« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدباقر تحریری

1404/08/20

بسم الله الرحمن الرحیم

 جمع‌بندی استاد در صحیحه سوم زراره و دلالت آن بر حجّیّت استصحاب/ اصل استصحاب /اصول عملیّه

 

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / جمع‌بندی استاد در صحیحه سوم زراره و دلالت آن بر حجّیّت استصحاب

 

جمع‌بندی دلالت صحیحۀ سوم زراره بر استصحاب

بحث در رابطه با صحیحۀ سوم زراره بود. این روایت را مرحوم صاحب وسائل در دو جا نقل کرده است. قسمت اولش را در باب یازدهم از ابواب خلل در نماز آورده، قسمت دوم را در باب دهم، روایت سوم. یک مروری به این روایت می‌کنیم.

 

اهمّیّت بررسی سیاق روایت و ارتباط آن با روایات هم‌سنخ

اوّلاً ما عرض کردیم که به‌طورکلّی باید سیاق روایات را بررسی کنیم که مفادش چیست. دوم آنکه در بررسی سیاق باید ارتباط هر روایت را با روایات ابوابِ دیگر که از جهت گویش با یکدیگر مناسبت دارند، مدّنظر قرار دهیم. لذا به یکی دو باب در بحث خلل در نماز که با موضوع مرتبط است، رجوع می‌کنیم. در اینجا چند نکته را که دیگران هم فرموده‌اند، عرض می‌کنیم؛ منتها آن چیزی که به ذهن قاصر می‌آید، برای جمع‌بندی مطرح می‌کنیم.

 

نکتۀ اول: دلالت روایت بر «یقین به برائت»

نکتۀ اول این است که با ملاحظۀ صدر و ذیل روایت، مطلبی از کاربرد «یقین» استفاده می‌شود؛ چون لفظ «یقین» در چند جا به کار رفته است: در «قاعدۀ یقین»، در «استصحاب» و «در یقین به برائت». مرحوم شیخ نیز بیان کرده‌اند که در این روایت، مسئلۀ یقین به برائت مطرح شده است؛ به این معنا که شخص وقتی وارد عملی شد که چند جزء دارد، باید یقین کند که آن عمل را درست انجام داده است. دلیلش «احراز» است [که در این روایت مطرح شده است]:

«قُلْتُ لَهُ مَنْ لَمْ يَدْرِ فِي أَرْبَعٍ هُوَ أَمْ فِي ثِنْتَيْنِ وَ قَدْ أَحْرَزَ الثِّنْتَيْنِ قَالَ يَرْكَعُ رَكْعَتَيْنِ وَ أَرْبَعَ سَجَدَاتٍ وَ هُوَ قَائِمٌ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ وَ يَتَشَهَّدُ وَ لَا شَيْ‌ءَ عَلَيْه‌».[1] این بخش در رابطه با شک بین رکعت دوم و چهارم است که اینها از شکوک صحیحه است. سپس می‌فرماید: «إِذَا لَمْ يَدْرِ فِي ثَلَاثٍ هُوَ أَوْ فِي أَرْبَعٍ وَ قَدْ أَحْرَزَ الثَّلَاثَ»، حالا گرچه این قسمت خیلی ظهور ندارد در اینکه آیا سؤال زراره است یا فرمایش حضرت است امّا هرچه باشد، قاعدۀ یقین به برائت از آن استفاده می‌شود، «قَامَ فَأَضَافَ إِلَيْهَا أُخْرَى وَ لَا شَيْ‌ءَ عَلَيْهِ وَ لَا يَنْقُضِ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ وَ لَا يُدْخِلِ الشَّكَّ فِي الْيَقِينِ».[2] این قسمت در روایت سوم از باب دهم آمده است. خب از همۀ اینها این نکته استفاده می‌شود که [مکلّف] باید یقین به برائت ذمّه نسبت به چهار رکعت داشته باشد. این یقین به برائت، دو جور است: یک‌وقت به صورت وجدانی است، یک‌وقت به صورت احرازی و تعبّدی است. از این روایت، احراز تعبّدی استفاده می‌شود که در روایات دیگر به این صورت نیامده است. این نکته را عرض کردیم، چرا که بعداً روی آن تکیه می‌کنیم.

