1404/01/27
بسم الله الرحمن الرحیم
اقوال دیگر در مفاد هیئت ترکیبی قاعده «لا ضرر»/ شرایط جریان اصول /اصول عملیّه

موضوع: اصول عملیّه / شرایط جریان اصول / اقوال دیگر در مفاد هیئت ترکیبی قاعده «لا ضرر»
مرور و طرح مسئلۀ اصلی در مفاد هیئت ترکیبی قاعده «لا ضرر»
بحث در مفاد این هیئت ترکیبیه «لا ضرر و لا ضرار» است. قبل از اینکه نظرات دیگران را هم عرض بکنیم، این نکته را توجه داشته باشیم که ابتدائاً در این بحثها به مسئله استفاده مفهومی، و از جنبه فصاحت و بلاغت این جمله توجّه میشود. شاید ابتدائاً این به ذهن برسد که این بحث لغوی میشود، بحث اصولی نیست امّا در پایان، این معنا بیشتر روشن میشود. بهحسب ظاهر اینگونه است که ما داریم در مفاد این ترکیب بحث میکنیم که آیا «لا» به معنای نفی است یا به معنای نهی است. این نکته را توجّه داشته باشید.
نظر مرحوم شیخالشریعه (ره) در استعمال نفی در معنای نهی تشریعی و شواهد آن از کتاب و سنّت
نظر چهارم از مرحوم شیخالشریعه منقول است که ایشان فرموده است اینجا نفی در نهی استعمال شده است. امّا اشباهش را در کتاب و سنّت هم داریم. این آیه شریفه: «فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَ لَا فُسُوقَ وَ لَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ» که اینجا نهی میکند از رفث و اینها و این را بههرحال تقوا در ادامه معرّفی میکند. یا این آیه که حضرت موسی به سامری میفرماید که: «فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ». در روایت هم یکی دو تا روایت را ایشان میآورد مثل این روایت که از نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده: «لا إخصاء في الإسلام و لا بنيان كنيسة» و «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» و «لا غش بين المسلمين» و امثال اینها. ایشان میفرمایند که اینکه مرحوم صاحب کفایه فرموده «استعمال نفی در نهی مشکلی ندارد الّا اینکه در مثل این ترکیب ما نمونهای نداریم»، صحیح نیست، ما نمونه زیاد داریم.
تبادر عرفی معنای نهی و ردّ اقوال مرحوم شیخ (ره) و مرحوم آخوند (ره)
و اساساً ایشان میفرمایند که در اذهان جز نهی از این جمله به ذهن نمیآید. که بههرحال این روایت هم که فرمود «لا ضرر و لا ضرار علی مؤمن» که عبداللهبنمسکان نقل کرده طبق یک نقلی، این به منزلۀ صغری و کبری است که «انک رجل مضار و المضارة حرام». بنابراین معنا ندارد که کبری این باشد که «انّک رجل مضار» حکمی که موجب ضرر است منفی است. بنابراین ایشان میفرمایند که یا ابتدائاً این نفی به معنای نهی است یا منتهی به نهی میشود. نه نفی حکم ضرری و نه نفی حکم موضوعی که از آن ضرر برخاسته میشود که هم کلام مرحوم شیخ و هم صاحب کفایه را ایشان به این صورت رد میکنند. خب حالا باید دید که …
پرسش: واقعاً مثالها را دارد رد میکند؟
پاسخ: بله دیگر… ظاهر… میفرمایند که داریم پس این را هم به همین صورت. و ظاهرش همانطور که ایشان استفاده کردند یک صغری و کبری در این روایت هست که «انک رجل مضار» این به صورت جزئی است پس مضاره حرام است، پس این باید از بین برود. این ترکیب به این صورت معنا پیدا میکند.
