« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد مرتضی ترابی

1404/07/16

بسم الله الرحمن الرحیم

 پنج اصل بنیادین و اشکالات آن/ نظریه نوواقع گرایی تهاجمی/بررسی نظریه های روابط بین الملل

 

موضوع: بررسی نظریه های روابط بین الملل/ نظریه نوواقع گرایی تهاجمی/ پنج اصل بنیادین و اشکالات آن

 

این بحث چهارم در روابط بین الملل هست، تکمله بحث سابق را دیگر در جزوه هست مراجعه می کنید که ما عرض کردیم یکی از پایه هایی که نوواقع گرایی بر آن تاکید می کند این است که در جهان آنارشی حاکم هست، در سیستم روابط بین الملل آنارشیک هست، این را به عنوان اصل مفروض می گیرند و بعد روی آن مطالبشان را پیاده می کنند.

ما در جلسه قبل عرض کردیم که این اصل مفروض را نباید خیلی رویش تاکید بکنیم چون این اصلی که به عنوان پایه و اصل موضوعی در نظر گرفته شده در حال شکستن است، یعنی اگر انسان دقیق باشد می فهمد که جهان به سوی خروج از آنارشیک بودن و حکومت واحد جهانی پیش می رود، شواهد آن را هم ذکر کردیم و آیات و روایات هم نوید چنین روزی را می دهند، تحولات جهانی هم در این صد سال اخیر مخصوصا در پنجاه سال اخیر، هم از نظر پیشرفت های تکنیکی هم از نظر ارتباطات و مسائل دیگر نوید این می دهند که در دنیا یک حکومت مستقر بشود حکومت های مختلف از بین بروند و لذا آن فرضیه ای که دارند این اصل موضوعی که در حقیقت جانِ مطلب آقای والتز و بعد از آن آقای میرشایمر هست همین مسئله ی آنارشی بودن است، و این جان مطلب به نظر ما در حال فرو ریختن است، گرچه الان آدمی احساس نمی کند ولی کسی تحلیلش دقیق و درست باشد می فهمد که الان جهان به سوی آن حکومت واحد جهانی دارد پیش می رود مقدمات آن فراهم می شود یک روزی بود که شما اگر می خواستید با کشورهای دیگر ارتباطات داشته باشید قبل از چهل سال خیلی مشکل بود ولی الان از یک مرکز واحد با دوربین کل جهان را می تواند ببیند. پس بنابراین اینقدر پیشرفت هست که الان جهان قابل اداره هست از یک مرکز. قبلا این امکانات نبود پس جهان به آن سو دارد حرکت می کند که بشود چه از نظر اقتصاد چه از نظر سیاست چه از نظر حاکمیت در جهان یک حاکمیت ایجاد بشود. آن بحث گذشت و ما در آنجا هم آیاتی که دال بر این معنا و نوید های صریح قرآنی هستند و هم روایاتی که در این زمینه هست آن ها را آوردیم مراجعه بکنید در آن جزوه ی قبلی هست.

امروز در نظر داریم این نظریه نوواقع گرایی تهاجمی را مطرح کنیم ولی نه این واقع گرایی که آقای والتز مطرح کردند این نوواقع گرایی را می گویند واقع گرایی تدافعی که آقای کنت والتز مطرح کرده آن را بحث کردیم ولی بعد از آن یک دانشمندی آمده که الان هم زنده هست ایشان همان مقدمات را قبول دارد همان پایه های فکری که آقای والتز مطرح کرده برای واقع گرایی آنها را قبول دارد ولی نتیجه گیری اش فرق می کند نتیجه گیری آقای والتز تدافعی بود، نتیجه گیری ایشان تهاجمی است، آقای میرشایمر می گوید که ما اولا این مسائل اخلاقیات و مسائلی که مربوط به لیبرالیسم هست در روابط بین الملل موثر نیستند، سازمان های بین المللی موثر نیستند.