 

نکتۀ دوم: ظهور روایت در «تقیّه» و تعارض با روایات باب هشتم

نکتۀ دوم اینکه صدر و ذیل روایت، ظهور ابتدایی در تقیّه دارد و نمی‌توانیم از آن چشم‌پوشی کنیم. علّتش صدر همان روایت است که خواندم. فرمود: «يَرْكَعُ رَكْعَتَيْنِ وَ أَرْبَعَ سَجَدَاتٍ»، خب نمی‌فرماید متّصل یا منفصل. با هر دو سازگار است، هرچند ظهور اولیّه‌اش در اتّصال است. اگر گفته شود که این مطابق با نظر اهل‌سنّت است، خب [باید گفت] آنها هم همین را می‌گویند، یعنی «بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ». دیگران نیز [این نکته را] فرموده‌اند. ظهورِ ما‌نحن‌فیه [و فقرۀ بعدی نیز در اتّصال] خیلی بیشتر است که فرمود: «إِذَا لَمْ يَدْرِ فِي ثَلَاثٍ هُوَ أَوْ فِي أَرْبَعٍ وَ قَدْ أَحْرَزَ الثَّلَاثَ قَامَ فَأَضَافَ إِلَيْهَا أُخْرَى»، [این قسمت] ظهور در اتّصال دارد و همان یقین به برائت ذمّه از چهار رکعت را بیان می‌کند. به‌هر‌حال نمی‌توانیم از این [ظهور ابتدایی] دست برداریم. این قسمت، مخالف با روایاتِ باب هشتم است.

حالا [روایات] باب هشتم را می‌خوانیم که چند روایت در آن آمده است؛ «باب وجوب البناء علي الأكثر عند الشك في عدد الأخيرتين و اتمام ما ظنّ نقصه بعد التسليم و عدم وجوب الإعادة بعد الاحتياط و لو تيقّن النقص». این [عنوان] نظر صاحب وسائل است. خب روایت [نخست] این است که امام صادق (علیه السلام) ظاهراً به عمّار ساباطی [می‌فرمایند]: «يَا عَمَّارُ أَجْمَعُ لَكَ السَّهْوَ كُلَّهُ فِي كَلِمَتَيْنِ مَتَى مَا شَكَكْتَ فَخُذْ بِالْأَكْثَرِ فَإِذَا سَلَّمْتَ فَأَتِمَّ مَا ظَنَنْتَ أَنَّكَ نَقَصْت‌».[3] ظهور روایات این باب، همه‌ در تسلیم [و سپس اتمام نماز] است. می‌فرماید که سلام بده، بعد اضافه بکن؛ هم صریح است و هم ظهور در رکعت مفصوله دارد.

روایت دوم: «إِذَا شَكَكْتَ فَابْنِ عَلَى الْيَقِينِ قَالَ قُلْتُ: هَذَا أَصْلٌ قَالَ نَعَمْ»،[4] این همان یقین به برائت است که مرحوم شیخ نیز به آن استناد کرده‌اند.

روایت سوم نیز از عمّار ساباطی است که می‌گوید من از امام صادق (علیه السلام) چیزی از سهو در نماز را سؤال کردم، «فَقَالَ أَ لَا أُعَلِّمُكَ شَيْئاً إِذَا فَعَلْتَهُ ثُمَّ ذَكَرْتَ أَنَّكَ أَتْمَمْتَ أَوْ نَقَصْتَ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ شَيْ‌ء»، [حضرت فرمودند] آیا به تو چیزی بیاموزم که اگر انجام دهی و بعداً متوجّه شوی که کامل یا ناقص خوانده‌ای، تکلیفی بر عهده‌ات نباشد؟ «قُلْتُ بَلَى قَالَ إِذَا سَهَوْتَ فَابْنِ عَلَى الْأَكْثَر»، وقتی شک کردی، [بنا را] بر اکثر بگذار، «فَإِذَا فَرَغْتَ وَ سَلَّمْتَ فَقُمْ فَصَلِّ مَا ظَنَنْتَ أَنَّكَ نَقَصْت‌»، اینها دیگر صریح در رکعت مفصوله است، «فَإِنْ كُنْتَ قَدْ أَتْمَمْتَ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ فِي هَذِهِ شَيْ‌ءٌ وَ إِنْ ذَكَرْتَ أَنَّكَ كُنْتَ نَقَصْتَ كَانَ مَا صَلَّيْتَ تَمَامَ مَا نَقَصْت‌».[5] این روایات که نوعاً صحیحه هستند، برای تیمّن و تبرّک ذکر می‌گردد.

