1404/11/11
بسم الله الرحمن الرحیم
جمعبندی استصحاب کلّی قسم اول و دوم/ اصل استصحاب /اصول عملیّه

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / جمعبندی استصحاب کلّی قسم اول و دوم
مروری بر مباحث گذشته و رابطۀ فرد و کلّی
بحث در استصحاب قسم اول و دوم از کلی بود که بعد از بیان نظرات بزرگان در این قسمت به مقداری که به هر حال ما به صورت متعارف نقل میکنیم این نکته را ما عرض کردیم که باید به رابطۀ بین فرد و کلّی توجّه کنیم؛ هم عرفیاش و هم عقلیاش. که ببینیم که اصلاً این بحث چقدر جا دارد که مطرح بشود که به صورت مستقل، استصحاب کلی مطرح بشود.
مروری بر استصحاب کلّی قسم اول
قسم اول را که عرض کردیم که هم استصحاب فرد میشود کرد و هم استصحاب کلی. چون اینها به هر حال کلی یک امری است که عینیت دارد در خارج با به هر حال فرد… نه به عنوان کلیت. به هر حال یک شأنی از شئون این فرد درک میشود. که همه این را درک میکنند آن دقتهای عقلی هم لازم نیست. وقتی که دقتهای عقلی میشود مباحث دیگر مطرح میشود مباحث منطقی مطرح میشود.
درک عرفی از مفاهیم منطقی
که حالا منافات ندارد مباحث منطقی را هم فیالجمله عرف بفهمد. یعنی به او بگویی که این مفهوم قابل انطباق بر کثیرین دارد؟ میگوید بله. این مفهوم انسان را بر این کثیرین منطبق میکنیم. اما در خارج چه؟ میگوییم این زید، زید است یا نیست؟ بله. پس انسان هم است یا نیست؟ این انسانیت در زید غیر از انسانیت در عمرو است؟ میگوید بله دیگر. این زید است و این هم عمرو است و این متعدد است. بله مفهوم مشترک قطعاً در خارج نیست. در خارج یک واقعیت متعین است. حالا بحث فلسفی خوانده باشد یا نه. وجود عین تشخص است و امثال اینها دیگر، این مفاهیم به نظر میرسد که عرف هم درک میکند.
مروری بر استصحاب کلّی قسم دوم
خب در بحث استصحاب قسم دوم، آن هم ما باید به این صورت مطرح بکنیم وقتی که فرد مردد است بین منی و بول، شخصی مایعی از او خارج میشود مردد است. در خارج که تردید معنا ندارد وجود خارجی… این تردید برای ما به حساب میآید. این را توجه داشته باشیم. خب قهراً یک احکامی اینجا مطرح میشود. شارع مقدس در اینجا احکامی را به هر حال بیان کرده است. حالا بحث امروز ما در اینجا یک مقداری برخلاف بحث جلسه گذشته است. در جلسه گذشته اینطور به ذهن رسید که اگر اول محدث باشد بعد رطوبتی بیاید و وضو بگیرد بعد از این رطوبت مشتبه، اصالت عدم منی گفتیم که مثلاً جاری میشود اما اگر اول تطهیر باشد و بعد از تطهیر این بلل خارج بشود، اینجا دیگران هم فرمودند، ما هم ابتدائاً به ذهنمان رسید که باید احتیاط بکند.
نظر نهایی: لزوم احتیاط به دلیل وجود علم اجمالی
امّا به ذهن میرسد که در هر دو صورت باید احتیاط بکند؛ چرا؟ چون ما علم اجمالی داریم. علم اجمالی بههرحال منجِّز تکلیف است وقتی که تکلیف آمد. این هم باید احکام بول را مترتّب بکند، هم احکام منی را… پس هم در صورت اول باید احتیاط بکند، هم در صورت دوم. لذا اینجا بحث استصحاب هم مطرح نیست، اینجا یک حکم تعبّدی داریم در آنجایی که علم منجّز بشود؛ یعنی علم اجمالی را شارع مقدّس فیالجمله مانند علم تفصیلی دانسته. علم، موجبِ تنجّز تکلیف است؛ چه تفصیلی باشد، چه اجمالی. آن هم گفتیم فیالجمله که موارد دیگر علم اجمالی که از تحت… و اینها خارج میشود اما به هر حال اینجا چون علم اجمالی هست، به نظر میرسد که باید احتیاط بکنیم.
