1404/07/09
بسم الله الرحمن الرحیم
شواهد حکومت جهانی/ ساختار جهان/بررسی نظریه های روابط بین الملل

موضوع: بررسی نظریه های روابط بین الملل/ ساختار جهان/ شواهد حکومت جهانی
کتاب جدید «آقای کنت والتز» که راجع به نظریه روابط بین الملل هست و اسم آن هم «نظریه روابط بین الملل» این را هنوز من نسخه ترجمه شده اش را پیدا نکردم البته دیجیتالش را پیدا کردم ولی نسخه فیزیکی اش را هنوز پیدا نکردم، کتاب قبلی اش که «انسان، دولت و جنگ» است آن را دارم، همین کتاب هست که ترجمه فارسی اش هم هست، و بر اساس این کتاب مقداری که توانستیم این را بررسی بکنیم البته فرصت تامی هم نیست ولی آن مقداری که بررسی کردیم چند تا گزاره از نکاتی که ایشان دارند می شود استخراج کرد، این گزاره ها را ما عرض می کنیم و بعد نقدمان را عرض می کنیم:
گزاره اول: در فصل اول و دوم همین کتاب ایشان فصلی دارند به عنوان تصویر اول و تصویر دوم، در آنجا مدعی هست که جستجوی علل جنگ در طبیعت فرد یا دولت ها فرضیه ای تقلیل گرا هست، و این ها چندان عوامل موثری در بروز جنگ نیستند، رد نمی کنند که این ها در جنگ موثرند، ولی می گوید یک معلولی هست می خواهید علتش را پیدا کنید، می آیید به یک چیزای جزئی می چسبید که «این علتش آن است»، آن هم ممکن است تاثیر داشته باشد ولی علت اصلی آن نیست، این را تعبیر می کند به اینکه اینها فرضیه های تقلیل گرا هستند، آن مجموع را باید در نظر می گرفتید! چرا چسبیدید به این تکه که مثلا این طبیعت انسان خراب است! کما اینکه مورگنتا می گفت، یا دولت ها چطوری هستند، این ها نیست.
گزاره دوم: مهم ترین عامل، ساختار آنارشیک جهان است.
یا در آن تصویر سومی که در این کتاب دارد «ساختار» را به عنوان عامل اصلی جنگ معرفی می کند، و آن دو مورد دیگر را به عنوان عواملی که اصلی نیستند بحث می کند.
در تصویر سوم این کتاب به آن عامل اصلی جنگ ها می رسد می گوید گزاره دوم: مهم ترین عامل، ساختار آنارشیک جهان هست. جهان ساختار آنارشیک دارد، یعنی اینکه یک قدرت مافوقی در کار نیست، قدرت مافوقی که سلسله مراتبی باشد و همه قدرت ها از او حساب ببرند چنین چیزی در داخل و درون هر کشور هست ولی در نظام بین الملل چنین چیزی نیست، این ساختار باعث می شود که جنگ ها پیش بیاید، هر کشوری می خواهد خودش را و بقای خودش را حفظ کند و برای حفظ خودش تلاش می کند، خود این تلاش ممکن است باعث جنگ بشود، کشور دیگر فکر کند که این دارد آمادگی پیدا می کند برای جنگ، این باعث جنگ می شود، یا مثلا می رود یک پیمانی می بندد و همین پیمان باعث جنگ می شود.
سابقا عرض کردیم ساختار آنارشیک به معنای این نیست که هیچ قانونی حاکم نیست، خود یک ساختار یک قوانینی ایجاد می کند، مثل تجارت بازار آزاد، در بازار آزاد درست است بازار آزاد هست ولی همان بازار آزاد خودش قوانین زیادی در اقتصاد ایجاد کرده است، مثلا بهره چگونه باشد و ... .
پس بنابراین ساختار آنارشیک است که باعث می شود که این جنگ ها پیش بیاید، این عامل در تصویر سوم در فصل سوم این کتاب بحث می شود.
گزاره سوم: تشکیل حکومت سلسله مراتبی، ایده ای دست یافتنی نیست!
