1404/10/30
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه بررسی استصحاب کلّی قسم دوم و طرح شبهه عبائیّه در کلام مرحوم خویی (ره)/ اصل استصحاب /اصول عملیّه

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / ادامه بررسی استصحاب کلّی قسم دوم و طرح شبهه عبائیّه در کلام مرحوم خویی (ره)
مروری بر مباحث گذشته
بحث در استصحاب قسم دوم است که مرحوم آیتالله خویی اشکالی را در این مورد بیان کردند و به هر حال جوابی دادند که آن جواب آخر مرحوم آخوند را به هر حال پذیرفتند؛ به اینکه ما میتوانیم استصحاب کلّی را در قسم دوم داشته باشیم. منتها نتیجه این شد که اگر شخص بعد از خروج مایعی از خودش که مردّد بین بول و منی بود، بعد وضو گرفت، اینجا فرمودند باید غسل هم بکند. منتها به لحاظ استصحاب نجاست، با وضو کفایت نمیکند. کلّی نجاست را به هر حال استصحاب میکند، منتها این احکام منی که غسل بر آن مترتب میشود، این بنا بر احتیاط است. این ماحصل فرمایش مرحوم آقای خویی.
شرط مرحوم خویی (ره) برای جریان استصحاب کلّی
در ادامه میفرماید که این در صورتی است که ما اصلی نداشته باشیم که فرد را معین بکند. اما اگر در اینجا یک اصلی داشته باشیم که فرد را معیّن بکند، دیگر استصحاب کلّی جاری نمیشود. فقط استصحاب فرد میشود. مثل کجا؟ مثل اینکه محدِث به حدث اصغر شد، بعد رطوبتی از او صادر شد و بعد وضو گرفت. اینجا شک میکند که آیا حدث باقی است یا نه. میفرمایند که خب نه. اینجا همان استصحاب را جاری میکند. منتها همان بیانی که مال قبلی است. اما نه… اگر متطهر است، بعد از او رطوبتی خارج میشود، اینجا میفرماید که نمیتواند اکتفا به وضو بکند؛ باید جمع بین هر دو بکند. چون به هر حال علم اجمالی دارد که این مایع، یا بول است یا منی است. اینجا ایشان میفرماید که یک استصحاب نجاست جاری نیست، بلکه اینجا به نوعی علم است. اینجا اکتفا به وضو نمیتواند بکند، بلکه باید جمع بکند. البته باز وجهش را هم نفرمودند از باب احتیاط است یا نه. اما فرمودند که اینجا یک اصلی داریم که معین میکند فرد را. اصل اینجا همان علم اجمالی است. در واقع طبق این بیان فرقی نشد در آنجایی که به هر حال این رطوبت مردّد بین بول و منی، با حدث… با محدِثیت بیاید یا سابقه تطهیر داشته باشد. این از کلام ایشان استفاده میشود.
تبیین اثر اصل معیّنکننده
منتها حالا آنجا عنوان استصحاب کلّی را بیان کردند که استصحاب کلّی میشود کرد. اما اینکه حالا این استصحاب کلّی اثبات بکند که این فرد، فرد طویل است، این اصل مثبت است. اثبات نمیکند. حالا رها بکنیم؟ نه، رها نمیشود. پس باید به هر حال غسل هم بکند، جمع بکند. این همان… بنابراین اینجا فرق بین این دو تا، آن مطلب این است که در اینجایی که اصلی هست که معین میکند فرد را، اینجا استصحاب کلّی نمیشود کرد. اما به هر حال همان آثار بر آن مترتب میشود.
فرمایش مرحوم خویی (ره) در شبهه عبائیه
خب اینجا این شبهه عبائی را مطرح کردهاند که منسوب به سید صدر است، پدر مرحوم آیتالله صدر که در حرم قم مدفون هستند. و آن، خلاصه، ایشان با این شبهه میخواهد بیان بکند که ما استصحاب کلّی نمیتوانیم بکنیم. این خلاصه این شبهه است. و آن آنجایی است، به عنوان مثال میآورد: یک طرفی از عبا نجس شده و میدانیم که نجس است. بعد یکی از دو طرف را میشوییم. خب حالا ایشان میفرمایند که یک چیزی هم با این طرف که شُسته شده ملاقات میکند. اینجا نمیتوانیم بگوییم که این ملاقی با این طرف، خلاصه، نجس است. این روشن است. یا به خاطر اینکه طهارت سابقه داشته، یا به خاطر اینکه این ملاقات با آب شسته شده و با طاهر ملاقات کرده. این یکی. و همینطور نمیتوانیم بگوییم که آنی که به طرف دیگر ملاقات میکند، آن هم نجس است. اینکه با این طرف که شسته شده ملاقات بکند، به این جهت نمیتوانیم که چون یا طهارت سابقه دارد یا با، به هر حال، ملاقیای که تطهیر شده ملاقات کرده. ملاقی با آن طرف را هم نمیتواند، چون فرض این است که ملاقی با احدی از اطراف شبهه محصوره، این نجاست ندارد. خب این حکم اولیه.
تعارض در حکم ملاقی با کلّ عبا و نتیجۀ شبهه
حالا اگر یک چیز با هر دو طرف ملاقات کرد، اینجا از کجا بگوییم این نجس است؟ چون آنی که آن طرف که شُسته شده، به هر حال پاک است، این با آن طرفی که ملاقات کرده نمیتوانیم بگوییم که نجس است. به آن طرفی هم که به هر حال احتمال نجاست را دادیم، ملاقی با شبهه محصوره، پاک است. پس اینجا نمیتوانیم در این ملاقی، استصحاب نجاست کنیم و این ملاقی پاک است. پس اینجا چه شد؟ استصحاب کلّی به هم خورد و اصلاً دیگر جا ندارد. پس باید ما از اجرای استصحاب نجاست دست برداریم یا بگوییم که ملاقی با احد اطراف شبهه محصوره نجس است. بین این دو تا هم که نمیتوانیم جمع بکنیم؛ هم به هر حال رفع ید از استصحاب بکنیم و هم بگوییم که ملاقی نجس است.
پاسخهای مرحوم نائینی (ره) به شبهه و نقد آنها
مرحوم نائینی (رضوان الله علیه) دو جواب دادهاند به این اشکال ایشان که میخواهند استصحاب کلّی را تصحیح بکنند و مرحوم آقای خویی به هر دو جواب ایشان هم از نظر علمی اشکال دارند.
1. تمایز میان «کلّی» و «فرد مردّد»
مرحوم نائینی میفرمایند که این اصلاً استصحاب کلّی نیست، این یک فرد مردّد است، یک فردی است که مکانش مردّد است. میدانیم که این عبا یک طرفش نجس است امّا نمیدانیم کدام طرفش است. ما در اینجا کلّیای که مردّد بین دو فرد باشد نداریم. ما به طور خاص میدانیم که این نجاست در این عبا هست منتها جایش را نمیدانیم. دو مثال میزند: مثل اینکه میدانیم که زید در قسمتی از خانه است و قسمت شرقی خانه خراب میشود که اگر زید در آنجا باشد، مرده است به طور یقینی. اگر در طرف غربی خانه باشد، نه، زنده است. اینجا معنا ندارد استصحاب حیات بکنی. اینجا باید ببینیم که چه حکمی دارد. این فردی است که مکانش [مردّد است.] حیات داشته، زنده بوده، نمیدانیم کدام طرف بوده است. کلّیّتی در کار نیست.
پرسش: استصحاب حیات به نظرم مشکلّی ندارد. [نامفهوم] که زنده بوده. [نامفهوم]
پاسخ: بله… حالا ایشان اینطوری فرمودند دیگر. این زید است دیگر. شخص، مکانش مشخص نیست.
• [شاگرد دیگر]: آوردندش در این…
• [خنده استاد]: بله.
پرسش: بالاخره هر فردی هم کلّی دارد دیگر! این فرد، زید، انسان را هم دارد. استصحاب کلّی هم برآیندی از فرد است دیگر.
پاسخ: بله. حالا ایشان اینطوری فرمودند دیگر. البته جواب مرحوم آقای خویی هم تقریباً همین است. حالا عرض میکنیم.
ایشان حالا مثال دوم را هم میزنند که زید یک درهم دارد و مشتبه شد بین سه درهم. بعد یکی از این درهمها تلف شد. اینجا دیگر معنا ندارد استصحاب، به هر حال، کلّی درهم را بکند بگوییم هست. چون جزئی است بین تالف و باقی مردّد شده است.
اشکال مرحوم خویی (ره) بر پاسخ اول
مرحوم آقای خویی میفرمایند که این اشکال، اشکال در نامگذاری به استصحاب کلّی نیست، بلکه بحث اینجا این است ـــ اشکال مرحوم سید صدر این است ـــ که استصحاب نجاست با قول به نجاست ملاقی با احد اطراف شبهه محصوره با همدیگر جمع نمیشود. خب این را باید جواب داد. حالا چه کلّی باشد و چه جزئی. بعد ایشان میفرمایند که مانعی از استصحاب حیات زید نیست. همانطور که استصحاب… در مسئله عبا اینچنین است دیگر. نجاست را ما به هر حال استصحاب میکنیم. مثال دوم هم میفرمایند که این هم معارضه دارد دیگر. استصحاب در این عدم اینکه تلف، درهم زید باشد، معارض است با اینکه این تلف از درهم غیرش نیست. بنابراین این جواب بر این اشکال که میفرمایند که فرمایش شما اشکال مرحوم سید صدر را حلش نکرد.
2. تفکیک میان مفاد «کان تامه» و «کان ناقصه»
جواب دوم مرحوم نائینی این است که این استصحاب به صورت مفاد «کان» ناقصه نمیشود اجرا کرد. اینطوری بگوییم… بگوییم این طرف عبا نجس بود، الآن هم نجس است. اما به صورت «کان» تامه، میتوانیم جاری بکنیم. منتها فایدهای ندارد به اینکه این عبا دارای نجاست بود. این عبا، نه این طرف. «کانت النجاسة فیه مثلاً موجودةً…» الآن هم هست. منتها اینکه بگوییم ملاقی با آن نجس است، این اصل مثبت میشود. بله. قائل به نجاست ملاقی بشویم، با قول به اصل مثبت اثبات میشود.
اشکال مرحوم خویی (ره) بر پاسخ دوم
مرحوم آقای خویی میفرمایند که نه. با «کان» ناقصه هم میتوانیم استصحاب را اجرا بکنیم. اینطوری بگوییم که خیلی تعبیر خاصی… با به موضع واقعی این نجاست اشاره بکنیم. بگوییم که یک نخی از این عبا نجس بود یا طرفی از این عبا نجس بود، الآن هم همچنین است. ملاقات که ثابت است. بنابراین ایشان میفرماید که این حالا کلام آخر ایشان خیلی جالب است. میفرماید که اگر ما بگوییم استصحاب کلّی جاری نیست، در همه استصحابها همین است دیگر. همین حرف را میتوانیم بزنیم. بگوییم فرد مردّد است دیگر. کلّی اینجا معنا ندارد. چون خصوصیتها که معلوم نیست. بنابراین کلّی، متیقن الوجود است و حدث اکبر هم مشکوک است، پس نباید دیگر ما استصحاب جاری بکنیم. خلاصه اینکه این اشکال سید صدر، برای اصل استصحاب کلّی قسم دوم است که این زیر سؤال میرود. مرحوم آقای خویی میفرمایند که نه… استصحاب قسم دوم با این بیانات درست است. به هر حال این فرد، یک عنوان کلّی دارد دیگر. همین که متیقن و مشکوک در آن تصور شد و وجود دارد، استصحابش جاری میشود. منتها حالا احکامش را شما چطور جاری بکنیم؟ آن بحث دیگری است.
راهحل نهایی مرحوم خویی (ره) در مقام
بعد در آخر یک انصافی میدهند به اینکه در مسئلۀ عبا ما حکم به نجاست ملاقی میکنیم، منتها نه به عنوان اینکه آن قضیه را زیر سؤال بردید که ملاقی با احد اطراف شبهه محصوره، نجس است. آن هم حکم به نجاست بکنیم. بلکه اصلاً آن قاعدهای که به خاطر آن ما حکم به طهارت ملاقی میکردیم، اینجا جاری نیست. آن قاعده ملاقی با احد اطراف شبهه محصوره اصلاً اینجا مورد ندارد. چرا؟ چون میفرماید که حکم به طهارت ملاقی از دو حال خارج نیست: یا به خاطر استصحاب طهارت در این ملاقی است، یا به خاطر اجرای استصحاب موضوعی است، یعنی اصالت عدم ملاقاتش با نجس. ما شک داریم که آیا ملاقات با نجس کرده این ملاقی یا نه. اصل این است که جاری نمیشود. لکن این اصل، این اصل، محکوم به استصحاب نجاست است در عبا. ما نمیتوانیم نجاست عبا را منکر بشویم. این اصل عدم ملاقاتش با نجس، با این، محکوم به این اصل است. بنابراین ما حکم به نجاست ملاقی میکنیم.
پرسش: به نظر ربط ندارد به هم. چون ایدهاش چیز است دیگر… میگوید اصل این است که با نجس ملاقات نکرده پس نجس نیست. خب اصلی که عبا نجس است خب نجس است…
پاسخ: فرض این است که این به کلش ملاقات کرده. این ملاقی با کلش ملاقات کرده.