اشکالات وارد بر نظر مرحوم شیخالشریعه (ره)
1. عدم ظهور قطعی شواهد در «نهی»
در این بیان دو سه اشکال شده که عرض میکنیم به نظر میرسد که بههرحال اشکالها به نوعی جا دارد. و اینکه اولاً از کجا این آیهای که ایشان بیان کرده ظهور در نهی دارد؟ بههرحال امکان ظهور در نفی هم دارد، مشکلی در اینکه در نفی ظهور داشته باشد نیست. البته اینکه غایت در نفی، همان نهی است یک بحث دیگر است. اما ظهور را، استعمال را ما باید ببینیم که بههرحال چگونه است. آیا بلاغت ایجاب میکند که ظهور در نهی داشته باشد؟ یا اینکه نه، این استفاده لغویین و اینهاست. بههرحال این استعمالات عرفی شایع است که میخواهد اهمیت یک مسئلهای را بیان بکند. برای بیان اهمیت یک مسئله، به صورت نفی که این نیست… البته در درونش این است که نباید باشد. این «فَلَا رَفَثَ» یعنی حج به گونهای است که در آن رفث و فسوق و جدال بههرحال نیست. این خیلی بیشتر اهمیت مسئله را میرساند. مثل اینکه در محاورات مثلاً گفته میشود که در زندگی دروغ نیست. یعنی این مسئله با زندگی نمیسازد. دروغ، خیانت، نمیسازد. که البته در درونش نهی است. یا در مثلاً توصیفات، گفته میشود که فرزند مثلاً نماز میخواند؛ این به صورت در درونش، میخواهد امر را بفهماند. در مقام توصیف، هم در امور ثبوتیه و هم در امور سلبیه به این صورت بیان کردن، چه بسا اوقع در نفوس باشد.
2. کثرت استعمال «لا» در معنای نفی
و اشکال دوم اینکه استعمال در نفی هم زیاد شده. ما روایات، از آن طرف زیاد داریم هم در مسائل احکام وضعی، هم در احکام تشریعی که بیشتر در احکام وضعی این مسئله هست. «لا بيع الا في ملک»، «لا عتق الا في ملک»، این بیع نیست و امثال اینها. «لَا طَلَاقَ عَلَى سُنَّةٍ إِلَّا عَلَى طُهْرٍ»، «لا يمين للولد مع والده»، این را به صورت نفی است که نهی هم درش نیست. دارد حکم وضعی را بیان میکند. بههرحال روایات در این زمینه در ابواب مختلف که «لا» در ترکیب این جملهای به معنای نفی آمده، متعدد است.
پرسش: اینکه خیلی واضح بود اصلاً این را به عنوان اشکال نمیشود مطرح کرد. مگر این بنده خدا گفته که اکثر این است در نهی…
پاسخ: حالا به نوعی این چنین است. از کلام ایشان اینطور بر میآید که اذهان فارغه جز به این وجه، سوق پیدا نمیکند.
• این مثال بله… ولی در هر مثالی این را نگفت بنده خدا. اصل «لا» برای نفی است. یعنی در واقع دارد نفی جنس میکند. حالا در این مثال اینطوری بوده. این اشکالی که دارد ایشان میکند انگار که این بنده خدا…
• بههرحال یک اشکال نقضی است اگر اینگونه ایشان گفته باشد بههرحال این اشکال برایشان هست.
3. ناسازگاری با روایت «شفعه»
و اشکال نقضی دیگر اینکه در آن روایت شفعه اصلاً ضرر معنا ندارد. «قَضَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِالشُّفْعَةِ بَيْنَ الشُّرَكَاءِ فِي الْأَرَضِينَ وَ الْمَسَاكِنِ وَ قَالَ لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ». خب این یعنی اینکه دارد نهی میکند؟ میخواهند بفرمایند که این ضرر نیست. دارد با این «لا ضرر»، حقالشفعه را اثبات میکند. لذا میفرمایند که «اذا عرفت العرف»، وقتی حدود مشخّص شد، «فلا شفعة». باز اینجا خبر از یک واقعیت دارد حضرت میدهد. خب خلاصه اینکه حملِ… تا اینجا، نفی که ظهور اولیه «لا» در نفی است بر نهی، یک معونه خاصی لازم است تا وقتی که قرینهای نیامده ما دلیلی بر استعمال نداریم که معنای اولیهاش یا بازگشت معنای اولیهاش در استعمال، به نهی باشد.
نظر مرحوم امام (ره) در استعمال نفی در معنای نهی حکومتی با بیان دو مقدّمه
کلام آخر از حضرت امام (رضوان الله علیه) است که ایشان هم این نفی را به معنای نهی حمل کردند. منتها یک نهی خاص است و آن هم نهی مولوی است، نهی حکومتی است.
مقدّمه نخست: مناصب سهگانه نبیّ اکرم (ص)
ایشان مقدمهای [بیان میکنند که] بههرحال نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله) دارای سه مقام بودند که هر مقامی، یک لوازمی داشته است: منصب نبوّت و رسالت که جایگاه گرفتن وحی است، مقام حکم که حکومت کردن است، و مقام قضاوت که آیات قرآنی هم به این مناصب دلالت میکند. بعد میفرمایند که دوم … این مقدمه اول.
مقدّمه دوم: تمایز صدور حکم از مقام رسالت و مقام حکومت
مقدّمه دوم اینکه نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله) هر وقت امر به یک چیزی بکنند یا حکم بکنند یا درش قضا باشد، ظهورش در این است که این احکام از آن نظر که منصب حکم و قضاوت دارد این حکم را دارند میکنند، نه از آن جهت که رسول است و مبلّغ احکام الله است؛ چون در مقام رسالت، امر و نهی و حکم و قضاوت و امثال اینها نیست. مقام رسالت فقط مقام خبر دادن است، رساندن است. خبرگیری در نبوّت، رسالت هم خبر را میرساند. لذا ایشان میفرمایند که امثال این تعابیر در زمان نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله) و در زمان امیرالمؤمنین وقتی که به حاکمیّت رسید، آمده لفظ «اَمَرَ»… و امثال اینها. اما در بیانات بقیّۀ ائمّه (علیهم السلام) این الفاظ نیامده است. این نشاندهندۀ این است که آنها اگرچه این مقام را داشتند ولی به فعلیّت چون نرسید، لذا این تعبیرات با عدم فعلیّت مقام حاکمیّت و حکومت ائمّه نیامده.
پرسش: قضاوت هم مبتنی بر… احکام اسلام را… پیاده میکند دیگر…
پاسخ: بله. مقام قضاوت، پیاده کردن است. منتها ادعایشان این است که هر جا لفظ «اَمَرَ» اینها آمده این نشاندهنده این مقام حاکمیت است، نه نشاندهنده مقام رسالت… جعل احکام. این تعبیرات بیانگر جعل احکام است. این جعل احکام هم نشاندهنده این منصب است.
پرسش: جعل احکام نمیشود با… نهی هم باشد؟ خیلی چیزها جعل احکام با امر و نهی اتفاق افتاده.
پاسخ: بله حالا این فرمایش ایشان است که ما این جعل احکام را اگر به صورت امر و اینها آمده، اینها نشاندهنده آن جایگاه حکومت است. خب حالا باید بعداً بررسی کرد که جایگاه حکومت، اقتضایش چیست. پیاده کردن آن احکام کلی است در موارد جزئی. حالا آن احکام کلی را چگونه حضرت بیان کردند؟ آیا بیان آن احکام کلی با الفاظ خاصی بوده غیر از «اَمَرَ»؟ ظاهر فرمایش ایشان این است که بههرحال این تعبیرات ناظر به مقام رسالت نیست.
پرسش: این اولش ایشان فرمود که نفی، نهی مولوی سلطانی است نه نهی مولوی الهی… سلطانی یعنی همان قضاوت است؟
پاسخ: بله دیگر عرض کردم که دو جور نهی داریم. یک وقت نهیای هست که در حیطه حاکمیت نیست. به این معنا که حالا به عنوان مثال، اگر بخواهیم درست بفهمیم، نهی از منکر میکند. نهی از منکر، این نهی سلطانی نیست. این نهیای است که برای همه هست. ایشان میخواهند بفرمایند که این نواهی که حضرت داشتند که… در جنگ مثلاً… «سيروا بسم الله و بالله و لا تمثلوا و لا تغلوا و لا تغدروا…» مثلاً «لا تقتلوا شيخا فانيا» امثال اینها را ایشان میفرمایند که نواهی مولوی است که در مباحث قضا و جهاد و اینها بههرحال این روایات آمده.
نتیجۀ دو مقدّمه و استنتاج قاعدۀ کلّی از حکم جزئی
بنابراین این «لا ضرر و لا ضرار» هم از باب حکم سلطانی است. به این معنا که از این نظر که حضرت حاکم اسلام بودند برای اینکه ریشه فساد کَنده بشود، این از این باب است. که از آن البته حکم شرعی هم استفاده میشود دیگر. یعنی ظلم کسی به کسی جایز نیست. بالعکس به نوعی استفاده میشود؛ اول نهی از حکم جزئی است، دخالت در یک امر جزئی است به صورت نهی، بعدش هم یک حکم کلی استفاده میشود که ظلم بعضی بر بعض دیگر… جایز نیست. این.
• … سلطانی استفاده میشود هم…
• حکم سلطانیاش… ظهور اولیه است. حکم الهیاش… آن معنای ثانویهاش است. همانطور که در قبالش وقتی که به معنای نفی باشد، نفی معنای اولیهاش است و نهی، لازمه آن نفی میشود. یعنی به این معنا که ازش عدم جواز ضرر کسی نسبت به کسی، ظلم کسی به کسی استفاده میشود. یعنی ازش این استفاده نمیشود که در شرع، حکم ضرری نیست. در برابر کلام مرحوم آخوند و مرحوم شیخ. که مرحوم شیخ میفرمود که حکم ضرری جعل نشده که آن جوابها هم به آن اشکالات دادند. یا شبیهش، کلام مرحوم آخوند… ایشان اصلاً میفرمایند که در این باب نیست.
• حکم سلطانی قابل تعمیم بر افراد نیست؟ یعنی مثلاً مجتهد که بخواهد فتوا بدهد نمیتواند از آنها استفاده بکند…
• خب همین … حکم سلطانی را که ایشان فرمودند که ازش این قاعده استفاده میشود، این قاعده را لازمه این حکم سلطانی میشود. یعنی قاعده کلی میشود. یعنی ضرر از جانب کسی به کسی، ممنوع است. در واقع این برمیگردد به فرد. یعنی کسی نمیتواند ضرر به کسی بزند. بحث حکم اصلاً اینجا نیست. در مرحله اول، این قاعده، در مورد جزئی صادر شده که اِعمال ولایت، در مورد خاص شده و از آن به صورت لازمه بههرحال این استفاده میشود که کسی نمیتواند ضرر به کسی بزند، که ازش قاعده کلی استفاده میشود. عرض کردم که این استفاده به عکس است به نوعی.
جمعبندی و خلاصۀ اقوال
بله… خب این فرمایش ایشان… حالا یک مقداری فرمایش ایشان را هم انشاءالله عزیزان بررسی بشود و به خود تهذیب هم رجوع بشود. منتها خلاصهاش را آیتالله سبحانی در این کتابشان آوردهاند. خلاصه… حالا شاید یک مقداری سلیستر بحث مطرح شده تا تهذیب. آن اول قلم ایشان بوده یک مقداری سنگین بوده، این یک مقداری سلیستر بیان شده. خلاصهاش این است: اگر ما نفی را استفاده بکنیم طبق نظر مرحوم شیخ، و مرحوم آخوند، مفادش این است که حکم ضرری جعل نشده از ناحیه شارع. و اینکه کسی به کسی نمیتواند ضرر بزند، این به نوعی ازش استفاده میشود؛ صریح در این معنا نیست. برخلاف نهی، که ازش استفاده عدم جواز ضرر از ناحیه کسی به کسی است. منتها نظر مرحوم امام اینجا این است که این حکم، حکم نهی جزئی است، نهی سلطانی است، نه نهی عام. که ازش نهی عام استفاده میشود. ازش نفی عام استفاده میشود. این خلاصه فرق بین این نظرات… که حالا ممکن است یک معنای دیگری که نفی باشد منتها ازش نفی حکم استفاده نشود، که حالا این را در جلسه آینده در جمعبندی این قاعده تا این قسمت از بحث عرض خواهیم کرد.