گزاره سومی که از کلمات ایشان می شود استخراج کرد این است که امکان ایجاد یک حکومت سلسله مراتبی، مشکلات آنارشیک بودن را حل می کند ولی این ایده دست یافتنی نیست و یک ایده آرمان خواهانه است، اگر یک حکومت جهانی واحدی تشکیل بشود آن ساختار آنارشیک از بین می رود، ولی می گوید این یک ایده ی آرمان خواهانه است که لیبرالیست ها و دیگران این حرف ها را زدند، ولی این حرف ها محکم و به جایی بند نیست، چرا برای اینکه:
اولا هر کشوری به عنوان یک نهاد می خواهد خودش را حفظ کند و تن نمی دهد که یک قدرت بالا سری داشته باشد؛
و ثانیا قدرت اتمی الان در دنیا مطرح است _ البته این قدرت اتمی را ایشان نگفته است ولی طرفداران ایشان بیان کردند_؛
و ثالثا اساسا ایجاد این چنین حاکمیتی خیلی هزینه برمی دارد، یعنی اگر بر فرض هم موفق بشوند خیلی هزینه زیادی برمی دارد خیلی کشتارها باید انجام بشود، و لذا ایشان می گوید چنین چیزی دست یافتنی نیست و آرمان خواهانه است.
گزاره چهارم: حتی با حکومت جهانی تضمینی بر تغییر وضع جهان نیست!
گزاره چهارمی که باز از کلمات و مطالب ایشان می شود استخراج کرد این است که حتی اگر یک حکومت جهانی هم تشکیل بشود وضع بشر از آن از اینکه هست بهتر نخواهد بود، یک استبداد عجیبی در جهان پیش می آید این وضع آشوب و بلبشویی که الان هست بهتر از آن استبداد جهانی هست که همه جا را زیر سلطه اش بگیرد و دیگر کسی نتواند نفس بکشد!
علاوه بر اینکه جنگ ها به صورت دیگر به وجود می آید، البته جنگ هایی که از آن مسئله آنارشیک بود آن منتهی می شود اما جنگ های دیگر با عوامل دیگر به وجود می آید، شما می خواستید به نقطه ای برسید که جنگی در کار نباشد، ایشان این مطلب را دارند که درست است آن عامل آنارشیک بودن که ما برای جنگ مشخص کردیم آن عامل از بین می رود چون فرض این است که حکومت جهانی ایجاد شده است ولی یک عوامل دیگری باز جنگ های درونی را شعله ور می کنند مثل آن تضادهایی که روی قومیت ها، فرهنگ ها، دین ها و مسائل دیگر باز جنگ ها پایان پذیر نخواهد بود با این طرح حکومت جهانی.
این جمله را هم از ایشان یادداشت کردیم که «جایگزین کردن یک تراژدی با یک کمدی نخواهد بود» یعنی وضع بهتر نخواهد بود، بلکه جایگزین کردن آن با یک تراژدی دیگر می شود، شما یک تراژدی که الان بشر مبتلا هست را برمی دارید از چاله در می آورید و به چاه می افکنید، یا از یک چاهی به چاه دیگر می افکنید. این چهار گزاره ای هست که می شود از مطالب «آقای کنت والتز» استخراج کرد.
ما یک نقدهایی بر مطالب ایشان داشتیم: اینکه ایشان گفت که «طبیعت قدرت طلبی و آن شرّ طلبی را شما دخیل بدانید و این طبیعت همواره با انسان بوده است پس چرا جنگ ها همیشه نبوده است؟ پس معلوم می شود که عامل اصلی جنگ طبیعت انسان نیست!»
ما جواب دادیم که اگر طبیعت قدرت طلبی و آن شرّ طلبی را به صورت جبری شما دخیل بدانید این اشکال شما وارده است، ولی طبیعت را ما دخیل می دانیم اما نه به صورت جبری، یعنی در بینش ما نسبت به انسان عامل اختیار هست و لذا با اینکه آن عامل طبیعت قدرت طلبی هست ولی عامل اختیار می تواند آن را کنترل بکند، علاوه بر اینکه طبیعت همراه با فطرت است، طبیعت یعنی آن قدرت طلبی و آن شرّ طلبی، فطرت یعنی چیزهای برتر را خواستن مثل خداخواهی و عدالت خواهی، بالاخره انسان فقط اینطور نیست که میل به بدی داشته باشد میل به خوبی هم دارد، در بینش اسلامی و دینی و قرآنی ما همراه با آن طبیعت این فطرت هم هست، یعنی متعالی خواهی هم در حقیقت انسان هست. پس بنابراین اینکه ایشان گفت که «این تقلیل گرایی هست و این عامل های غیر مهم را شما مهم جلوه می دهید» صحیح نیست، این عامل واقعا مهم است و این عامل قابل کنترل هست.
