« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدباقر تحریری

1404/11/06

بسم الله الرحمن الرحیم

استصحاب کلّی قسم دوم در کلام مرحوم امام (ره)/ اصل استصحاب /اصول عملیّه

 

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / استصحاب کلّی قسم دوم در کلام مرحوم امام (ره)

 

فرمایش حضرت امام (ره) در استصحاب کلّی قسم دوم و اشکال اصل مثبت

بحث در استصحاب کلّی قسم دوم در فرمایش حضرت امام (رضوان الله علیه) بود که ایشان فرمودند، هم می‌توانیم استصحاب کلّی بکنیم، منتها اثبات فرد، نمی‌شود. هم می‌توانیم استصحاب فرد بکنیم که خب دیگر آثار فرد مترتب می‌شود. چون اگر استصحاب کلّی بکنیم و بخواهیم آثار فرد را مترتّب بکنیم، این می‌شود «اصل مثبت». چون لازمه اینکه این کلّی هست، این است که فرد قصیر هم که رفته، پس فرد طویل موجود است، احکام فرد طویل را باید مترتب بکند.

 

پاسخ از اشکال با کفایت وحدت عرفیِ قضایا

حالا در جواب از این اشکال که مطرح شد، ایشان این‌طور می‌فرمایند که به هر حال همین که دو قضیه، «وحدت عرفی» دارند، کافی است در استصحاب. یعنی ما شک داریم که آیا کلّی هست یا نیست. آن فرد قصیر که رفته امّا کلّی از بین نرفته احتمال می‌دهند که کلّی باشد. ایشان می‌فرمایند که نفوس خلاف آن را جز با برهان قبول نمی‌کند. دلیلش این است. دلیل اتحاد قضیه متیقّنه با مشکوکه در اینجا همین جنبه عرفی است. خب حالا چه شد؟ باز بیان نفرمودند که احکام فرد طویل را بار بکنیم؟ آیا عرف می‌گوید احکام فرد طویل را بار بکنیم؟ ایشان چیزی بیان نفرمودند. مگر اینکه مثلاً مضمونش را بگیریم که اگر ما به عرف رجوع نکنیم نسبت به اتحاد قضیه مشکوکه و متیقنه، آنجا از جهت عقلی اصل مثبت می‌شود. اینجا نه. از جهت عرفی اصل مثبت نمی‌شود می‌گوید که آن فرد هم همان کلّی است. تا اینجا حالا یکی‌یکی فرمایش ایشان را بیان می‌کنیم.

 

تمایز استصحاب کلّی قسم دوم از استصحاب در شبهۀ مفهومیه

بعد می‌فرمایند که این استصحاب از قبیل استصحاب در شبهه مفهومیه در نهار نیست. که ما شک می‌کنیم سقوط غسل به هر حال شد یا اینکه زوال رفته؟ این شک می‌آید آنجا شک در یعنی قرص ماه رفته حمره هست نمی‌دانیم که نهار هست یا نیست. اینجا استصحاب نمی‌شود کرد. چون شک در مفهوم داریم. اینجا هم این‌طور باشد. می‌فرمایند که اصلاً آنجا استصحاب در نهار جاری نیست. چون ما شک نداریم سقوط غسل که معلوم است عدم زوال حمره هم که معلوم هست. شک در این داریم که آیا اینجا نهار، منطبق بر یکی از دو معلوم یا نه اما اینجا ما شک در مفهوم نداریم. شک در بقاء این حیوان یا نجاست خارجی داریم. و منشأش هم به هر حال قصر یا طولانی بودن این فرد است. بنابراین نتیجه… تا اینجا ایشان می‌فرمایند که اشکالی در اجرای استصحاب قسم دوم نیست مگر اینکه بگوییم از جهت شک در مقتضی است. و ما گفتیم که شک در مقتضی، جریان پیدا می‌کند. خب حالا شک در مقتضی که اجرا می‌شود نتیجه‌اش چیست؟ اثبات فرد طویل است. باید این‌طور توجیه بکنیم دیگر… شک در مقتضی اگر بخواهد اثری داشته باشد، از جهت عرفی این به هر حال اثر مترتب می‌شود. عرف بین قضیه متیقنه و مشکوکه یا بگوییم بین فرد و کلّی، فرقی نمی‌گذارد.

