« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدباقر تحریری

1404/10/08

بسم الله الرحمن الرحیم

استصحاب اقسام کلّی در کلام مرحوم خویی (ره)/ اصل استصحاب /اصول عملیّه

 

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / استصحاب اقسام کلّی در کلام مرحوم خویی (ره)

 

فرمایش مرحوم خویی (ره) در تبیین قسم چهارم استصحاب کلّی

بحث در استصحاب کلی بود که سه قسم برایش بیان فرمودند. مرحوم آیت‌الله خویی قسم چهارمی را هم برای استصحاب کلّی بیان فرمودند که خلاصه‌اش این است که ما علم به وجود فرد معینی داشته باشیم و این‌که بدانیم که او مرتفع شده. اما می‌دانیم که یک فرد دیگری که معنون به یک عنوانی است که احتمال می‌دهیم که منطبق باشد با فرد مرتفع. و خب احتمالش این است که با فرد دیگر هم منطبق بشود. این‌جا آیا استصحاب کلی می‌توان کرد یا نه؟ مثالش را به همان مسأله‌ی جنابت در روز پنج‌شنبه زدند که شخص جنب شد و غسل کرد بعد در روز جمعه منی را در لباسش دید. و خب می‌داند که با این غسل آن جنابت رفته. اما هم‌زمان با رفتن آن جنابت، یک جنابت دیگری با دیدن این منی، آمده یا نه. چون به هر حال این منی، مقتضی جنب شدن است. یا نه... این همان جنابتی هست که از آن غسل کرده. این را هم ایشان فرمودند که یک قسم است که آیا می‌توانیم نسبت به آن استصحاب جاری بکنیم یا نه.

 

اشکالات وارد بر استصحاب کلّی قسم دوم (دوران امر بین طویل و قصیر)

حالا استصحاب قسم اول را فرمودند بلااشکال در کلی جریان دارد. خب دیگران هم عمدتاً فرمودند. مهم آن بحث در استصحاب قسم دوم هست که این‌جا دو سه تا اشکال شده و مرحوم آخوند هم مطرح کردند مرحوم آقای خویی این اشکال‌ها را این جواب‌ها را فی‌الجمله قبول ندارند که حالا این را بحث می‌کنیم.

رطوبتی از شخص آمده نمی‌داند که بول است یا منی. این‌جا استصحاب حدث را که کلی است می‌کند و قطعاً این خلاصه احکام حدث اصغر برایش مترتب می‌شود. اما می‌تواند و واجب است و بر گردنش هست که احکام حدث اکبر بر او باشد یا این‌که نه. می‌فرمایند که چون یقین نداریم به این‌که این خلاصه حدث در فرد طویل است لذا استصحاب فرد طویل جا ندارد. اما این‌که ما حکم بکنیم می‌تواند وارد مسجد بشود یا مسجدین بشود این هم نمی‌شود چون علم اجمالی داریم. آن علم اجمالی، این‌جا گریبان‌گیرش می‌شود و نمی‌گذارد که هم اگر وضو نگرفته، دست به کتاب بزند و هم وارد مسجد بشود.

 

پرسش و پاسخ در باب احکام غسل و وضو

پرسش: [نامفهوم]

پاسخ: بله دیگر. حالا بحث هست که اصلاً غسل برایش واجب است یا نه... وضو وقتی که یک غسل واجب باشد حرام است یا نه؟ این‌ها احکامی هست که این‌جا مطرح می‌شود.

 

پاسخ اول مرحوم آخوند (ره): نفی سببیّت شک در فرد نسبت به شک در کلّی

اشکال این است که بله ما به هر حال استصحاب موضوعش تمام است. الا این‌که محکوم است به یک اصل سببی. چون شک در بقای کلی، مسبب است از شک در حدوث فرد طویل. و اصل عدم حدوث این فرد طویل است. خب با انضمام این اصل، با وجدان، ما حکم می‌کنیم به این‌که حدث رفته. حدث اصغر با وضو گرفتن بالوجدان رفته. اکبر هم با اصل، اصل عدم وجود. این‌جا، مرحوم آخوند جواب دادند که از این اشکال، می‌فرمایند که این شک در بقای کلی، مسبب از شک در حدوث فرد طویل نیست. که شک سببی یا مسببی ما این‌جا قائل بشویم. بلکه مسبب است از این‌که این فرد حادث، طویل است یا قصیر. شک در وجود کلی مسبب است از شک در خصوصیت فرد حادث. و این هم مسبوق به عدم... فرد حادث مسبوق به عدم است. قبلش... قبلش از جنابت، قبل از این رطوبت ندارد و اصالت عدم فرد طویل خلاصه جاری نمی‌شود. جاری می‌شود. اصالت عدم فرد طویل.

 

نقد مرحوم خویی (ره) بر پاسخ اول مرحوم آخوند (ره) با تکیه بر اصل عدم ازلی

مرحوم آقای خویی می‌فرمایند که این جواب، مبتنی بر این است که اصل در عدم ازلی، جاری نمی‌شود. اما ما اصل در عدم ازلی را قائل به جریانش هستیم. در فقه، به هر حال وجود دارد. یک مثالی می‌زنند که بعداً هم روی این مثال، باز عنایت دارند. و آن این است که یک، مایعی در او هست. در شخص هست. این مایع نجس است. اما مردد هست بین این‌که بول هست یا عرق کافر است. و چیزی را به هر حال که متنجس شد با این مایع، یک مرتبه شست. خب این‌جا ایشان می‌فرمایند که ما شکی نداریم که این نجاست باقی است و این‌که اگر ما تعدد را در متنجس به بول، معتبر بدانیم، این به هر حال نجاست باقی است. خب این مسأله هست الا این‌که می‌فرمایند که در عین حال، در کلیِ نجاست ما نمی‌توانیم استصحاب کنیم و بگوییم بار دوم باید بشورد. چون اصالت عدم این‌که این حادث، بول است این جاری است. پس حکم می‌کنیم که یک مرتبه کافی است. یعنی در نجاسات، یک مرتبه شستن کافی است مگر در جایی که بول باشد. و این‌جا بول بودنش را ما نمی‌دانیم. این‌جا، استصحاب عدم بولیت می‌کنیم. پس این متنجس که شسته شده یک مرتبه این کافی است. بنابراین ایشان می‌فرمایند که این جایی که یک اصل عدم ازلی دارد، یعنی سابقه دارد. عدمِ سابقه دارد در یک زمانی، همان را ما استصحاب می‌توانیم بکنیم.

 

پاسخ دوم مرحوم آخوند (ره) و نقد آن: عینیّت کلّی و فرد و مشکل اصل مثبت

جواب دومی که مرحوم آخوند دادند که بقای کلی عین بقای فرد طویل است. نه از لوازمش. پس این‌جا بحث سببی و مسببی نیست. وقتی که ما کلی را استصحاب می‌کنیم این مردد هست بین این‌که بول باشد یا خلاصه منی... وقتی که کلی را ما استصحاب می‌کنیم این یعنی فرد طویل ثابت شده. مرحوم آقای خویی می‌فرمایند که عینیت کلی با فرد این‌جا سودی نمی‌دهد. بلکه می‌فرمایند که جریان استصحاب در کلی، بنابر عینیت اشکالش بالاتر از آن جایی هست که ما قائل به سببیت بشویم. بله.

خلاصه می‌خواهند بفرمایند که در ادامه، اثبات فرد طویل با استصحاب کلی، این با اصل مثبت جور در می‌آید. این اشکال ایشان این است. ما با مفاد این اشکال این است که اگر بخواهیم استصحاب کلی را بکنیم فرد را اثبات بکنیم فرد طویل را این‌جا به هر حال چه ملاکی برای این استصحاب داریم.

 

پاسخ مرحوم نائینی (ره): جریان اصل مسبّبی به دلیل تعارض و تساقط اصول سببی

یک جوابی هم از مرحوم نائینی ایشان بیان می‌کنند که مرحوم نائینی می‌فرمایند که ما این‌جا استصحاب در اصل مسببی جاری می‌کنیم نه در اصل سببی. اگر بخواهیم استصحاب در اصل سببی جاری بکنیم مبتلا به معارض است ساقط می‌شود. به چه معنا؟ به این معنا که اصالت عدم حدوث فرد طویل، معارض است با اصالت عدم حدوث فرد قصیر. یا اصالت عدم حادث طویل باشد معارض است با اصالت این‌که این حادث قصیر نیست. خب این دو تا اصل ساقط می‌شود. چون ما الآن شک داریم که این می‌تواند وارد مسجد بشود یا نه. آن آثار فرد طویل، برایش هست یا این‌که نیست. خب این مسبب از این به هر حال سبب است که اصالت عدم را که بیاوریم ایشان می‌فرمایند که این دو تا با همدیگر معارض است ساقط می‌شود نوبت می‌رسد به اصل مسببی که همان استصحاب بقای کلی باشد. این به هر حال محدثیت از یکی از این دو تا نشئت می‌گیرد اصل محدثیت که ثابت است محرز است. نمی‌توان، نمی‌دانیم که این محدثیت به حدث اصغر است یا حدث اکبر. بنابراین همین را ما استصحاب می‌کنیم. همین کافی است. چون حالا درواقع این طوری می‌شود که اگر وضو بگیرد آن مسأله حل می‌شود مس با کتاب. اما این‌که می‌تواند وارد در مسجد بشود یا نه... به نوعی اگر بقای کلی را استصحاب بکنیم لازمه فرمایش ایشان این است که وارد مسجد هم نباید بشود. چیزی بیان نکردند از مرحوم نائینی اما لازمه استصحاب بقای کلی این می‌شود.

 

نقد مرحوم خویی (ره) بر مرحوم نائینی (ره): تفکیک دو صورت در دوران امر بین طویل و قصیر

ایشان مرحوم آقای خویی این‌جا می‌فرمایند که اشکالشان این است... این دوران امر بین طویل و قصیر، دو جور تصور می‌شود.

