1404/10/09
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی اشکالات پیرامون استصحاب کلّی قسم دوم در کلام مرحوم خویی (ره)/ اصل استصحاب /اصول عملیّه

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / بررسی اشکالات پیرامون استصحاب کلّی قسم دوم در کلام مرحوم خویی (ره)
مرور اشکالات و پاسخهای پیشین در باب استصحاب کلّی قسم دوم
بحث در اجرای استصحاب است در اقسام کلی و اشکالی در کلی قسم دوم شده است که از این اشکال، چند تا جواب داده شده. مرحوم آقای خوئی اشکال اول را از مرحوم آخوند بیان کردند و جوابی را که از ایشان داده شده در مرحله اول تام ندانستند و اشکال دوم را هم باز از صاحب کفایه، اشکال سوم را از مرحوم نائینی ذکر کردند که حالا بیان کردیم. و جواب ایشان را هم، ببخشید جواب سوم را از مرحوم نائینی... و آن را ایشان مکفی ندانستند. حالا جواب چهارم را که از صاحب کفایه هست را ایشان بیان میکنند و میپذیرند.
تبیین پاسخ چهارم و شرط حکومت اصل سببی (ثبوت و انتفاع)
خب آن جواب [چهارم] این است که شک در بقاء کلی، ما قبول داریم که مسبب است از شک در حدوث فرد طویل. الا اینکه صرف سبلیت، ایشان میفرمایند که کفایت نمیکند که ما بگوییم اصل سببی بر اصل مسببی حاکم است. چون بیان شده که کأنّه یک قاعده کلی است که اصل سببی همیشه حاکم است بر اصل مسببی است. و شک در وجود کلی، مسبب است از شک در حدوث فرد طویل. ایشان میفرمایند که در حکومت باید ثبوت مشکوک دوم، یا انتفاعش از آثار شرعیه آن اصل سببی باشد، تا اینکه این اصل سببی، رافع شک در اصل مسببی باشد با تعبد شرعی. یعنی اثر وقتی که اثر شرعی است آنجا تعبد شرعی میآید که این اصل سببی حاکم میشود. اما آنجایی که نه، این اثر عقلی دارد این حاکمیت نیست. خب، ایشان در دو مورد بیان فرمودند یکی ثبوت و یکی انتفاع. ثبوت مشکوک کجا از لوازم شرعیه اصل سببی است؟ مثالش... ما استصحاب طهارت میکنیم نسبت به قاعده طهارت. خب وقتی که ما استصحاب طهارت کردیم دیگر حکم مترتب است... دیگر به قاعده طهارت دیگر نیاز نداریم. استصحاب طهارت حاکم میشود بر قاعده طهارت و آن اثر شرعی، مترتب میشود اینجا یک مورد که شک و یقین و اینها هست، استصحاب مقدم میشود به عنوان اصل سببی.
پرسش و پاسخ پیرامون جریان قاعده طهارت
پرسش: [نامفهوم] قاعده طهارت...
پاسخ: همان جایی که ما به هر حال شک و یقین داریم دیگر. این لباس، طاهر بوده نمیدانیم حالا ملاقات با نجس کرده یا نه. اینجا استصحاب میکنیم.
پرسش: این کل شیء طاهر هم اینجا میآید؟
پاسخ: بله. اینجا کل شیء طاهر هم میآید. و چون حالت سابقه دارد این اصل مسببی حاکم میشود بر این. البته در جای خودش فرمودند که ما قاعده طهارت را هم میتوانیم جاری بکنیم اینجا حاکمیت را دارند مثال میزنند که اینجا حاکمیت است به لحاظ اینکه بحث، ثبوت یک امری هست که اثر شرعی دارد.
بررسی مورد دوم (انتفاع) و تطبیق آن با مانحنفیه
خب مورد دوم که انتفاع مشکوک از آثار شرعیه اصل سببی باشد. مثل اینکه ثوب متنجس را با آب مستصحبالطهاره شسته. خب طهارت این لباس از آثار این ماء مستصحبالطهاره است. اینجا دیگر نجاست نمیتوانیم استصحاب کنیم. چون دیگر اینجا شک نداریم. اینجا انتفاعِ قبل از شستن، این نجاست بود برای این لباس. وقتی که این را شستیم این به هر حال اصل سببی حاکم میشود بر آن اصل مسببی... و نفی میکند نجاست را. خب این دو تا را ما قبول داریم حاکمیت اصل سببی بر اصل مسببی. اما مانحنفیه که اینطوری نیست. عدم بقاء کلی از آثار شرعیه عدم حدوث فرد طویل، نیست. وقتی که ما استصحاب میکنیم عدم حدوث طویل را، فرد طویل را، یک وقتی که منی نبود بللی نبود منی هم نبود اینجا عدم منی را استصحاب میکنیم. خب این پس نجاست بگوییم نیست. میفرمایند که این از نجاست منویه نیست. میفرمایند که این از آثار شرعیه عدم حدوث فرد طویل نیست. این از به هر حال لوازم عقلی است. بنابراین اصالت حدوث، عدم حدوث فرد طویل، بر استصحاب کلی، اینجا حکومت ندارد. آن نجاست، استصحاب میشود.
نتیجهگیری در مورد علم اجمالی و لزوم احتیاط
حالا ما به هر حال اینجا چه بگوییم؟ چیزی اینجا بیان نکردند مرحوم آخوند. این نجاست، به هر حال هست. با استصحاب کلی. و نفی فرد طویل هم نمیتوانیم بکنیم چون اینجا اصل سببی از لوازم عقلیاش میشود. آن کلامی که ایشان قبلاً هم بیان کردند... چون امر مردد است بین نجاست قصیره یا نجاست طویله اینجا علم اجمالی داریم. که این نجاست مال یکی از اینهاست. اینجا باید احکام هر دو را بار بکنیم. که هم به هر حال وضو بگیرد هم به هر حال غسل بکند. میفرمایند که این بیان در آن جایی هست که ما اصلی نداریم یعنی خلاصهاش در این استصحاب قسم کلی، کلی قسم دوم، ما مشکلی برای استصحاب کلی نداریم. خب نتیجهاش چه میشود وقتی که ما وضو گرفت شخص و امرش مردد بین فرد قصیر یا طویل بود اینجا استصحاب نجاست را میتوانیم بکنیم. نتیجتاً باید احتیاط بکند. این را ایشان به هر حال... نمیتوانیم بگوییم پس فرد طویل هست اگر بگوییم فرد طویل هست این هم خودش یک نوع اصل مثبت میشود. بله.
تحلیل دقیقتر پیرامون اصل مثبت و استصحاب نجاست
پرسش: [نامفهوم]
پاسخ: خب همین. اصلاً حرف این است اینجا با ایشان هم این را باید ما عرض بکنیم. اصلاً اینجا علم اجمالی هست؟ اینجا یک رطوبتی هست مردد است. یک امری قطعی اینجا هست. آن نجاست. اما طرف دیگر، فرق میکند با این دو ظرف متشابه. که یقیناً یکیاش نجس است اما مشتبه شده. اما اینجا نه. اینجا ما یقین نداریم. استصحاب عدم طویل جا دارد. اما حالا اینکه از لوازم عقلیاش میشود یا نه... آن بحث دیگری است آن را باید مطرح کرد. اما به هر حال اینجا ما نمیتوانیم اثبات بکنیم با استصحاب کلی که این فرد طویل است... اصل مثبت میشود. استصحاب نجاست بکنیم بگوییم پس فرد طویل است اینکه اصل مثبت است. و چه وجهی دارد استصحاب کلی؟ چه ثمرهای دارد اینجا استصحاب قسم دوم؟ اصل نجاست که مشکلی ندارد. و وقتی که وضو بگیرد آن احکام فرد قصیر دیگر بر آن مترتب نمیشود. حالا اینجا میتواند احکام فرد طویل را انجام بدهد؟ وارد مسجد بشود یا نه؟ چون مردد است دیگر. ایشان میفرماید که نه. باید آن را هم مترتب بکند احتیاطش غسل هم هست.
گفتگو پیرامون بقاء حدث و کارکرد اصول در فرض شک
پرسش: اولش علم اجمالی به محدث بودن داشته دیگر. یقین سابق مال محدث بودن است حالا با این وضو آیا برطرف میشود یا نمیشود؟ باز هم استصحاب کلی به ما میگوید که باز هم محدث است. یعنی ما الان اینجا اصلاً کاری با این نداریم که چرا وارد جزئیات بشویم که گیر کنیم...
پاسخ: خب نمیتوانیم وارد جزئی نشویم.
• اصل محدث بودن یک یقین سابق...
• حالا این محدث رفته دیگر.
• نمیشود بگوییم قطعاً رفته باز هم مشکوکیم. هنوز مشکوکیم که داریم استصحاب میکنیم. محدث بوده با این وضو که گرفته نمیدانیم که محدث هست یا نه.
• خب حالا اینجا استصحاب محدثیت میکنیم پس اثبات میکنیم که محدث به حدث اکبر است؟
• خب قبلش آن احکامی که مترتب میشد بر محدث بودن احتیاط بوده. اگر... من قبل از اینکه وضو بگیرم باید احتیاط میکردم چون شک داشتم بین قصیر و طویل. حالا بعد از اینکه وضو گرفتم باز هم باید آن احتیاط قبلی را انجام بدهم. احکامی که بر محدث بودن مترتب میشود. باز هم...
• خب اینجا دیگر ما نیاز به استصحاب نداریم.
• اگر موضوع ثابت نشود نمیتوانیم... احکام را جلو...
• همین که به هر حال یقین نداریم محدثیت برطرف شده این به هر حال نیاز به احتیاط است دیگر.
• خب شک کردیم. مسئله...
• بله شک کردیم همیشه شک میکنیم. یعنی آن علم اجمالی را ما فقط باید اینجا به آن حاکم بکنیم. اگر علم اجمالی باشد، دیگر نیازی به چیز نداریم استصحاب نداریم. خوب روشن شد؟ این که به هر حال این محدثیت مردد بین خلاصه فرد قصیر یا طویل است، این ایجاب میکند که احتیاط بکند. استصحاب دیگر لازم ندارد. غرضم این است که استصحاب یک نوع اماریت دارد بر احکام. احتیاط هم همینطور است دیگر. اینجا اصل احتیاط را جاری بکنیم. ناچار هم هستند ایشان. همین را بیان میکنند.
• موضوع یک تکانی خورده آخر. این محدث اینجا... وضو گرفته. اگر این وضو را نگرفته بود... فکر کنم...
• خب باشد اگر وضو نمیگرفت که قطعی بود. حالا وضو گرفته باز آن شک هست علم اجمالی هست. پس کاری اساسی نکرده این وضو برای او. یعنی آن موقع که این مردد بود این به لحاظ علم اجمالی... اگر گفتیم علم اجمالی هست... اینجا باید اجتناب از هر دو بکند. پس چهکار بکند؟ هم وضو بگیرد هم غسل بکند. یعنی استصحاب، کاری انجام نداد. غرض بنده این است.
تفکیک میان وجود اصل معیّنکننده و عدم آن
خب حالا ایشان در پایان میفرمایند که این در صورتی هست که اصلی نداشته باشیم که فرد را معین بکند. و الا اگر اصلی داشته باشیم که فرد را معین بکند آنجا دیگر استصحاب کلی نمیکنیم. مثل کجا؟ مثل اینکه حدث اصغر دارد و رطوبتی هم که بین بول و منی هست از او خارج بشود بعد وضو بگیرد. اینجا شک میکند که آیا حدث باقی است یا نه. که اگر استصحاب بکند در بقاء، خب همین هست. اما مبدل به چیز نمیشود. مبدل به اکبر نمیشود. چون اینجا به تعبد شرعی استصحاب کرده. به خلاف آنجایی که متطهر بوده و بعد از او رطوبتی آمده. اینجا نمیتواند اکتفا به وضو بکند و بلکه باید جمع بکند بین هر دو. ایشان فرق میگذارند آنجایی که یک اصلی باشد که معین بکند. آنجا خلاصه محدث به حدث اصغر میشود بعد یک رطوبتی مردد از او صادر میشود بعد وضو میگیرد بعد شک میکند در بقاء حدث. که میفرماید که این استصحاب کلی میآید الا اینکه این استصحاب کلی این را مبدل به اکبر نمیکند. چون این حدث اصغر متعین میشود. اما آن جایی که متطهر است بعد از او رطوبتی صادر میشود اینجا اصلی ندارد که معین بکند. این را ایشان دارند خارج میکنند از مانحنفیه. بله. که بین آنجایی که اول متطهر بوده بعد رطوبت مردد آمده اینجا باید جمع بکند. یا اینکه نه... تطهیر نکرده و حدث اصغر از او صادر شده و بلل مردد از او آمده بعد وضو میگیرد. بعد شک میکند در بقاء حدث. ایشان میفرمایند که این استصحاب کلی معین میکند این حدث اصغر را این را مبدلش به حدث اکبر نمیکند. این را هم ایشان دارند. بله حالا در آخر این بحث شبهه عبائیه را مطرح میکنند حالا ببینیم که در این رابطه این فرمایشات را جمع بکنیم تا شبهه عبائیه را عرض بکنیم.