تأثیر وضو بر انحلال علم اجمالی
پرسش: علم اجمالی… وقتی که وضو میگیرد؟ علم اجمالی جایی است که دو طرف باشد. یعنی طرف… که خارج شده اگر وضو نگرفته بود هنوز علم اجمالی بود بین منی و بول. ولی وقتی که وضو میگیرد دیگر حجیت خارج میشود.
پاسخ: خب به هر حال این علم اجمالی، همان موقع تنجز پیدا کرده حکم آورده که چه؟ که این هم باید غسل بکند و هم باید وضو بگیرد.
• منشأ از بین رفت. منشأ یک حکمی که گفتیم باید احتیاط بکند آن وجود علم اجمالی است.
• خب اگر این را بگوییم دیگر هیچجا علم اجمالی دیگر کاربرد ندارد!
• نه وقتی اطرافش بماند، علم اجمالی…
• به هر حال… حکم آمده دیگر… این قبل از اینکه وضو بگیرد این حکم آمده تنجز پیدا کرده.
• شما استصحاب حکم که نمیکنید که.
• نه. تنجز علم اجمالی را قائل هستیم که علم اجمالی این حکم را آورده که باید احتیاط بکند. این احتیاط چه اول غسل بکند باز باید وضو بگیرد، چون به هر حال غسل بهتنهایی هم معلوم نیست این کفایت بکند. میگوییم احتیاطاً. اگر تفصیلاً جنب باشد که این اصلاً نمیتواند وضو بگیرد. اما فرق بین علم اجمالی و علم تفصیلی همین است دیگر. اینجا حکم به احتیاط بر او آمده. حکم احتیاط یعنی اینکه یکیاش را انجام بدهد دیگری کافی نیست. بنابراین مرحوم آخوند هم همین را بیان کرده در همین استصحاب قسم دوم. که تفصیل هم قائل نشده بین آنجایی که اول محدث باشد، این بلل بیاید یا اینکه نه. بله.
پرسش: به نظر میآید اینجا باز یک تفاوتی وجود داشته باشد.
پاسخ: تفاوت همین است. در اینجا انجام هر دو احتیاطی است. اما آنجایی که تفصیلی باشد نه دیگر.
• آن موقعهایی که… متطهر بوده و این شبهه پیش بیاید مسجل است که باید احتیاط کند. علم اجمالی دارد…
• از کجا مسجّل است؟!
• بهخاطر همان علم اجمالی دیگر.
• بله دیگر. پس این علم اجمالی حکم آورد.
• خب حالا اینجا وقتی که طهارت ندارد باز اینجا شاید بشود تفصیلی قائل شد که آیا این حدثش، اینکه محدث بوده، حدثش حدث اکبر بوده یا حدث اصغر.
• اصلاً محتوای علم اجمالی همین است.
• حالا عرضم این است که اگر حدثش حدث اکبر بود باز اینجا دوباره میتوانیم بگوییم که اگر که آن اتفاق افتاد ما داریم هم… آن شبهه اتفاق افتاد هم حدث اکبر را داریم استصحاب میکنیم چون خودش محدث بود به حدث اکبر و به واسطه آن باید وظیفه غسل را داشت. حالا عرض کنم خدمت شما که این مسئله اینطوری حل میشود. میگوید یعنی چون قبلاً محدث بوده حدث اکبر، دیگر اگر…
• خب اگر یک طرف داشته باشد…
• تکلیفش فقط غسل است.
• …نمیداند که به هر حال غسل کرده یا نه. آنجا باید غسل کند. یک طرف. اما اینجا دو طرف است.
• آهان… حالا اگر محدث بود به حدث اصغر، اگر محدث بود به حدث اصغر و باز یک بللی مشاهده کرد که مشتبه بود اینجا تکلیفش از قبل این بود که وضو بگیرد. پس آن تکلیف سر جای خودش باقی است. یعنی اینجا علم اجمالی انحلال پیدا میکند به دو مسئله. انحلال پیدا میکند که آیا این حدث، حدث اصغر است؟ که خب من قبلاً حدث اصغر را داشتم، همینها اینجا استصحاب میکنند. اما شک دارم که حدث اکبر رخ داد یا رخ نداد. در اینجاست که آن وقت بعداً استصحاب… عدم وقوع…
• فرض این است که این مشتبه است بین حدث اصغر و حدث اکبر.
• خب این قبلاً حدث اصغر بر عهدهاش… تکلیف وضو را قرار داده بود.
• به آن کاری نداریم. الآن را… الآن یک حکم جدیدی آمده این علم…
• …ما میتوانیم استصحاب بکنیم. اینکه علم جدیدی نبود. الآن شرایط جدیدی نسبت به حدث اصغر پیش نیامده. آن چیزی که…
• اگر علم اجمالی منجز نباشد وقتی [نامفهوم] هم باشد همین است. میتواند استصحاب عدم…
• …علم اجمالی به وجود نمیآید.
• چرا؟
• وقتی که شخص محدث باشد علم اجمالی به وجود نمیآید! چون این وضعیت قبلیاش این بوده که محدث بوده پس تکلیف وضو بر عهدهاش بوده. حالا این است که شک داریم که…
• این ظاهراً خلاف است. این مردد به این است. اینکه این بول است یا منی. پس باید بگوییم که هیچگاه چنین تردیدی نمیآید. خب اینکه واقعیت ندارد.
• نکتهاش اینجاست که این انحلال پیدا میکند. انحلال.
• یعنی میآید انحلال پیدا میکند؟
• …اصلاً علم اجمالی نیست…
• خب همین. پس انحلال معنا ندارد. یا هست یا نیست. اینجا وجداناً علم اجمالی میآید دیگر.
پرسش: وقتی که کسی قبل از اینکه جنب شده حالا یک بللی خارج بشود چه میخواهد؟ منی را… ادرار کند.
پاسخ: خب بله آنکه فایده ندارد. او که باید حتماً غسل بکند.
• فرمایش ایشان هم همین است دیگر بدون اینکه قبل چه است اگر بداند که حدث، حدث اکبر است که میرود غسلش را بکند. حالا چه… هرچه میخواهد باشد. اگر بداند حدث اصغر است خب اینطوری به گردنش آمده یعنی روی چه باید بگیرد؟ مسئله چیز دیگری میشود.
• حالا فعلاً را میگوییم. فعلاً چیست؟ این حکم جدید میآورد.
تأثیر حالت سابقه و امکان انحلال علم اجمالی
پرسش: حالت سابقه تأثیری ندارد؟
پاسخ: بله دیگر. یعنی نمیتوانیم… مثلاً بگوییم تردید نمیآید؟ اینکه خلاف وجدان است. تردیدها مختلف میشود.
پرسش: ایشان میگوید تفصیل قائل بشویم. اگر حدث اکبر باشد دیگر تردیدی در کار نیست.
پاسخ: خب آنکه مسلم است. قبلاً حدث… چون این چیز بر عهدهاش آمده. غسل بر عهدهاش آمده و غسل هم نکرده. فرض این است که غسل نکرده. اگر غسل کرده باشد، یعنی جنب بوده بعد غسل کرده، خب حالا.
پرسش: در این صورت اصلاً مسئله، اصولی نیست مسئله فقهی است. بهخاطر اینکه بهخاطر خصوص غسل جنابت، ما دیگر نیاز به وضو نداریم.
• خب حالا… این غسل کرد. حالا بلل آمد. این بلل… مردد بین چه؟ بعد از بول و…
• اگر بلل آمد علم اجمالی است.
• خب اینجا محل علم اجمالی است. آنجایی که غسل بکند و بلل نیاید دیگر تمام شده.
• عرض بنده اینجاست. بنده دارم میگویم که شاید یک وجهی باشد اینکه مثلاً مرحوم امام یا آقایان دیگر اینطوری فرمودند شاید یک وجهی دارد حالا سؤال میپرسم…
• خواهش میکنم… مباحثه است… میخواهیم…
• بزرگوارید… بنده که در حدی نیستم. عرض بنده اینجاست که آنجایی که متطهر است مشخص است که اینجا علم اجمالی است اما جایی که قبلاً این فرد محدث بوده تکلیف وضو مگر به حدث اصغر باشد… تکلیف وضو بر عهدهاش آمده. حالا وقتی که بلل میبیند بلل مشتبه، اینجا عرض کنم که آن وضعیت سابق بر عهدهاش است. آن تکلیف وضو است. شک دارد که تکلیف آنجا، آن چیزی که مشکوک است اینجا… غسل جنابت است…
• یک علمی هم دارد.
• یک علمی دارد که تکلیف دارد…
• خب حالا آن اگر بول باشد باید دو مرتبه وضو را باید بگیرد.
• مسئلهای نیست چون اصلاً از اول محدث بود.
• حالا وضو گرفت، محدث بود به حدث اصغر. وضو گرفت بعد بلل آمد.
• اینجا قطعاً علم اجمالی. این میشود همان حالتی که…
• خب فرقی نمیکند. چه محدث باشد چه… این علم، آمده. شما میخواهید این علم را بزنید. این علم اجمالی را میخواهید نفیاش کنید.
• آن چیزی که علم اجمالی است بالاخره یک حدث جدیدی حاصل شد. و این معلوم نیست که… در هر صورت…
• معلوم به تفصیل نیست اما معلوم به اجمال است. احسنت. همین علم اجمالی تکلیف میآورد.
• آخر این، اینجا انحلال پیدا میکند. من تکلیفم قبلاً وضو بود. این همچنان است. ولی من شک دارم که تکلیف غسل را داشتم یا نه. خب طبیعی است که استصحاب عدم وجوب غسل جنابت میکنم دیگر. استصحاب عدم جنابت.
پرسش: استاد اینکه فرمودید که محدث باشد یعنی چه؟
پاسخ: یعنی حالت قبلیاش قبل از این بلل، محدثیت است.
• محدثیت واقعاً فرق دارد. آنجا هم مجمل بوده یا تکلیفش آنجا روشن بوده؟ این مسئله روشن است؟ یا نه… این همینطوری به صورت کلی، آنجا هم برایش اجمال داشته. مجمل بوده یعنی اینجا الآن… اینجا که ما داریم شما فرمودید اول محدث باشد بعد رطوبتی ببیند بعد وضو بگیرد. این در مرحله اول، محدثیتش به صورت اجمالی بوده یا نه تکلیفش روشن بوده آنجا؟
• خب اگر تکلیفش مشخص باشد که باید خب همان احکام را بار بکنیم. اما فرض این است که اینجا آن هم مجمل است.
• مجمل باشد دیگر آن… اصلاً آخر فرضی که حاج آقا میفرمایند ظاهراً این است که بداند. مثلاً اگر آنجا مجمل باشد آنجا علم اجمالی خودش احتیاط میآورد. بعدش این وضو، بعد… وضو است کاری را پیش نمیبرد. یعنی اصلاً هیچ عملکردی در این فرد دوباره ایجاد نمیکند. اینکه میگویند اصل عدم منی است این را برای چه باید اصلاً بگوید اصل عدم منی را جاری بکنم. یعنی این حرف اصلاً جا ندارد. اگر واقعاً آنجا علم اجمالی بوده باشد دیگر بعدش اصل عدم منی چرا جاری میکند؟
• یعنی علم، منجز شده دیگر.
• خب دیگر اصل عدم منی نمیخواهد. همان فرمایش شما میشود که باید احتیاط جاری بکند. دیگر هیچ نمیماند اصلاً. این فرمایش شما اینجا جا پیدا میکند که باید احتیاط بکند دیگر. چون این وضویی هم که گرفته آن علم اجمالی را نمیتواند به هم بزند حکمش را. یعنی فرمایش حضرتعالی را که میفرمایید که احتیاط است بهخاطر اینکه یک محدث است رطوبت دیده و وضو هم گرفته علم اجمالی حکمش آمده پس باید احتیاط بکند. یعنی اینکه فرمایش حاج آقا ظاهراً در آنجایی است که ما تکلیفمان را بدانیم در محدث بودن.
• به هر حال غرض این است که ما اگر علم اجمالی در این رطوبت مردده باشد این حکم خودش را دارد.
• حکمش هم احتیاط است.
• بله حکمش هم احتیاط است. و فرقی هم در این احتیاط بین تطهیر و غیر تطهیر نیست. که مرحوم آقای خویی بین این دوتا فرق میگذارد. به نظر میرسد که اگر ما علم اجمالی را قائل شدیم اصلاً اینجا جای استصحاب هم نیست.
بحث پایانی: انحلال علم اجمالی در صورت علم به حدث سابق
پرسش: آن وضعیت اول، آن چیزی که ارتکاز ذهنی از مسئله است این است که مشخص است. [اگر مشخص نباشد] این بلل مشتبه وضعیت جدیدی برایش به وجود نیاورده. این همان حالت اجمالی که قبلاً متحیر بود هنوز همان حالت متحیر هم است. حالا صد تا بلل مشتبه دیگر هم ببیند وضعیت جدیدی نیست. آن چیزی که وضعیت جدید برای این پیش آورده که اصلاً باعث میشود که مسئله به وجود بیاید، این است که وضعیت خودش را میداند. که الآن من طاهر هستم. الآن بلل مشتبه دیدم علم اجمالی پیش آمد باید هر دو را انجام بدهم؛ هم طهارت اکبر و هم طهارت صغری. اما مسئله این است که من میدانم که محدث هستم و وقتی که میدانم محدث هستم میدانم که به حدث اکبر است، که تکلیف دیگر مسئله فقهی میشود اصولی نیست. بهخاطر آن وضعیت حکم مربوط به غسل جنابت. تمام شد. یا میدانم حدث اصغر است. اگر حدث اصغر است من میدانم که از اول وضو برایم واجب بود. و این وضو را دارم استصحاب میکنم. اصلاً احتیاج به استصحاب ندارم. چون وضعیت طهارت جدیدی… مسئله مشکوکی به وجود نیامده. من که اصلاً این بر عهدهام بود. استصحاب هم نیست. یقین است. مسئله آن است که آنی که مشکوک شده این است که آیا غسل هم بر ذمه من آمد یا نه… قبلاً بر ذمهام نبود حالا شک دارم این بر ذمهام آمده یا نه. خب اصل بر این است که بر ذمهام نیامده. اصل عدم ازلی منی نیست. اصل عدم وجوب غسل جنابت بود. که من قبلاً عدم وجوب غسل جنابت را داشتم همان را دارم استصحاب میکنم. بنابراین…
پاسخ: بله به هر حال این وجوب و اینها منشئی میخواهد. اینکه شک میکند منشئی میخواهد دیگر. منشأش…
• آنی که مشکوک است این است که من که وضو بر عهدهام بود. حالا شک میکنم غسل هم آمد یا نه. الان آن وقت اصل این است که وجوب غسل نیامده.
• مگر اینکه اینجا بگوییم اصلاً تردید معنا ندارد.
• بله عملاً تردید معنا ندارد وقتی که در محدث است. چون وضعش را میداند. تردید بعد از بلل مشتبه به وجود آمد. که بعد آنجا ما میآییم اصل عدم جنابت را استصحاب میکنیم.
• بله…
خب حالا انشاءالله بحث استصحاب قسم ثالث را مطرح میکنیم از بیان مرحوم آقای خویی و بعدش حضرت امام تا ببینیم که در قسم سوم چه باید بکنیم.