رجوع بکنیم به اهل بیت رجوع به غیر اهل بیت حجت نیست دلیل نهم بر این معنا مبتنی هست بر مقدمه شریفه دقیقه شریفه و این مقدمه شریفه را ایشان میگویند من فهمیدم قبل از من کسی این را نگفته استرآبادی اینطوری میگوید حالا این مقدمه شریفه چی هست ایشان می فرماید که علوم نظری دو قسم هست یک قسمش به حس قریب هست ماده اش قریبه من الحس است یک قسمش ماده اش بعید من الحس است. پس علوم نظری علومی که باید انسان برود تحصیل بکند یک وقت علوم نظری نیستند نیاز به فکر ندارد به مقدمات ندارد آن خارج از بحث ما است. اما علوم نظری هر چیزی که انسان باید با صغری و کبری و دلیل اثبات بکند مرحوم استرآبادی میگوید که این علوم نظری دو قسم هست. یک قسمش ماده اش قریب من الحس قسم دیگر ماده اش بعید من الحس. آنهایی که ماده اش قریب من الحس مثال میزند به ریاضیات به هندسه بالاخره شما میتوانید این که میگوید که مثلا مجموع زوایای مثلث صد و هشتاد درجه هست خب شما مثلث های گوناگون اینجاها رسم می کنید می بینید که مجموع زوایا را میتوانید اندازه بگیرید می بینید که آیا صد و هشتاد درجه هست یا نیست؟ قریب من الحس است دیگر. در هر جای دنیا بروید انواع مثلثات را ببینید می بینید که این مطلب قریب من الحس است. یک کبرایی گفتند ولی می شود همین را کاملا با حس تطبیق کرد. پس ایشان میگوید که اکثر ابواب منطق که مثلا قضایا و تصورات و اینها هستند اینها تقریبا مطلبش قربی من الحس است. این قسم تکلیفش روشن هست معمولا در اینجا اختلاف بین علما واقع نمی شود در مسائل ریاضی در مسائل فرض فرماید که هندسه اشکالی اختلافی حاصل نمی شود چون روشن هست دیگر. قربت من الحس. خب بعدش را میگوید که چرا اینجا خطا حاصل نمیشود میگوید خطا دو تا منشأ دارد یا مربوط میشود به صورت قیاس یا مربوط میشود به ماده قیاس. صورت قیاس را میگوید اگه کسی کمی ذهن درست و مستقیم داشته باشد فورا می فهمد که این صورت قیاس اشکال دارد. مثلا آن مثالی که میزنند مثلا دیوار موش دارد موش گوش دارد پس دیوار گوش دارد. خب این صورت قیاس اشکال دارد. این را یک کسی منطق خوب خوانده باشد فورا میفهمد اصلا منطق هم نخوانده باشد دقت بکند میفهمد که این کجایش اشکال دارد. اینجا اشکال ناشی میشود از چی از صورت. چون دیوار موش دارد که صحیح هست ماده اش صحیح هست موش هم که گوش دارد این ماده اش صحیح هست واقعا موش گوش دارد. نتیجه میگیرد پس دیوار گوش دارد این نتیجه میگوییم غلط هست. این اشکالش از ماده ناشی نمیشود چون ماده اش هر دو قطعا صحیح هستند. این شکلش را صورت قیاس را درست تنظیم نکرده است. و لذا میبینه که نتیجه گیری غلط هست می فرمایند مرحوم استرآبادی میگویند که اشتباهات یا از صورت ناشی می شود که آن را اگر کسی منطق بداند و یکم دقت داشته باشد فورا می فهمد. پس آنجا اصلا بین علما اشتباه پیش نمی آید. حالا ممکن است یک کسی مغالطه بکند فلان ولی علما از آن جهت فورا می فهمند که این مثلا صورت قیاس اشکال دارد. پس این اشتباه را رفع می کنند. إنمّاالاشکالی که پیش می آید از جهت ماده هست بفرمایید مثلا فرض فرمایید میگوید که العالم متغیر و کل متغیر حادث. خب باید واقعا بتوانی اثبات بکنی این کل متغیر حادث خب پس بنابراین در ماده هست که مطلب ها پیش می آید که ماده محل بحث واقع می شود که آیا این ماده درست هست یا ماده درست نیست. ببینید عبارتشان را میفرماید کسی منطق خوانده دیگه فورا میفهمد که این کجایش اشکال دارد. آن علومی که قریب من الحس ماده اش هم روشن هست صورتش که اصلا اشتباه پیش نمی آید ماده اش همچون قریب من الحس پس اشتباه آنجا خطا پیش نمی آید. می فرمایند که علوم نظریه قسم دیگری دارد که ماده اش بعیده من الاحساس است نمیشود آن را واقعا مثل ریاضیات شما بتوانی در خارج تجربه بکنید یک مطالبی هست بعیده من