 

ردّ اشکال سببیّت و مسبّبیّت

خب حالا کسی اینجا اشکال بکند که ما شک در بقاء کلّی مسبب است از شک در اینکه اصلاً فرد طویل حادث شده یا نه. آن هم که منفی به اصل است. و فرد قصیر هم که رفته، پس چیزی نمی‌ماند. ایشان می‌فرماید که نه. این باطل است. این شک سببی و مسببی نیست. یعنی ما هرکدام منحازاً استصحاب می‌شود. قبلاً اول فرمودند. در استصحاب قسم اول هم ایشان این را فرمودند که هم کلّی منحازاً استصحاب می‌شود اثبات فرد نمی‌کند هم فرد منحازاً می‌تواند استصحاب بشود کلّی را اثبات نمی‌کند. هرکدام اثر خودش را دارد. اما حالا ما اینجا داریم چه کار می‌کنیم؟ همه بحث ما کجاست؟ همین استصحاب کلّی را بکنیم آیا اثر این کلّی اینجا مترتب می‌شود با رفتن فرد قصیر یا نه. ایشان توجیهشان همین بود که به هر حال اتحاد قضیتین عرفاً شرط است اینجا همین کافی است.

 

تطبیق بحث بر شبهۀ عبائیّه و مناقشات

خب حالا شبهه عبائیه را هم ایشان این‌گونه خلاصه جواب می‌دهند. که بر استصحاب اثر فرد و اثر غیر فرد مترتب نمی‌شود. ما اگر بخواهیم نجاست را استصحاب بکنیم و بگوییم فرد طویل، هست، این همان «اصل مثبت» است. و این جوابِ شبهه عبائیه است که هم استصحاب کلّی است در شبهه عبائیه، و هم نمی‌توانیم حکم به نجاست همۀ این ملاقی بکنیم. چون اگر حکم به نجاست بکنیم، یعنی آن فرد طویل اثبات شده با «اصل مثبت».

پرسش: اینجا حالا مثلاً چه اثری باید بار کنیم؟

پاسخ: شبهه عبائیه استصحاب اشکال بر استصحاب است. ایشان می‌فرماید که استصحاب جاری می‌شود اما فرد طویل ثابت نمی‌شود.

     فرد طویل نداریم حاج آقا …

     نه، فرد طویل همین است. آن قسمتی که ما شستیم که هیچ. اما حالا قاطی شده. طویلش به این معناست که این نجاست سرایت کرده به همه یا نه. ملاقی هم با آن یک چیزی ملاقات کرده. این کلّی به این معنا. طویل به این معنا. قصیر به معنای همانی که ما شستیم. آن مقداری که شستیم. آن هم مخلوط شده با بقیه.

بله. ایشان می‌فرماید که با تطهیر یکی از دو طرف ثوب استصحاب فرد مردد نمی‌شود. اما مانعی از استصحاب نجاست ما نداریم. یعنی کلّی را می‌توانیم استصحاب کنیم. چون متیقن است با تطهیر یکی از دو طرف لباس، ما شک در بقاء می‌کنیم. خب حالا شک در بقاء می‌کنیم اما دیگر نمی‌توانیم اثبات بکنیم که این ثوب ملاقات با نجاست کرده. همین. می‌گوییم که این ملاقات با این لباس کرده. اما با نجاست این با اصل مثبت اثبات می‌شود. خب کسی این‌طور،

پرسش: یعنی نمی‌توانیم بگوییم این نجس است ولی احکام نجاست را بار بکنیم… به این معنا؟

پاسخ: بله دیگر. این‌طور می‌شود دیگر. نتیجه فرمایش ایشان همین است.

پرسش: نجاست هست ولی منتقل نمی‌شود… ایشان…

پاسخ: نه ایشان نجاست ملاقاً را می‌گوید اما نجاست ملاقی را نه. چون اگر بگوییم این ملاقی با نجس است این اصل مثبت است. ملاقات که - اشکال بعدی این است - ملاقات که وجدانی است. پس بگوییم که آن نجاست هم که هست پس ملاقات با نجاست کرده. نجاست را با استصحاب اثبات می‌کنی… خودتان فرمودید. ملاقات هم که مسلم است آن وجدانی… این هم استصحاب. پس بگوییم ملاقی نجس است. ایشان می‌فرماید که اصل مثبت است.

     دو نفر مگر خودشان عرفیتِ اتحاد عرفی را اگر لحاظ بکنند مگر قبول نمی‌کردند؟ خب اتحاد عرفی اینجا وجود دارد. اتحاد عرفی شاید همان تعبیر این باشد که اصل مثبت … را ما حجت می‌دانیم. خب اینجا هم اصل مثبت … است. بالاخره ملاقا اگر اصل است… فکر کنم چند وقت پیش خودتان فرمودید، احکام ظاهری یا واقعی اگر ثابت بشود با هم فرقی نمی‌کند… نجاست را با احکام ظاهریه ثابت کردیم. خب طبیعتاً آثارش هم بر آن مترتب است. آثار شرعی‌اش این است که ملاقی را نجس می‌داند … آثار عقلی یا عرفی که نیست. خود ملاقات بله عرفی است اما خب این آثار، آثار … است.

     بله از یک طرف ایشان می‌فرماید که استصحاب کلّی می‌شود کرد. استصحاب فرد مردد نمی‌شود کرد. استصحاب فرد مردّد را ما قبول نداریم. فرق است بین استصحابِ - در ادامه می‌فرمایند - استصحاب فرد مردد و فرد معین. در استصحاب فرد معین، خب ما آثار را مترتب می‌کنیم. اما در استصحاب فرد مردد نه. خب اینجا درواقع مردد است نجاست بین اطراف. نمی‌توانیم استصحاب فرد مردّد این لباس را بکنیم. اما استصحاب خود نجاست را می‌کنیم. خب حالا استصحاب نجاست را کردیم، این ملاقی حکمش چه می‌شود؟ نمی‌توانیم حکم بکنیم. طبق به هر حال اصل مثبت پس ملاقی نجس… ملاقا نجس است.

پرسش: … بگوییم شیئی داریم طبق اصل ملاقات بکند او را نجس می‌کند ولی خودش نجس نیست…

پاسخ: نه، خودش نجس است امّا ملاقی‌اش نجس نیست. بله حالا این مقدار ما از فرمایشات ایشان فهمیدیم.

پرسش: آن طرف هم داریم استصحاب جاری می‌کنیم. در مورد ملاقی هم… این الان …

پاسخ: ملاقات

     متیقّن نیست که ملاقی با آن قسمت نجس ملاقات کرده. پس یقین به نجاست آن ملاقی پیدا نشده. حالت قبلی‌اش این بوده که طهارت بوده. پس همین الان هم داریم در مورد خود ملاقی هم داریم طهارت سابقش را استصحاب می‌کنیم.

     خب فرض این است که این ملاقی با همه عباء که مخلوط شده آن مطهر و نجسش ملاقات کرده.

پرسش: یعنی علم تفصیلی به ملاقات دارد …

پاسخ: علم تفصیلی به ملاقات با نجس یا علم اجمالی داریم. علم اجمالی به ملاقات این ملاقی با نجس را داریم اما معیناً کدام طرف این لباس است؟ نمی‌دانیم. نمی‌توانیم بگوییم که…

پرسش: پس … قسمت نجس ملاقات کرده…

پاسخ: خب فرض این است که با همه این ملاقات کرده. این ملاقی با همه ملاقا، ملاقات کرده.

     خب اگر این‌طور باشد پس این دیگر…

     علم اجمالی به ملاقات با نجس را داریم. اینکه ما نجاست را استصحاب بکنیم می‌شود. اینکه حالا ایشان می‌فرماید تلاقی با نجاست کرده این اصل مثبت می‌شود.

پرسش: شاید وجهش این باشد همان فرمایشی که فرمودید وجدانی… یعنی می‌فرمایند که اینکه انتقال نجاست صورت بگیرد این از آثار شرعی نیست از آثار عرفیه است لذا می‌شود اصل مثبت…

پاسخ: از آثار عقلیه.

     … انتقال نجاست صورت بگیرد یا آثار عقلی یا آثار عرفی… ظاهراً کلام ایشان می‌رود سر آن انتقال نجاست. خب نجاست که با استصحاب آمدیم جلو ملاقات هم که بالوجدان اتفاق افتاده این انتقال نجاست محل کلام است که عقل می‌گوید.