• … طرف این از بین رفته دیگر.
• نمیدانیم. چون طرف دیگر نجس بوده، نمیدانیم آن طرف معین نجس، شُسته شده. پس بنابراین نجاست عبا از بین نرفته. متیقن بوده و با استصحاب اجراش میکنیم. ایشان میفرماید که منافات ندارد. ما همه جا، همه اصول را جاری نمیکنیم. در جاهای دیگر ملاقی با شبهه محصوره را میگوییم پاک است، اینجا را میگوییم نجس است به خاطر اینکه اصلاً موضوعاً خارج است. اینجا اصل موضوعی داریم.
• چون ملاقات کرده، این چون نجس است، لازمهاش این است آن هم نجس است…
• بله دیگر. ملاقی است. چون این از نظر شرعی، با این ملاقات کرده، این وجدانی است. آن هم نجاستش با استصحاب محرز است. اینجا دیگر…
پرسش: شاید با این ادبیات مثلاً بیان بکنیم یک ذره فهمش برای ماها راحتتر باشد که اصل در شبهات محصوره وقتی که علم اجمالی وجود دارد، اجتناب است. با توجه به حکم نجاست، اجتناب از نجاست با علم اجمالی ثابت میشود. استثنائی دارد که آن دو تا شرط دارد استثناء؛ که موضوعی باشد یا… خب اینجا استثناء موضوعی نیست. لذا کماکان ما همان روند قبلی را که اجتناب… وجوب اجتناب از نجاست را باید جاری بکنیم. یعنی…
پاسخ: بله دیگر. بله.
پرسش: یکی از اطراف علم اجمالی الآن از بین رفته…
پاسخ: نه، خروج از محل نیست. اینجا فرض این است که…
• علم اجمالی از بین رفت…
• نه دیگر. فرض این است که این نمیدانیم آن جای نجس عبا تطهیر شده.
• بله دیگر… خب یک طرف از این… یکی از این دو طرف…
• این با هر دو هم ملاقات کرده. این ملاقی با هر دو ملاقات کرده، با همه عبا.
• بعد از ملاقات، یکی از اطراف علم اجمالی از بین رفته. این از علم اجمالی، تبدیل به شک بدوی میشود.
• آخر فرض این است که با هر دو ملاقات کرده.
• قبل از… بعد از شستن، مگر با هر دو طرف ملاقات نکرده؟
• بله دیگر. بعد از شستن یک طرف…
• این یک طرف که از بین… یعنی شُسته شد، قطعاً پاک شده. یعنی یک طرف را ما باهاش مواجه هستیم… دیگر آن علم اجمالی الآن وجود ندارد.
• علم اجمالی به اینکه این نجاست در عبا است، از بین نرفته.
• با مبنایی که ایشان فرمود مستند داریم میکنیم به علم اجمالی را دارم عرض میکنم. علم اجمالی تا زمانی حجیت دارد که باشد. وقتی یک طرفش از بین رفت، دیگه علم اجمالی وجود ندارد. میشود شک بدوی. فرمایش شما در جای خودش درست است. ما داریم استصحاب کلّی میکنیم. میگوییم یک عبایی داشتیم نجس بوده، یک طرفش را شستیم. شک میکنیم نجس است. باز هم نجس است. اما اینکه بگوییم مستند به علم اجمالی داریم میکنیم را عرض میکنم. علم اجمالی از بین رفت. یک طرفش که از آن شبهه محصوره که میگویند بین دو تا لیوان است… یک لیوانش اگر دور ریخته بشود یا از دسترس خارج بشود، این دیگه میشود شک بدوی.
• بله. حالا این را میشود مثلاً اینجا به گونهای حالا پذیرفت… چون علم اجمالی در دو طرف، از بین رفته. چون یک طرفش شسته شده. اما به هر حال این علم به نجاست از عبا از بین نرفته. این علم، یعنی مستند شاید به این درست است که به علم اجمالی، ما ملاقی با… بله… اما ملاقی با به هر حال شیء نجس، چون این نجاستش قطعی است و از بین نرفته، متیقن است… و قطع نداریم که رفته… ایشان میفرماید که این تفصیل قائل میشویم بین اینجا و جاهای دیگر.
حالا دو تا فرع دیگر هم ایشان بیان میکنند تا انشاءالله ببینیم این قسمت را بحثش را انشاءالله جمع و جور بکنیم. اگر کس دیگر هم، حضرت امام هم اینجا مطالبی دارند، عرض بکنیم، بعد میرویم سراغ استصحاب قسم سوم و چهارم که خیلی فاصله نشود.