الحس است. خب می فرمایند که فلسفه و حکمت طبیعی و علم الکلام و علم اصول الفقه. در صفات خداوند متعال در علم کلام چقدر بحثها هست در جبر و اختیار چقدر بحثها هست. در مسائل دیگر که در مربوط به علم کلام قضا و قدر و مثلا فرض کنید ملائکه و غیر ملائکه و جن و اینها آیا چی هستند ماهیتشان چی هست بعد از به این عالم عوالم بعدی چطوری هست برزخ چطوری هست قیامت چطوری میشود نشر چطوری هست جنت و جهنم اینها همش می بینی که بعیده من الحس هستند. و همچنین میفرماید که علم اصول الفقه و مسائل نظری فقه همه اینها بعیده من الحس هستند. پس به اینها که می رسید بعید من الحس هست. و این فلسفه ها یک فلسفه مشاء داریم یک فلسفه اشراق داریم هر کدام حرف همدیگر را قبول ندارند یکی میگوید اصالت الوجود یکی میگوید اصالت الماهیه. چون اینها چی هستند؟ بعید من الحس هستند. اگر کسی بگوید ما از راه قواعد منطقیه بفهمیم. میگوید که قواعد منطقیه فقط صورت را درست می کنند ماده را درست نمیکنند. منطق خوب خوانده باشد فقط میتواند شکل قضیه را بفهمد کجا اشکال دارد. شکل اول است شکل دوم است. برهان هست میتواند بفهمد از این جهت. لامن جهت الماده ماده را دیگر منطق نمیتواند بگوید مواد بی نهایت هستند در این عالم چطور ماده بیاید بگوید که این ماده درست هست آن ماده درست هست اینکه نمیتواند منطق بگوید. اصلا ممکن هم نیست یک قاعده ای ما بگذاریم که بیاید وضع ماده را روشن بکند هیچ علمی نمیتواند متکفل بشود چون بی نهایت مسائل در دنیا هست. میگوید پس بنابراین ما باید دامن کی را بگیریم در این مسائلی که خطا پیش می آید و هیچ راهی هم ما نداریم؟ می بینید مشاجرات پیش می آید در فقه و در اصول فقه. میگوید دامن اهل بیت را بگیرید که آنها معصوم هستند اگر شما بروید در مقدمات عقلی کثیرا خطاست دیگر. ماده بعیده من الحس خطا میشود. پس برویم فقط از اخبار احکام را بگیرید که خطا کمتر بیاید. این حرف چی شد آقای استرابادی شد. بعد یک اشکالی مطرح میکند میگوید آنهایی که رفتند سراغ اخبار آنها هم با هم اختلاف دارند. در شرعیت آنهایی که میروند مثلا سراغ اخبار آنها هم با هم اختلاف پیدا می کنند و شاهد اینکه اهل شرع و اهل اصول دین که در اصول دین مثلا با هم اختلاف پیدا می کنند می فرماید که اگر این را کسی بگوید و در فروع فقیه آنهایی که واقعا میخواهند از اخبار بگیرند باز اختلاف میکنند. میگوید اینها منشا اختلافشان این است که یک مقدمه عقلی بهش چسبانده اند. باز خالص نرفتند از اخبار بگیرند. چون یک مقدمه عقلی چسباندند یک مقدمه ی آنجا بود نقلی آمدند یک چیز عقلی بهش چسباندند بله این خطاها پیش می آید. اختلافات پیش می آید. باز میگوید برای اینکه روشن بشود برای اینکه شما بدانید که ببینید در این امور بعیده من الحس اختلاف پیش می آید یک مثالی هم میزند میگوید که مشاء میگویند که یک آب یک کوزه را ما دو نصف می کنیم دو تا در دو ظرف بریزیم اینها میگویند که دوتا صورت جدید حاصل می شود و آنجا یک هیولایی هست که آن هیولا حامل این قابلیت اتصال و انفصال هست و الا حالت اتصال که نمیتواند قابلیت انفصال را در خودش داشته باشد زیرا ضد انفصال هست. پس باید یک چیزی باشد که آن قابلیت انفصال را در خودش داشته باشد تا انفصال بر آن بیاید آن چی هست؟ آن همین صورت جسمی که نیست این صورت جسمی الان اتصال دارد و نمیتواند قابلیت انفصال را داشته باشد. پس یک چیز ماورای این هست آن را میگویم ماده میگویم هیولا. میگویند مشائین این را میگویند. در مقابل اشراقین میگویند نه اینها از عوارض جسم هست اصلا دوتا جسم دوتا شیء حاصل نمی شود. دوتا جوهر جدید دوتا صورت جدید ایجاد نمی شود و این صفاتش عوض شده. خب پس بنابراین اینها را میگویند که اینها بعید من الحس است و ما چاره ای نداریم که اینها را از اهل بیت بگیریم.

