1404/11/07
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل استصحاب کلّی قسم اول و رابطه فرد و کلّی در آراء بزرگان/ اصل استصحاب /اصول عملیّه

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / تحلیل استصحاب کلّی قسم اول و رابطه فرد و کلّی در آراء بزرگان
مروری بر مباحث گذشته و قسم اول استصحاب کلّی
در بحث استصحاب عرض کردیم تقسیم شده است استصحاب کلّی به چهار قسم که قسم چهارم را هم مرحوم آیتالله خویی اضافه کردند. قسم اول و دوم را عرض کردیم از فرمایشات مرحوم آخوند و آیتالله خویی و حضرت امام رضوان الله علیهم. در قسم اول، مرحوم آخوند، اینطور بیان کردند که آنجایی که ما شک در بقاء یک فرد داریم، هم آن جنبۀ کلّیاش را میتوانیم استصحاب بکنیم، هم فرد را؛ اثر بر آن مترتّب میشود. حضرت امام (رضوان الله علیه) فرمودند که نه. حالا اشاره میکنیم به این فرمایشات.
تبیین رابطۀ فرد و کلّی طبیعی از منظر عرف
قبل از اینکه این مطلب بررسی بشود، این نکته را ما باید دقت بکنیم که ارتباط فرد با کلّی طبیعی چیست؟ با طبیعت چیست؟ این اگر یک مقداری باز بشود مسئله در اینجا حل میشود. که آیا اصلاً اینجا استصحاب کلّی، طبیعت معنا دارد یا ندارد؟ خب آیا درک طبیعت یا کلّی طبیعی، این یک درک عقلی است و باید یک دقت عقلی در این اشیاء کرد تا اینکه انسان به مفهوم کلّی طبیعی یا طبیعت برسد یا نه؟ به نظر میرسد که نه. ما وقتی که به عرف هم رجوع بکنیم، این یک امر، یک مقداری تأمل بکند میبیند که این هم این مفهوم به هر حال خاص برایش مترتب میشود که متشخص فرد است. اسم گذاشته میشود. هم آن مفهوم عام، که طبیعت است. از این نظر در خارج بین این دو تا، نه عقل تفکیک میگذارد نه عقلاء. البته در ذهن، اینها دو تا هستند. اما در خارج، به هر حال مصداق هم این عنوان شخص و عنوان طبیعت یکی است. و اینطور نیست که حال عقلاء بگویند این طبیعت جزئی از این فرد است. نه این همان انسان است. این همان زید است. همینطور. و همینطور چیزهای دیگری که ما در عالم داریم دیگر. اسامی خاص به هر حال برشان گزارده میشود به خاطر آن ویژگیها و امتیازات. و یک اسم کلّی هم گذاشته میشود. بنابراین این بحث خیلی ربطی به بحث فلسفی و منطقی ندارد. غرض این است. که حال بعضی از بزرگان، مرحوم آقای خویی فرمودند که این به آن مربوط میشود. نه اصلاً این چیزی است که عرف این را درک میکند.
عدم انفكاک فرد و کلّی در خارج
بنابراین این نتیجه را میخواهیم بگیریم: هیچگاه فرد از کلّی مدرَکاً خالی نیست و کلّی هم بدون فرد ما نداریم. آن وقت آیا میتوان اینطور لحاظ کرد که در خارج کلّی مجرد از خصوصیات باشد؟ نه در ذهن. بعضی از بزرگواران در کتابشان این را مطرح کردهاند. یک مقداری اگرچه بحث اصولی خاص نیست امّا چون مطرح شده، به نظر میرسد که این را بررسی کنیم.
نقل کلام مرحوم بروجردی (ره) در «المحصول»: اینهمانیِ استصحاب فرد و کلّی
آیتالله سبحانی (حفظه الله) در المحصول در تحلیل استصحاب قسم اول اینطور میفرمایند و این کلام را از مرحوم آیتالله بروجردی نقل میکنند که کلّی در فرد معین موجود است. همانطور که میتوان فرد را استصحاب کرد، شخص محدث بوده نمیداند که حدثش برطرف شده یا نه، استصحاب حدث میکند. یعنی حدث خاص. هم حدث خاص و هم کلّی حدث. آثار بر آن مترتّب میشود. یک حدث خاص است. مقصود استصحاب کلّی قسم اول این است. مثل جنابت. مرحوم آقای بروجردی فرموده که اینجا استصحاب کلّی، همان استصحاب فرد است. در این زمینه کلام حضرت امام (رضوان الله علیه) را عرض کردیم. که این را هم میآوریم در همین.