این نظریه را که قبل از میرشایمر، آقای مورگنتا داشتند، بعد از آن آقای والتز آمد این را تاکید و تکمیل کرد و گفت که بله همین طوری هست و مسئله سیستم آنارشیک را مطرح کرد و نتیجه گرفت که هر کشور دنبال امنیت خودش است و لذا سعی می کند که برای به دست آوردن امنیت تلاش بکند و احیانا در این تلاش، تصادم و ستیز و جنگ پیش می آید، ولی باز آقای والتز جنگ را اصل نمی دانست، بلکه می گفت: امنیت مهم است و آن سیستم آنارشیک محیطی ایجاد کرده که همه به فکر خود باشند و مسائل اخلاقی مطرح نیست همه باید خودیار باشند به فکر خود باشند و روی پای خودشان بایستند حالا با امضای معاهدات و پیمان ها سعی کند که یک موازنه قدرتی ایجاد بکند که از جنگ در امان باشد و امنیت قابل دست یافتنی است، آقای والتز می گفت گرچه محیط آنارشیک زمینه جنگ را هم ایجاد می کند ولی این طوری نیست که بگوییم همیشه جنگ است، این محیط آنارشیک بیشتر سوق می دهد که شما برای حفظ امنیت خودتون تلاش بکنید از راه پیمان ها و آمادگی نظامی.

آقای میرشایمر که بعد از ایشان کتابی نوشته به نام «تراژدی سیاست قدرت های بزرگ» که به فارسی هم ترجمه شده پی دی اف آن هم هست می گوییم جناب آقای عسگری هم در آن گروه مجازی بگذارند که اگر کسی از دوستان حوصله داشت بخواند، در این کتاب نظریه ای که مبتنی می کند بر آن واقع گرایی نتیجه گیری اش فرق می کند، نتیجه گیری اش این است که باید جنگ راه انداخت! آقای والتز می گفت باید آمادگی پیدا کرد برای اینکه حفظ امنیت، ایشان می گوید که برای حفظ امنیت باید قدرت به دست آورد و هژمونی منطقه ای ایجاد کرد و باید تسلط پیدا کرد و هیمنه منطقه ای ایجاد کرد و این نتیجه ای که می گیرد بیشتر تهاجمی هست تا تدافعی.

ایشان پنج اصل بنیادین دارد که آن ها را ما اینجا مطرح می کنیم تا برسیم به آن نتایجی که ایشان می گیرند، این جزوه ای که الان ما دادیم تقریبا یک خلاصه ایست از دوازده فصل آن کتاب یاد شده، این کتاب دوازده فصل دارد یک خلاصه ای از آن دوازده فصل، ما هم مثل شما کتاب را از اول تا آخر فرصت نشده بخوانیم ولی خلاصه ای که چندین نفر آگاه آن را ارائه دادن از آن ها استفاده کردیم حالا نظر ایشان تا حدود زیادی به دست ما آمده چی هست آن را مطرح می کنیم، همان مقداری که به دست ما آمده مطرح می کنیم و نقد هایش را هم عرض بکنیم، آن پنج تا اصلی که ایشان پایه گذاری می کنند نظریه نوواقع گرایی تهاجمی را که الان شاید سیاست اکثر کشورها بر این تفسیر می شود سیاست آمریکا در بین الملل بر همین نظریه توجیه می شود و همچنین سیاست کشورهای دیگر مثلا الان شما سیاست عربستان در قبال ایران یا سیاست پاکستان در قبال ایران و ... اینها را معمولا الان اهل فن روی این نظریه تحلیل می کنند چرا چنین کاری را کرد؟ چرا مثلا الان عربستان رفت با پاکستان پیمان بست؟ این چه معنا داشت؟ همه این ها را روی این نظریه نوواقع گرایی تهاجمی تفسیر می کنند که این بر اساس این نظریه دارند مثلا به آن روابط بین الملل شکل می دهند.

آن پنج اصلی که آقای میرشایمر مطرح کرده این است:

اصل اول: آنارشی بودن محیط جهان

می گویند که هیچ دولت یا نهاد بیرونی نیست که بیاید برای شما تامین امنیت بکند، محیط جهان یک محیط آنارشی است یعنی یک قدرت سلسله مراتبی که جهان را اداره بکند و شما با تکیه بر آن قدرت با آرامش بخوابید و بگویید که بالاخره یک قدرتی هست که امنیت ما را حفظ خواهد کرد، چنین چیزی در جهان وجود ندارد این واقعیت مهمی هست که هم آقای والتز این را خیلی تاکید می کند در نوع واقع گرایی، و هم آقای میرشایمر.