در روایت بعدی نیز آمده است: «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْكَ مِنَ الشَّكِّ فِي صَلَاتِكَ فَاعْمَلْ عَلَى الْأَكْثَرِ قَالَ فَإِذَا انْصَرَفْتَ فَأَتِمَّ مَا ظَنَنْتَ أَنَّكَ نَقَصْت‌»،[6] به‌هرحال باید به این نکته توجّه داشت که در شک بین سه و چهار، این روایات صریحاً منطق امامیّه را بیان می‌کنند که باید نماز را تمام کرد و آن رکعت [احتیاطی] را به صورت جداگانه خواند. حالا باب دهم نیز روایاتی دارد که [شخص را] مخیّر می‌کند بین یک رکعت ایستاده یا دو رکعت نشسته که آن بحث دیگری است و فعلاً به آن کاری نداریم. پس به این نکته توجّه بکنیم که از ظهورِ صحیحۀ سوم زراره [در تقیّه] نمی‌توان دست برداشت.

 

نکتۀ سوم: «لا ینقض» به منزلۀ علّت برای لزوم اضافه کردن رکعت چهارم

نکته سوم، عبارت «لا ینقض» در صحیحۀ سوم زراره است که به مثابۀ دلیل و علّت برای افزودن رکعت چهارم آمده است. فرمود: «قَامَ فَأَضَافَ إِلَيْهَا أُخْرَى وَ لَا شَيْ‌ءَ عَلَيْهِ وَ لَا يَنْقُضِ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ وَ لَا يُدْخِلِ الشَّكَّ فِي الْيَقِينِ وَ لَا يَخْلِطْ أَحَدَهُمَا بِالْآخَرِ وَ لَكِنَّهُ يَنْقُضُ الشَّكَّ بِالْيَقِينِ». خب باید به این نکته توجّه کنیم که این عبارت اشاره به «قاعدۀ یقین» دارد؛ امّا تنها مفادش این نیست که بخواهیم بگوییم احتیاط را بیان می‌کند و به استصحاب توجّه ندارد، آن‌چنان‌که این را مرحوم شیخ فرموده‌اند. خیر، عرض ما این است که این عبارت دارد استصحاب را نیز حجّت می‌کند. امّا چگونه؟ آیا بر رکعت مفصوله هم دلالت دارد؟ نه. بعضی از آقایان می‌خواهند این را هم از روایت استفاده کنند. ما عرض می‌کنیم نه، این استفاده صحیح نیست. چطور این را درست بکنیم؟ آن‌طورکه روایت بیان می‌کند، باید پیش برویم. بله این «لا تنقض» در روایاتِ دیگر نبود؛ در آنها «یقین به برائت ذمّه» مطرح بود.

 

کیفیّت استفادۀ استصحاب از روایت

خب ویژگی این روایت آن است که برائت ذمّه به واسطۀ استصحاب حاصل می‌شود. برائت ذمّه از آن واجب، لازم است و این روایت دارد می‌فرماید که این برائت ذمّه، با استصحاب حاصل می‌شود. استصحابِ چه چیزی؟ استصحابِ عدم اتیان به رکعت چهارم. یعنی شما این یقین به عدم اتیان رکعت چهارم را با شک در اتیان آن نقض نکن. مفاد «نقض» هم اعم است. اینکه بعضی‌ها فرموده‌اند نقض فقط با مفصوله حاصل می‌شود، صحیح نیست. می‌خواهیم بگوییم مطلق است؛ یعنی هم اگر شخص رکعت متّصله را نخواند و هم اگر رکعت منفصله را نخواند، نقض حاصل می‌شود. تعبیر «نقض» اعم است از اینکه به شک خود اعتنا کند و به یقینِ سابق به عدم اتیان رکعت چهارم بی‌توجّه باشد. این نکته را نیز از روایت استفاده می‌کنیم.

 

اشکال به تبعیض در حجّیّت روایت

خب نکتۀ دیگر اینکه اگر یک جنبۀ روایتی تقیّه‌ای باشد، [با حجّیّت بخش دیگر] منافات ندارد. برای جنبۀ دیگرش باید برویم سراغ روایات مسلّم. به‌هر‌حال، محور فرمایش امام (علیه السلام) حجّیّت استصحاب است.