و اینکه ایشان خیلی توجه به ساختار کردند، ما ساختار را انکار نمی کنیم که ساختار جهانی و عدم وجود یک قدرت مافوق و آنارشیک بودن دخیل در ایجاد جنگ ها است این را ما انکار نمی کنیم ، قطعا عدم وجود آن قدرت مافوق باعث می شود که احساس امنیت نباشد، برای کسب این امنیت در تلاش باشند که تعبیر به «خودیاری» می کنند، یعنی همه به فکر خود باشند، ما هم این مطلب را می پذیریم، ولی ما دلیل نداریم که این ساختار بیشتر از آن عوامل دیگر موثر است، ایشان چون به نظریه خودشان یک دل وابستگی دارند می خواهد این را مهم جلوه بدهند، آن دل وابستگی را برداریم این عامل هیچ مزیتی نسبت به آن عوامل دیگر ندارند یعنی هیچ شاهد مهمی که ایشان بیان بکند نیست، اگر پیدا کردید بیارید.
پس بنابراین اولا آن نقد را داریم که ایشان می آید آن عوامل را کم اهمیت جلوه می دهد.
و ثانیا اینکه ایشان می گویند که «حکومت واحد جهانی آرمان خواهانه هست»، ما به این نقد حسابی داریم البته این نقد باید همراه با شواهد زیادی باشد که من برخی از شواهد را نوشتم، شما بیشتر تحقیق بکنید، اگر یک نگاهی فرازمینی و فرا تاریخی داشته باشیم به سیر تاریخ بشریت نه تنها این آرمان خواهان نیست، واقعیت قطعی موجود بشریت است، بشریت هر روز به طرف حکومت جهان جهانی واحد دارد حرکت می کند، شواهد چیست؟
شاهد اول: ایجاد حقوق و قوانین بین المللی در حال اجرا
خیلی از قوانین کشورها خودشان را ملزم می دانند به صورت بین المللی اجرا بکنند، مثلا در کشتیرانی و خیلی از قوانین دیگر، خیلی از قوانین الان دیگر از داخلی درآمده و بین المللی شده است، مجبور شدند این کار را بکنند.
شاهد دوم: تشکیل سازمان های بین المللی
بعد از جنگ جهانی اول آن «جامعه ملل» تشکیل شد، بعد از جنگ جهانی دوم «سازمان ملل» تشکیل شد، سازمان های مختلفی در دنیا در زمینه اقتصادی و غیر اقتصادی در حال تشکل هستند، و سازمان بهداشت جهانی که دیدید در آن مسائل کرونا چقدر می توانست تصمیم بگیرد. پس بنابراین وجود این سازمان ها که فی الجمله دارند در اداره جهان سهمی برای خودشان به دست می آورند و وجود قوانین بین المللی که می بینید در این صد سال در حال رشد هستند یک شاهد خوبی هستند.
شاهد سوم: بین المللی شدن اقتصاد و موسسات اقتصادی
خیلی از موسسات اقتصادی خارج از اداره دولت ها به صورت بین المللی دارند اداره می شوند، در شرکت های خیلی بزرگ می بینید که اغلب کشورهای دنیا دارند با اختلافی که در سیستم های دنیا هست مثلا یکی شرقی کمونیست، یکی غربی و یکی طور دیگر در همه کشور ها می بینید که شعبه دارند کارخانه ها دارند. پس بنابراین اقتصاد تا حدود زیادی از حاکمیت های دولتی دارد خارج می شود و بین المللی می شود.
شاهد چهارم: بانک های بین المللی و ایجاد پول جهانی که خارج از اراده دولت هاست.