تحلیل آیتالله سبحانی (حفظه الله) از تجرید ذهنی کلّی
حالا قبل از بیان کلام حضرت امام (رضوان الله علیه) ایشان اینطوری بیان میکند که مراد از کلّی، نظر به طبیعت خارجیه است مجرد از خصوصیاتی که با او همراه است. میفرماید که انسان در ضمن زید، اگر چه متشخص شده متعین شده و از کلّیت خارج شده لکن ممکن است آن را تجرید بکنیم از خصوصیات و ملاحظهاش بکنیم بدون خصوصیات، و ما این را به جامع، کلّی، قدر مشترک، این اسامی مختلف خلاصه نامگذاری میکنیم. و هر فردی از افراد انسان، در خارج همانطور که مشتمل بر خصوصیات هستند مشتمل بر انسانیت هم هستند. لکن اتحاد دارند این خصوصیات با انسانیت. خب تا اینجا تا یک حدی، این اتحاد را ایشان اینجا بیان کردند. اما بعداً میفرمایند که این انسانیت جزء فرد است. حال نکات را عرض میکنیم. بعد میفرمایند که این منافات ندارد که ما مجرداً از خصوصیات آن را لحاظ بکنیم. بعد میفرمایند که بنابراین مراد از کلّی، غیر از آن کلّی در منطق است. یعنی مفهوم صادق به افراد کثیر. حال مصطلح فلسفیاش را کاری نداریم. عرض ما تا اینجا این است که این لحاظ این کلّی مجرداً در کجاست؟ در ذهن است. در خارج که مجرد نیست. یعنی اگر هم خارج را ما اینطوری لحاظ بکنیم این جایش فقط در ذهن است. اعتبار ذهنی است. این همانی هست که در جای خودش گفته میشود که ماهیت، حال ماهیت وجود را میگویند ان الوجود عارض الماهیه تصورا و اتحدا هویه.
تفکیک اعتبارات ذهنی و خارجی
حالا فرد و طبیعی هم اینچنین است که از جهت ذهنی اینها دو تا هستند لذا در ذهن که ملاحظه میشود جنبه مرآتیتش برای کثیرین ملاحظه میشود. این که حال صادق بر کثیرین نیست که نمیتوانیم. اینی که در خارج میگوییم این انسان غیر این انسان است این کلّی طبیعی است. که عین طبیعت است. کلّی است که عین طبیعت است. وَ الّا اگر لحاظ مرآتیّتش برای افراد باشد، میشود کلّیِ منطقی. اگر با قید کلّیّت باشد، میشود کلّی عقلی. که همان تقسیمات. غرض این است که این تقسیمات، یک اعتباراتی است، نه اینکه ما بیاییم آنها را بتراشیم. اینها هست. خب این یک نکته.
پرسش: … آقای بروجردی یعنی این چیزی که کلّی به این شکل است که…
پاسخ: میشود استصحابش کرد. یعنی استصحاب کلّی، همان استصحاب فرد است. استصحاب فرد همان استصحاب کلّی است.
• (... نامفهوم ...) نمیشود توجیهی برایش در نظر گرفت. چون آقای بروجردی گفته مثلاً چرا یکچنین حرفی را… واقعاً اصلاً نمیشود پسندید.
• چرا نمیشود؟ ما طوری بیان کردیم که پسند باشد. ما به شخصیت، بزرگ هستند به شخصیت کاری نداریم. نه از اینکه شخصیت بزرگی است فرمایش ایشان را نمیخواهیم بپذیریم. تحلیل کردیم.
نظر استاد مبنی بر کفایت استصحاب فرد از استصحاب کلّی در قسم اول
واقعاً این خارج، عرف به این، انسان نمیگوید؟ به این زید هم میگوید. خب اینها تفکیکی در خارج است بین اینها؟ نه. در ذهن تفکیک است. غرضم این است که رابطه فرد و طبیعت این صرفاً یک رابطه عقلی صرف نیست. بله عقل هم درک میکند اما آن دقتهای عقلی در آن لحاظ نشده. عرض ما این است. ایشان هم فرمایششان این است. بههرحال، استصحاب یک امر عرفی است. میخواهیم ببینیم که کجا استصحاب میکنیم؟ بنابراین، هم حضرت امام، هم دیگران فرمودند که استصحاب فرد، بینیاز نمیکند از استصحاب کلّی و بالعکس. هرکدام. امّا عرض ما این است که در اینجا ـــ حالا به آن اقسام دیگرش کاری نداریم ـــ بینیاز میکند. وقتی که نجاست منوی را ما استصحاب میکنیم و شک، یقین در رفعش نداریم خب هم جنابت استصحاب میشود هم نجاست. احکامش هم بار میشود، دو تا حکم هم ندارد. بنابراین همیشه کلّی طبیعی، همان احکام فرد را دارد. این را غفلت نکنیم.
پرسش: عرف اول یا همیشه؟
پاسخ: حال فعلاً تا اینجا را بیاییم تا آن اقسام دیگر را هم بررسی میکنیم.
تمایز میان مقام جعل حکم و مقام استصحاب موضوعات
فیالجمله باید این را بپذیریم که اینطور نیست که همه جا احکام کلّی غیر از احکام فرد باشد. احکام خارجی دیگر. در احکام اعتباری هم. نگاه کنید. خلط نشود بین جعل احکام و استصحاب نسبت به موضوعات. در جعل احکام، عرض کردیم در قانون، خطابات قانونیه و امثال اینها روی طبیعت میآید. منتها نه طبیعت من حیث هی. طبیعتی که مرآت برای خارج است. یعنی در برابر آن نظریهای که خارج، افراد مأمور به بشوند. که این دیگر، خارج، فرمودند ظرف سقوط است نه ظرف امتثال. بعث بخواهد تحقق پیدا بکند یا زجر، این روی طبیعتی میآید که دارای افرادی است. لذا آمر، آن طبیعت اینچنینی را در نظر میگیرد. اقیموا الصلاه. صلاتی که دارای افراد است و امر میکند. و بعث هم نسبت به مأمور تحقق پیدا میکند. اینها با همدیگر خلط نشود. این دو تا بحث.
پرسش: … که حال کلّی نجاست را دارد استصحاب میکند. به نظرش همان منوی است دیگر.
پاسخ: بله دیگر.
مساوق بودن کلّی و فرد و مثال نقض آیتالله سبحانی
در اینجا در این قسم اول، این کلّی طبیعی مساوق با فرد است. عرض ما این است. حالا باید دید در جاهای دیگر هم اینطوری است یا خیر. در اقسام دیگر. با این تحلیل که بیاییم جلو، آن وقت آن نظراتی که فرمودند یک مقداری واضحتر میشود. خب حضرت امام، این را، فرمایش ایشان را بیان کردیم. که به هر حال استصحاب فرد، از استصحاب کلّی، بینیاز نمیکند. آیتالله سبحانی، یک مثالی زدند برای عدم بینیازی. که میفرمایند که اگر اثر مترتب بر، اثر مترتب بر بقاء فرد، غیر از اثر مترتب بر بقاء کلّی باشد. مثل اینکه نذر بکند شخص اگر زید در خانه باشد من یک دینار به او میدهم. اگر انسان باشد یک درهم. حال آیا استصحاب فرد، اینجا بینیاز میکند از استصحاب کلّی؟ خب حال اینجا باید ببینیم که چه را داریم استصحاب میکنیم؟ ما به انسانٌما علم داریم؟ خب اگر انسانٌما هست، دیگر همان را استصحاب میکنیم، بر همان اثر مترتّب میکنیم. اگر زید متیقن ماست، شک داریم که هست در خانه یا نه، آن را استصحاب میکنیم. استصحاب ما اینجا پادرهوا نیست. اینکه میفرماید که این از آنجا بینیاز میکند یا نه. ما به هر حال باید ببینیم که متیقن ما چیست که مشکوک ما به او ربط پیدا بکند. یک مثال میزند برای عدم غنا.
نظر حضرت امام (ره) مبنی بر عدم کفایت استصحاب فرد از استصحاب کلّی
بعد وارد کلام حضرت امام میشوند که امام هم این را فرمودند که بینیاز نمیکند. منتها یک اشکالی ایشان به فرمایش حضرت امام دارند. در اشکال به کلام حضرت امام، حال باز کلام حضرت امام را در اینجا چون قسم اول از کلّی است دو مرتبه عرض میکنم. ایشان فرمودند حیثیت کلّی غیر از حیثیت خصوصیات فردی است در عالم اعتبار. و مقام تعلق احکام به موضوعات. میفرمایند که ایجاب اکرام هر انسانی غیر از اکرام زید و عمرو است. حکم در اول، به حیثیت انسان خورده. غیر از خصوصیات فردی است عرفاً. اسراء حکم از یکی از متحدین در وجود به دیگری، جز با اصل مثبت اثبات نمیشود. این فرمایش ایشان.
نقد آیتالله سبحانی بر کلام مرحوم امام (ره)
حال آیتالله سبحانی حفظه الله، ایشان اینطور اول بیان میکنند که خب فرد عین خصوصیات فردیه نیست. تا اینکه طبیعی زائد بر او باشد تصوراً. متحد باشد با او، عیناً. بلکه فرد، عبارت است از طبیعی متعین به حدود. و متشخص به خصوصیات. خب حال این یک مقدار با اصالت الماهیت بیشتر میسازد. حال به آن کاری نداریم.
پرسش: خب اصالت الماهیت اتفاقاً عرفیتر است. اگر بخواهیم اصولی نگاه بکنیم باید اصالت الماهوی نگاه بکنیم.
پاسخ: خب حال عرف هم این وجود را دارد میبیند. فرد را دارد میبیند اول. بعد تحلیل میکند کلّی را از او.
• فرد را از این جهت که وجود است نمیبیند. از جهت انسان.
• نه. فرد را اول. غرضم اول با فرد برخورد میکند. فرد را درک میکند. حال وجود بگوید یا یک چیز دیگر. بعد میگوید این وجود انسان است. این سنگ، این سنگِ… این عقیقه. این عقیقیت را اول درک میکند، بعد حجریت را. غرض این است. غرضم عرفیاش هم به این صورت است.
ردّ اشکال «اصل مثبت» و نتیجهگیری نهایی
بله خب بعد میفرماید که عند التحلیل جزء فرد است. کلّی جزء فرد است ملازم با او یا متحد با او نیست. خب این هم جزء کجاست؟ خارج؟ بعد میفرماید که فرد مرکب است عند التحلیل از دو چیز. فرد یعنی خارج دیگر. یا در ذهن؟ نه در ذهن این ترکیب هست نه حال قبل از چیز. ما نرخ را معین میکنیم. الطبیعی و الخصوصیه. و استصحاب فرد، بینیاز از استصحاب خصوصیت به تنهایی نمیکند. بلکه معنایش این است که استصحاب هر دوتاست عند التحلیل. وقتی فرد را استصحاب میکنی، هم استصحاب فرد است خصوصیت هم استصحاب کلّی است. پس اثبات طبیعی، جز مانند اثبات یکی از دو جزء به استصحاب کل نیست. و این مثبت نیست. میخواهد مثبت بودن را بزنند. که حضرت امام مثبت بودن را فرمودند فقط اشکالشان این مثبت بودن با این بیانات. بعد میفرماید که بر فرض که مثبت باشد از قبیل اثبات احد متحدین است به استصحاب متحد دیگر. از این قبیل نیست. بلکه از قبیل استصحاب امر بسیط است در نظر عرف. و اثبات جزء عقلی او یعنی طبیعی. خب اصلاً طبیعت جزء نیست. عرض کردیم. این عین است. عین هم هست تحلیلاً و در ذهن جدا هست تحلیلاً. خب حال فرد مرکب است. مرکب خارجی است از اجزاء منتها اینطور نیست که این طبیعت جدای از اجزاء باشد. این اجزاء انسان است. همانطور که اجزاء انسان است اجزاء زید هم هست. همانطور که اجزاء زید هست اجزاء انسان هم هست. بنابراین ما خیلی متوجه نشدیم هم فرمایش ایشان از آن استفاده میشود که به هر حال استصحاب فرد بینیاز از استصحاب کلّی نمیکند. و هم این بیانات را فرمودند.
خلاصه عرض ما این است که رابطۀ فرد با کلّی در خارج، رابطۀ عینیّت است و این هم با درک عرفی است. در ذهن، رابطۀ غیریّت است. اما بههرحال ما میخواهیم استصحاب را به لحاظ خارج انجام بدهیم. همانطور که استصحاب فرد در قسم اول جایز است کلّی هم اثبات میکند استصحاب کلّی چون بدون فرد اصلاً تصور نمیشود در اینجا همان اثبات فرد میکند اصل مثبت هم نیست.