یک صورتش این است که هر یک از طویل و قصیر، اثر خاص دارند. یک اثر مشترک هم دارند. مثل ما نحن فیه. که اثر مشترکشان همان محدثیت است که نمی‌تواند وارد در نماز بشود. نمی‌تواند مس کتاب بکند. خب این‌جا تعارض درست است. الا این‌که استصحاب کلی این‌جا فایده‌ای ندارد. چون به هر حال این علم اجمالی دارد. یا محدث به حدث اصغر است یا اکبر. این علم اجمالی، برایش تکلیف می‌آورد. شما هرچی هم این استصحاب محدثیت را بکنید خودش چیزی را اثبات نمی‌کند که در آن اثر خاص، بخواهید عمل بکنید. که همان عرض کردم باز به نوعی برمی‌گردد به اصل مثبت. که بخواهید کلی را استصحاب بکنید و پس بگویید که آثار خاص طویل، مترتب می‌شود. اثر خاص خلاصه قصیر که هست. اگر وضو نگرفته باشد آن اثر، به طور مسلم هست. بحث این است که اثر خاص طویل است یا نه. این بحث است که... ایشان می‌فرمایند که به هر حال ما استصحاب نمی‌توانیم بکنیم. بیان نمی‌کنند به چه جهت. اما به نظر می‌رسد که جهتش این با اصل مثبت است. فقط این‌جا حکمی دارد. این‌جا باید علم اجمالی... علم اجمالی می‌گوید باید جمع بین وضو و غسل بکند. و نحوه‌اش را هم بیان نمی‌کنند مرحوم آقای خویی این‌جا. اول وضو بگیرد بعد غسل بکند یا غسل بکند بعد وضو بگیرد. دیگر احتیاطی می‌شود دیگر.

 

صورت دوم: دوران بین اقل و اکثر و عدم تعارض اصول

وجه دوم، این دوران امر بین طویل و قصیر... آن جایی هست که یک اثر مشترکی بین این دو تا هست اما برای طویل یک اثر مختص برای قصیر نه. این‌جا از قبیل دوران امر بین اقل و اکثر می‌شود. قبلی، دوران امر بین متباینین است. این‌جا بین اقل و اکثر است. همین که مثال زدند. یک مایعی هست نمی‌داند که بول است یا عرق کافر است. اگر یک لباسی را که با آن ملاقات کرده بشورد یک مرتبه این می‌شود اگر عرق کافر باشد پاک می‌شود و اگر بول باشد نه. خب در این‌جا می‌فرمایند که استصحاب جاری نمی‌شود چون این‌جا ما اصالت عدم حدوث بول را داریم. یا اصالت عدم این‌که این حادث، بول باشد را داریم. این اصالت عدم سببی معارض با اصالت عدم سببی دیگر نمی‌کند. که بگوییم اصالت عدم حدوث عرق. چون اثری ندارد. چون یک مرتبه شستیم. با یک مرتبه این پاک شده. خب در این‌جا این استصحاب، جاری می‌شود. منتها اثبات فرد طویل، این با اصالت عدم حدوث قصیر، این اثبات نمی‌کند فرد طویل را. جز با اصل مثبت. که اصل مثبت هم ما قائل نیستیم. بنابراین در این‌جا این اشکال بر شما هست که همیشه ما سراغ اصل مسببی نمی‌رویم. گاهی اوقات اصلاً اصل مسببی اثری ندارد. ما در این‌جا این به هر حال عقبه کافر هم یک چیز دارد دیگر. اصالت عدم دارد. عدم حدوث دارد دیگر. این اصالت عدم حدوث را برای فرد قصیر بیاوریم پس اثبات بکنیم بول است. این می‌شود خلاصه اصل مثبت. استصحاب می‌توانیم بکنیم. اثر دارد اما این کلی بخواهد... این را هم نفرمودند. کلی را استصحاب بکنیم و اثبات بکنیم فرد طویل را. این هم باز اصل مثبت می‌شود دیگر. این را هم ایشان این‌جا بیان نفرمودند. فقط فرمودند که معارضه ندارد. اصل سببی‌ها در این فرد، معارضه ندارد. در قبلی معارضه دارد. اما استصحاب کلی فایده ندارد. در این‌جا هم فرموده‌اند که این استصحاب‌ها، با همدیگر معارضه ندارد. اگر استصحاب عدم قصیر را بکنیم... بخواهیم اثبات فرد طویل را بکنیم این‌جا اصل مثبت می‌شود.

پرسش: اصل عدم بولیت را طبق... عرق کافر را اثبات بکنیم...

پاسخ: نه آن دیگر مسلم است که این به هر حال این یک... علم اجمالی مردد بین این دوتاست. این را می‌خواهند... اشکال روی معارضه و این‌که استصحاب در کجا مفید است بکنند. آن وقت یک جواب چهارمی بیان می‌کنند که آن جواب چهارم را ایشان می‌پذیرند. که به نوعی بیان مرحوم آخوند است ان‌شاءالله توضیحش را عرض بکنیم.

 

logo