اصل دوم: همه دولت ها توانایی تهاجمی دارند

دومین اصلی که ایشان مطرح می کند این است که همه دولت ها توانایی تهاجمی دارند حالا یکی بیشتر یکی کمتر، بالاخره هر دولتی یک قدرت تهاجمی در ان هست حتی آن دولتی که شما ضعیف می انگارید بالاخره برای خودش یک قدرت تهاجمی دارد، مثل فناوری یا ارتش یا هر تکنیکی که دارد.

اصل سوم: بی اعتمادی نسبت به نیت دیگران است

هیچ ملتی نمی تواند بگوید که من دست آن دولت همسایه یا آن دوردست را خواندم و می دانم که آنها چیکار خواهند کرد، یعنی در محیط بین الملل شما هیچ وقت نمی توانید نسبت به نیّات دولت های دیگر مطمئن باشید.

پس اگر کشوری امروز صلح طلب باشد این هیچ تضمینی نیست که در آینده هم صلح طلب باشد، ممکن است همان کشوری که خیلی ادعای صلح، حقوق بشر، دموکراسی و انسانیت و ... را دارد فردا این برنامه ها را کنار بگذارید و بلای جان جهان یا کشور همسایه بشود.

اصل چهارم: بقا به عنوان هدف نهایی هر کشوری هست

هر کشوری می خواهد بقایش را حفظ کند چون می بیند که هر هدفی دارد در سایه بقا میسر است هیچ هدفی بدون بقا بدون استمرار حیات قابل دست یافتن نیست و لذا هدف نهایی هر کشور بقا هست یعنی اگر قدرت هم تامین می کند اگر جنگ راه می اندازد اگر داخل یک پیمانی می شود هر چی از این اقدامات انجام می دهد برای بقا هست. پس آن هدف نهایی کشورها بقا است.

اصل پنجم: عقلانیت دولت هاست

دولت ها راسیونال و عقلانی هستند محاسبه می کند می بیند که الان من باید چیکار بکنم؟ و ممکن است وجود این شخص خاص در راس کار آن محاسبات را جلو یا عقب بیندازد ولی ما همه اش را باید در چارچوب آن محاسبات در نظر بگیریم، و می گوید حتی هیتلر هم همین طوری بود است، یعنی هیتلر آن چیزی را انجام داد که آن موقع باید انجام می داد! و فرض کنید که چند روز زودتر انجام داد، آن مهم نیست مهم این است که رفتار کشورها روی عقلانیت است روی یک محاسباتی هست که همان کاری را که باید انجام بدهند انجام می دهند، پس بنابراین ایشان روی این اصول پنج گانه همان چیزی که اسم کتابش هم هست نتیجه می گیرند یعنی: «تراژدی سیاست قدرت های بزرگ»، می گوید این تراژدی را باید شما منتظر باشید، روی این پنج تا اصلی که گفتیم اگر شما خوب روی این پنج اصل فکر بکنید این تراژدی متوقع است، هر کسی یک قدرتی دارد در آن چارچوب قدرت باید توسعه قدرت بدهد، توسعه قدرت بدهد جنگ و این مسائل پیش خواهد آمد.

و ایشان می گویند که سه ابزار وجود دارد برای این واقع گرایی:

یک: ترس است که نتیجه همان آنارشیک بودن سیستم می باشد که قدرت تامین کننده امنیت نیست، پس ترس باعث می شود که اینها تصمیم بگیرند چه کار بکنند. پس یک عامل ترس را باید ما در نظر بگیریم.

دوم: مبارزه برای به دست آوردن قدرت است.

و سوم: تلاش برای هیمنه، هژمونی و استیلای منطقه ای است. ایشان در نوشته اش به طور مفصل بحث می کند که علل اینکه استیلای جهانی داخل هدف حتی قدرت های بزرگ نیست چیست؟ یعنی بحث می کند چرا ممکن و عملیاتی نیست؟ می گوید آن هدفی که دارند استیلاح منطقه ای است یعنی از این پنج تا اصلش نتیجه گیری می کند که کشورها جا پای خودشان را محکم بکنند حالا چه قدرت جهانی باشد چه قدرت جهانی نباشد ولو یک قدرت کوچیکی باشد هدفش استیلای منطقه ای است هیمنه منطقه ای هست هژمونی منطقه ای هست. پس یک اصل این است ازدیاد مبارزه برای قدرت، و قدرت در نظریه جناب میرشایمر هدف نیست بخلاف آقای مورگنتا که می گویند قدرت هدف جوامع هست، یا هدف انسان است و از ساختار وجودی انسان ناشی می شود، جناب میرشایمر این ها را قبول ندارد؛ چون آن واقع گرای سنتی قدرت را به عنوان هدف مطرح نمی کند قدرت را به عنوان وسیله می بیند، وسیله ای برای حفظ امنیت، پس مبارزه برای ازدیاد قدرت هست برای حفظ امنیت و توسعه، و قدرت هم برای هیمنه منطقه ای هست. این نتیجه ای است که ایشان از این مقدمات و از آن مفروضات می گیرد.

دو عامل تعدیل کننده را هم مطرح می کند که الان فی الجمله اشاره کردم:

عامل اول: مانع جغرافیایی

او می گوید که عامل تعدیل کننده ی این هژمونی این قدرت طلبی هست که عامل جغرافیایی می گوید وجود اقیانوس ها و آب ها هست، کشوری که اطرافش دریا زیاد هست آن کشور امنیتش بیشتر است. خود آب مانع می شود که کشورهای دیگر نتوانند با او بجنگند، و بیشترین امنیت را در این زمینه برای آمریکا قائل هست که اطرافش اقیانوس ها هست و کشورهای دیگر نمی توانند به او دسترسی پیدا بکنند و لذا می گوید که وجود این آب ها و اقیانوس ها باعث می شود که کشوری نتواند هژمونی و هیمنه بر کل دنیا را در سر بپروراند، چون اصلا دسترسی ندارد بخواهد، و لذا می گویند این مانع آب ها باعث می شود که قدرت ها هر چقدر هم بزرگ و ابرقدرت باشند فقط هژمونی منطقه ای را در فکر داشته باشند، و ایالات متحده هم دنبال این است که قاره آمریکا را در حیطه دستور خودش بگیرد، و همین هم کرده، مثلا آمریکای جنوبی و شمالی را کأنّ الان تا حدود زیادی زیر هیمنه و هژمونی خودش قرار داده است، و می گوید بیشتر از این هم در کشورهای دوردست طالب نیست، چه چیزی را طالب است؟ فقط می خواهد جلوی هژمونی منطقه ای دیگر کشورها را بگیرد!!! یعنی مثلا آمریکا اگر به منطقه خاورمیانه یا به تعبیر حضرت آقا به منطقه غرب آسیا یا جاهای دیگر می آید اینجا نه به خاطر ایجاد هژمونی خودش هست به خاطر جلوگیری از هژمونی چین هست که در این منطق او حاکم نباشد، یعنی اینجا مبارزه اش برای ایجاد قدرت خود نیست چون اصلا برایش ممکن نیست، آن چیزی که دنبالش هست مبارزه با آن هژمونی منطقه ای کشورهای دیگر که در راه ایجاد چنین هیمنه ای هستند.

بعد ایشان در این نظریه ای که می گویند امنیت مطلق اصلا ممکن نیست پس آن چیزی که ما باید دنبالش باشیم امنیت نسبی هست، امنیت نسبی دست یافتنی هست و امنیت نسبی هم در سایه افزایش قدرت است و با افزایش قدرت و ایجاد هژمونی منطقه ای امنیت نسبی به دست می آید که امنیتش بیشتر باشد ولی امنیت مطلق ممکن نیست.

عامل دوم: طبقه بندی عوامل قدرت

او می گوید که طبقه بندی عوامل قدرت: جمعیت؛ ثروت؛ قدرت نظامی مهم است. می گوید که جمعیت در قدرت دخیل است ولی رتبه اش بعد از ثروت است و مثال هایی می آورند می گویند فلان کشور مثلا چین جمعیت داشت ولی ثروت نداشت قدرت اقتصادی نداشت فلذا شکست خورد و نتوانست دوام بیاورد در مقابل کشورهایی که جمعیت نداشتن ولی از نظر صنعتی، ثروتی و اقتصادی قوی تر بودن. پس جمعیت در رتبه بعد است رتبه بالاتر از آن ثروت و امکانات اقتصادی هست ولی می گویند امکانات اقتصادی هم در رتبه بعد نظامی هست پس آن چیزی که در قدرت تعیین کننده هست قدرت نظامی اولین حرف را می زند بعد از آن هست که مثلا باید ببینیم چقدر اقتصادش پیشرفته است بعد از آن نوبت می رسد به مسئله جمعیت و امثال این ها که سرباز و نیروی اقتصادی برای دولت درست می کند.

بعد ایشان یک مقایسه ای انجام می دهند بین قدرت زمینی و هوایی و دریایی می گویند قدرت هوایی و دریایی مهم است ولی حالت پشتیبانی کننده دارند، حرف آخر را قدرت زمینی می زند و نیروی زمینی است که می تواند آن حرف آخر را در ایجاد هیمنه به کرسی بنشاند و لذا ایشان در این مسئله مثال هایی می آورند و اینکه چرا قدرت دریایی و قدرت هوایی محدودیت دارد؟ آن چیزی که تعیین کننده است قدرت زمینی هست، این ها را با مثال های فراوان و با آن بیاناتی که دارند این ها را مطرح می کنند.

مطلب دیگری که ایشان مطرح می کنند می گویند که نظام جهانی نظام چند قطبی است با قطب های متعدد متعادل و غیر متعادل، چند نوع نظام جهانی مطرح می کنند، آن نظام تک قطبی ایراداتی دارند من اینجا نیاوردم، دو قطبی را بهترین حالت امنیت برای جهان می دانند اتفاقا آقای والتز هم ظاهرا همین نظریه را دارند چون دیگر تقریبا تکلیف کشورها روشن است کسی بخواهد سر بلند بکند یکی از این دو قطب جلویش هستند و باید یا به آن تکیه بکند یا باید به این تکیه بکند فورا قضیه مشخص است، لذا می گویند که امنیت در آن نظام دو قطبی و آن موقع که جنگ سرد بین آمریکا و شوروی بود آن بهترین حالت هست در دنیا، که امنیت با آن پیش می آید اگر دو قطبی باشد.

ولی اگر چند قطبی بود چند قطبی را تقسیم می کنند به چند قطبی متعادل و قطبی نامتعادل، اگر چند قطبی متعادل باشد باز امنیت قابل دست یافتن است اما چند قطبی نامتعادل بدترین حالتی هست که ممکن است جهان به آن گرفتار بشود و زمینه ای برای ایجاد جنگ ها بشود.

پس حالت مطلوب را دوقطبی می دانند و چون آن هیمنه جهانی که گفت اصلا ممکن نیست ولی هیمنه ی منطقه ای ممکن هست و عوامل جغرافیایی و عوامل دیگر جلویش را می گیرند فلذا ظاهرا تک بودن را توهم می دانند. و ما در اسلام بالاتر از تک قطبی می خواهیم یعنی دولت واحدی ایجاد بکنیم، تک قطبی این است که دولت های متعدد باشند و یک دولت ابرقدرتی باشد، ولی ما بالاتر از این می خواهیم ما آن چیزی که عرض می کنیم در آن نظام مهدوی اصلا تک حاکمیتی هست که این ها اصلا اینها را قبول ندارند، ما عرض می کنیم اگر انسان دقیق باشد و سیر حرکت جهان را مطالعه کند جهان دارد به آن سو حرکت می کند.

بعد ایشان یکی از نکاتی که خیلی تاکید می کند محاسبه صحیح وضعیت کشورهای دیگر هست، و توصیه می کند که در این محاسبات نباید اشتباه کرد اگر محاسبات ما اشتباه باشد قطعا این محاسبات باعث ناامنی خواهد بود.

ایشان چند تا شاخص مطرح می کنند: تولید ناخالص ملی؛ اندازه جمعیت؛ کیفیت ارتش؛ وسعت سرزمین؛ کیفیت دکترین نظامی. این ها را مطرح می کنند و یک نوع رتبه بندی هم داخل این ها انجام می دهند و همه این ها را لجستیک می دانند برای همان ارتش برای آن قدرت نظامی، اگر بخواهد امنیت باشد باید همه این ها در خدمت آن قدرت نظامی قرار بگیرند.

نکات دیگری هست که خودتان شما مطالعه بفرمایید. ما برسیم به یک نکاتی که به عنوان نقد مطرح هست آن ها را مطرح کنیم.

خلاصه نظریه جناب میرشایمر

خلاصه نظریه اش این شد که جهان آنارشیک در کشورها ایجاد ترس می کند و این ترس باعث می شود که آن ها به دنبال ازدیاد قدرت باشند و هژمونی منطقه ای ایجاد بکنند و امنیت را از این راه به دست بیاورند. ایشان تفاوت اصلیش با آقای والتز در نتیجه گیری است، مقدمات همان مقدمات است، آنارشیک بودن و امنیت هدف نهایی هر کشور برای بقا، و هر کشور و در همه این مسائل کشورها باید متکی به خودشان باشند همه ی مقدماتی که هست این ها تقریبا یکسان است ولی نتیجه گیری که آقای والتز دارد یک چیز است او نتیجه گیری که می کند می گوید که امنیت دست یافتنی هست و کالایی هست که موجود است و می شود به آن دست یافت با تدبیر با و پیمان های نظامی می شود به آن دست یافت یعنی چیزی نیست که مثلا بگوییم دست نایافتنی است. و لذا آقای والتز همان واقع گرایی تدافعی را مطرح کرده که باید کشور به فکر امنیتش باشد و امنیتش هم متکی به خودش هست در جهان آنارشی باید به این فکر باشیم ولی این دست یافتنی است با تدبیراتی که در مقابل جنگ اتخاذ می کند، ولی آقای میرشایمر می گویند که نتیجه ای که باید از این مقدمات بگیریم این است که باید کشور برای حفظ بقا و حفظ امنیت به دنبال ازدیاد قدرت، تهاجم و ایجاد هژمونی و سلطه منطقه ای باشد، و این نتیجه ی واقع بینی ما هست، یعنی این طوری که می گوییم یعنی این طوری هست، شما بپذیرید یا نپذیرید واقعیت اینطوری است، فرض کنید که از دویست سال پیش به این طرف شما نگاه کنید می بینید که همه ی مثال ها با این تطبیق می کند، یعنی همان واقع گرایی تهاجمی ثابت می شود، و الان هم که شما بخواهید روابط بین الملل را بررسی بکنید همین طوری هست، و در دنیا با همین اصولی که ما گفتیم حرکت می کنند، و نادیده گرفتن این اصول و این مبانی باعث نابودی یک کشور می شود، و شما اگر بگویید که آن کشور ها الان صلح طلب هستند کشور ما نابود می شود، پس طبق اصلی که ایشان را مطرح کرد و گفت که هیچ وقت شما نمی توانید به کشوری اعتماد بکنید چون هیچ وقت از نیّات واقعی آنها نمی توانید باخبر بشوید، طبق این برنامه ها ایشان می گویند که باید تهاجمی فکر کرد و قدرت نظامی را تقویت کرد. پس نتیجه گیری آقای میرشایمر با والتز فرق می کند و الا مقدماتشان یکسان است.

انتقادات ما

ما اینجا انتقاداتی از دیگران نقل کردیم مثلا خود طرفداران نظریه واقع گرایی تدافعی انتقاداتی دارند که آنها را نوشتیم و همچنین نظریه سازه انگاری که بعد از این باید آن را بررسی بکنیم آن ها هم انتقاداتی دارند که اینجا آوردیم و بالاخره آن لیبرالیست ها هم که نظریه خاص خودشان را دارند آنها هم انتقاداتی دارند آنها را یک مقدار اشاره کردیم.

ما از دیدگاه اسلامی چه نقدهایی می توانیم داشته باشیم، البته آنها هم برای مدیریت جامعه نکاتی از این نظریه استخراج می کنند این نظریه یک نکاتی را دارد که ممکن است توصیه هایی به دولتمردان هم حساب بشود مثلا آقای میرشایمر من یک جایی یادداشتم کردم که می گویند ایران بخواهد بقا داشته باشد باید حتما بمب اتم بسازد و باید دنیا اجازه بدهد که ایران بمب اتم بسازد؛ چون اگر بخواهد در مقابل اسرائیل که دشمنش هست به تعادل برسد باید دنیا بپذیرد که ایران بمب اتم بسازد، اگر ساخت دیگر جنگ بین ایران و اسرائیل و کشورهای دیگر تمام می شود، ایشان چنین نظریاتی هم دارد و الان هم زنده هست. پس بنابراین نتیجه گیری که آن ها از آن نظریه خودشان دارند یک نتیجه گیری خاصی هست که از آن توصیه در می آید ولی بیشتر تحلیل آن واقعیاتی است که الان با آن روبرو هستیم.

حالا انتقاداتی که از دیدگاه اسلامی به نظر ما رسیده و باید بیشتر در آن کار بکنیم و شما هم فکر کنید إن شاء الله:

اشکال اول: گریز از مسئولیت و گناه زدایی هست

این نقد هم بر ایشان وارد است هم بر آقای والتز و هم بر آقای مورگنتا، مخصوصا به این دو نفر والتز و میرشایمر که این ها گناه زدایی می کنند که اگر کشوری جنگ کرد چون سیستم جهانی آنارشیک است برای حفظ امنیت اقتضائش هم این است باید جنگ می کرد، عرض کردیم و گفتیم که این ها حتی کارهای هیتلر را می گویند همان کاری را کرده که می بایست انجام بدهد، پس بنابراین اینها یک گناه زدایی می کنند یعنی با آن فکر و اندیشه جبر گرایی که دارند می گویند سیستم آنارشیک جهان باعث می شود که کشورها برای حفظ امنیت دنبال قدرت و دنبال هیمنه منطقه ای بروند و این قضیه باید اتفاق بیفتد و اتفاق می افتد در حقیقت گناه زدایی می کنند از کار کشورهایی که می خواهند زورگویی، ظلم و تعدی بکنند، چون جبر حاکم است یک سیستم جبری آنارشیک این را ایجاد می کند.

چه ارتباطی بین رئال با جبرگرایی وجود دارد؟

ایشان می گویند یک واقعیتی بر سیستم جهان حاکم است که کشورها در چارچوب آن سیستم دارند تصمیم می گیرند، یعنی آن نظام حاکم بر جهان یک نظامی هست که محصولش این است بخواهی نخواهی این است پس در حقیقت با این تعدی که انجام می دهد هر کشوری می تواند توجیه بکند که ما آن چیزی که برای امنیت لازم بود انجام دادیم و از نیّات کشور مقابل که آگاه نیستیم، حفظ امنیت هم که مهم ترین وظیفه ما هست و سیستم آنارشیک به ما اجازه نمی دهد که در امنیت متکی به آن سیستم بالادستی باشیم چون نیست، یعنی این مقدمات را می چیند و می گوید که پس بر تصمیم گیری جهان یک سیستمی حاکم است که آن سیستم در اختیار کشورها نیست در اختیار افراد نیست، این گناه زدایی و جبر گرایی است.

ما به این معتقد نیستیم ما می گوییم بر فرض که ما قبول بکنیم که سیستم آنارشیک بر جهان حاکم هست ولی این طوری نیست که دیگر این سیستم آنارشیک قدرت تصمیم صحیح را از کشور بگیرد، و ما بقا به هر بهایی را بپذیریم، باید بقا داشته باشیم به هر بهایی، هر ظلمی باید انجام بدهیم. ما اینطور نیستیم، انسان آزاد، مختار و دارای اراده است چه فرد چه جامعه، در نظر و بینش قرآنی بر این اراده تاکید شده است، مثلا آن زن فرعون دیگر بالاترین نمونه آن هست زن فرعون در یک سیستمی که واقعا در قدرت خیلی قوی و در آن سلطه زندگی می کرد ولی می بینید آزاد زندگی می کند، قرآن این را مثل می زند [1] .

پس هم فرد آزادیش از بین نمی رود و هم جامعه، جامعه هم قصه خود بنی اسرائیل را شما نگاه کنید و قصص آن جوامعی که بودن در طول تاریخ قرآن از این ها مسئولیت می خواهد و این طوری نمی فرماید که شما دیگر حالا چارهای ندارید و آنها باید به شما حمله بکنند، منطق قرآن منطق جبری نیست یعنی بیان قرآن بیان جبری نیست، ولی این ها بیانشان جبری هست. پس انتقادی که از نگاه اسلامی بر این نظریه وارد هست جبر گرایی و گناه زدایی هست که در این نظریه هم والتز هست هم آقای میرشایمر است.

اشکال دوم: وجود قدرت مافوق

می گویند «قدرت مافوق نیست» می گوییم هست شما معتقد نیستید شما آن را از حساب خارج کردید قدرت خدایی هست، ﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ﴾ [2] ما معتقدیم قدرت مافوقی هست، شما می گویید آنارشیک هست و دیگر هیچ، و شما می گویید هیچگاه تکیه گاه نداریم، ولی ما مومنین [3] داریم. پس این هم یک نقطه تفاوت ما با آن هاست. پس چطور شما موحد هستید؟ چون مسیحی ها هم می گویند ما موحد هستیم و آنها قبول نمی کنند که کافر [4] و مشرک[5] هستند با اینکه به تثلیث اعتقاد دارند ولی خودشان را مشرک نمی دانند، شما چطور موحدی هستید که به خدای یگانه ایمان دارید ولی می گویید قدرت مافوق نیست؟! هست و قدرت او از همه ی حساب هایتان خارج است [6] [7] .

اشکال سوم: تاثیر سنت های الهی

انتقاد سوم ما این است که این ها سنت های الهی را در حیات و در ممات جوامع اصلا محاسبه نمی کنند، قرآن به سنت های مختلفی اشاره می کند که آن سنت ها تضمین می کند بقا جامعه را، می فرماید: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾ [8] ، اگر یک ملتی به عنوان یک ملت دنبال یک نعمت باشند و قدر آن نعمت را بدانند منطق قرآن این است که ممکن نیست خداوند آن ملت را از بین ببرد، ببینید الان یک عده غزه ای چون این ها به آن آرمانشان پایبند هستند تمام دنیا جمع شده نمی توانند اینها را از بین ببرند این همان منطق و سنت الهی هست، پس اگر یک قومی به یک نعمتی متمسک شده و قدر آن نعمت را دانستند شکست آن ها از نظر قرآن ممکن نیست. این مقدار جبری که خداوند یک سنتی گذاشته که یک جامعه شکست ناپذیر می شود اگر قدر نعمت را بداند، ولی آنها چنین سنت هایی را اصلا مطرح نمی کنند می گویند سنت در عالم حاکم نیست.

اشکال چهارم:

اینها محصورند در چارچوب تصور جهانی که خودشان در آن زندگی می کنند، مثلا نهایتا دویست را مطالعه کرده و می خواهد همان را بر کل جهان توسعه بدهد آن فکری که در آن سیستم آمریکا مثلا به ذهنش رسیده آن را می خواهد بر کل جهان بر کل اماکن بر کل زمان ها توسعه بدهد، این طوری نیست که شما آن فکری که در آن زمینه خاصی برایتان پیش آمده بخواهید بر کل جهان تعمیم بکنید، البته این انتقاد مخصوص ما نیست دیگران هم این انتقاد را به ایشان دارند که این تعمیم شما صحیح نیست.

این نکاتی هست که به نظر ما رسید. شما نکات بیشتری را در نقد ایشان از دیدگاه اسلامی مطرح بفرمایید.

 


[1] سوره تحریم، آيه 11. قال الله الحکیم: ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ﴾ .
[3] سوره توبه، آيه 51. قال الله الحکیم: ﴿قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾.
[4] سوره مائده، آيه 73. قال الله الحکیم: ﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ﴾.
[5] سوره توبه، آيه 31. قال الله الحکیم: ﴿اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴾.
[6] سوره بقره، آيه 20. قال الله الحکیم: ﴿إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾ الایة.
[7] سوره کهف، آيه 45. قال الله الحکیم: ﴿وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقْتَدِرًا﴾ الایة.
logo