     عقل می‌گوید. بله. حالا بحث این است که عرف این را نمی‌گوید؟ وقتی که شارع مقدس می‌گوید ملاقات با نجس نجاست می‌آورد این هم فرض این است که کل این عباء به نوعی نجس است. خب حالا ایشان این‌طوری دارند می‌فرمایند.

پرسش: طبق بیان امام همه احکام شرعی می‌شود … چون همه‌اش عقل حکم می‌کند. یک چیزی نجس است …

پاسخ: بله …

 

ردّ استصحاب فرد مردّد و قیاس آن با واجب تخییری

بعد یک استصحاب دیگری را ایشان بیان می‌کنند و آن را هم رد می‌کنند و آن استصحاب فرد مردّد است. که اثرش این باشد که ملاقی جمیع اطراف، مثل ملاقی با طرف معیّن باشد. که بدون اینکه اصل مثبت هم پیش بیاید. که حالا این فرق استصحاب فرد مردّد با استصحاب کلّی ایشان می‌فرمایند که واضح است. چون ثابت نمی‌کند که این طرف یا آن طرف نجس است. و همین‌طور استصحاب نجس واقعی به خلاف استصحاب فرد مردّد. می‌فرماید که استصحاب فرد مردّد… مثل استصحاب کلّی است.

خب بعد اینجا ادامه دارد فرمایش ایشان. که از مرحوم آشیخ محمد حسین بیان می‌کنند که فرد مردد اصلاً وجودی ندارد ما استصحاب کنیم در آن. ایشان می‌گویند نه، این اشکال درستی نیست؛ چون می‌توان به فرد مردّد تعبد آورد و اثر بر آن بار کرد مثل واجب تخییر. این را بیان می‌کنند لکن می‌فرمایند که این باز محل اشکال است. این را نمی‌توانیم به واجب تخییری قیاس بکنیم چون واجب تخییری به نحو وجوب مخیر است و واقع معین عند الله ندارد مجهول است نزد ما. به خلاف ما نحن فیه که نجس یک واقع معینی دارد اما نزد ما مجهول است. پس این‌طور ما می‌گوییم که معلوم همان واقع معین است استصحاب در آن جاری می‌شود نه در فرد مردد. خب لازمه‌اش این است که ملاقی اطراف نجس نباشد. ایشان بعد می‌فرمایند که لا بأس به. بله حالا بعدش هم می‌فرمایند که اللهم الا أن یقال… مگر اینکه این‌طوری بگوییم که شارع حکم کرده به نجاست این طرف معین یا آن طرف. و ملاقی هر دو، ملاقی با مستصحب النجاست است وجداناً. بعد می‌فرمایند که این فارق بین کلام ما و کلام شبهه عبائیه است که ما بیان کردیم.

 

خلاصه و نتیجه‌گیری بحث

این حالا خلاصه فرمایش ایشان است در اینجا که و کلام مرحوم نائینی هم که ایشان جواب داده در شبهه عبائیه که ما اینجا استصحاب کلّی نداریم را ایشان بیان می‌کنند که نخیر. اینجا استصحاب کلّی است و استصحاب فرد مردد نیست. این مثل این است که ما مثلاً در منزل، حیوانی بوده اما نمی‌دانم کجاست. این حیوان در کجای از منزل است اینجا استصحاب حیوان را می‌کنند این تردید مکان، لطمه‌ای به کلّی بودن نمی‌زند. حالا این مقداری که ما از فرمایش ایشان استفاده کردیم این است که استصحاب کلّی قسم دوم، جایز است و صحیح است و به طور خاص، فرد طویل را اثبات نمی‌کند. چون اصل مثبت می‌شود. مگر اینکه از نظر عرفی یک اتّحادی بین قضیه متیقّنه و مشکوکه قائل بشویم که این را در خود کلّی بیان می‌کنند. که سرایت بدهیم این را صریح بیان نمی‌کنند. سرایت بدهیم به اتّحاد کلّی با فرد عرفاً. آن وقت اینجا احکام فرد طویل بعد از اینکه فرد قصیر می‌دانیم که نیست، مترتّب می‌شود. حالا ما از فرمایش ایشان این را استفاده کردیم. هر کس چیز دیگری استفاده کرده باشد با دلیل، می‌پذیریم.

 

logo