حدودا در پانزده سال اخیر که این رمز پایه ها و رمز ارزها ایجاد شده که دیگر هیچ دولتی هم بخواهد نمی تواند با بانک مرکزی اینها را کنترل بکند، یکی از اصلی ترین موضوعاتی که در ملی کردن اقتصاد دخیل بود از دست دولت ها گرفته شد، دولت ها هم الان ماندن که بپذیرند یک مشکل هست نپذیرند یک مشکل دیگر هست مجبورن بپذیرند چون چاره ای نیست بشریت به آن سو حرکت می کند، ما هم در اینجا (جزوه) نوشتیم که آینده جهان قطعا به طرف این پول خواهد بود، یعنی پول در آینده، جهانی خواهد شد به خاطر این مزیت هایی که دارد. پس بنابراین می بینید که اقتصاد هم دارد جهانی می شود.
شاهد پنجم: گسترش ارتباطات
گسترش ارتباطات به طوری که از اختیار دولت ها خارج شده حدود سی چهل سال پیش اگر می خواستید یک نامه به کشور همسایه بفرستید در هر کشوری که بودید معمولا آنها کنترل می کردند و نامه شما را می خواندند و اول آن را بررسی می کردند بعد اجاز ارسال می دادند، ولی الان دیگر نامه کم کاربرد دارد، الان در روز هزاران نامه را می توانید بفرستید و دولت ها خیلی ها را هم نمی توانند کنترل بکنند مگر خیلی دستگاه های عظیم باشد که آن هم نمی توانند، بله عده ای را اجیر می کنند تا مثلا با کلمات خاص یک مطلبی را پیدا بکنند ولی الان مدیدریت تبادل اطلاعات در دنیا از اختیار کشورها خارج شده است، صدای پای حکومت جهانی دارد می آید مگر اینکه انسان خیلی کر باشد که نشنوند، پس این حقیقتی هست که در جهان دارد در حال واقع شدن هست.
شاهد ششم: امکان کنترل متمرکز جهان در اثر پیشرفت ها
الان در اثر این پیشرفت ها و اینترنت ها اگر همه شهرهای جهان را بخواهند می توانند از یک مرکز واحد تصمیم بگیرند و اداره بکنند و همزمان دستور صادر بکنند، قبلا این امکانات نبود. پس مجبور خواهند شد بپذیرند. در حالی که کشور ها نمی خواهند هر اطلاعاتی از کشورشان به کشور های دیگر صادر بشود ولی مجبورند بپذیرند.یا مثلا مگر کشوری آماده است که پول ملیش را کنار بگذارد وبا رمزپایه معامله بکند؟ هیچ کشور آماده نیست و نمی خواهد ولی چاره ای ندارد و باید بپذیرد.
شاهد هفتم: تقلیل و اضمحلال نگاه ملی گرایانه ی صرف
مردم جهان دیگر آن ایدئولوژی های ملی گرایانه ی صرف که در پیمان هایی مثل وستفالی و نظیرش پایه گذاری شد را کنار گذاشتند و کم کم ایدئولوژی هایی را می پسندند که ملی گرایانه نباشد، چه در جهان سوسیالیسم و کمونیسم شرقی چه در جهان لیبرالیسم آن ها هم این محدودیت های ملی گرایی را دنیا می خواهند کنار بگذارند، مثلا در اتحادیه های اروپا در مرزها ماشین را نگه نمی دارند همین طوری رد می شوند، پس دنیا در حال تلاش برای عبور از این مسائل هستند.
شاهد هشتم: امکان تفاهم زبانی در اثر گسترش زبان آموزی و امکان ترجمه همزمان
مثلا الان خیلی از مردم دنیا معمولا انگلیسی را می دانند و یا مثلا ما مسلمان ها عربی را تا حدودی می دانیم، و گفتند این ترجمه ی همزمانی که درآمده اگر هم کسی به زبانی مسلط نباشد باز می تواند از آن به خوبی استفاده بکند و به تفاهم هم برسد.