پرسش: حاج‌آقا ببخشید، این فرمایش شما که در یک روایت، یک بخش تقیّه‌ای باشد و بخش دیگر را اخذ کنیم، «تبعّض در حجّیّت» است. یعنی به تعبیری حضرتعالی تبعض در حجّیّت را می‌پذیرید؟

پاسخ: اشکالی ندارد. به این منطق، دیگران هم قائلند. اهل‌سنّت هم به استصحاب قائل هستند دیگر. یعنی [این روایت]، تأکیدی است بر آنچه باید به آن پایبند بود. نکته‌ای که ما عرض کردیم نیز اثبات می‌شود و آن این است که مسئلۀ استصحاب، یک امر عقلایی است و حضرت دارند به آن امر عقلایی که قاعده‌ای کلّی است، ارشاد می‌کنند. این بزرگواران هم فرموده‌اند که این یک قاعدۀ کلّی است. خب این کلّیّت از کجا استفاده می‌شود؟ [استفاده نمی‌شود] جز اینکه مبنایی عقلایی داشته باشد، تا در نتیجه «ال» را «عهد ذکری» نگیریم. حضرت امام چند مطلب را فرموده‌اند که اینها تازه اولِ کلام است. به نظر می‌رسد ما اگر این مسائل مبنایی را نپذیریم، نمی‌توانیم از آن کلّیّت را استفاده بکنیم و آن [مسئلۀ مبنایی] این است که «استصحاب» قاعده‌ای عقلایی است. لذا می‌بینیم حضرت این‌طور می‌فرمایند: «وَ لَا يَنْقُضُ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ»، یقین به عدم اتیان اربعه را با شک در اتیان آن نقض نکند، «وَ لَا يُدْخِلُ الشَّكَّ فِي الْيَقِينِ»، شک در عدم اتیان را در یقین به عدم اتیان داخل نکند، «وَ لَا يَخْلِطْ أَحَدَهُمَا بِالْآخَرِ وَ لَكِنَّهُ يَنْقُضُ الشَّكَّ بِالْيَقِينِ»، خب این یک مسئلۀ دیگر است، «وَ يُتِمُّ عَلَى الْيَقِين»، مخصوصاً آخر روایت: «وَ لَا يَعْتَدُّ بِالشَّكِّ فِي حَالٍ مِنَ الْحَالات». این هم یک نکته.

 

نکتۀ چهارم: عدم تفکیک میان «یقین» و «متیقّن»

نکتۀ آخر این است که ما فرقی بین «یقین» و «متیقّن» در اینجا نفهمیدیم تا بگوییم تفکیک لازم می‌آید. هم مرحوم امام این را فرموده‌اند، هم بعضی از بزرگان. به‌هرحال یقین بدون متیقّن نمی‌شود. نمی‌توان گفت حضرت «لا ینقض» را به «حالت» می‌زند و عبارت «لَا يَنْقُضُ الْيَقِينَ بِالشَّكّ» یعنی حالت یقین را با حالت شک نقض نکند، امّا در عبارت بعدی به «متیقّن» می‌خورد. اینها همه‌ یکی است. یقین بدون متیقّن و شک بدون مشکوک اصلاً معنا ندارد. عرض کردم اینها نکاتی است که ما از فرمایشات بزرگان نقل کردیم و از آن یک مطلب روشن استفاده می‌شود و آن، حجّیّت استصحاب است. حضرت هم این را محور قرار می‌دهند؛ امری که در روایات باب هشتم و دهم به این شکل وجود ندارد و بیشتر در باب یازدهم مطرح است.

 

نتیجه: ظهور روایت در حجّیّت استصحاب و کیفیّت جمع آن با روایات «سهو»

بله، این کلّیّت مطالبی است که به ذهن می‌رسد ما از این روایت استفاده می‌کنیم. ظهور روایت را هیچ‌گاه نباید از دست بدهیم و ظهور آن در حجّیّت استصحاب است. امّا اینکه مقتضای استصحاب چیست، باید از ادلّۀ دیگر استفاده کنیم، مخصوصاً با آن کلّیّتی که حضرت فرمودند: «وَ لَا يَعْتَدُّ بِالشَّكِّ فِي حَالٍ مِنَ الْحَالات».

حالا جمع این روایت با روایات سهو این‌گونه است که وقتی ذهن نمازگزار به یک طرف بیشتر متمایل است، همان را بگیرد و [در صورت استقرار شک] بنا را بر اکثر بگذارد و نماز را تمام بکند و سپس آن رکعت را مفصوله بخواند. جمع بین این «شک» و آن «سهو» به این صورت است که این قسمت [از صحیحۀ زراره که به رکعت متّصله اشاره دارد]، تقیّه‌ای می‌شود و به آن اعتنا نمی‌شود و به آن قسمتی که بر مسئلۀ حجّیّت استصحاب تأکید دارد، عمل می‌کنیم.

حالا ان‌شاءالله در جلسۀ آینده به روایت بعدی و فرمایشات مرحوم آخوند و آیت‌الله خویی خواهیم پرداخت.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo