1404/10/07
بسم الله الرحمن الرحیم
استصحاب کلی قسم سوم در کلام مرحوم آخوند (ره) و فرمایش مرحوم خویی (ره) در استصحاب اقسام کلّی/ اصل استصحاب /اصول عملیّه

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / استصحاب کلی قسم سوم در کلام مرحوم آخوند (ره) و فرمایش مرحوم خویی (ره) در استصحاب اقسام کلّی
فرمایش مرحوم آخوند (ره) در عدم جریان استصحاب در قسم سوم کلّی
بحث در اقسام استصحاب کلی بود که مرحوم آخوند سه تا قسم را بیان فرمودند که قسم اول و دوم، میشود استصحاب کلی را کرد. در قسم سوم آن جایی هست که ما شک در بقاء کلی داریم از جهت این که شک داریم که آیا یک خواست دیگری در آنجا... یک فرد رفته از افراد آن کلی، به طور قطع نمیدانیم که همزمان با رفتن آن، فرد دیگری آمده یا نه... ایشان اشکال میگیرند در این استصحاب؛ و میفرمایند که اظهر این است که استصحاب کلی جریان ندارد. میفرمایند که یکی دو مطلب را قبول داریم، اما انطباق آن دو تا مسئله در اینجا... جای به هر حال شک است. اول این که میدانید که طبیعی با فرد موجود میشود الا این که افراد طبیعی مختلف هستند. یک فرد طبیعی، طویلالعمر است و یک فرد طبیعی قصیرالعمر است. مثل به هر حال وجوب و مستحب... بله کلی طبیعی... حالا بحث کلی، نمیکنند همان بحث طبیعی، همان کلی طبیعی میشود دیگر؛ که کلی طبیعی موجود است به وجود فرد، و عین فرد است. با هر فردی. با قید کلیت در خارج نیست. قید کلیتش در ذهن است او میشود کلی عقلی یا منطقی. به هر حال وجوب میرود و نمیدانیم ملاک بودن استحباب هست یا نیست. که وجوب عمرش طولانی است و استحباب نه. طولانی بودنش به خاطر آن شدتش است.
پاسخ به شبهه تفاوت مراتب و نقش عرف در استصحاب
خب اینجا یک اشکالی میشود و جواب میدهد مرحوم آخوند که حرف شما را قبول داریم که افراد کلی مختلف هستند. اما چون تفاوت بین وجوب و استحباب، حرمت و کراهت... جز به شدت و طلب نیست، وقتی که یکی به دیگری تبدل پیدا کرد و عدمی هم اینجا فاصله نشد، اینجا چیز نیست طبیعی متعدد نشده. تقریبا در حقیقت حالا به تعبیری این اتصال، برقرار است. شک در تبدل میشود در واقع. و ارکان استصحاب هست... بود... طبیعی بود حالا شک در ارتفاع دادیم به هر حال استصحاب میکنیم خلاصه آن کلی را. باز مرحوم آخوند میفرماید که این را قبول داریم. اینجا شک در تبدل نیست. اینجا به هر حال عدم فاصله نشده بین این دو... الا این که عرف میفرمایند که بین ایجاب و استحباب... یک تباینی میبیند. نه این که یکی باشد که وصفش مختلف است در دو زمان.
مرجعیّت عرف در تشخیص بقاء موضوع
خب پس بحث استصحاب موکول به عرف میشود اینجا دیگر جایی برای استصحاب نسبت به کلی نیست. اینجا از نظر دقت عقلی که ما حرف نمیزنیم... از جهت دقت عقلی بله... این وحدت پاره نشده و از بین نرفته. اما از نظر عرف از بین رفته بنابراین این جایی که کلی از جهت عرف... نوعی بقاء برایش تصور میشود در هنگام شک... آن را استصحاب میکنیم. اما در مورد کلی قسم سوم، این بقاء از آن استفاده نمیشود و انقطاع عرفی از آن فهمیده میشود. این خلاصه فرمایش مرحوم آخوند در این سه نوع استصحاب. در پایان هم میفرماید که از اینجا حال استصحاب در متعلقات احکام استفاده میشود که آنها هم به همین صورت است... در شبهات حکمیه و موضوعیه.
پرسش: این مثال درست است در استحباب وضو ولی در همه موارد استصحاب کلی هم اینطوری است که [نامفهوم]
پاسخ: به هر حال اگر کلی گفتیم کلی افرادش اتحاد یا عینیت خارجی دارد. اگر این را جزء آن دانستیم. یا عقلاً یا عرفاً.
مقدّمات بحث استصحاب کلّی در فرمایش مرحوم خویی (ره)
خب در اینجا کلام مرحوم آقای خویی را نقل میکنیم. عمدتاً مرحوم آقای خویی تنظیم خوبی دارند. و مقدمتاً دو سه تا نکته را ایشان بیان میکنند که حالا باید دید که آیا این نکات مربوط به بحث میشود یا نمیشود. اما به هر حال اینجا به عنوان بحث کلی این را مطرح کردند. اول میفرمایند که این بحث متوقف بر این که کلی در خارج وجود دارد یا ندارد نیست. آن بحث فلسفی است ما بحث اصولی میکنیم. که بحث اصولی به اعتبارات تکیه میکند. لکن به هر حال عرف کلی در خارج موجود میداند این نکته دوم. و نکته سوم این که در جریان استصحاب، در کلی، فرق نمیکند که این کلی از کلیات متأصل باشد یا اعتباری باشد. دیگر بیان نمیکنند کلی متأصل چه هست و کلی اعتباری چه هست؟ که یکی از آنها همان احکام شرعی تکلیفیه و وضعی هست. مثل جامع بین وجوب و استحباب. یا کلیات انتزاعی باشد. شاید مقصودشان کلیات متأصل، آن ماهیات خارجی باشد. در برابر ماهیات اعتباری که جعلی است مثل انسان و امثال این ماهیاتی که در خارج تبعا للوجود موجود است این مقصود است ظاهرش. کلیات انتزاعی هم مثل عالِم. مفهوم عالم به هر حال کلی انتزاعی است. ما آن که در خارج داریم زید است و علمش. چون با همدیگر ارتباطی دارد ذهن این را انتزاع میکند به هر حال در خارج نسبت میدهد. بنابراین ایشان میفرمایند که در جریان استصحاب بین اینها فرقی نیست. کلی اصیل باشد اعتباری باشد انتزاعی باشد. خب این هم نکته سوم.
تفکیک اثر شرعی کلّی از اثر شرعی خصوصیت (نکته چهارم)
نکته چهارم میفرمایند که این را قبل از این که اقسام را بیان کنند. میفرمایند اثر شرعی گاهی برای کلی است بدون این که خصوصیت برای آن اثر شرعی دخالت داشته باشد مثل حرمت مسّ کتاب. عدم جواز ورود در نماز. این هم با حدث اصغر هست هم با حدث اکبر. گاهی اثر برای خود خصوصیت است مثل حرمت مکث در مسجد که این مربوط به جُنب میشود یا عبور از مسجد است. خب میفرمایند که باید حیثیات را ملاحظه بکنیم. این را بیان میکنند برای این که حیثیات استصحاب به چه هست. میفرمایند در آن جایی که اثر برای جامع است آنجا معنا ندارد که خصوصیات را ما استصحاب بکنیم. اصلا جای استصحاب خصوصیت نیست. یعنی لزومی ندارد به این معنا. مثل این که به هر حال مسّ کتاب را بخواهیم نتیجه بگیریم. همین که این محدث شده این محدثیت کافی است برای این که این حرمت برش مترتب بشود. و اگر نه... یک جایی اثر مال خصوصیت است اینجا استصحاب کلی معنا ندارد تا خصوصیت احراز نشود.
مثال تطبیقی: دوران امر بین حدث اصغر و اکبر
مثل همین حرمت مکث در مسجد. نتیجتاً جنب وقتی که شک بکند با طهارت وضوئیه... آیا جنابت برطرف شده یا نه... چون شک داشت که خلاصه این محدث شده نمیداند این منی است یا بول است. حالا وضو گرفت به هر حال حدث ثابت است. اما این که با این استصحاب، استصحاب جنابت بکند پس حکم بکند که در مسجد نمیتواند مکث بکند، نه. حالا میتواند مکث هم بکند؟ آن هم نه. [خنده استاد]. میفرمایند که آن بحث دیگری است. استصحاب جنابت نمیتواند بکند برای ترتب اثر خود جنابت. اما اینجا آیا حکم بکنیم پس میتواند؟ وضو که گرفته. آن حدث اصغر رفته. بله... یا نه... حالا وضو هم نگرفته بحثش ورود در مسجد است. ورود به مسجد که لزومی ندارد که شخص وضو داشته باشد یا در مسجدین بخواهد عبور کند وضو داشته باشد. برای این اثر اینجا میتواند استصحاب کند؟ نه. بله... آنجا یک بحثی مرحوم... میفرمایند که جای دیگر است. که
پرسش: حالت سابقهاش چیست...
پاسخ: حالت سابقه حدث است.
• جنب مگر نبود؟
• نه. یک رطوبتی از آن آمده مردد است بین بول و منی. و این خب اگر وضو گرفته و شک میکند یا وضو هم نگرفته شکش در این است که آیا میتواند مس کتاب بکند یا نه؟ اینجا نمیتواند. یا شکش در این است که بخواهد اثر ورود در مسجد را مترتب کند با استصحاب این کلی. اینجا نمیتواند.
یعنی غرض این است که ما ببینیم که خلاصه استصحاب به خاطر آن اثر است ما استصحاب میکنیم. استصحاب بدون ترتب اثر معنا ندارد خلاصهاش. ما چه اثری را میخواهیم مترتب بکنیم؟ در یک جا، یک اثر مترتب میشود و در یک جا آن اثر خاص مترتب نمیشود.
پرسش: باید ببینیم اثر مال کلی است یا مال...
پاسخ: بله دیگر. [مال] خاص است...
فرمایش مرحوم خویی (ره) در معرّفی قسم چهارم استصحاب کلّی
بعد ایشان یک... خب این سه تا قسم را ایشان بیان میکنند که ما دیگر تکرار نمیکنیم. بعد قسم چهارم را ایشان برای استصحاب بیان میکنند. بعد وارد تحلیل این اقسام میشوند که کدامشان را میتوانیم استصحاب جاری بکنیم. حالا قسم چهارم را اجمالاً عرض میکنیم. و آن، آنجایی هست که ما میدانیم که یک فرد معینی موجود شده از کلی. و بعدش هم میدانیم که او مرتفع شده. لکن میدانیم یک فرد دیگری با یک عنوانی موجود شده که احتمال میدهیم آن کلی بر این فرد منطبق بشود و احتمال میدهیم که بر فرد دیگر منطبق بشود. اگر آن عنوان کلی، بر آن اولی منطبق بشود که مرتفع شده. اگر بر دومی منطبق بشود که باقی است. مثل این که حالا مثالش را بزنیم بعد امتیاز این مورد را با موارد دیگر ایشان با سومی و چهارمی... دومی و سومی بیان میکنند. شخص به هر حال میداند که روز پنجشنبه جنب شده و غسل هم کرده از این جنابتش. بعدش یک منی در لباسش میبیند در روز جمعه. خب این علم هم دارد که این منی، با... این منی که در لباس است با جنابت همراه بوده لکن احتمال میداده که این همان جنابتی هست که از آن برایش غسل گرفته. و احتمال میداده که این یک فرد دیگری باشد. این به هر حال جنابتِ، جنابت دیگری باشد. خب اینجا چطور؟ این به هر حال... نه قسم دوم کلی است نه قسم سوم. این اصلا فرد دیگری است که احتمال میدهد که آن عنوان کلی بر این منطبق بشود. آن اولی که رفته. نمیداند که این هم مثل اولی است یا این که نه. ایشان این را به عنوانی که متصور است یک چنین حالی برای انسان رخ بدهد به هر حال این را از اقسام قسم چهارم استصحاب کلی گرفتند که آیا میتوانیم جنابت را خلاصه استصحاب بکنیم در اینجا؟ سومی فرد مردد بود اما این اصلا یک فرد دیگری است. فرقش با سومی به همین صورت است. حالا انشاءالله در جلسات آینده یک اجمالی از این قسم چهارم هم باز عرض میکنیم و بعد نظر ایشان را در این اقسام و مباحثی که در اینجا هست.