رد کلام مرحوم استرآبادی

جوابی که از ایشان داده شده و مرحوم شیخ انصاری این جواب رو میدهند و جواب صحیح هست می فرمایند که همان مطلبی که خود ایشان به صورت ان قلت و قلت گفت آن مطلب واقعا بی انصافی هست. گفت در شرعیات اختلاف از مقدمات عقلیه می آید. نه، یک کسی اخباری محض باشد اخباری محض محض باشد آن دیگری هم اخباری محض محض باشد. ده تا مسئله را بگویید برو مثلا این را از اخبار استنباط کن. اصلا این بلا تشبیه این دواعش و اینها همه شان یعنی آنهایی که حالا واقعا به راهشان اعتماد داشتند اینها همه شان اخباری محض اهل سنت هستند. آنها میدانستید چه فتواهای عجیب و غریب میدادند. هر کدام یک حرفی میزدند نکاح و فلان و اینها. حرف های اصلا بی در و پیکر. واقعا اینها هیچ ذره ای عقل را دخالت نمیدهند. همه اش میگویند اخبار. شما اخبار را بگذار جلوی ده نفر ده تا صد تا مسئله را بده هر کدام یک چیزی می فهمند. هیچ مقدمه عقلی هم دخالت نداشته باشد. مگر این حرف درست هست؟؟؟ و لذا مرحوم شیخ انصاری گفتند که این درست نیست. از عقلیات ما قبول داریم اشتباه زیاد می آید از عقلیات بیاید مثلا. ولی کسی که عقلیات را بگذارد کنار فقط ملتزم این باشد که من از اخبار استفاده می کنم می بینیم که اختلافات شدید دارند. مرحوم فیض میگوید که اصلا نجاست را زائل بکنی پاک میشود فیض اخباری هست دیگر. آقا میگوید نجاست را زائل بکنید ولو با یک دستمال چیزی زائل کرده میشود پاک. خب اخباریان میگوید از اخبار این استفاده را می کنی. میگوید که آب قلیل با ملاقات نجس نمیشود. دیگر اخباریان اصلا گفتند این چه حرفی هست؟ آن هم اخباری محض است و این هم اخباری محض است. ببینید در مسائل اینطوری. حالا مثال های متعددی هست. به هر حال می بینیم که پس این که بفرمایید شما از روی اخبار بروید نه اختلافات اشتباهات پیش نمی آید نه اینطوری درست نیست. پس این بیانی که به عنوان مقدمه دقیقه لطیفه ایشان فرمودند ما کبرایش را قبول می کنیم که بله در این مسائلی که بعید من الحس اشتباه پیش می آید. ولی راه چاره این نیست که شما عقل را بگذاری کنار و بیایی بنشینی کنار اخبار مثلا بخواهی استنباط بکنی. همین راه را ده نفر ده جور استنباط خواهند کرد. راهش این نیست. پس این بیان درست نیست از اساس این بیان درست نیست. بله دخالت دادن آن روش های معزول قیاس و استحسان و مسائل اینها و اهل بیت را بذارد کنار بر آنها اینکه اصلا قبول نداریم ما گفتیم گفتیم آنها درست نیست. اما کسی مسلمات عقل را می آورد میدان در کنار روایات اهل بیت از مطالب استفاده میکند این معلوم نیست که اشتباه این از آن کسی هست که این مقدمات را بگذارد کنار اشتباه این از آن بیشتر باشد. نه هیچ دلیلی بر این معنا نیست پس این بیان مرحوم استرآبادی هم نمیتواند مطلب آنها را اثبات بکند.[2]

 


logo