شاهد نهم: گسترش ترس در جهان
این را چنان که اشاره کردم گفتند «وجود بمب اتم باعث می شود که آن حکومت جهانی شکل نگیرد» من عرض می کنم اتفاقا وجود این سلاح های مخرب باعث می شود که بیشتر مردم به آن طرف بروند، چرا؟ برای اینکه یک ترسی در جان مردم می اندازد که ببینند چیکار می توانند بکنند؟
راهش هم این که یک قدرت واحد و کنترل شده ای باشد، و عرض کردیم مثلا اعلام می کنند هر سال از ساعت روز قیامت چند دقیقه مانده چند ثانیه مانده، عده ای از بزرگان و دانشمندان جهان جمع می شوند و به صورت سمبلیک می گویند که مثلا چند دقیقه به قیامت مانده است. و همین ترس باعث شده که فکر کنند تا ببینند چیکار می توانند بکنند؟! این باعث می شود اتفاقا برای آن حکومت جهانی باز یک زمینه ای باشد، ما با این بیان هایی که عرض کردیم می خواهیم چند قطبی را از بین ببریم، «آقای کنت والتز» می گوید «بهتر است در جهان همان دوقطبی باشد»، الان اگر از خواب گران برخیزد می بیند که جهان دارد کم کم به حکومت جهانی نزدیک می شود و این کجایش آرمان خواهانه هست؟ این یک حقیقتِ واقعی است!
شاهد دهم: اجماع بشری بر مفاهیم مشترک
مثل عدالت، آزادی و ...، مثلا در قضیه حمله اسرائیل به غزه دیدید که کشتی هایی از تمام دنیا برای کمک به غزه به راه افتادند، مثل کشتی حضرت نوح علیه السلام می ببینید هر جور آدمی در آن هستند، این نشان می دهد که مردم دنیا _علی رغم اینکه یکی آتئیست است و یکی مسیحی، و یکی یهودی، و یکی مسلمان_ در یک مفاهیمی جمع شدند، مثل مفهوم عدالت خواهی و رفع ظلم، و اتفاقا ما مسلمانان هم مهم ترین بیرق و عَلمی که حضرت مهدی علیه السلام در قیام به دست خواهند گرفت همین عدالت خواهی خواهد بود، پس معلوم می شود که بشریت دارد می فهمد که این مفاهیم مشترک بین همه هستند، و اینها نشانه ی همان حکومت واحد جهانی هست.
این هم نشان می دهد که ما اگر بخواهیم جهانی فکر کنیم نباید آن چیزهایی که مربوط و مخصوص به فهم مذهبی ما هست را در سطح جهان تاکیدی که بخواهد مردم را از دور ما پراکنده بکند داشته باشیم، مثلا شخصی با ظاهری خاص یا اعتقادی خاص آمده و می خواهد از قضیه غزه دفاع بکند، شما نباید بگویید نه شما برو کنار نمی شود با این ظاهر و اعتقاد کاری کرد، این صحیح نیست او هم می خواهد دفاع بکند. یا از جانش دارد مایه می گذارد و آمده وارد کشتی ها شده باید روی نکات اشتراک تاکید بکنیم، نه اینکه بگوییم ما شما را نمی پذیریم، چرا نمی پذیری؟ او می خواهد از حق دفاع بکند، و لذا می بینید که در شعار ظهور حضرت مهدی هم این هست که: «يَمْلَأُ اللَّهُ الْأَرْضَ بِهِ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» [1] .
شاهد یازدهم: پذیرش ایده های وحدت بخش دینی و روی کار آمدن مذاهب ناشناخته مثل شیعه
شیعه را کسی نمی شناخت، الان الحمد لله در سایه مسائلی که بعد از انقلاب پیش آمد کل جهان آن مذاهب و آن ایسم ها دارند آن رنگ و لعاب خودشان را از دست می دهند ولی شیعه هر روز دارد جلوه می کند و مردم دنیا می بینند که این شیعیان هستند که همیشه از انسانیت و عدالت دفاع می کنند، پس یک جاهایی مفاهیم دینی و جهاتی که واقعا باید روشن بشود دارد دنیا روشن می شود بخواهند یا نخواهند.
پس بنابراین به نظر ما اینکه «آقای کنت والتز» می گوید «حکومت جهانی از مسائل آرمان خواهانه است» صحیح نیست، و اتفاقا همه مفروضاتی که ایشان نظریه نیورئالیسم را روی آن ساخته و نکته کلیدی نظریه ایشان این است که «جهان آنارشیک است!» ولی ما آنارشیک بودن را با حکومت واحد جهانی از او می گیریم. پس حکومت جهانی آرمان خواهانه نیست، واقعیتی است که ما به آن نزدیک می شویم. مطالب دیگری هست که مطالعه بفرمایید تا ببینیم به کجا می رسیم.